قدرت در هر جامعه زماني ميتواند ضامن پيشرفت و توسعه باشد كه ميان تجربه و نوگرايي تعادل برقرار كند. هيچ كشوري بدون بهرهگيري از تجربه مديران خود مسير رشد را طي نكرده است و هيچ جامعهاي نيز تنها با تكيه بر گذشته نتوانسته آيندهاي متفاوت بسازد. نقطه آغاز بسياري از چالشهاي مديريتي از جايي شكل ميگيرد كه تجربه به انحصار تبديل ميشود و گردش نخبگان جاي خود را به ماندگاري طولاني مدت صاحبان قدرت ميدهد. اين همان پديدهاي است كه در ادبيات علم سياست از آن با عنوان جرونتوكراسي يا پيرسالاري ياد ميشود. پيرسالاري بيش از آنكه به معناي حضور افراد سالخورده در مديريت باشد به معناي غلبه يك نسل بر فرآيند تصميمگيري است. در چنين ساختاري سن به تدريج به مهمترين معيار مشروعيت تبديل ميشود و فرصت براي ورود نسلهاي تازه كاهش مييابد؛ نتيجه آن است كه ساختارهاي تصميمسازي آرامآرام از تحولات اجتماعي فاصله ميگيرند و توان انطباق با نيازهاي جديد را از دست ميدهند. جامعه امروز با جامعه چند دهه قبل تفاوتي بنيادين دارد. فناوري اقتصاد، فرهنگ ارتباطات و حتي سبك زندگي با سرعتي بيسابقه در حال تغيير است. نسلي كه امروز وارد عرصه مديريت ميشود با مسائلي روبهرو است كه شايد در گذشته اساسا وجود نداشته است. به همين دليل نظام حكمراني نيز بايد بتواند از ظرفيت همه نسلها بهره بگيرد، زيرا اداره جامعه امروز تنها با تكيه بر تجربه گذشته امكانپذير نيست. بيترديد تجربه يكي از مهمترين سرمايههاي هر كشور است. مديري كه سالها مسووليت بر عهده داشته، درسهاي ارزشمندي از موفقيتها و شكستها آموخته است، اما تجربه زماني ارزشمند خواهد بود كه در كنار روحيه يادگيري، انعطافپذيري و پذيرش تغيير قرار گيرد. اگر تجربه به ابزاري براي حذف نسلهاي جديد تبديل شود ديگر نميتوان آن را مزيت دانست، بلكه بايد آن را مانعي در مسير توسعه تلقي كرد. يكي از پيامدهاي مهم پيرسالاري، كاهش انگيزه در ميان جوانان است.
زماني كه نسل جديد احساس كند مسير پيشرفت صرفا از ميان سابقه طولاني و سن بالا عبور ميكند، انگيزه براي مشاركت در مديريت و تصميمسازي كاهش مييابد. در چنين شرايطي كشور به تدريج بخشي از سرمايه انساني خود را از دست خواهد داد، زيرا بسياري از نيروهاي توانمند يا از عرصه مديريت فاصله ميگيرند يا فرصت شكوفايي پيدا نميكنند. از سوي ديگر پيرسالاري معمولا با مقاومت در برابر اصلاحات همراه است. هر ساختاري كه سالهاي طولاني بدون تغيير باقي بماند به تدريج نسبت به ايدههاي تازه حساس ميشود و نوآوري را تهديدي براي ثبات خود ميداند. در حالي كه جهان امروز بيش از هر زمان ديگري به تصميمهاي خلاقانه نياز دارد، كشورهايي كه توانستهاند مسير توسعه را با موفقيت طي كنند همواره ميان تجربه مديران باسابقه و جسارت نسل جوان پيوند برقرار كردهاند. در سياستگذاري عمومي، اصل گردش نخبگان يكي از اركان حكمراني كارآمد به شمار ميرود. گردش نخبگان به معناي كنار گذاشتن تجربه نيست، بلكه به معناي ايجاد فرصت برابر براي حضور شايستهترين افراد است. بدون چنين فرآيندي ساختار قدرت به تدريج بسته ميشود و امكان اصلاح از درون كاهش مييابد. جامعهاي كه آينده را به نسل جوان نسپارد، ناچار خواهد شد هزينههاي سنگين عقبماندگي را بپردازد. جوانان تنها صاحبان فرداي كشور نيستند، بلكه بازيگران امروز توسعه نيز هستند. آنان با دانش روز آشنايي بيشتري دارند، با فناوري زندگي كردهاند و زبان تحولات جهاني را بهتر ميشناسند. ناديده گرفتن اين ظرفيت به معناي چشمپوشي از يكي از مهمترين منابع قدرت ملي است. البته جوانگرايي نيز نبايد به معناي حذف تجربه تعبير شود. همانگونه كه پيرسالاري آسيبآفرين است، جوانگرايي افراطي نيز ميتواند تصميمهاي شتابزده و پرهزينه به همراه داشته باشد. حكمراني موفق زماني شكل ميگيرد كه تجربه و نوآوري در كنار يكديگر قرار گيرند و هر نسل سهم متناسبي در اداره كشور داشته باشد. امروز بيش از هر زمان ديگري بايد شايستگي را جايگزين سن كرد. معيار انتخاب مديران بايد توانايي حل مساله، سلامت مديريتي، قدرت تصميمگيري و شناخت واقعيتهاي جامعه باشد نه صرفا تعداد سالهاي حضور در مسووليت. اگر چنين نگاهي بر نظام مديريتي حاكم شود هم تجربه حفظ خواهد شد و هم مسير براي ورود انديشههاي تازه باز خواهد ماند. توسعه پايدار بدون اعتماد به نسلهاي مختلف امكانپذير نيست. آينده از آن جوامعي خواهد بود كه ميان خرد ديروز و خلاقيت امروز پلي مستحكم ايجاد كنند، زيرا حكمراني موفق نه در انحصار سالمندان معنا پيدا ميكند و نه در انحصار جوانان، بلكه در تعادل ميان تجربه و نوآوري و در حاكميت شايستگي بر ساختار قدرت شكل ميگيرد.دكتراي سياستگذاري عمومي