شناسهٔ خبر: 78882334 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جوان | لینک خبر

شهادت هم مکتب چگونه مردن است و هم چگونه زیستن

«وقتی مؤلفه‌های تمدنی شهادت مطرح شود، روشن می‌شود که شهادت از آن ظرفیت برخوردار است که به‌عنوان یک عنصر تمدن‌ساز شناخته شود

صاحب‌خبر -

جوان آنلاین: «وقتی مؤلفه‌های تمدنی شهادت مطرح شود، روشن می‌شود که شهادت از آن ظرفیت برخوردار است که به‌عنوان یک عنصر تمدن‌ساز شناخته شود. شهادت حقیقتی انسانی، عقلانی و تمدنی است که باید فراتر از مرز‌ها و روایت‌های کوچک فهمیده شود. اعتقادات، دین، وطن، عزت و آقایی انسان، کمک به همنوعان، نجات مردم از ظلم و استکبار و ایستادگی در لحظه‌ای که این ارزش‌ها در معرض خطر قرار می‌گیرند، همگی در حوزه معنایی شهادت قرار می‌گیرند. رسانه‌ها باید مراقب باشند که شهادت را به یک مفهوم احساسی صرف تقلیل ندهند، همانطور که نباید آن را تنها در یک قالب انتزاعی و عقلانی خشک محصور کنند. رسانه‌های تمدنی در این میان وظیفه‌ای مضاعف دارند، چون باید شهادت را از اسارت روایت‌های کوچک، مناسکی و محدود رها کنند و آن را در افق وسیع‌تری به جامعه نشان دهند. شهادت باید در جایگاه حقیقی خود بنشیند؛ به‌عنوان مکتبی زنده، ارزشمند، تمدنی و الهام‌بخش که می‌تواند افق انسان و جامعه را در نسبت با حقیقت، عزت و مسئولیت روشن کند.»

جواد گلشن‌دوست، کارشناس مسائل دینی و رئیس دفتر آیت‌الله جوادی‌آملی در گفت‌و‌گو با «جوان» ضمن اشاره به اینکه رسانه‌های تمدنی باید مؤلفه‌های تمدنی شهادت را تبیین کنند، گفت: «اگر شهادت در این تراز و در این سطح معرفی شود، دست‌کم در ساحت نظری می‌توان از تحریف آن جلوگیری کرد. یکی از آسیب‌های جدی در فهم شهادت، این است که این مفهوم بزرگ به سطحی محدود، جغرافیایی و کوچک فرو کاسته شود، در حالی که شهادت ظرفیتی بسیار فراتر از این مرز‌ها دارد و باید در افقی تمدنی فهم و بازنمایی شود. شهادت مفهومی است که در همه تمدن‌ها وجود داشته و به هیچ‌وجه منحصر به یک فرهنگ یا یک جغرافیای خاص نیست. فارغ از نوع اعتقاد ملت‌ها و فارغ از نامی که هر فرهنگ بر این واقعیت نهاده، در همه کشور‌ها و در تمام سرزمین‌ها انسان‌هایی بوده‌اند که برای ارزش‌های خود جانفشانی کرده‌اند.»
گلشن‌دوست ادامه داد: «این جانفشانی گاه برای استقلال بوده، گاه برای آزادی، گاه برای عزت و کرامت و گاه برای دفاع از اعتقادات. از همین‌رو، اگرچه در فرهنگ اسلامی و تمدن اسلامی از این حقیقت با عنوان شهادت یاد می‌شود، اما اصل این واقعیت در سایر تمدن‌ها نیز وجود داشته و دارد.»
او افزود: «وقتی مؤلفه‌های تمدنی شهادت مطرح شود، روشن می‌شود که شهادت از آن ظرفیت برخوردار است که به‌عنوان یک عنصر تمدن‌ساز شناخته شود. اگر این ابعاد برجسته شود، از انحراف بحث شهادت و از جزئی‌سازی آن در حد یک سرزمین یا یک مجموعه کوچک جلوگیری خواهد شد. تقلیل دادن شهادت به یک موقعیت محدود، در عمل به کوچک کردن مفهومی می‌انجامد که ذاتاً از قاب‌های کوچک فراتر می‌رود.»
این کارشناس مذهبی در ادامه تأکید کرد: «شهادت باید همان‌گونه که هست معرفی شود، یعنی به‌عنوان یک واقعیت عینی و بیرونی که هم دارای احساس است و هم عقلانیت. شهادت، یعنی در این دنیا ارزش‌هایی وجود دارد که ارزش آنها از جان انسان بیشتر است. اعتقادات، دین، وطن، عزت و آقایی انسان، کمک به همنوعان، نجات مردم از ظلم و استکبار و ایستادگی در لحظه‌ای که این ارزش‌ها در معرض خطر قرار می‌گیرند، همگی در حوزه معنایی شهادت قرار می‌گیرند.»

 شهادت یک دستگاه تشخیص و فهم است 
گلشن‌دوست خاطرنشان کرد: «مفهوم شهادت دقیقاً از همانجا آغاز می‌شود که انسان درمی‌یابد برخی ارزش‌ها چنان والا هستند که می‌توان برای حفظ آنها از جان گذشت. شهید باید از یک‌سو دارای احساسی سرشار باشد تا در لحظه‌ای که ایثار لازم است، بتواند ایثار کند و از سوی دیگر باید از عقلانیت برخوردار باشد تا تشخیص دهد که چه چیز‌هایی حقیقتاً ارزش فدا کردن جان را دارند. شهادت صرفاً یک شور بی‌جهت یا یک هیجان بی‌پشتوانه نیست، بلکه در بطن خود واجد یک‌دستگاه تشخیص و فهم است.»
وی در ادامه افزود: «دست‌کم دو مؤلفه مهم در شهادت وجود دارد. مؤلفه نخست، جنبه احساسی آن است؛ یعنی شور، نشاط، آمادگی روحی و کشش درونی نسبت به جانفشانی. مؤلفه دوم نیز عقلانیت است، یعنی اینکه انسان بتواند تشخیص دهد چه ارزش‌هایی آنقدر اصیل و ریشه‌دار هستند که جان دادن در راه آنها معنا پیدا می‌کند. اگر هر کدام از این دو مؤلفه از شهادت گرفته شود، فهم این مفهوم ناقص خواهد شد. در مواجهه با این پرسش که چه باید کرد تا شهادت به صورت یک آیین صرفاً تشریفاتی مطرح نشود، نخست باید خود مفهوم تشریفات را روشن کنیم. تشریفات به چیزی گفته می‌شود که در زندگی انسان ضرورت ندارد؛ بودنش یک مزیت تلقی می‌شود، اما نبودنش خللی اساسی در زندگی ایجاد نمی‌کند. شهادت اگر به‌عنوان یک مکتب معرفی شود، دقیقاً در نقطه مقابل چنین تعریفی قرار دارد.»
گلشن‌دوست تصریح کرد: «شهادت یک ضرورت در زندگی انسان است، نه یک امر تزئینی و نه یک مناسبت حاشیه‌ای. شهادت مکتبی است که برای انسان و جامعه توضیح می‌دهد چگونه باید زندگی کرد و چگونه باید از دنیا رفت. اگر شهادت با این منطق معرفی شود، دیگر نمی‌توان آن را تشریفاتی تلقی کرد، چون این مفهوم مستقیماً با کیفیت زندگی و معنای مرگ انسان پیوند دارد.»
او گفت: «زندگی منفعل آن است که انسان فقط زندگی کند و هر زمان مرگش فرا رسید، بمیرد؛ بی‌آنکه نسبت فعالی با مسیر زیست خود برقرار کرده باشد. اما شهادت، یک زندگی فعال را به فرد و جامعه معرفی می‌کند. شهادت به انسان می‌آموزد چگونه زندگی کند تا کارش به شهادت ختم شود، یعنی نوع مرگ خود را نیز در امتداد نوع زندگی خود انتخاب کند. این انتخاب به معنای مرگ‌طلبی نیست، بلکه به معنای مسئولیت‌پذیری و فعال بودن در برابر سرنوشت انسانی است. شهادت هم در زندگی انسان و هم در نوع ترک دنیا، یک ضرورت بسیار روشن برای کسانی است که می‌خواهند خوب زندگی کنند.» به گفته او، شهادت باید به‌صورت یک مکتب معرفی شود، مکتبی که برای زندگی انسان حرف دارد و نشان می‌دهد چگونه می‌توان چنان زیست که مرگ نیز امتداد طبیعی و معنادار همان زندگی باشد. او تأکید کرد که این معنا کاملاً با تشریفاتی بودن منافات دارد.

 تفاوت ماهوی شهادت با سیاست‌بازی 
این کارشناس دینی افزود: «وقتی شهادت در قالب مکتب فهمیده شود، دیگر به‌سادگی به ابزار سیاسی نیز تبدیل نخواهد شد. شهادت یک واقعیت عمیق انسانی و ارزشی است و با سیاست‌پردازی و سیاست‌بازی تفاوتی ماهوی دارد. هر جا این واقعیت اصیل به سطح استفاده‌های ابزاری و روزمره فروکاسته شود، در حقیقت از معنای اصلی خود فاصله گرفته است. در بحث ماهیت قدسی شهادت نیز باید ابتدا معلوم کنیم که مراد از قدسی چیست. اگر منظور از ماهیت قدسی، ارزشمند بودن شهادت باشد، این سخن کاملاً درست است، اما اگر مقصود از قدسی بودن، غیرقابل دسترس بودن، مبهم بودن یا نامفهوم بودن آن باشد، چنین برداشتی با خود مفهوم شهادت سازگار نیست. شهادت اگرچه حقیقتی والا و ارزشمند است، اما نباید به امری تبدیل شود که از دایره فهم و ارتباط انسان‌ها بیرون بماند.» گلشن‌دوست افزود: «اگر قدسی بودن شهادت را به معنای ارزشمند بودن آن بگیریم، نه‌تنها میان این معنا و رسانه‌ای شدن تعارضی وجود ندارد، بلکه رسانه‌ای شدن می‌تواند فرصتی برای تبیین بهتر و گسترده‌تر همین ارزش باشد. رسانه در اینجا نه تهدید، بلکه میدان توضیح و تعمیق است. نباید تصور کرد هر مفهومی که ارزشمند و متعالی است، لزوماً باید دور از دسترس رسانه بماند.»
او گفت: «تهدید زمانی پدید می‌آید که یک مکتب در درون خود حرفی برای گفتن نداشته باشد و وقتی رسانه‌ای می‌شود، توخالی بودن و پوچی‌اش آشکار شود. اما شهادت، از چنین وضعیتی به‌کلی فاصله دارد. شهادت به‌واسطه مؤلفه‌هایی که در خود دارد از جمله ایثار، ازخودگذشتگی، فعال بودن فرد در زندگی، پرنشاط بودن او و انتخاب‌گر بودنش نسبت به نوع رفتن از این دنیا مفهومی است که رسانه‌ای شدنش باعث ارتقای آن می‌شود، نه تنزلش. رسانه‌ای شدن شهادت، اگر درست و عمیق صورت بگیرد، می‌تواند فهم عمومی از این مفهوم را بالا ببرد. شهادت از آن دسته مفاهیمی نیست که با دیده شدن کوچک شود، بلکه اگر درست روایت شود، عظمت و عمق آن بیشتر آشکار خواهد شد. خطر اصلی، نه اصل رسانه‌ای شدن، بلکه سطحی و نادرست روایت کردن شهادت است.»

 وظایف رسانه‌های تمدنی 
گلشن‌دوست گفت: «رسانه‌ها باید مراقب باشند که شهادت را به یک مفهوم احساسی صرف تقلیل ندهند، همانطور که نباید آن را تنها در یک قالب انتزاعی و عقلانی خشک محصور کنند. شهادت در پیوند میان احساس و عقلانیت معنا پیدا می‌کند و رسانه‌ای که بخواهد این مفهوم را درست تبیین کند، باید هر دو ساحت را ببیند. هم شور شهید اهمیت دارد و هم شعور او؛ هم اشتیاق به ایثار و هم تشخیص درست ارزش‌ها.»
او گفت: «اگر این توازن در روایت شهادت حفظ شود، آنگاه این مفهوم می‌تواند در جامعه به‌عنوان یک مکتب زنده حضور پیدا کند، نه یک واژه تکرارشونده و تهی. مسئله اصلی این است که شهادت در نسبت با زندگی انسان فهمیده شود، نه فقط در نسبت با لحظه مرگ. شهادت به انسان می‌آموزد چگونه زندگی انتخاب کند که در آن، عزت و مسئولیت بر انفعال و روزمرگی غلبه داشته باشد. رسانه‌های تمدنی در این میان وظیفه‌ای مضاعف دارند، چون باید شهادت را از اسارت روایت‌های کوچک، مناسکی و محدود رها کنند و آن را در افق وسیع‌تری به جامعه نشان دهند. شهادت اگر در قامت یک مفهوم تمدنی عرضه شود، می‌تواند با وجدان تاریخی ملت‌ها و با نیاز امروز انسان برای دفاع از حقیقت، کرامت و آزادی پیوند برقرار کند.» 
گلشن‌دوست افزود: «شهادت فقط متعلق به گذشته نیست و فقط در خاطره‌ها معنا پیدا نمی‌کند. این مفهوم تا زمانی زنده است که ارزش‌های انسانی، الهی و اخلاقی در معرض تهدید باشند و انسان‌هایی پیدا شوند که حاضر باشند برای این ارزش‌ها هزینه بدهند. همین پیوند با زندگی واقعی و با مسائل بنیادین انسان است که شهادت را از یک مفهوم ایستا و موزه‌ای جدا می‌کند.»
این کارشناس مذهبی گفت: «در نهایت، اگر بخواهیم شهادت دچار تحریف نشود، اگر بخواهیم به یک تشریفات بی‌اثر تقلیل پیدا نکند و اگر بخواهیم رسانه‌ای شدن آن به تهدید تبدیل نشود باید این مفهوم را در تمامیت خود ببینیم. شهادت حقیقتی است که هم احساس دارد، هم عقلانیت؛ هم ریشه در تاریخ بشر دارد، هم در تمدن‌ها حضور یافته؛ هم به زندگی مربوط است و هم به مرگ؛ هم فرد را تعریف می‌کند و هم جامعه را.»
گلشن‌دوست در پایان خاطرنشان کرد: «شهادت زمانی درست فهمیده می‌شود که به‌عنوان یک مکتب برای چگونه زیستن و چگونه مردن معرفی شود. در این صورت دیگر نه در حد یک مراسم باقی می‌ماند، نه در قاب یک جغرافیای محدود محصور می‌شود و نه در سطح یک ابزار سیاسی تنزل پیدا می‌کند. شهادت باید در جایگاه حقیقی خود بنشیند؛ به‌عنوان مکتبی زنده، ارزشمند، تمدنی و الهام‌بخش که می‌تواند افق انسان و جامعه را در نسبت با حقیقت، عزت و مسئولیت روشن کند.»