شناسهٔ خبر: 78886106 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جام‌جم آنلاین | لینک خبر

محسن اسلام‌زاده، مستندساز: مستند زمانی ماندگار می‌شود که خود را به قصه‌های واقعی مردم نزدیک کند

فرصت روایت واقعی مقاومت در قاب تشییع

مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، فراتر از یک رویداد سیاسی یا آیینی صرف، عرصه‌ نمود صدها روایت انسانی بود که هریک به‌تنهایی ظرفیت تبدیل به سوژه‌ای مستقل برای مستندسازی و روایت حقیقت را دارد. مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب، فراتر از یک رویداد سیاسی یا آیینی صرف، عرصه‌ نمود صدها روایت انسانی بود که هریک به‌تنهایی ظرفیت تبدیل به سوژه‌ای مستقل برای مست...

صاحب‌خبر -
 
به باور محسن اسلام‌زاده، مستندسازی که همواره در میان بحران‌ها و میدان حضور دارد، آنچه یک فیلم را ماندگار می‌کند، نه نماهای باشکوه هوایی و تصاویر اسلوموشن از انبوه جمعیت، بلکه نزدیک‌شدن به آدم‌ها و شنیدن قصه‌های آنان است؛ از راننده اتوبوسی که تمام شب خدمت کرده تا خانواده‌ای که از دورترین نقاط کشور خود را به مراسم رسانده یا کسانی که خاطره‌ای شخصی از رهبر انقلاب در ذهن دارند. او معتقد است مستندساز باید بیش از آن‌که در پی ساختن درام و روایت‌های سفارشی باشد، در خدمت سوژه قرار گیرد و با کمترین دخالت، واقعیت را همان‌گونه که هست ثبت کند؛ چراکه مخاطب امروز، هرنوع اغراق و پروپاگاندا را به‌سرعت تشخیص می‌دهد. اسلام‌زاده همچنین معتقد است که بازتاب گسترده مراسم تشییع در رسانه‌های جهان، در کنار تحولات منطقه، فرصتی برای ارائه تصویری متفاوت از ایران و روایت مقاومت فراهم کرده و تأکید می‌کند آنچه می‌تواند این تصویر را ماندگار سازد، نه شعار، بلکه روایت‌های صادقانه و انسانی از مردمی است که در روزهای بحران و سوگواری، تجربه‌ای را رقم زده‌اند. 

 چطور می‌توان از ظرفیت مراسم تشییع رهبر شهید برای روایت نزدیک به واقعیت و مستندسازی یا ساخت فیلم استفاده کرد؟
نیاز به انجام کار خاصی نیست، باید قصه‌های موجود را به‌شکل بی‌واسطه روایت کنیم. تا جای ممکن باید قبول کنیم که تنها تصویر احساساتی و اسلوموشن از تشییع پیکر نگیریم و بیاییم قصه برخی افرادی را که از داخل و خارج کشور و شهرهای دور و نزدیک آمدند را روایت کنیم. افرادی هستند که خاطراتی شیرین و شنیدنی از همراهی با رهبری دارند و ما به‌عنوان مستندساز، همواره در جست‌وجوی چنین آدم‌هایی بوده‌ایم. درست است که شکوه تشییع اقتضا می‌کند نماهای لانگ‌شات، بسیار زیبا، پر از جمعیت و تصاویر تایم‌لپس از ورود و خروج افراد داشته باشیم، اما نزدیک‌شدن به آدم‌ها اهمیت بیشتری دارد. به‌عنوان‌مثال، خانمی که اطراف تهران زندگی می‌کند و کلید خانه‌اش را به شهرداری می‌دهد تا اگر مهمانی آمد، خانه را در اختیارشان بگذارد. پیرمرد راننده اتوبوسی که تمام شب را در این مراسم کار کرده یا خانواده مینابی که به عشق رهبری در مراسم حاضر شدند، روایت‌های‌شان شنیدنی است. در همین چهارراه ولی‌عصر(عج) خبرنگاران خارجی زیادی با پرچم‌های مختلف کشورشان آمده بودند و تمام اینها قصه‌ها و روایت‌های شنیدنی دارند. لازم هم نیست تمام این قصه‌ها به‌طور کامل در مراسم تشییع اتفاق بیفتد، بلکه این بستر می‌تواند یک سکانس از این فیلم‌ها را به خود اختصاص دهد. قصه‌های شیرین و عجیب‌وغریب زیاد است. به‌عنوان‌مثال در دهه ۶۰ افرادی داشتیم که به آقا مراجعه کردند و با کمک شخصی که به آنها شده، زندگی‌شان سروسامان گرفته است. حتی خواننده‌ای که برای رهبری خوانده یا اهل‌سنتی که به ایشان جانمازی هدیه داده، هرکدام قصه‌ای دارند. خلاصه این‌که بخش اندکی از این فیلم‌ها می‌تواند نماهای لانگ‌شات، استقبال‌ها یا نماهای باشکوه باشند و بعد از آن مخاطبان دنبال قصه می‌گردند که اگر وارد روایت نشویم، ماحصل خوب نخواهد شد. 
 چطور می‌توانیم قصه‌ها را به شیوه‌ای روایت کنیم که هم نزدیک به واقعیت و هم به گونه‌ای باشد که مخاطب وقتی آن را می‌بیند، پس نزند؟ 
باید دخالت‌مان را در فرآیند ساخت فیلم کم کنیم؛ به این معنا که درام باید ارگانیک و رشد طبیعی داشته باشد و وارد پروپاگاندا نشود؛ چون مخاطبان خیلی باهوش‌تر از این هستند که بخواهیم با انجام کارهایی آنها را فریب دهیم. به‌عنوان‌مثال، در فیلمی که اخیرا ساختم، بچه‌ها علت کمرنگ‌شدن تحول شخصیت را پرسیدند و پاسخ من این بود که این فرد، همین‌قدر ظرفیت تغییر داشت و نمی‌توانستیم چندان در شخصیت‌های فیلم مستند دست ببریم و باید برگرفته از همان آدم‌ها و فضای موجود بتوانیم کار انجام دهیم. به عبارتی، فیلمساز در سینمای مستند بیشتر در خدمت سوژه است، نه سوژه در اختیار سینمای مستند. ما باید اتفاقاتی را که در زندگی آن شخصیت وجود دارد، روایت کنیم، نه آنچه دل‌مان می‌خواهد. بنابراین، وقتی شخصیتی در فیلم مستند به شیوه دلخواه ما نیست، نمی‌توانیم به‌عنوان فیلمساز آن را حقنه کنیم. مطمئن باشید این موضوع باورپذیر خواهد شد؛ به شرطی که کارگردان نخواهد دز احساساتی آن را بالا ببرد. 
 مراسم تشییع رهبر شهید به اندازه‌ای بزرگ بود که بسیاری از رسانه‌های داخلی و بین‌المللی آن را منعکس کردند. به نظر شما این رویداد چه تأثیری در بازتاب تصویر ایران در خارج از کشور یا مسأله ایران‌هراسی دارد؟
موضوع ایران‌هراسی بعد از انقلاب با توجه به اتفاقات رخ‌داده و فیلم‌های ساخته‌شده وجود داشته است و از دهه‌های گذشته هم وقتی واژه «ایران» را در فضای اینترنت جست‌وجو می‌کردید، تصاویر خشنی می‌آمد. اما این اتفاق افتاده که بعد از هفتم اکتبر صحبت‌هایی که داشتیم، خریدار پیدا کرده است. من سال گذشته یک سفر اروپا داشتم و جالب است دیدم یک ناشر فرانسوی و سوئیسی یکی از کتاب‌های رهبری را ترجمه کرده بود؛ پرسیدم حمایتی از جایی دریافت کردی، گفت نه، من این کتاب را می‌فروشم. پرسیدم چطور می‌فروشی؟ پاسخ داد: بعضی از مردم دنبال این هستند که این روحانی که چفیه فلسطینی دارد و با آمریکا و اسرائیل مبارزه می‌کند، چه کسی است. در جنگ ۱۲روزه بچه‌ها زنگ می‌زدند و دنبال پرچم ایران بودند و در جنگ رمضان پرچم ما کنار پرچم فلسطین قرار گرفت. من برعکس معتقدم حمایت از فلسطین، جنگ با آمریکا و اسرائیل و شهادت رهبری در ارتقای چهره ایران در چشم آزادگان دنیا نقش داشت، چون مسأله فلسطین دنیای امروز را دوقطبی کرده؛ مثلا درحالی‌که من به میدان دام آمستردام می‌رفتم با آقای سیمون، استاد دانشگاه هنری که طرفدار فلسطین بود آشنا شدم و با او به گفت‌وگو پرداختم. همچنین با الیویا زمور که در پاریس کتابخانه مقاومت داشت و خودش یهودی است، صحبت کردم. تمام اینها برنامه‌های خود را در مورد فلسطین و مقاومت به‌طور کامل به خیابان‌ها منتقل و با مردم صحبت می‌کنند؛ یعنی دیگر برنامه‌ای در سالن‌های همایش و تالارها ندارند. خدا را شکر که گوش‌های حق‌طلبی پیدا می‌شوند که مشتاق شنیدن این حرف‌ها هستند.
 فکر می‌کنید مراسم تشییع رهبر شهید تا چه اندازه باعث بازسازی روایت مقاومت و تأثیر بر فضای سیاسی پس از جنگ می‌شود‌؟
دکتر شریعتی خیلی درباره شهید صحبت می‌کرد و می‌گفت: «شهید قلب تاریخ است و تمام رگ‌های خشک جامعه را سیراب می‌کند.» این مدل شهادت آزادمردانه رهبری را هنوز بسیاری نمی‌توانند باور کنند و به نظرم بسیار تأثیرگذار بوده است. یاد ایشان در ذهن‌ها و قلب‌ها باقی می‌ماند و می‌تواند یک نسل را تغییر دهد. شاید اگر می‌خواستم برای سه فرزندم صحبت کنم، پذیرش صحبت‌هایم برای‌شان سخت بود؛ اما با این کار بزرگی که آقا انجام دادند، نیازی به گفتار نیست؛ ایشان با تقدیم خون خویش و ایستادگی در برابر آمریکا و اسرائیل، از میهن دفاع کردند و مردم نیز با بدرقه‌ای شکوهمندانه، پاسدار این ایثار بزرگ بودند. من خانواده خودم را نزدیک محل تشییع آوردم تا این فضا را درک کنیم. همچنین نظیر فضاهایی که در شب‌های جنگ به وجود آمد، پیام مقاومت را به نسل بعدی منتقل می‌کند و این خیلی مهم است. در زمان جنگ افراد از قشرهای مختلف و با ظاهر متفاوتی حضور داشتند. یادم می‌آید شبی در جنگ مجبور شدم جایی بروم و بعد از ترک محل، صداهای وحشتناکی می‌شنیدم، اما حضور مردم کمرنگ نمی‌شد. عجیب بود که مقابل دانشگاه تهران، خیابان انقلاب و چهارراه ولی‌عصر(عج) با وجود باران سنگین در نیمه‌شب و بمباران مردم بدون ترس ایستاده بودند. بنابراین معجزه‌ روزهای سخت این است که این پیام در دل فرزندان‌مان ریشه می‌دواند و به نسل‌های بعد منتقل می‌شود.
 در جریان تشییع تاریخی رهبر انقلاب شاهد انسجام اجتماعی، کاهش شکاف‌ها (موقتی یا پایدار) بودیم. فکر می‌کنید حال‌وهوای ذهنی مردم پس از جنگ و بحران چگونه است؟
حرف مردم این است که ما پای کار هستیم؛ چراکه همه چیز ازجمله مشکلات اقتصادی و بمباران را تحمل کردند و می‌خواستند عزت کشور حفظ شود. در این میان مسئولان نیز باید صداقت داشته باشند. بدترین مسأله دلخور کردن و حرف نزدن با مردم است. فارغ از تمام این حواشی، معتقدم حق این مردم صداقت است و مطمئن باشید حتی در سخت‌ترین شرایط تصمیم گرفتند که این پرچم را زمین نگذارند. واقعا تحسین‌برانگیز است که مردم در مکان‌هایی مانند چهارراه ولی‌عصر(عج) زیر باران و آفتاب می‌ایستند و هرچه سختی بیشتر می‌شود، استقامت‌شان افزایش می‌یابد. پس به نظر می‌رسد که مردم تصمیم گرفتند این راه را پشت سر بگذارند و الان هم تمام حرف‌شان این است که قاتلان و تروریست‌ها باید جواب خون ریخته‌شده را بدهند و مجازات شوند.