زیلوی میبد که به «فرش سلامت» شهره است، با ماهیت گیاهی و دوام خیرهکنندهاش قرنهاست از مساجد و زیارتگاهها تا خانههای ساده ایرانی را آراسته. ثبت جهانی این شهر در حوزه صنایع دستی، نه یک رویداد تشریفاتی که تاکیدی بر اصالت ریشههایی است که در دل کویر رشد کردهاند اما این گواهی جهانی، اکنون با تصویر فرسایش کارگاههای محله تاریخی «بشنیغان» گره خورده است؛ جایی که روزگاری نبض صنعت زیلوبافی در آن میزد و امروز در سکوت کارگاههای خاموشش، بخش عظیمی از حافظه هنری ایرانزمین در خطر زوال قرار دارد.
بشنیغان؛ وقتی کوچهها کارگاه بودند
در میان بافت کهن میبد، محله بشنیغان همچون نگینی در جوار حصار قدیمی شهر میدرخشد؛ محلهای که در دهههای ۱۳۲۰تا۱۳۴۰ خورشیدی، پررونقترین زیستگاه هنر زیلوبافی بهشمار میرفت. اسناد محلی گویای آن است که در آن دوره، بیش از ۲۰۰دستگاه زیلوبافی در دل این محله بهکار مشغول بوده و هر دستگاه، دست کم دو بافنده را سرگرم میکرده است. شمار کارگاهها در کوچهپسکوچههای بشنیغان از یک تا چهار دستگاه متغیر بود و این تراکم، محله را به یک شهرک تخصصی تبدیل کرده بود که صبح تا شب، صدای پتک چوبی پنجهکوبی دارها، جاریترین نغمه آنبود.بشنیغان در اوج خود، تنها یک محله نبود بلکه قطب آموزش و اشتغال منطقه محسوب میشد. بسیاری از اهالی محلههای دور و نزدیک، هر روز راهی این گذرگاههای کاهگلی میشدند تا راز چلهکشی و گرهزنی را از استادکاران بیاموزند. کودکان و نوجوانان که در کنار پدران و عموزادگانشان رشد میکردند، از همان سنین پایین با دارهای چوبی خو میگرفتند و زیلوهای بافته شده در این کارگاهها، نهتنها به تمامی مساجد و تکایای ایران بلکه فراتر از مرزهای جغرافیایی، بهدست مشتاقان هنر شرقی میرسید. پیوند میان زندگی روزمره و اقتصاد خانواده در این محله چنان تنیده بود که ضرباهنگ دستگاههای بافندگی، معیار سنجش زمان و حال و هوای محله بهحساب میآمد.
گذر زیلوبافان؛ موزهای زنده در دل کویر
امروز از آن هیاهوی دیرینه، تنها نامی بر تابلوی «گذر زیلوبافان» باقیمانده است. این گذر تاریخی، با دیوارهای خشتی و عطر کاهگل هنوز رد پای چند کارگاه فعال را در خود حفظ کرده اما در کنار آنها دهها کارگاه خاموش سکوتشان گواهی است بر فراموشی تدریجی صنعتی که جهانیان بهرسمیت شناختهاند. با این حال همین بازماندههای اندک نیز ارزشی بینظیر دارند چراکه این گذر نه یک بنای تاریخی صرف بلکه سندی زنده از پیوند انسان، هنر و معماری بومی کویر است.
رئیس انجمن صنفی بافندگان زیلو در ارزیابی این فضا، آن را موزهای پویا و بیبدیل معرفی میکند. به باور او در این گذر، رابطه میان هنر اصیل دستباف با سبک زندگی کویرنشینان به زیبایی قابل درک است. همین ظرفیت، گذر زیلوبافان را به مقصدی منحصربهفرد برای گردشگران فرهنگی تبدیل کرده که میتوانند از نزدیک، شاهد چلهکشی و بافت فرش سلامت باشند و با بخشی از هویت گمشده فلات مرکزی آشنا شوند. این گذر، پتانسیل آن را دارد که به کانونی برای گردشگری فرهنگی مبدل شود و نقش مهمی در بازتعریف جایگاه میبد در نقشه جهانی صنایع دستی ایفا کند.
زنگ خطر؛ فرسودگی و فراموشی یک سرمایه ارزشمند
با وجود تمام این ظرفیتهای آشکار، بشنیغان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض خطر است. آنچه در این میان نگرانکننده است، غفلت از فرسودگی فزاینده کارگاههای قدیمی است. دیوارهای خشتی و گلی که روزگاری پناهگاه بافندگان بی ادعا بود، اکنون بهدلیل کمبود توجه و نبود برنامه جامع مرمت، رو به تخریب نهادهاند. زوال تدریجی این بناها، تهدیدی جدی برای بخش مهمی از حافظه تاریخی و هنری شهر جهانی زیلو محسوب میشود. این موضوع تنها یک مشکل عمرانی نیست بلکه خطری برای گسست نسلهاست. کارشناسان این حوزه بر این باورند اگر بهموقع برای احیا و بازآفرینی این گذر ارزشمند چارهای اندیشیده نشود، بخش عظیمی از هویت ملموس این شهر به کلی نابود خواهد شد. گذر زیلوبافان را باید شناسنامهای زنده برای میبد دانست که اگر برگهای آن یکی یکی کنده شود، دیگر نمیتوان روایت اصیل این هنر کهن را برای آیندگان بازگو کرد. درواقع سکوت کارگاهها، روایتی تلخ از چالش میان ثبت جهانی و غفلت محلی را به تصویر میکشد.
بشنیغان؛ وقتی کوچهها کارگاه بودند
در میان بافت کهن میبد، محله بشنیغان همچون نگینی در جوار حصار قدیمی شهر میدرخشد؛ محلهای که در دهههای ۱۳۲۰تا۱۳۴۰ خورشیدی، پررونقترین زیستگاه هنر زیلوبافی بهشمار میرفت. اسناد محلی گویای آن است که در آن دوره، بیش از ۲۰۰دستگاه زیلوبافی در دل این محله بهکار مشغول بوده و هر دستگاه، دست کم دو بافنده را سرگرم میکرده است. شمار کارگاهها در کوچهپسکوچههای بشنیغان از یک تا چهار دستگاه متغیر بود و این تراکم، محله را به یک شهرک تخصصی تبدیل کرده بود که صبح تا شب، صدای پتک چوبی پنجهکوبی دارها، جاریترین نغمه آنبود.بشنیغان در اوج خود، تنها یک محله نبود بلکه قطب آموزش و اشتغال منطقه محسوب میشد. بسیاری از اهالی محلههای دور و نزدیک، هر روز راهی این گذرگاههای کاهگلی میشدند تا راز چلهکشی و گرهزنی را از استادکاران بیاموزند. کودکان و نوجوانان که در کنار پدران و عموزادگانشان رشد میکردند، از همان سنین پایین با دارهای چوبی خو میگرفتند و زیلوهای بافته شده در این کارگاهها، نهتنها به تمامی مساجد و تکایای ایران بلکه فراتر از مرزهای جغرافیایی، بهدست مشتاقان هنر شرقی میرسید. پیوند میان زندگی روزمره و اقتصاد خانواده در این محله چنان تنیده بود که ضرباهنگ دستگاههای بافندگی، معیار سنجش زمان و حال و هوای محله بهحساب میآمد.
گذر زیلوبافان؛ موزهای زنده در دل کویر
امروز از آن هیاهوی دیرینه، تنها نامی بر تابلوی «گذر زیلوبافان» باقیمانده است. این گذر تاریخی، با دیوارهای خشتی و عطر کاهگل هنوز رد پای چند کارگاه فعال را در خود حفظ کرده اما در کنار آنها دهها کارگاه خاموش سکوتشان گواهی است بر فراموشی تدریجی صنعتی که جهانیان بهرسمیت شناختهاند. با این حال همین بازماندههای اندک نیز ارزشی بینظیر دارند چراکه این گذر نه یک بنای تاریخی صرف بلکه سندی زنده از پیوند انسان، هنر و معماری بومی کویر است.
رئیس انجمن صنفی بافندگان زیلو در ارزیابی این فضا، آن را موزهای پویا و بیبدیل معرفی میکند. به باور او در این گذر، رابطه میان هنر اصیل دستباف با سبک زندگی کویرنشینان به زیبایی قابل درک است. همین ظرفیت، گذر زیلوبافان را به مقصدی منحصربهفرد برای گردشگران فرهنگی تبدیل کرده که میتوانند از نزدیک، شاهد چلهکشی و بافت فرش سلامت باشند و با بخشی از هویت گمشده فلات مرکزی آشنا شوند. این گذر، پتانسیل آن را دارد که به کانونی برای گردشگری فرهنگی مبدل شود و نقش مهمی در بازتعریف جایگاه میبد در نقشه جهانی صنایع دستی ایفا کند.
زنگ خطر؛ فرسودگی و فراموشی یک سرمایه ارزشمند
با وجود تمام این ظرفیتهای آشکار، بشنیغان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض خطر است. آنچه در این میان نگرانکننده است، غفلت از فرسودگی فزاینده کارگاههای قدیمی است. دیوارهای خشتی و گلی که روزگاری پناهگاه بافندگان بی ادعا بود، اکنون بهدلیل کمبود توجه و نبود برنامه جامع مرمت، رو به تخریب نهادهاند. زوال تدریجی این بناها، تهدیدی جدی برای بخش مهمی از حافظه تاریخی و هنری شهر جهانی زیلو محسوب میشود. این موضوع تنها یک مشکل عمرانی نیست بلکه خطری برای گسست نسلهاست. کارشناسان این حوزه بر این باورند اگر بهموقع برای احیا و بازآفرینی این گذر ارزشمند چارهای اندیشیده نشود، بخش عظیمی از هویت ملموس این شهر به کلی نابود خواهد شد. گذر زیلوبافان را باید شناسنامهای زنده برای میبد دانست که اگر برگهای آن یکی یکی کنده شود، دیگر نمیتوان روایت اصیل این هنر کهن را برای آیندگان بازگو کرد. درواقع سکوت کارگاهها، روایتی تلخ از چالش میان ثبت جهانی و غفلت محلی را به تصویر میکشد.