شناسهٔ خبر: 78887459 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

نابغه جنگ نامتقارن

تهران- ایرنا- سرلشکر حسینی مطلق در جایگاهی بود که می‌توانست به پشتوانه تجربه میدانی و دانش آکادمیک، گامی بزرگ در آمادگی دفاعی کشور بردارد و به عنوان نابغه‌ای مومن و ولایتمدار مورد وثوق رهبر شهید و فرماندهان عالی رتبه‌ای چون سرلشکر محمد باقری و مهدی ربانی باشد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، صبح نهم اسفند ۱۴۰۴ فرماندهان شاخصی در جلسه شورای عالی دفاع به شهادت رسیدند که برخی از این چهره‌ها هنوز برای عموم جامعه ناشناخته است. سرلشگر بهرام حسینی مطلق جانشین معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح، یکی از این شخصیت‌هاست که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پس از شهادت او در بیانه‌ای با توصیف نقش و تاثیر وی نوشت: «این سردار فهیم، بصیر و ولایی، با سال‌ها تجربه ارزشمند در حوزه طرح و عملیات، نقش تعیین‌ کننده‌ای در تدوین و اجرای برنامه‌های راهبردی، ارتقای توان عملیاتی نیروهای مسلح و تقویت آمادگی عملیاتی و بازدارندگی کشور ایفا نمود و مدیریت هوشمندانه ایشان در حوزه طرح و عملیات، موجب هماهنگی مؤثر میان ارکان مختلف ستاد کل نیروهای مسلح و افزایش کارآمدی سازوکارهای دفاعی در برابر تهدیدات متنوع و پیچیده شد. شهادت این پاسدار رشید و شجاع، گرچه ضایعه‌ای سنگین برای خانواده بزرگ نیروهای مسلح و جامعه راهبردی کشور است، اما خون مطهر او سرمایه‌ای راهبردی برای تعمیق انسجام ملی، ارتقای آمادگی دفاعی و استمرار مسیر اقتدار جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.»

حاج بهرام حسینی مطلق، متولد چهارم بهمن ۱۳۴۱ شهرستان بیجار، با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به این نهاد تازه تاسیس پیوست و به عنوان تیربارچی در جنگ‌های پارتیزانی با گروهک‌ها حاضر شد. همرزمانش می‌گویند منطقه‌ای نبود که با حضور او بلافاصله پاکسازی نشود و نبردی نبود که اسم او در میان باشد و دشمن پا به فرار نگذارد.

از سوی دیگر قد و قامت رشیدش با آن ابهتی که پشت تیربار می‌ایستاد، خیلی‌ها را عاشق سپاه کرد. اما فقط قد و بالای او برای جنگ آفریده نشده بود، حاج بهرام نبوغ جنگی بالایی هم داشت و همین نبوغ سبب شد مراحل رشد فرماندهی را به سرعت طی کند؛ فرماندهی سپاه سقز، فرمانده تیپ دوم گیلان، معاون عملیات قرارگاه ثارالله تهران، فرمانده سپاه استان تهران، فرمانده سپاه استان البرز، فرماندهی دافوس سپاه و جانشین معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح از سمت‌هایی وی تا قبل شهادت بود.

نابغه جنگ نامتقارن

سرلشکر حسینی مطلق با بیش از ۲۰۰ ماه حضور در جبهه جنوب و غرب کشور، بویژه در مبارزه با گروهک‌های تجزیه طلب و آرامش شمالغرب کشور سهم بالایی داشت تا جایی که برای سرش جایزه گذاشتند. بالاخره از ناحیه سر مورد اصابت تیر مستقیم قرار گرفت و به شکل معجزه آسایی زنده ماند. خود شهید جایی گفته بود: «گلوله که به سرم خورد، با صورت روی زمین افتادم و روحم از بدن جدا شد. جسم بی‌جان خودم را می‌دیدم که روی زمین افتاده است تا اینکه صدایی گفت بلند شو حالا نوبت تو نیست. دوستانم با توجه به حجم بالای درگیری و به خیال اینکه شهید شده‌ام، از منطقه دور شده بودند. بلند شدم، سرم را بستم و برگشتم. کلاه‌خود جانم را نجات داده بود.»خاطره‌ای که احتمالا به دوره حضور او در میان پیشمرگه‌های کرد مسلمان در گردان‌های حضرت رسول و جنداالله برمی‌گردد.

سرلشکر حسینی مطلق در ماجرای حمله زائران در راهپیمایی برائت از مشرکین ۱۳۶۶؛ درگیری بین پلیس عربستان با زائران خانه خدا شجاعانه خود را سپر کرد و زنان بسیاری را از مهلکه به در برد. با این همه، متانت و سر به زیری او نیز زبانزد بود؛ یک چریک بی‌نقص در نبرد و انسانی شریف و محجوب در زندگی و معاشرت.

سرلشکر حسینی مطلق علاوه بر دانش نظامی به دلیل علاقه به علوم انسانی، موفق به اخذ مدرک کارشناسی جغرافیا از دانشگاه شهید بهشتی شد و این رشته را تا مقطع دکترا در دانشگاه دفاع ملی ادامه داد تا اینکه به عضویت هیات علمی دانشگاه امام حسین (ع) درآمد. حالا در جایگاهی بود که می‌توانست به پشتوانه تجربه میدانی و دانش آکادمیک، گامی بزرگ در آمادگی دفاعی کشور بردارد و به عنوان نابغه‌ای مومن و ولایتمدار مورد وثوق رهبر شهید و فرماندهان عالی رتبه‌ای چون سرلشکر محمد باقری و مهدی ربانی باشد.

همسر سرلشکر حسینی مطلق در مصاحبه‌ای گفته است: «در جنگ ۱۲ روزه صدای انفجار را که شنیدم، حاج آقا را بیدار کردم. خیلی خسته بودند و بیدار نمی‌شدند. گفتم نمازت دارد قضا می‌شود که بیدار شد و نشست. همان موقع صدای انفجار بعدی آمد. حاج آقا گفت فکر کنم سمت خانه سردار ربانی بود. از همان شب، دیگر کمتر حاج آقا را دیدیم، مدام ماموریت بود. وصیت کرده بود اگر شهید شدم کنار ربانی دفنم کنید که بالاخره به آرزویش رسید.»

نابغه جنگ نامتقارن

همسر شهید حسینی مطلق در مورد آخرین عکس یادگاری دو دوست خاطره‌ای جالب نقل می‌کند: «روزهای نزدیک به جنگ ۱۲ روزه، شهید باقری و شهید ربانی و حاج آقا رفته بودند بازدید از مناطق مرزی سمت ارومیه. در آن عکس شهید باقری دو زانو نشسته و حاج آقا آفتاب روی صورتش افتاده و دارد لبخند می‌زند. شهید باقری به حاج آقا می‌گوید می‌دانیم قدت بلند است، طوری بنشین که ماهم خیلی کوتاه به نظر نیاییم. هر سه شهید فراتر از دوستی، خیلی به هم وابسته بودند.»

حالا هر سه دوست کنار هم آرمیده‌اند؛ آدم‌هایی بی‌ادعا با مجاهدت‌هایی خاموش، به دور از هر غوغا و هیاهویی. ایران کشور شهیدان است. تا شهیدی هست، ایران هم هست.

نابغه جنگ نامتقارن