به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، محمدمهدی فریدونی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی تهران، با شرکت در پویش همنویسی «راویان عهد» که بهمناسبت وداع تاریخی با قائد شهید در حال برگزاری است، نوشت: بعثت در فرهنگ دینی بهمعنای برانگیختن و به تکامل رساندنی است که مستلزم نوعی تحول و انقلاب است، حرکتی بعد از سستی و رخوت که هرچند در سالهای اولیۀ خود با پیروانی اندک و در شرایط سخت آغاز شود، ولی دیر یا زود در سراسر جهان انتشار خواهد یافت و دلهای پاک و طاهر بیشماری را مجذوب خود میکند. بعثت و برانگیختن زمانی که اتفاق میافتد در تمام ظرفیت کمالی یک انسان اتفاق میافتد، از بینش گرفته تا گرایش و عواطف. بعثت خون بدون مرز مانند شهادتِ حضرت امام اباعبدالله الحسین(ع) که از دلِ یک تراژدیِ خونین، سرچشمهای برای بیداری و آگاهی وجدان انسانها شد، بیداریای که در آن، سکوت امّتها شکست و حقیقت، هرچند با هزینهای سنگین، مجال تبلور یافت.
انسان، بدون نیاز به استدلالهای پیچیده با فطرت خویش ظلم را میشناسد. مظلومیت امام حسین(ع) ازآنرو تکاندهنده شد که با عمیقترین لایههای وجدان انسانی سخن گفت. کودک تشنه، خیمههای سوخته، بدن بیسر، و پیکرهای بهخاکافتاده، تصاویری بودند که نهفقط احساس، بلکه فطرت را مخاطب قرار میدادند، از همینجاست که خون امام، در دل قرنها، همچنان تازه مانده است و محدود به زمان یا مکان خاصی نشد؛ زیرا ذات عدالتخواه انسان را خطاب میکند. خون او یک حقیقت جاودان را تثبیت کرد؛ ظلم هرچه میخواهد قدرتمند باشد ولی حق با شهادت خاموش نمیشود؛ بلکه گاه شهادت، صدای حق را رساتر میسازد، ازهمینرو، کربلا نه صرفاً یک واقعهٔ تاریخی بلکه یک مدرسهٔ دائمیِ انسانسازی است، هر نسلی در آینهٔ آن، نسبت خود را با عدالت، شجاعت و مسئولیت بازمیشناسد،
بر همین اساس است که امروزه خون امام خامنهای نیز از هزاران خطابه اثرگذارتر است؛ زیرا از سرچشمهٔ صدق جاری میشود، در رگهای تاریخ میدود، بر دیوار زمان نقش میبندد و دلهای خفته را به تپش وامیدارد. آنجا که ستم، بیصدا بر جان بیگناهان فرود میآمد، خون حضرت آیت العظمی سید علی خامنهای چون فانوسی در تاریکی میدرخشد؛ فانوسی که نهتنها راه را نشان میدهد، بلکه وجدانهای خفته را نیز بیدار میکند؛ زیرا گاه انسانها در هیاهوی روزمرگی، در غبار عادت و در سکوتِ بیتفاوتی به خواب میروند، اما خون بیگناه، این خواب سنگین را میشکند. خون مظلوم، فریادی است بیزبان که با دلها سخن میگوید و چهبسیار دلهایی که با دیدن خون مظلوم، از خواب غفلت برخاستهاند؛ از بیتفاوتی به درد آمدهاند، از سکوت به فریاد رسیدهاند، و از تماشاگر بودن، به مسئولیتپذیری رسیدهاند.
ساختارِ ستمگر، بر پایهٔ «عادیسازی» بنا شده است، ستمگر القای میکند که «شرایط همین است که هست»، تا جامعه را در رخوتِ بیتفاوتی نگه دارد. ریختن خون مظلوم، این نظم نمادین را در هم میشکند. خون بیگناه که ریخته میشود، تماشاگرِ این صحنه ـ حتی آن که دوردست است ـ ناگهان درمییابد که امنیت او نیز وهمی بیش نیست، اینجاست که «ترس» جای خود را به پرسشگری میدهد؛ و پرسشگری، اولین جرقه از آتش بیداری است. ستمگر میکوشد ستم را با واژههای فریبنده توجیه کند، اما خون مظلوم، روایتناپذیر است. خون، حقیقتِ عریان و بیپیرایهای است که در برابر تمامیِ استدلالهای سفسطهآمیز ظالم، یکتنه میایستد. خون، زبان مشترک بشریت است؛ زبانی که ترجمه نمیخواهد و وجدان فطریِ انسانها آن را بیترجمان میفهمد. مظلوم با خون خود، دروغ ظالم را در برابر داوریِ تاریخ قرار میدهد و این رسواییِ اخلاقی، همان نیرویی است که مردم را از خواب غفلت بیرون میکشد.
جامعه جهانی آنگاه که در خواب غفلت است، جامعهای جداافتاده است، هرکس در فکر بقای خویش است، اما خون مظلوم، یک سوز مشترک ایجاد میکند. وقتی خون بیگناهی ریخته میشود، مرزهای انتزاعی میان طبقات، قومیتها و باورها فرو میریزد، این همدردیِ فعال، هستهٔ مرکزیِ جنبشهای اجتماعی است. بیداریِ انسانها در این فرآیند، نه از سرِ هیجانِ زودگذر، که از سر درک این حقیقت است که اگر خون او بیهزینه ریخته شود، نوبت من نیز فرا خواهد رسید. جامعهای که به خواب رفته است، با دیدن این تصویر تلخ، ناگهان به خود میآید که حیات، چیزی فراتر از نفسکشیدن است؛ حیات، ستیز با تاریکی برای بقای نور است. خون حضرت آیتالله العظمی شهید سید علی خامنهای نیز همانند خون جدش حضرت امام حسین(ع) با همین منطق تمام مرزهای زمانی و مکانی را در خواهد نوردید و دیر یا زود آرمان او عالمگیر خواهد شد و این همان معنای خون بدون مرز است.
انتهای پیام/+