شناسهٔ خبر: 78883113 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

راهبرد فرسايش و جنگ كم شدت سينوسي

ابراهيم متقي

صاحب‌خبر -

ايران و بسياري ديگر از كشورهاي حوزه خليج‌فارس كه در روند جنگ رمضان و روزهاي پس از آن دچار چالش‌هاي امنيتي، راهبردي و اقتصادي شده‌اند، در «منطقه كمربند شكننده» قرار دارند. در اين حوزه جغرافيايي از يك‌سو منابع اقتصادي منحصر به فردي براي كشورهاي منطقه‌اي وجود داشته و از سوي ديگر، اينگونه از منابع با ضرورت‌هاي اقتصاد جهاني و نظام سرمايه‌داري همبستگي درهم‌تنيده‌اي دارد. پيوند اقتصاد، سياست و جنگ را مي‌توان واقعيت موجود سياست بين‌الملل دانست. 

1. تبارشناسي تهديدات دايمي فراروي ايران

روند تحولات سياسي جمهوري اسلامي بيانگر اين واقعيت است كه همواره اين كشور با نشانه‌هايي از تهديدات امنيتي مواجه بوده و براي عبور از چنين چالش‌هايي، مي‌بايست سازوكارهاي معطوف به معادله قدرت، امنيت و عقلانيت را در دستور كار قرار دهد. در بسياري از مواقع، ايران درگير فضاي شده و در نتيجه با تهديدات پر دامنه و فراگير روبرو مي‌شود. تداوم و بازتوليد چندين تهديد، شرايط لازم براي فرسايش قدرت ملي را به وجود مي‌آورد.  جمهوري اسلامي در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي با نشانه‌هايي از تهديد، بحران و چالش‌هاي امنيتي ناشي از نقش قدرت‌هاي بزرگ روبرو بوده است. جنگ هشت ساله عليه ايران در شرايطي آغاز شد كه جمهوري اسلامي هنوز شكل‌بندي‌هاي ساختار سياسي خود را سامان نداده و در فضاي «سياليت ساختاري» قرار داشت. ايالات‌متحده و ساير قدرت‌هاي بزرگ بر اين اعتقاد بودند كه «ظهور ايران منطقه‌اي» با «ايدئولوژي اسلامي و انقلابي» مي‌تواند چالش‌هاي گسترده‌اي را براي ساختار سياسي و منابع اقتصادي كشورهاي منطقه‌اي به وجود آورد.  سياست مبتني بر جنگ، تحريم و منازعه را مي‌توان به عنوان كشوري كه به لحاظ ساخت اجتماعي و شكل‌بندي ژئوپليتيكي، نقش محوري براي كنترل امنيت منطقه‌اي را داشته است. ناديده گرفتن واقعيت‌هاي ژئوپليتيكي و راهبردي منجر به محاصره و محدودسازي قدرت ايران در دوران جنگ و صلح شد. كارگزاران كنگره امريكا در سال 1993 و شرايطي كه اقتصاد و ساخت اجتماعي ايران هنوز از آثار جنگ تحميلي در رنج بود، با تهديدي فرسايشي به نام «تحريم دوگانه» روبه‌رو شد.

2. معادله قدرت، ايران منطقه‌اي و تهديدات بين‌المللي

منطق كنش رفتاري امريكا و بسياري از قدرت‌هاي بزرگ به گونه‌اي شكل گرفته كه براي تثبيت موقعيت خود درصدد برمي‌آيند تا نشانه‌هايي از «هژموني منطقه‌اي» را شكل دهند. چنين رويكردي زمينه لازم براي رويارويي اين‌گونه از بازيگران با آن گروه از كشورهاي منطقه‌اي از جمله ايران را فراهم مي‌آورد كه از قابليت تاكتيكي و ژئوپليتيكي برخوردار بوده و تلاش دارند تا براي امنيت اقتصادي و اجتماعي، شرايط لازم براي توليد و گسترش قدرت را فراهم آورند. ايران در سال‌هاي پس از جنگ تلاش نمود تا قابليت تاكتيكي خود براي امنيت‌سازي را ارتقا دهد. كارگزاران سياسي و راهبردي جمهوري اسلامي به اين موضوع واقف بودند كه دليل اصلي حمله نظامي عراق به ايران، تابعي از «معادله موازنه منطقه‌اي» و «شكل‌بندي ساختاري نظام جهاني» بوده است. هر يك از نشانه‌هاي ياد شده را مي‌توان به مثابه زيربناي چالش‌هاي امنيتي تصاعديابنده براي جمهوري اسلامي دانست؛ چالش‌هايي كه در كوتاه‌مدت پايان پيدا نكرده و به گونه تدريجي با سرنوشت ايران پيوند يافت. هدف اصلي امريكا و اسراييل، كنترل قدرت ايران در محيط منطقه‌اي بوده است. اگر كشوري ازجمله عراق در دوران صدام يا ايران پس از سقوط صدام، به مازاد قدرت سياسي و نظامي در محيط منطقه‌اي دست يابد، تبديل به بازيگر چالش‌ساز مي‌شود. چالش امنيتي خاورميانه و جنوب غرب آسيا مربوط به شرايطي است كه قدرت‌هاي بزرگ تمايلي به شكل‌گيري «هژموني منطقه‌اي» يا «موازنه منطقه‌اي» ندارند و به عنوان «بازيگر مداخله‌گر» ايفاي نقش مي‌نمايند. قدرت‌هاي بزرگ مداخله‌گر بين‌المللي همواره تلاش داشته تا شرايط لازم براي سازوكارهاي «موازنه تهديد» عليه كشوري كه به مازاد قدرت منطقه‌اي نايل مي‌شود را به وجود آورند.

3. نقش‌يابي منطقه‌اي ايران و تصاعد تهديدات ژئوپليتيكي

هرگونه قدرت‌يابي بازيگران منطقه‌اي مي‌تواند زمينه لازم براي ظهور تهديدات جديد را به وجود آورد. قدرت‌هاي بزرگ هيچ‌گاه تمايلي به پذيرش بازيگران در حال ظهور منطقه‌اي نداشته و همواره تلاش نموده تا زمينه براي مهار و مقابله با آنان فراهم شود. جنگ امريكا عليه عراق در مارس 2003 زمينه افزايش قدرت منطقه‌اي ايران را به وجود آورد. در چنين شرايطي، نشانه‌هايي از بازتوليد موازنه قدرت از سوي ايران شكل گرفته و اين امر منجر به اقدامات واكنشي امريكا و جهان غرب در برابر ايران شده است. 

در روند موازنه‌ تهديد، نشانه‌هايي از جنگ و رويارويي تاكتيكي اجتناب‌ناپذير به نظر مي‌رسد. جنگ‌هاي منطقه‌اي خليج‌فارس عموما ريشه در نقش‌يابي بازيگران مداخله‌گر بين‌المللي و تضادهاي نهفته ژئوپليتيكي در ساخت اجتماعي و شكل‌بندي‌هاي جغرافيايي دارد. هر بازيگري كه از قدرت مازاد يا توانايي‌هاي معطوف به كنش راهبردي برخوردار باشد، درگير چالش‌هاي امنيتي نوظهور شده و به اين ترتيب، بخشي از قابليت‌هاي خود را در روند جنگ و موازنه منطقه‌اي از دست خواهد داد. ايران در زمره كشورهايي محسوب مي‌شود كه در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي درگير جنگ‌هاي پرمخاطره و منازعات دايمي شده است. تحريم اقتصادي و تكنولوژيك را مي‌توان در زمره عواملي دانست كه محدوديت‌هاي ژئوپليتيكي عليه ايران را افزايش داده و به اين ترتيب، زمينه براي شكل‌گيري نشانه‌هايي از بحران دايمي را امكانپذير مي‌سازد. به همان‌ گونه‌اي كه جمهوري اسلامي، راهبرد «انقلاب دايمي» را در دستور كار قرار داد، گرفتار معادله «چالش‌هاي دايمي» گرديده است. 

اين‌گونه از چالش‌ها را مي‌توان در «تحريم‌هاي تصاعديابنده دايمي»، «محدوديت‌هاي ديپلماتيك» و «چالش‌هاي راهبردي» دانست. سياست‌هاي اعمال شده عليه ايران منجر به شرايطي گرديده كه نشانه‌هايي از «تنهايي راهبردي» و «انزواي بين‌المللي» را منعكس مي‌سازد. هرگاه كشوري به لحاظ تفسيري كه قدرت‌هاي بزرگ از سياست و رفتار آن به عمل مي‌آورند، در زمره «واحدهاي سياسي پرمخاطره و ياغي» قرار گيرد، طبيعي است كه با تهديدات تصاعديابنده روبه‌رو خواهد شد.

4. تنهايي ژئوپليتيكي و فرسايش تاكتيكي ايران در جنگ‌هاي ناهم‌تراز

قدرت‌هاي بزرگ در زمره‌ بازيگراني محسوب مي‌شوند كه از قابليت كنش تهاجمي برخوردارند. به عبارت ديگر، معادله قدرت مازاد، زمينه كنش عملياتي عليه بازيگران منطقه‌اي يا كشورهايي كه به مازاد قدرت دست پيدا مي‌كنند را فراهم مي‌آورد. ايران در سال‌هاي قرن 21 به گونه تدريجي به موقعيت و قدرت تاكتيكي قابل توجهي دست پيدا كرده و اين امر زمينه ظهور چالش‌هاي جديد امنيتي از سوي امريكا، كشورهاي اروپايي و اسراييل عليه جمهوري اسلامي را به وجود آورد. جنگ‌هاي ناهمتراز عليه ايران منطقه‌اي را مي‌توان انعكاس تغيير در معادله‌ موازنه قدرت دانست.  ايران در دوران جنگ 13 ژوئن 2025 و 28 فوريه 2026 با نشانه‌هايي از تنهايي ژئوپليتيكي روبرو شد. حمله غافلگيرانه امريكا و اسراييل به تاسيسات، نهادها و رهبران سياسي، نظامي و راهبردي جمهوري اسلامي را مي‌توان نقض صريح و آشكار منشور ملل متحد دانست. ايران ناچار شد تا براساس ماده 2 منشور ملل متحد، به انجام اقدام متقابل مبادرت نموده و «حق دفاع مشروع» را در دستور كار قرار دهد. در اين دوران تاريخي، هيچ كشوري در فضاي مدافع بين‌المللي حقانيت سياسي و راهبردي ايران ايفاي نقش نكرد.

جنگ عليه ايران در شرايطي شكل گرفت و ادامه پيدا كرد كه اولا ايران هيچ‌گونه اقدام خلاف نهادهاي بين‌المللي به انجام نرسانده بود و ثانياً در فضاي كنش ديپلماتيك و همكاري‌هاي سازنده با امريكا و طيفي از بازيگران ميانجي منطقه‌اي قرار داشت. واقعيت آن است كه امريكا درصدد برآمد تا راهبرد غافلگيري ايران را در دستور كار قرار داده و از اين طريق به حداكثر مازاد تاكتيكي براي محدودسازي قدرت ايران و ايجاد «فضاي بدون دولت» نايل شود. ايران براي مقابله با تهديدات، از سازوكارهاي «كنش متقابل» و «مقاومت نامتقارن» در برابر جنگ گسترده و ناهمتراز امريكا و اسراييل بهره گرفت.  اگرچه جنگ به مدت 39 روز ادامه يافت و در اين فرآيند بخش قابل توجهي از منابع اقتصادي، نظامي و انساني كشور ايران در معرض تهديدات پردامنه قرار گرفت، اما واقعيت آن است كه «آتش‌بس» را مي‌توان به منزله «پاداش ناشي از مقاومت» جامعه و نظاميان ايراني دانست. ساختار دفاعي ايران در روند جنگ، فاقد پويايي‌هاي تاكتيكي‌ همه‌جانبه بوده و تمامي بار دفاع و بازدارندگي در برابر تهديدات امريكا و اسراييل بر دوش نيروي هوا فضا، نيروي دريايي سپاه پاسداران و يگان‌هاي موشكي قرار داشت.

5. جنگ، ديپلماسي و معادله فرسايش قدرت

جنگ‌هاي منطقه‌اي نقش موثري در تغيير موازنه قدرت دارند. جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران را مي‌توان تلاشي براي محدودسازي قدرت جمهوري اسلامي و مقابله با ساخت سياسي دانست كه به نشانه‌هايي از انقلاب دايمي و مقابله با تهديدات ناشي از نقش‌يابي قدرت‌هاي بزرگ واقف مي‌باشند. در دوران پس از آتش‌بس، زمينه براي ميانجيگري و ديپلماسي چندجانبه به وجود آمد. كشورهاي چين، پاكستان، عمان و قطر، تلاش‌هايي را براي مديريت بحران و كنترل تهديدات تسري‌يابنده به تمامي حوزه منطقه‌اي به انجام رساندند. در نتيجه چنين شرايط و فضايي، زمينه براي شكل‌گيري «چندجانبه‌گرايي ديپلماتيك» با محوريت پاكستان فراهم شد. 

تنظيم و نهايي شدن «يادداشت تفاهم» ايران و امريكا را مي‌توان به عنوان نقطه عطفي در ارتباط با معادله جنگ و صلح دانست. در شرايطي كه يادداشت تفاهم به امضاء روساي جمهور امريكا و ايران رسيد، زمينه براي ظهور نشانه‌هايي از «تنش‌زدايي مرحله‌اي» و «آتش‌بس نسبتا پايدار» به وجود آمد. ايران و امريكا براي صلح‌سازي منطقه‌اي، از سازوكارهاي كنش همكاري‌جويانه و الگوي مبتني بر «حسن‌نيت ديپلماتيك» بهره گرفتند. بسياري از گروه‌هاي اجتماعي و اقتصادي در محيط منطقه‌اي خاورميانه احساس مي‌كردند كه جنگ رو به اتمام بوده و زمينه براي آتش‌بس دايمي وجود خواهد داشت. 

در دوران پس از جنگ، ساخت اجتماعي ايران در وضعيت راديكاليزه قرار گرفت. در چنين شرايطي بود كه انسجام اجتماعي و همبستگي بسياري از گروه‌هاي جامعه به جاي آنكه منجر به ايجاد «دولت قوي» براي مقابله با تهديدات دشمن شود، زمينه «جدال درون گفتماني» بين اجزاي سياسي كشور را اجتناب‌ناپذير ساخت. اگرچه در بسياري از كشورهاي درگير جنگ، نشانه‌هايي از «ابهام تاكتيكي گذرا» در دوران پس از منازعه به وجود مي‌آيد، اما در ايران پس از يادداشت تفاهم، تضادهاي سياسي و امنيتي بين جناح‌هاي رقيب به گونه قابل توجهي افزايش يافت.

در اين دوران تاريخي، مهم‌ترين وظيفه تمامي جريانات و جناح‌هاي سياسي را مي‌توان بهينه‌سازي معادله قدرت و يكپارچه‌سازي دولت قوي براي مقابله با تهديدات دانست. واقعيت سياست بين‌الملل به اين موضوع اشاره دارد كه اگر كشوري در فضاي گسست اجتماعي، انفكاك اجتماعي و تضادهاي جناحي قرار گيرد،  به گونه اجتناب‌ناپذير بخشي از معادله قدرت خود را از دست داده و در نتيجه زمينه براي ابهام‌ راهبردي، چالش‌هاي امنيتي و پراكندگي ساخت اجتماعي به وجود مي‌آيد. 

هر يك از نشانه‌هاي ياد شده را مي‌توان به عنوان مقدمه‌اي براي كاهش قدرت ملي ايران دانست. واقعيت سياست بين‌الملل معطوف به اين موضوع است كه هرگاه انسجام داخلي كشوري انقلابي كاهش پيدا كند، در آن شرايط زمينه براي درگيري‌هاي تهاجمي بيشتر از سوي دشمنان فرامرزي فراهم مي‌شود. ارزيابي ادبيات سياسي موجود در ساخت اجتماعي ايران،  نشانه‌هايي از تضاد درون ساختاري را منعكس مي‌سازد. 

نتيجه يادداشت تفاهم مي‌تواند نقطه عطفي براي ترميم قدرت ملي ايران محسوب شود. چندگانگي در معادله قدرت و تصميم‌گيري درباره موضوعات راهبردي، چالش‌هاي امنيتي بيشتري را براي جمهوري اسلامي به وجود مي‌آورد. معماي جنگ، ديپلماسي و ميانجيگري در شرايطي شكل گرفته كه برخي از نشانه‌هاي دولت قوي ازجمله ساخت يكپارچه و حمايت از ديپلماسي با نشانه‌هايي از ترديد و ابهام روبرو شده است. واقعيت آن است كه ايران هنوز در برابر تهديدات پايان‌ناپذير قرار داشته و هرگونه گسست در ساخت اجتماعي و نهادهاي سياسي منجر به چالش‌هاي امنيتي مي‌شود.  براي عبور از چالش‌هاي امنيتي نيازمند سامان يافتن دولت قوي مي‌باشيم. هرگاه دولت قوي ايجاد شود، زمينه براي فرسايش قدرت كاهش مي‌يابد. ضرورت‌هاي دولت قوي ايجاب مي‌كند كه شرايط براي ارتقاء سطح همبستگي اجتماعي در ارتباط با جنگ ايجاد شود. تنظيم يادداشت تفاهم را مي‌توان به عنوان گام نخستين براي عبور از تهديدات پر دامنه عليه ساخت اجتماعي، اقتصادي و سياسي ايران دانست. همبستگي در فضاي اجتماعي مي‌بايست به عرصه راهبردي منتقل شده و در اين شرايط زمينه براي به‌كارگيري الگوها و سياست‌هايي فراهم شود كه ضريب قدرت ملي كشور را در برابر تهديدات افزايش دهد.  ايران هنوز درگير پس لرزه‌هاي جنگ فوريه 2026 مي‌باشد. عمليات تاكتيكي ايران، اسراييل و امريكا مي‌تواند زمينه ناپايداري سياسي و تضادهاي راهبردي بين‌المللي را فراهم آورد. اگر ايران در وضعيت جنگ‌هاي فرسايشي قرار گيرد، در آن شرايط بسياري از منابع اقتصادي و راهبردي كشور درگير چالش‌هاي جناحي و سياسي واقع مي‌شود. عبور از تهديدات در حال ظهور و چالش‌هاي امنيتي كه در كمين منافع و امنيت ملي ايران قرار دارد، صرفاً در شرايط مبتني بر «عقلانيت راهبردي»، «انسجام اجتماعي» و «همبستگي درون ساختاري» كارگزاران امكان‌پذير مي‌باشد.

استاد دانشگاه تهران