مهدي بيك اوغلي
در شرايطي كه پرونده هستهاي، فشار تحريمها، تنشهاي منطقهاي و خطر سوءمحاسبه نظامي بهطور همزمان بر سياست خارجي ايران سايه انداخته، بحث مذاكره با امريكا بار ديگر به يكي از محورهاي اصلي مناقشه سياسي در عرصه داخلي تبديل شده است. موافقان گفتوگو كه طيفهاي وسيعي از ايرانيان را شامل ميشوند معتقدند مذاكره نه به معناي اعتماد به واشنگتن است و نه الزاما به معناي عاديسازي روابط و فراموشي خونخواهي شهدا، بلكه ميتواند ابزاري براي كاهش خطر جنگ، مديريت بحران، كسب امتياز، كاهش فشار اقتصادي و جلوگيري از شكلگيري اجماع كامل عليه ايران باشد. در مراحل بعدي ايران ميتواند از طريق توافق پايدار اعتلاي نظام جمهوري اسلامي كه آرمان اصلي رهبر شهيد محسوب ميشد را محقق كند. اما يافتن پاسخي براي اين پرسش بنيادين كه «چرا ايران بايد با امريكا مذاكره كند؟» در سالهاي اخير همواره مطرح بوده است. مخالفان مذاكره معمولا بر بياعتمادي به امريكا، تجربه خروج واشنگتن از برجام و احتمال سوءاستفاده طرف مقابل از گفتوگو تاكيد ميكنند. در مقابل، موافقان مذاكره بر اين باورند كه گفتوگو با امريكا الزاما به معناي عقبنشيني يا پذيرش خواستههاي طرف مقابل نيست، بلكه ميتواند بخشي از يك راهبرد كلان براي مديريت تهديدها و كاهش هزينههاي كشور باشد. نخستين استدلال موافقان مذاكره، كاهش خطر جنگ و كنترل بحران است. آنان معتقدند حتي اگر مذاكره به توافق نهايي منجر نشود، وجود يك كانال ارتباطي ميان دو طرف ميتواند از تشديد تنش، سوءبرداشت و خطاي محاسباتي جلوگيري كند. در شرايطي كه منطقه با سطح بالايي از بيثباتي، رقابتهاي امنيتي و احتمال درگيريهاي محدود يا گسترده مواجه است، گفتوگو ميتواند هزينههاي تقابل را كاهش دهد و مانع از حركت بحران به سمت نقطه غيرقابل بازگشت شود. يكي ديگر از كاركردهاي مذاكره، شكستن بنبست سياسي و آزمودن نيت طرف مقابل است. موافقان ميگويند گفتوگو به معناي پذيرش حسن نيت امريكا نيست، بلكه ميتواند عرصهاي براي سنجش عملي ادعاهاي واشنگتن باشد. اگر امريكا حاضر به ارايه امتياز واقعي و رفع ملموس فشارها نباشد، ايران ميتواند با هزينه سياسي كمتر نشان دهد كه مانع اصلي توافق طرف مقابل است. اما اگر امكان كسب امتياز وجود داشته باشد، كنار گذاشتن مذاكره ميتواند به معناي از دست دادن يك فرصت راهبردي باشد. «اعتماد» براي ارزيابي ابعاد و زواياي گوناگون اين موضوع، پروندهاي را با مشاركت مهدي شيرزاد و ناصر ايماني، فعالان سياسي از دو جريان اصلاحطلب و اصولگرا ترتيب داده تا پاسخي براي اين پرسش بنيادين بيابد كه چرا بهرغم دشمنيها و خصومتهاي امريكا، همچنان بايد مذاكرات را ادامه داد؟
شیرزاد:مخالفان مذاکرات باید بگویند چه راه جایگزینی برای تحقق منافع کشور دارند؟
مهدي شيرزاد، كارشناس اصلاحطلب و تحليلگر مسائل سياسي، با تاكيد بر لزوم بهرهبرداري ديپلماتيك از پيروزيهاي ميداني اخير ايران در جنگ 12 روزه و 40 روزه، معتقد است كه تداوم آرمانهاي رهبر شهيد در گرو تامين منافع ملي، بهبود معيشت مردم و در كل اعتلاي نظام جمهوري اسلامي است. او با نقد رويكردهايي كه تنها بر طبل جنگ ميكوبند، تصريح كرد تثبيت موقعيت نوين ايران در عرصه بينالمللي، راهي جز مذاكره هوشمندانه ندارد. شيرزاد در پاسخ به پرسش «اعتماد» پيرامون دوگانه «خونخواهي رهبري» و «ضرورت مذاكره» با طرح اين پرسش كليدي كه «اگر مذاكره نكنيم، چه راه جايگزين موثري وجود دارد؟» ميگويد: « واقعيت اين است كه جمهوري اسلامي ايران در جريان «جنگ رمضان» و نبردهاي سال گذشته، به موفقيتهاي خيرهكنندهاي دست يافته است. رزمندگان و نيروهاي مسلح شجاع ما موفق شدند ضرباتي سهمگين و فراتر از تمامي برآوردها و انتظارات به دشمن وارد كنند. بر اثر اين رشادتها، كشور ايران اكنون در موقعيت متفاوتي نسبت به گذشته قرار گرفته است. اما نكته اساسي اينجاست كه اين موقعيت برتر و متفاوت بايد در عرصه بينالمللي تثبيت و اصطلاحا «نقد» شود. تشخيص منطقي و سياسي ايجاب ميكند كه بدانيم براي تثبيت اين جايگاه در نظم جهاني، راهي جز مذاكره پيش روي ما نيست.» اين تحليلگر مسائل سياسي با خطاب قرار دادن مخالفان ديپلماسي خاطرنشان ميكند: «كساني كه با هرگونه مذاكره مخالفت ميكنند، بايد بگويند چه راه جايگزيني براي تامين منافع كشور دارند. حتي اگر بحث انتقام و خونخواهي رهبر شهيد مطرح باشد، پيگيري اين موضوع خطير نيازمند يك متولي و يك استراتژي روشن است. اگر ايده مخالفان اين است كه حتما بايد وارد يك جنگ تمامعيار شويم تا اهداف مدنظر حاصل شود، بايد به چند سوال بنيادين پاسخ دهند؛ اين جنگ تا كجا ادامه خواهد يافت؟ نقطه پايان اين نبرد كجاست؟ پيروزي و شكست در اين ميدان چگونه تعريف ميشود؟ و مهمتر از همه، ظرفيتها و امكانات فعلي كشور تا چه حد اجازه تداوم چنين جنگي را ميدهد؟» او ميافزايد: «بايد به دقت ارزيابي كرد كه آيا ادامه تنش نظامي در مقطع فعلي به نفع موقعيت منطقهاي و بينالمللي ايران است يا به ضرر آن. همه ما از جنايت امريكا و اسراييل متاثر هستيم و خونخواه رهبر شهيديم؛ اقدامي كه آنها انجام دادند به هيچوجه قابل گذشت، اغماض يا پذيرش نيست، اما مساله اصلي اين است كه «بهينهترين حالت» براي رسيدن به هدف و گرفتن انتقام چيست.» شيرزاد با بيان اينكه جانفشاني رهبر شهيد برخاسته از يك هدف، آرمان و ايده روشن بوده، ميگويد: «رهبر شهيد براي اعتلاي نظام جمهوري اسلامي و بهبود وضعيت زندگي ملت ايران تلاش ميكردند. كارنامه ۳۷ ساله ايشان به وضوح نشان ميدهد كه تمامي اقداماتشان در چارچوب تقويت اقتدار ملي و گشايش در زندگي مردم بوده است. اگر هدف كلان رهبر شهيد را مد نظر قرار دهيم، متوجه ميشويم كه ايشان به دنبال نااميد كردن دشمنان از تعرض و تعدي به خاك ايران و ارتقاي جايگاه كشور در معادلات جهاني بودند. بنابراين هرگونه حركتي در مسير خونخواهي ايشان نيز بايد ذيل همين اهداف كلان معنا شود.» اين تحليلگر مسائل سياسي با اشاره به برخي اظهارنظرهاي جاري در فضاي سياسي كشور، به سخنان رييس مجلس اشاره كرده و يادآور ميشود: «آقاي قاليباف جملهاي مبني بر اينكه «انتقام خون رهبر شهيد، آزادي قدس است» بيان كردهاند. به نظر ميرسد لازم است برخي افراد در فهم خود از آرمانها، رويكردها و حركتي كه رهبر شهيد در طول سالها دنبال ميكردند، بازانديشي كنند. ما بايد مسيري را انتخاب كنيم كه منافع ملي را به بهترين شكل ممكن تامين كند. هدف رهبر شهيد هرگز اين نبود كه مردم در تنگنا و «حرج» قرار بگيرند، بلكه ايشان همواره به دنبال گشايش در زندگي مردم بودند.» شيرزاد در پايان خاطرنشان كرد: «اگر نتيجه برخي شعارها و مطالبات، به سختي افتادن معيشت مردم باشد، بدون آنكه دستاورد ملموس و روشني در حوزههاي نظامي و سياسي براي كشور به همراه بياورد، اين رويكرد در تعارض و تباين آشكار با اهداف و سيره رهبر شهيد قرار دارد. تامين امنيت ملي و رفاه عمومي، بزرگترين اداي دين به خون شهداست.»
ایمانی:باید از فرصت استفاده کرده و از طریق مذاکره منافع ملی را محقق کنیم
ناصر ايماني، فعال سياسي اصولگرا با تبيين تفاوت ميان «مخالفت با اصل مذاكره» و «اختلاف نظر بر سر زمانبندي آن» تاكيد كرد كه تقابل ديدگاهها در فضاي سياسي كشور، برخلاف تصور عمومي، به معناي مخالفت با اصل ديپلماسي نيست، بلكه بحث اصلي بر سر انتخاب بهترين استراتژي براي مديريت شرايط بحراني و استفاده از مذاكره به عنوان بخشي از عرصه جنگ است. ايماني در پاسخ به پرسش «اعتماد» پيرامون چرايي تمايل به مذاكره و ابهامات موجود در ميان گروههاي سياسي، با اشاره به آشفتگي فضاي رسانهاي و عدم شفافيت در انتقال پيامها خاطرنشان ميكند كه در واقعيت، هيچيك از گروههاي مختلف سياسي در كشور با اصل انجام مذاكره مخالفت ندارند. او در اين باره ميگويد: «متاسفانه فضاي غير سالم اجازه نميدهد كه ما حقايق را به درستي درك كنيم و خودِ جريانهاي سياسي منتقد مذاكرات نيز گاهي با عدم شفافيت، به اين عدم درك كمك ميكنند.» ايماني با بازخواني ديدگاههاي موجود در بدنه سياسي، از وجود دو رويكرد متمايز، اما همسو در هدف نهايي خبر داد. اين تحليلگر در اين راستا ميگويد: «يك ديدگاه در كشور وجود دارد كه با اصل مذاكره مخالف نيست، اما معتقد است زمان مناسبي براي ورود به ميز گفتوگو وجود ندارد. اين گروه بر اين باورند كه در شرايط كنوني، دشمن درصدد ايجاد توقف موقت در عملياتهاي نظامي است تا در فرصتي مناسب، ضربات خود را دوباره وارد كند. از نظر اين گروه، مذاكره در اين مقطع ميتواند به دشمن فرصتي براي بازسازي توان خود باشد، لذا زمان مذاكره اكنون نيست. البته من با نظرات اين گروه موافق نيستم، اما به هر حال اين ديدگاه در كشور وجود دارد.» او در ادامه به تبيين ديدگاه دوم پرداخته و ميافزايد: «در مقابل، گروه ديگري اعتقاد دارند كه در مقاطع حساس، از جمله زماني كه آتشبس برقرار شد،بايد از فرصت موجود استفاده كرده و وارد مذاكرات ميشديم. اين ديدگاه معتقد است كه ما حتي در صورت تداوم تقابل، به نوعي «خريد زمان» نياز داريم. اگرچه دشمن نيز ممكن است از اين زمان براي خود بهرهبرداري كند، اما ما نيز بايد از اين فرصت براي رفع كاستيهاي خود استفاده كنيم.» ايماني با تاكيد بر ماهيت جنگي ديپلماسي، نكته مهمي را در مورد هدف از مذاكرات فعلي مطرح كرد. او ميگويد: «بايد اين واقعيت را پذيرفت كه مذاكره خود بخشي از جنگ است. ما با هدف كسب امتياز و تثبيت مواضع وارد اين مسير ميشويم. هدف اين نيست كه لزوما به يك صلح جامع و دايمي با غرب دست يابيم، بلكه پيشبيني ما اين است كه درگيريها همچنان ادامه خواهد داشت، اما ما از طريق مذاكره، امتيازاتي را كسب ميكنيم كه در صورت بازگشت به درگيريهاي نظامي، دستكم جايگاه دفاعي و سياسي ما تقويت شده باشد.» او در ادامه استدلال كرد كه يكي از مزاياي اصلي اين رويكرد، استفاده از بازه زماني ايجاد شده براي ترميم توانهاي كشور است. ايماني گفت: «با استفاده از زماني كه از طريق مذاكرات و توافقهاي مقطعي به دست ميآوريم، ميتوانيم در دو حوزه حياتي اقتصاد و توان نظامي، كاستيهاي خود را برطرف كنيم تا در مواجهات آتي، با توان بيشتري ايستادگي كنيم.» ايماني در پايان با اشاره به اينكه رويكرد فعلي مسوولان امر بر پايه ديدگاه دوم (استفاده از مذاكره براي كسب امتياز و خريد زمان) استوار است، تاكيد ميكند كه تعيين اينكه كدام يك از اين دو استراتژي در درازمدت موفقتر خواهد بود، به شرايط پيشرو و گذشت زمان بستگي دارد. او ميگويد: «در نهايت، بخشش زمان و نتايج ميداني تعيين خواهد كرد كه كدام استراتژي درست بوده است؛ اما آنچه اكنون شاهد آن هستيم، يك اختلاف نظر استراتژيك ميان دو رويكرد متفاوت براي مديريت بحران است.»