مسیر اقتصاد/ بازخوانی دقیق تجربه کشورهای توسعهیافته میتواند بسیاری از گزارههایی را که بهعنوان اصول قطعی توسعه معرفی میشوند، به فرضیههایی نسبی و قابلبحث تبدیل کند. تجربه کره جنوبی یکی از نمونههایی است که نشان میدهد رشد صنعتی و گسترش صادرات لزوماً از مسیر آزادسازی کامل تجارت، خصوصیسازی گسترده و عقبنشینی دولت محقق نشده است.
ها-جون چانگ، اقتصاددان کرهای، در مقدمه کتاب «نیکوکاران نابکار» روایتی متفاوت از صنعتیشدن کشورش ارائه میکند. بر اساس این روایت، دولت کره جنوبی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با انتخاب صنایع راهبردی، هدایت منابع بانکی، حمایت تجاری و سرمایهگذاری مستقیم، مسیر توسعه صنعتی را شکل داد.
صادرات کره در ۷ سال ۹ برابر شد
پارک چونهی، رئیسجمهور وقت کره جنوبی، در سال ۱۹۷۳ برنامهای بلندپروازانه برای توسعه صنایع سنگین و شیمیایی آغاز کرد. در همین دوره نخستین کارخانه فولاد مدرن و واحدهای کشتیسازی بزرگ به بهرهبرداری رسیدند و تولید خودروهایی که در داخل طراحی شده بودند، هرچند همچنان از قطعات وارداتی استفاده میکردند، گسترش یافت.
درآمد سرانه کره جنوبی در فاصله سالهای ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۹ بر حسب دلار بیش از ۵ برابر شد. هدف دولت برای دستیابی به درآمد سرانه ۱۰۰۰ دلار در سال ۱۹۸۱ نیز ۴ سال زودتر محقق شد. صادرات کشور در همین دوره با سرعت بیشتری رشد کرد و طی ۷ سال ۹ برابر شد.
این جهش در شرایطی رخ داد که دولت کره مردم را به مصرف کالاهای داخلی تشویق و واردات بسیاری از کالاهای مصرفی را محدود میکرد. حمایت از تولید داخلی تا اندازهای جدی بود که استفاده از برخی کالاهای خارجی، رفتاری برخلاف منافع ملی تلقی میشد.
هزینه اجتماعی جهش اقتصادی
رشد سریع اقتصادی به معنای بهبود فوری زندگی همه مردم نبود. بخش بزرگی از خانوادههای روستایی همچنان با فقر روبهرو بودند و بسیاری از فرزندان آنها در سنین پایین وارد بازار کار میشدند. برخی از دختران خانوادههای فقیر پس از پایان دوره ابتدایی به شهرها میرفتند تا با کار در خانهها یا کارخانهها بخشی از هزینه خانواده را تأمین کنند.
شرایط کار در بسیاری از واحدهای تولیدی نیز دشوار بود و کارگران ساعات طولانی را با دستمزد پایین و امکانات محدود سپری میکردند. مهاجرت سریع از روستا به شهر، خانوادههای پرجمعیت را به سکونت در فضاهای کوچک و استفاده مشترک از امکانات محدود شهری وادار کرده بود.
بنابراین، معجزه اقتصادی کره را نمیتوان بدون توجه به فشارهایی که بر نیروی کار و اقشار کمدرآمد وارد شد، ارزیابی کرد.
روایت رایج بازار آزاد از توسعه کره
چانگ معتقد است پاسخ رایج بسیاری از اقتصاددانان به پرسش چگونگی موفقیت کره جنوبی، بیش از اندازه سادهسازی شده است. در این روایت، کره با حفظ تورم پایین، کوچک نگهداشتن دولت، تکیه بر سرمایهگذاری بخش خصوصی، تجارت آزاد و استقبال گسترده از سرمایهگذاری خارجی توسعه یافت.
این نسخه که در چارچوب اقتصاد نئولیبرالی ارائه میشود، معمولاً به کشورهای در حال توسعه توصیه میکند مقررات را کاهش دهند، شرکتهای دولتی را خصوصی کنند و بازارهای خود را به روی تجارت و سرمایهگذاری خارجی بگشایند.
چانگ میگوید دولتهای ثروتمند و نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی نیز با استفاده از کمکهای مالی، وام و دسترسی به بازارها، کشورهای در حال توسعه را به پذیرش این سیاستها ترغیب کردهاند. در عین حال، قواعد تجارت آزاد بیشتر در بخشهایی گسترش یافته که کشورهای توسعهیافته در آنها مزیت داشتهاند.
سیاست صنعتی به جای آزادسازی کامل
برخلاف این روایت، کره جنوبی طی سالهای جهش اقتصادی از صنایع منتخب خود حمایت میکرد. دولت با مشورت بخش خصوصی، صنایع جدید را انتخاب و تا زمانی که توان رقابت بینالمللی پیدا کنند، از آنها با تعرفه وارداتی، یارانه، اطلاعات تجاری و خدمات بازاریابی صادراتی پشتیبانی میکرد.
این حمایت دائمی نبود و قرار بود شرکتها پس از رسیدن به مقیاس مناسب در بازارهای جهانی رقابت کنند. بنابراین، سیاست صنعتی کره به معنای حذف بازار نبود؛ بلکه دولت میکوشید جهت سرمایهگذاری، تولید و صادرات را با اهداف توسعه ملی هماهنگ کند.
آژانسهای دولتی نیز به شرکتها برای ورود به بازارهای خارجی، شناسایی فرصتهای صادراتی و کسب اطلاعات تجاری کمک میکردند. در چنین الگویی، دولت به جای آنکه فقط محیط عمومی کسبوکار را فراهم کند، در شکلگیری صنایع و بازارهای صادراتی نقش مستقیم داشت.
هدایت اعتبار در خدمت صنعتیشدن
تأمین مالی صنایع یکی دیگر از اجزای اصلی الگوی کره بود. دولت مالک بانکها بود و میتوانست اعتبار را به سمت صنایع و شرکتهای مورد نظر هدایت کند. از نگاه چانگ، اعتبار برای بنگاهها حکم خون در رگهای اقتصاد را داشت و مالکیت دولتی بانکها به دولت اجازه میداد منابع محدود را بر اساس اولویتهای صنعتی تخصیص دهد.
دولت در زمینه مالکیت نیز رویکردی عملگرایانه داشت. در حوزههایی که بخش خصوصی توان یا تمایل کافی برای سرمایهگذاری نداشت، شرکتهای دولتی تأسیس میشدند. شرکت فولاد پوسکو یکی از مهمترین نمونههای این سیاست بود.
اگر شرکتهای خصوصی عملکرد مناسبی داشتند، فعالیت آنها ادامه مییافت؛ اما اگر در صنایع مهم سرمایهگذاری نمیکردند، دولت مستقیماً وارد میشد. شرکتهای خصوصی بدمدیریت نیز گاهی در اختیار دولت قرار میگرفتند، بازسازی میشدند و پس از بهبود عملکرد دوباره به بخش خصوصی واگذار میشدند.
کنترل ارز برای واردات ماشینآلات
دولت کره جنوبی بر منابع ارزی محدود کشور نیز کنترل گستردهای داشت. ارز بر اساس اولویتهای توسعهای تخصیص مییافت تا واردات ماشینآلات، تجهیزات و نهادههای ضروری صنایع تضمین شود.
در مقابل، مصرف ارز برای واردات کالاهایی که نقش مهمی در توسعه صنعتی نداشتند، با ممنوعیت واردات، تعرفههای بالا و مالیات بر کالاهای لوکس محدود میشد. دامنه این محدودیتها حتی برخی کالاهای مصرفی ساده را نیز در بر میگرفت.
هدف اصلی این بود که درآمد ارزی حاصل از صادرات به جای مصرف کالاهای خارجی، برای افزایش ظرفیت تولید و ارتقای فناوری صنایع استفاده شود. به این ترتیب، سیاست ارزی به ابزاری برای اجرای سیاست صنعتی تبدیل شده بود.
سرمایه خارجی بهصورت گزینشی پذیرفته شد
کره جنوبی سیاست درهای کاملاً باز در برابر سرمایهگذاری خارجی نداشت. دولت بر اساس برنامههای توسعهای، در برخی بخشها از سرمایه خارجی استقبال و ورود آن را به بخشهای دیگر محدود میکرد.
حقوق مالکیت فکری شرکتهای خارجی نیز با سختگیری امروز اجرا نمیشد. مهندسی معکوس و الگوبرداری از فناوریهای خارجی به شرکتهای کرهای کمک کرد دانش فنی و توان تولیدی خود را افزایش دهند. در این دوره، نسخهبرداری از برخی کالاها و فناوریهای خارجی رواج داشت و دولت نیز مقابله جدی با آن را در اولویت قرار نمیداد.
این سیاستها به شرکتهای داخلی فرصت داد تا فناوری را فرا بگیرند، محصولات خود را بهبود دهند و بهتدریج وارد بازارهای جهانی شوند؛ هرچند چنین رویکردی با قواعد کنونی مالکیت فکری سازگار نیست.
تلفیق بازار و هدایت دولت
جمعبندی ها-جون چانگ این است که معجزه اقتصادی کره جنوبی از تلفیق عملگرایانه سازوکار بازار و هدایت دولت حاصل شد. دولت بازار را حذف نکرد و شرکتهای خصوصی همچنان نقش مهمی در تولید و صادرات داشتند، اما سیاستگذاران نیز به خودتنظیمی بازار و تجارت کاملاً آزاد اعتماد نکردند.
دولت با حمایت از صنایع نوپا، هدایت اعتبار، تخصیص هدفمند ارز، مدیریت واردات، سرمایهگذاری مستقیم و کنترل گزینشی سرمایه خارجی، ظرفیت صنعتی کشور را افزایش داد. پس از آنکه شرکتها به توان لازم رسیدند، حضور آنها در بازارهای صادراتی و رقابت بینالمللی گسترش یافت.
از دید چانگ، کره جنوبی تنها نمونه این مسیر نیست. بسیاری از کشورهای توسعهیافته کنونی، از جمله بریتانیا و ایالات متحده، در دوره صنعتیشدن خود از تعرفه، حمایت دولتی و سیاست صنعتی استفاده کردهاند؛ هرچند امروز تجارت آزاد و کاهش نقش دولت را به کشورهای در حال توسعه توصیه میکنند.
منبع: کتاب نیکوکاران نابکار نوشته ها-جون چانگ
انتهای پیام/ تولید