باشگاه خبرنگاران جوان، سمیه خلیلی - تحولات ژئوپلیتیک اخیر در منطقه غرب آسیا نشاندهنده یک چرخش بنیادین در موازنه قوا است؛ جایی که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بازیگر اصلی و تعیینکننده قواعد بازی، توانسته است ابتکار عمل راهبردی را کاملاً در دست بگیرد. تحلیل دقیق رفتارهای دیپلماتیک و نظامی در پهنه خلیج فارس و تنگه هرمز روشن میسازد که دوران تحمیل اراده یکجانبه از سوی قدرتهای فرامنطقهای به پایان رسیده است. واشنگتن که پیش از این با اتکا به دکترین «فشار حداکثری» و ابزارهای تحریمی تصور میکرد میتواند ساختار سیاسی و محاسبات راهبردی تهران را دچار فروپاشی کند، اکنون خود را در محاصرهای از تصمیمات متناقض و انفعال شدید تاکتیکی میبیند. آتشبسهای اعلامی و رفتارهای بیثبات واشنگتن بیش از آنکه یک طراحی هوشمندانه باشد، واکنشی شتابزده برای مهار بحرانهای خودساخته و آرام کردن بازارهای جهانی انرژی است که به شدت در برابر اقتدار دریایی ایران آسیبپذیر هستند.
جمهوری اسلامی ایران با درک دقیق از نقاط ضعف حریف، شرایط درگیری را به گونهای تعریف کرده که هزینههای هرگونه ماجراجویی برای کاخسفید به شدت گزاف و غیرقابل تحمل باشد. پاسخهای متناسب و بازدارنده ایران در پهنه آبی منطقه ثابت کرد که امنیت خلیج فارس تفکیکناپذیر است؛ یا همه کشورها از امنیت صادرات انرژی برخوردار خواهند بود یا هیچ قدرتی نمیتواند جریان آزاد آن را بدون هماهنگی با تهران تضمین کند. این سطح از اقتدار ناشی از پایداری داخلی، هماهنگی بینظیر میان دیپلماسی و میدان و همچنین برآورد دقیق از ناتوانی ساختاری ارتش ایالات متحده در ورود به یک جنگ فرسایشی جدید است. در واقع، تغییر لحن مکرر مقامات آمریکایی و استفاده از تعابیر متناقض درباره رهبران ایران، جلوهای آشکار از سردرگمی استراتژیک و فروپاشی ابهت پوشالی ابرقدرتی است که دیگر توان پیشبینی گامهای بعدی تهران را ندارد.
تجربه تاریخی نشان میدهد که مدل بازدارندگی ایران متکی بر توانمندیهای بومی و درک عمیق از جغرافیای سیاسی منطقه است. بر خلاف بازیگرانی که امنیت خود را از قدرتهای خارجی اجاره میکنند، تهران امنیت خود را تولید میکند. این تولید امنیت، مبتنی بر یک زنجیره دفاعی یکپارچه است که از سواحل خلیج فارس تا عمق استراتژیک منطقه امتداد دارد. در نتیجه، هرگونه تلاش برای انزوای ایران یا نادیده گرفتن سهم آن در ترتیبات امنیتی منطقه، پیش از آغاز محکوم به شکست است. آمریکا در سالهای اخیر تلاش کرد با ایجاد ائتلافهای دریایی متعدد، کنترل آبراههای بینالمللی را حفظ کند، اما حضور مقتدرانه و گشتزنیهای منظم نیروی دریایی ایران نشان داد که بدون جلب رضایت و همکاری تهران، هیچ ائتلافی قادر به برقراری ثبات پایدار در این منطقه حیاتی نخواهد بود.
علاوه بر این، تابآوری اقتصادی و پایداری ملی ایران در برابر شدیدترین نظام تحریمهای تاریخ، تعجب تحلیلگران غربی را برانگیخته است. کاخ سفید با این فرض وارد معرکه شد که تحریمها به سرعت پشتوانه مردمی نظام را تضعیف کرده و دولت را در موقعیت تسلیم قرار میدهد. اما واقعیتهای میدانی نشان داد که نه تنها این هدف محقق نشد، بلکه ایران توانست با بازطراحی شبکه تجارت خارجی خود و تقویت صنایع دانشبنیان داخلی، تهدیدها را به فرصتی برای خروج از اقتصاد تکمحصولی تبدیل کند. این پایداری همهجانبه، دست دیپلماتهای ایرانی را در مذاکرات بینالمللی بازتر کرد و به جهان ثابت نمود که ایران را نمیتوان با زبان تهدید و ارعاب به تسلیم وادار کرد.
شکست محاسبات ژئوپلیتیک دولت آمریکا
بزرگترین خطای استراتژیک واشنگتن، تکیه بر فرضهای منسوخ، اطلاعات سوخته و شهودهای فردی به جای تحلیلهای واقعبینانه نهادهای اطلاعاتی بود. شبیهسازیهای متعدد و هشدارهای تحلیلگران ارشد پنتاگون همواره بر این نکته تأکید داشت که هرگونه اقدام تهاجمی علیه ایران میتواند به بستهشدن حیاتیترین شریان اقتصادی جهان یعنی تنگه هرمز منجر شود؛ با این حال، تکبر سیاسی مانع از پذیرش این واقعیت شد. زمانی که ایران با تسلط کامل بر جغرافیای نظامی منطقه، توانایی خود را در اعمال حاکمیت مطلق بر این گذرگاه بینالمللی به نمایش گذاشت، شوک بزرگی به بدنه حاکمیتی آمریکا وارد شد. بمبارانهای کور و حملات هوایی واشنگتن به مواضع مختلف، فاقد هرگونه ارزش راهبردی ماندگار بوده و تنها به هدررفت منابع مالی و مصرف ذخایر مهمات گرانقیمت پدافندی و تهاجمی آنها انجامیده است، بدون آنکه بتواند ذرهای از اراده تهران را برای حفظ حقوق هستهای و سرزمینی خود عقب براند.
این انفعال و سردرگمی زمانی به اوج خود رسید که مواضع متناقض و سخنان آشفته رئیسجمهور آمریکا در مجامع بینالمللی، پرده از عمق تزلزل در لایههای تصمیمگیری واشنگتن برداشت. اشتباه گرفتن نام کشورها و رهبران جهان در بیانات رسمی، فراتر از یک لغزش کلامی ساده، نشانه آشکاری از فشارهای روانی شدید و فرسودگی استراتژیکی است که تقابل با ایران به سیستم سیاسی آمریکا تحمیل کرده است. ایالات متحده در وضعیتی قرار گرفته که نه توانایی خروج آبرومندانه از بحران را دارد و نه جرئت ورود به یک تقابل همهجانبه را؛ چرا که به خوبی میداند هرگونه اقدام نظامی گستردهتر، به معنای به خطر افتادن تمامی پایگاههای منطقهای و منافع متحدانش خواهد بود. عزم راسخ ایران در صیانت از اهداف کلان خود شامل بقای مقتدرانه نظام، اشراف کامل بر خلیج فارس و توسعه فناوریهای صلحآمیز هستهای، عملاً تمامی گزینههای تهاجمی دشمن را خنثی ساخته است.
شکست دکترین نظامی آمریکا در مواجهه با قدرت نامتقارن ایران، موضوعی است که در محافل آکادمیک و نظامی غرب به طور گسترده مورد بحث قرار گرفته است. ارتش آمریکا که برای جنگهای کلاسیک و بزرگ مقیاس طراحی شده، در برابر استراتژیهای هوشمندانه، کمهزینه و پربازده ایران کارایی خود را از دست داده است. استفاده ایران از پهپادهای بومی پیشرفته، موشکهای نقطهزن و قایقهای تندروی موشکانداز در قالب یک شبکه دفاعی همافزا، هزینههای عملیاتی آمریکا را به شدت افزایش داده است. پرتاب موشکهای گرانقیمت چند میلیون دلاری برای رهگیری پهپادهای ارزانقیمت، از نظر اقتصادی و نظامی یک شکست مطلق برای پنتاگون محسوب میشود و نشاندهنده نبود یک استراتژی پایدار در قبال توانمندیهای دفاعی ایران است.
علاوه بر ابعاد نظامی، در حوزه دیپلماتیک نیز محاسبات آمریکا دچار خطای فاحش شد. واشنگتن تصور میکرد با خروج از توافقنامههای بینالمللی و اتخاذ رویکرد یکجانبه، میتواند یک اجماع جهانی علیه ایران شکل دهد. اما معماری دیپلماسی هوشمندانه ایران و توسعه روابط استراتژیک با قدرتهای نوظهور شرق مانند چین و روسیه، و همچنین تقویت سیاست حسن همجواری با کشورهای همسایه، این توطئه را خنثی کرد. عضویت رسمی ایران در سازمانهای مهم بینالمللی نظیر پیمان شانگهای و گروه بریکس، نشان داد که انزوای سیاسی ایران یک توهم غیرقابل تحقق است و جهان چندقطبی کنونی، دیگر ساختار دستوری دیکتهشده از سوی واشنگتن را نمیپذیرد.
انفعال کاخسفید در برابر اراده تهران
بررسی گزینههای روی میز و تهدیدهای اخیر مقامات آمریکایی، پیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشد، بازتابدهنده درماندگی شدید است. طرح سناریوهای پرخطر و غیرعملیاتی مانند تلاش برای تصرف جزیره استراتژیک خارک یا ضربه زدن به زیرساختهای حیاتی و غیرنظامی ایران، صراحتاً نقض آشکار قوانین بینالمللی و حقوق جنگ به شمار میرود. ارتش آمریکا به خوبی آگاه است که اجرای چنین عملیاتهایی نیازمند گسیل نیروهای عظیم زمینی و پذیرش تلفات انسانی و خسارات لجستیکی سهمگینی است که افکار عمومی داخل آمریکا به هیچ وجه آمادگی پذیرش آن را ندارد. از سوی دیگر، توسل به تهدید علیه تأسیسات آبشیرینکن یا پلها، اعترافی ضمنی به شکست استراتژیهای نظامی و تمایل عاجزانه برای فشار بر توده مردم به منظور وادار کردن حکومت به تسلیم است؛ رویکردی که در طول چهار دهه گذشته همواره نتیجه عکس داده و به انسجام ملی بیشتر ایرانیان انجامیده است.
تناقض آشکار در رفتار واشنگتن - یعنی تهدید زبانی در یک ساعت و عقبنشینی صریح و ابراز تمایل برای پایان سریع بحران در ساعتی دیگر - پیام کاملاً روشنی به تهران صادر کرده است: سخنان و تهدیدهای کاخسفید فاقد پشتوانه اجرایی و اراده واقعی است. رهبران مقتدر در عرصه بینالمللی با اقدامات دقیق، پیوسته و هوشمندانه در میدان سخن میگوینع، در حالی که قدرتهای رو به افول تنها به لفاظیهای تند و عقبنشینیهای پیدرپی روی میآورند. ایالات متحده اکنون در حال سپری کردن مراحل شکست و پذیرش واقعیت جدید قدرت ایران است. آنها که روزی با زبان تهدید و نفی مطلق حقوق ایران سخن میگفتند، امروز در مواضع خود به دنبال روزنهای برای چانهزنی و جلب رضایت تهران هستند. جمهوری اسلامی ایران با ایستادگی هوشمندانه خود ثابت کرد که موازنه قدرت در منطقه غرب آسیا بازگشتناپذیر است و آینده امنیت این پهنه استراتژیک تنها با احترام به حاکمیت و اقتدار ملی ایران رقم خواهد خورد.
این تزلزل ساختاری در تصمیمگیریهای کاخ سفید، اعتماد متحدان منطقهای آمریکا را نیز به شدت خدشهدار کرده است. کشورهای حاشیه خلیج فارس که سالها به چتر حمایتی آمریکا دل خوش کرده بودند، اکنون با مشاهده انفعال واشنگتن در برابر پاسخهای قاطع ایران، به این درک رسیدهاند که آمریکا دیگر شریکی قابل اعتماد برای تامین امنیت آنها نیست. این واقعیت جدید، بسیاری از این کشورها را بر آن داشته تا مسیر دیپلماسی و بازسازی روابط با تهران را در پیش بگیرند؛ چرا که فهمیدهاند ثبات پایدار در منطقه تنها از طریق همکاری مستقیم با قدرت اصلی آن یعنی ایران حاصل میشود و تکیه بر ریسمان پوسیده ایالات متحده، ثمرهای جز بیثباتی و هدررفت منابع نخواهد داشت.
در نهایت، تضاد میان لفاظیهای تند مقامات آمریکایی و واقعیتهای عینی روی زمین، نشاندهنده وارد شدن واشنگتن به مرحله «پذیرش واقعیت» است. فرآیند تصمیمگیری در آمریکا دچار نوعی فلج استراتژیک شده است؛ جایی که هزینههای اقدام نظامی به قدری بالا تعریف شده که عملاً آن را از روی میز خارج کرده است، و ابزار تحریم نیز به انتهای کارایی خود رسیده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به عقلانیت راهبردی، انسجام داخلی و توسعه روزافزون توانمندیهای دفاعی و دیپلماتیک خود، آینده ژئوپلیتیک منطقه را ترسیم میکند. پیروز نهایی این نبرد ارادهها، ملتی است که با تکیه بر توان خود، اصول عزت، حکمت و مصلحت را در عرصه جهانی به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده است.
مجله آتلانتیک نوشت: مجله آتلانتیک نوشت:
چرخش موازنه قدرت به سود تهران
تهران با مدیریت هوشمندانه بحران، ابتکار عمل را به دست گرفته و کاخسفید را در موضع انفعال قرار داده است.
صاحبخبر -
∎