نوشين محجوب
پس از دو روز رويارويي متقابل ميان ايران و امريكا، شامگاه جمعه نسبت به روزهاي قبل آرامتر گذشت و موج تازهاي از تلاشهاي ديپلماتيك براي مهار بحران آغاز شد. سيدعباس عراقچي، رييس دستگاه ديپلماسي كشورمان روز پنجشنبه در تماسهاي تلفني جداگانه با همتايان عماني و تركيهاي خود بر ظرفيتهاي ديپلماتيك تاكيد كرد و در تماس با عاصم منير، فرمانده ارتش پاكستان، امريكا را به پيمانشكني متهم كرد. تماسهاي عراقچي در پي دور تازه تنش در منطقه خليجفارس انجام شد؛ تنشي كه با تجاوز امريكا به برخي زيرساختها، ازجمله يك پل راهآهن در استان گلستان كه بخشي از كريدور ريلي ايران-تركمنستان-چين به شمار ميرود بستر را براي توقف آتشبس و تفاهم اسلامآباد هموار كرد.
رييس دستگاه ديپلماسي كشورمان در گفتوگو با بدر البوسعيدي، وزير امور خارجه سلطنت عمان و هاكان فيدان، وزير امور خارجه تركيه بر اهميت بهرهگيري از ظرفيتهاي ديپلماتيك، تداوم تماسها و هماهنگيها براي پيگيري مسائل منطقهاي و جلوگيري از تشديد تنشها تاكيد كرد. عراقچي سپس عصر پنجشنبه با فيلد مارشال عاصم منير، فرمانده ارتش پاكستان، گفتوگو كرد و در اين تماس، لفاظيهاي مقامات امريكايي و اذعان آنها به عدم پايبندي به تفاهمنامه اسلامآباد را نشانه آشكار پيمانشكني و تداوم سياستهاي جنگطلبانه واشنگتن دانست. عاصم منير در كنار محمد شهباز شريف، نخستوزير پاكستان، نقش كليدي در ميانجيگري ميان تهران و واشنگتن داشتهاند.
به ادعاي پايگاه خبري آكسيوس، ميانجيان بر اين باورند كه عليرغم تصاعد بحران در روزهاي اخير، ايران و امريكا در مسير دستيابي به توافق پيشرفتهايي داشتهاند و ميخواهند مانع فروپاشي تفاهمنامه شوند؛ تلاشهايي كه ابتدا بر توافق دوطرف درباره كاهش تنش و سپس تعيين تاريخي براي دور جديد مذاكرات فني متمركز است. به گفته يك مقام امريكايي، آرامتر شدن نسبي اوضاع در روز پنجشنبه نتيجه همين تلاشها بوده است. شبكه سيانان نيز به نقل از يك مقام امريكايي مدعي شد كه تلاشهاي ديپلماتيك پشتصحنه براي كاهش تنشها همچنان جريان دارد و واشنگتن با هدف حفظ فرصت ديپلماسي، عامدانه حملات پراكندهاي انجام داده و سپس متوقف كرده، درحاليكه فهرستي از اهداف را همچنان به عنوان اهرم فشار نگه داشته است. به گفته اين مقام، ادعاهاي اخير درباره حملات بيشتر امريكا در روز پنجشنبه صحت نداشته، هرچند اوضاع همچنان متغير توصيف شده و در صورت لزوم حملات ممكن است از سر گرفته شود. در همين حال، برخي منابع به نقل از تحليلگران امريكايي نوشتهاند ترامپ جنگ را از سر نخواهد گرفت و در صورت انجام چنين كاري پيش از انتخابات مياندورهاي كنگره، محبوبيتش به پايينترين سطح خود خواهد رسيد. با اين حال آنگونه كه روزنامه نيويوركتايمز مدعي است تنشهاي اخير حملات متقابل ميان دو كشور عملا آتشبس را بياثر كرده و نشانهاي از عقبنشيني هيچيك از طرفين ديده نميشود؛ اين روزنامه با استناد به سابقه تاريخي ايران در پايداري حتي در شرايط تحمل هزينههاي سنگين، هشدار داد كه ادامه حملات به كشتيها ميتواند خطر بازگشت به جنگي تمامعيار را افزايش دهد.
در همين راستا روزنامه اعتماد به بهانه روياروييهاي اخير در جنوب كشورمان و با هدف بررسي آخرين تحولات و سناريوهاي پيشرو با غلامرضا كريمي، عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي و دانشيار روابط بينالملل و كارشناس مسائل سياسي، گفتوگو كرده است.
غلامرضا كريمي، عضو هيات علمي و دانشيار روابط بينالملل دانشگاه خوارزمي، در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره ماهيت دور تازه حملات امريكا به مناطق جنوبي ايران توضيح ميدهد: اين حملات را نميتوان صرفا واكنشي آني و خطي به حوادث چند روز اخير دانست. كريمي اين حملات را «نقطه عطفي در يك رقابت راهبردي بلندمدت» ميداند كه محور آن نه يك يا چند نفتكش، بلكه كنترل مهمترين شاهراه انرژي جهان يعني تنگه هرمز و تعيين قواعد بازي در خليجفارس است. به گفته اين كارشناس، حمله ايران به نفتكشها هر چند آتشبس شكننده را نقض و دستاويز مستقيمي دراختيار واشنگتن قرار داد، اما بيشتر نقش جرقه و بهانه را ايفا كرده است.
از منظر اين استاد دانشگاه ريشه بحران در اختلاف بر سر تفسير بندهاي كليدي تفاهمنامهاي است كه قرار بود صلح ايجاد كند.
اين عضو هيات علمي با اشاره به بند پنج تفاهمنامه، آن را «پاشنهآشيل» توافق توصيف ميكند؛ ايران معتقد است براساس اين بند، كشتيهاي عبوري بايد از مسير مورد تاييد تهران حركت كنند و عبور از مسيرهاي ديگر نقض حاكميت ايران است، درحالي كه امريكا و متحدان منطقهاياش مانند عمان و برخي كشورهاي عربي چنين برداشتي را نميپذيرند و تفاهم را صرفا ناظر بر تضمين امنيت عبور، نه انحصار تعيين مسير توسط يك طرف، ميدانند. كريمي ميگويد: هدفگيري چند نفتكش در مسير موسوم به «مسير عماني» ازسوي ايران حامل اين پيام بود كه مديريت تنگه هرمز خط قرمز تهران است و بازگشت به وضعيت پيش از جنگ پذيرفتني نخواهد بود.
اين كارشناس مسائل بينالملل بر اين باور است كه امريكا اين اقدام را فرصت تلقي كرد نه صرفا خطاي تاكتيكي. از نگاه واشنگتن، پافشاري ايران در فضاي پساتفاهمنامه بر كنترل حداكثري تنگه هرمز زمينهساز دور جديدي از حملات با هدف پاسخ نظامي گسترده در پنج استان ايران شد؛ پاسخي كه كريمي آن را «هشدار استراتژيك» براي افزايش هزينه هرگونه اقدام يكجانبه ايران توصيف ميكند. او يادآور ميشود: اين حملات همزمان با اجلاس ناتو در تركيه و مراسم تشييع رهبر شهيد ايران رخ داد و اين همزماني، ابعاد تبليغاتي و رواني مهمي داشت.
غلامرضا كريمي در ادامه تاكيد ميكند: حملات ايران به نفتكشها محرك آغاز درگيريهاي جديد بود، اما علت ريشهاي و ساختاري بحران به «عدم شفافيت تفسيري تفاهمنامه» درباره حق حاكميت و نحوه مديريت تنگه هرمز بازميگردد. به تعبير اين كارشناس، «آتشي زير خاكستر» از پيش وجود داشت و شليك موشكهاي ايراني تنها شعلههاي اختلاف ژئوپليتيك را آشكارتر كرد؛ درنهايت، تهران و واشنگتن به دنبال بازتعريف معادله قدرت در منطقه هستند و اين درگيري بخشي از رقابت فرسايشي براي تعيين جايگاه ايران در نظم امنيتي خليجفارس است.
غلامرضا كريمي در پاسخ به پرسش «اعتماد» درباره ماهيت رفتار رييسجمهور امريكا در اجلاس ناتو در آنكارا و نسبت آن با محاسبات راهبردي اروپا توضيح ميدهد: اين رفتار را نميتوان به منزله يك همگرايي تاكتيكي ساده با اروپا تعبير كرد.
به گفته اين كارشناس روابط بينالملل، آنچه در آنكارا رخ داد بيش از آنكه جشن اتحاد باشد، نوعي «معامله اجباري» بود كه در آن امريكا و اروپا براي حفظ منافع حداقلي ناگزير به اعطاي امتياز متقابل شدند، بدون آنكه به معناي پايان شكافهاي عميق فراآتلانتيكي باشد.
كريمي با اشاره به فضاي رواني اجلاس ميگويد: شواهد نشان ميدهد رييسجمهور امريكا براي جشن اتحاد به تركيه نرفت، بلكه با روحيهاي خشمگين از متحدان اروپايي در اين نشست حاضر شد و ريشه اين خشم، خودداري اروپا از همراهي با امريكا در جنگ با ايران بود. ترامپ در نشست خبري، آشكارا فرانسه، آلمان، ايتاليا و بريتانيا را بهخاطر عدم مشاركت در اين جنگ مورد انتقاد قرار داد و حتي اسپانيا را «مردم نااميد و بد» ناميد و از احتمال قطع تجارت با اين كشور سخن گفت؛ رفتاري كه به تعبير اين عضو هيات علمي، بيشتر تصوير رييسجمهوري را نشان ميدهد كه از هر فرصت براي فشار بر متحدان استفاده ميكند تا الگويي از تعميق همگرايي.
در عين حال، كريمي به نشانههاي يك «بدهبستان» نيز اشاره دارد. بهرغم تنشها، نشست آنكارا دستاوردهاي مهمي براي اوكراين داشت؛ رييسجمهور امريكا با مجوز توليد موشكهاي پاتريوت در اوكراين موافقت كرد و متحدان ناتو متعهد شدند در سال ۲۰۲۶ كمكهاي نظامي به ارزش ۷۰ ميليارد يورو دراختيار كييف قرار دهند، همزمان قرار شد هزينههاي دفاعي اروپا افزايش يابد و بيش از ۵۰ ميليارد دلار براي قراردادهاي جديد تسليحاتي اختصاص پيدا كند.
از نگاه كريمي، اروپا با اين تعهدات به خواسته اصلي ترامپ يعني بازتعريف نقش خود در ناتو تن داد و در مقابل، امريكا با انتقال فناوري پاتريوت گامي عملي براي تقويت اوكراين برداشت؛ بيانيه نهايي نشست نيز با تاكيد بر تعهد آهنين به دفاع جمعي طبق ماده پنج، پيام ادامه تعهد امريكا به ناتو را مخابره كرد.
اين كارشناس روابط بينالملل تاكيد ميكند: اين مجموعه تحولات بيشتر نشانه يك «معامله نانوشته» در سايه تهديدهاي ترامپ درباره خروج از ناتو است تا شاهدي بر شكلگيري همگرايي تازه ميان امريكا و اروپا. از نگاه كريمي، آنچه در آنكارا رخ داد نوعي «واگرايي مديريت شده» بود؛ اختلافهاي بنيادين درباره جنگ با ايران نه تنها حل نشد، بلكه در مواضع علني به روشني بروز يافت. در بيانيه پاياني درباره ايران، ناتو صرفا بر احترام به آزادي كشتيراني در تنگه هرمز تاكيد كرد و هيچ تعهد عملي براي همراهي با اقدامات نظامي امريكا در خليجفارس ثبت نشد؛ امري كه فاصله عميق ميان مواضع اروپا و امريكا را نشان ميدهد.
غلامرضا كريمي ميگويد: حتي در موضوع اوكراين نيز نشانهاي از يك همگرايي تاكتيكي كامل در مواضع واشنگتن ديده نميشود و رفتار امريكا نمونهاي از سياست «چماق و هويج» درقبال اروپا است. كشورهاي اروپايي براي جلوگيري از فروپاشي ناتو و حفظ حمايت امريكا ناچار به پذيرش هزينههاي بيشتر شدند و در مقابل، امتيازاتي محدود براي اوكراين گرفتند؛ معاملهاي كه در فضاي خصومت و بياعتمادي شكل گرفت و اجلاس آنكارا را نه به نقطه پايان اختلاف راهبردي و نه به آغاز يك ائتلاف جديد بدل كرد. از نگاه اين كارشناس، جنگ ايران و تفاوت رويكرد امريكا و اروپا نسبت به آن همچنان از عميقترين شكافها در معماري امنيتي غرب باقي است.غلامرضا كريمي در ارزيابي چشمانداز تلاشهاي واشنگتن براي شكلدادن به ائتلاف منطقهاي و فرامنطقهاي عليه ايران تاكيد ميكند: اين طرح در وضعيت كنوني بيشتر در سطح شعارهاي ديپلماتيك و فضاسازي رسانهاي باقي مانده و در عمل با موانع ساختاري جدي روبهرو است. به گفته اين كارشناس روابط بينالملل، هرچند نشانههايي از تلاش امريكا براي ايجاد چارچوبهاي امنيتي با مشاركت شوراي همكاري خليجفارس و همكاريهاي روبهگسترش ميان اتحاديه اروپا و ناتو ديده ميشود، اما اين روند در كوتاهمدت به چيزي قابل تعريف به عنوان «ائتلاف موفق» منجر نخواهد شد.
اين عضو هيات علمي نخستين مانع را شكاف عميق فراآتلانتيكي ميداند كه در جنگ اخير و اجلاس آنكارا بهروشني آشكار شد. به گفته كريمي، دولتهاي اروپايي اگرچه در مواضع رسمي از «حق عبور آزادانه كشتيها» حمايت ميكنند، از همراهي عملي با حملات نظامي امريكا به ايران پرهيز دارند و كشورهايي مانند فرانسه، آلمان، ايتاليا و اسپانيا اعلام كردهاند در عمليات مستقيم عليه ايران شركت نخواهند كرد و حتي استفاده از برخي پايگاههاي خود را محدود كردهاند؛ اروپا اين جنگ را ماجراجويي امريكايي ميبيند كه بدون مشورت كافي با شركاي اروپايي آغاز شده و هزينههاي اقتصادي و امنيتي سنگيني براي خود آنها دارد.كريمي مانع دوم را در مواضع دوگانه و محاسبات ظريف كشورهاي منطقهاي، بهويژه عربستانسعودي، امارات و قطر، ميبيند. اين كشورها با وجود وابستگي جدي به امنيت كشتيراني و نظم انرژي، ديگر تمايل چنداني براي تبديلشدن به سكوي جنگ تمامعيار با ايران ندارند؛ تجربه حملات قبلي به پايگاههاي امريكا در خاكشان نشان داده همراهي بيش از حد با واشنگتن ميتواند آنها را در خط آتش مستقيم ايران قرار دهد، از اين رو در كنار روابط نزديك با امريكا، كانالهاي ديپلماتيك با تهران را نيز باز نگه داشتهاند تا در صورت تشديد بحران، گزينههاي تنشزدايي و ميانجيگري در دسترس باشد.
به گفته اين كارشناس مسائل بينالملل، سومين مانع مهم نگراني اقتصاد جهاني از بيثباتي در خليجفارس است؛ امريكا ميداند تشديد درگيري در اين منطقه قيمت نفت را به شدت افزايش ميدهد و موج تورم را به سمت كشورهاي مصرفكننده، ازجمله متحدان اروپايي و آسيايي، تحميل ميكند و در چنين فضايي همراه كردن قدرتهايي مانند چين، هند و ژاپن با ائتلافي ضدايراني كه منافع انرژي آنها را تهديد كند عملا ناممكن است. كريمي يادآور ميشود: حتي روسيه و چين نيز با وجود محكوم كردن حملات امريكا، ترجيح ميدهند نقش ميانجي يا حامي سياسي داشته باشند و از درگير شدن مستقيم با واشنگتن پرهيز كنند. غلامرضا كريمي معتقد است: امريكا در كوتاهمدت شايد بتواند نوعي حمايت نمادين يا حداقلي سياسي عليه ايران سازماندهي كند، اما قادر به شكلدادن به يك ائتلاف واقعي و پايدار نيست و آنچه عملا ديده ميشود بيشتر «واگرايي مديريتشده» است كه در آن هر بازيگر براساس منافع ملي خود عمل ميكند و تنها تا حد اجتناب از هزينههاي سنگينتر همراهي نشان ميدهد. به تعبير اين كارشناس، اگر ايران مذاكرات و تلاش براي توافق را جديتر پيگيري كند، ميتواند مانع شكلگيري اجماع منسجم تحت رهبري امريكا شود؛ هدفي كه كاخ سفيد خوشبينانه از آن سخن ميگويد، اما با واقعيتهاي ژئوپليتيكي نظم چندقطبي امروز همخوان نيست و به احتمال زياد در عمل با ناكامي روبهرو خواهد شد.
غلامرضا كريمي با اشاره به تحولات اخير، ازجمله همزماني حملات گسترده امريكا به ايران با لغو معافيت صادرات نفت، معتقد است تفاهمنامه اسلامآباد با چالشي بيسابقه روبهرو شده و احياي آن در شكل پيشين بسيار بعيد است. به گفته اين كارشناس، اين تفاهم برمبناي مبادلهاي ساده -تضمين امنيت كشتيراني در برابر معافيت ۶۰ روزه فروش نفت- بنا شده بود، اما اقدامات همزمان واشنگتن در دو جبهه نظامي و اقتصادي هسته آن را تهي كرده؛ با لغو معافيت و محدودشدن آن به مهلت ۱۰ روزه براي تسويه معاملات قبلي، امريكا مهمترين مشوق اقتصادي ايران براي پايبندي به آتشبس را يكجانبه كنار گذاشته است.اين عضو هيات علمي تاكيد ميكند: در سياست بينالملل هيچ درگيرياي بدون راهحل ديپلماتيك نيست و امكان بازگشت به مذاكره همچنان وجود دارد؛ هرچند رييسجمهور امريكا با اعلام «پايان تفاهم» موضعي تند اتخاذ كرده، فشارهاي داخلي-نزديكي انتخابات مياندورهاي كنگره و نگراني از پيامدهاي افزايش قيمت انرژي بر معيشت شهروندان- ميتواند واشنگتن را دوباره به ديپلماسي سوق دهد. ايران نيز باوجود پافشاري بر مواضع خود، از هزينههاي سنگين تداوم تنش بر اقتصاد و زندگي مردم آگاه است و نشانههاي تلاش ميانجيگران براي تدارك دور تازهاي از مذاكرات پس از خاكسپاري رهبر فقيد ايران، از وجود اراده اوليه براي ادامه گفتوگوها حكايت دارد.
كريمي يادآور ميشود: بازگشت به مذاكره الزاما به معناي احياي همان تفاهم قبلي نيست، زيرا بياعتمادي دو طرف تشديد شده است؛ امريكا در كمتر از يك ماه امتياز كليدي مورد تعهد خود را لغو كرده و اين اقدام اعتماد تهران به هرگونه تعهد واشنگتن را بهشدت خدشهدار كرده است. همزمان، اختلاف بر سر مديريت و حاكميت بر تنگه هرمز به عنوان ريشه اصلي بحران نهتنها حل نشده، بلكه عميقتر شده است؛ ايران بر ترتيبات مدنظر خود براي بازگشايي تنگه و كنترل عبور و مرور پافشاري ميكند و امريكا خواهان عبور آزاد كشتيها بدون قيد و شرط است، اختلافي ساختاري كه هر توافق جديد بايد براي آن راهحلي بيابد.اين كارشناس مسائل بينالملل محتملترين سناريو را بازگشت به وضعيت «جنگ و مذاكره» يا بيثباتي مديريتشده ميداند؛ وضعيتي كه در آن تنشهاي نظامي كنترلشده و تبادل حملات محدود با تلاشهاي پنهان ديپلماتيك براي راهحلهاي موقت همراه است. از نگاه كريمي، بازارهاي مالي و افزايش قيمت نفت ميتوانند به عنوان عامل فشار خارجي، دو طرف را به سوي راهحل ديپلماتيك هل دهند، هرچند اين مسير نيز محدوديتهاي جدي دارد؛ او ميگويد: براي رسيدن به راهحلي پايدار، بايد مذاكرات درباره برنامه غنيسازي ايران، بازگشت بازرسان بينالمللي و شايد ترتيباتي براي نوعي مديريت مشترك بر تنگه هرمز در دستور كار قرار گيرد.
غلامرضا كريمي در ادامه، با اشاره به فضاي ملتهب ناشي از حملات متقابل و بنبست بر سر پرونده تنگه هرمز، نقش ميانجيگران بينالمللي بهويژه قطر و پاكستان را «بسيار مهم» ميداند و معتقد است: همين نقشآفريني موجب شده شامگاه پنجشنبه حملات تازهاي عليه ايران آغاز نشود و سطح درگيري ثابت بماند؛ توقف نسبي حملات امريكا نشان ميدهد ميانجيگران توانستهاند در لحظات حساس تماسهاي خود را به نتيجه عملي تبديل كنند، هرچند توان آنها با محدوديتهاي ساختاري روبهرو است.كريمي درباره جايگاه پاكستان توضيح ميدهد: مهمترين ابزار اين كشور در ميانجيگري «اعتماد» و «دسترسي مستقيم» به دوطرف مناقشه است؛ اسلامآباد توانسته به سرعت ديدارهايي با مقامات ايراني و امريكايي سامان دهد و خود را به عنوان پلي ديپلماتيك ميان تهران و واشنگتن تثبيت كند، جايگاهي كه سرمايه نماديني دراختيار پاكستان گذاشته تا با هر دوطرف در تماس باشد و بر ادامه ميانجيگري پافشاري كند. به گفته اين عضو هيات علمي، پاكستان به عنوان همسايه شرقي ايران و متحد راهبردي امريكا موقعيتي منحصربهفرد براي انتقال پيامها و پيشنهاد راهحلهاي عملي دارد، اما اهرمهايش بيش از هرچيز بر حسننيت و تمايل طرفين به مذاكره تكيه دارد و اگر اين تمايل كاهش يابد، ابزار فشار موثري دراختيار اسلامآباد نخواهد بود.
درمورد قطر، كريمي به رويكردي متفاوت اشاره ميكند كه اهرمهاي آن عمدتا اقتصادي و ژئوپليتيكي است؛ به باورش قطر در عين ميزباني يكي از بزرگترين پايگاههاي نظامي امريكا در منطقه، روابط اقتصادي گستردهاي با ايران، بهويژه در حوزه انرژي، حفظ كرده و نقش مهمي در تسهيل گفتوگوهاي غيرمستقيم ميان تهران و واشنگتن داشته است. او يادآور ميشود: حمله به نفتكش حامل گاز طبيعي مايع متعلق به قطر در تنگه هرمز و واكنش تند دوحه -كه اين اقدام را «غيرقابلقبول» خواند و كاردار ايران را احضار كرد - بخشي از اهرمهاي اين كشور را آسيبپذير كرده، اما اعتماد نسبي به نقش ميانجيگرانه قطر همچنان باقي است، از همين رو به تعبير كريمي، هر ابتكار ميانجيگرانه قطر و پاكستان بايد همزمان پاسخگوي دغدغههاي ايران در جبهه لبنان و نگرانيهاي امريكا و متحدانش درباره امنيت انرژي باشد؛ ماموريتي كه پيچيدگي آن از توان متعارف بسياري از بازيگران منطقهاي فراتر ميرود.
غلامرضا كريمي تاكيد ميكند: قطر و پاكستان اهرمهاي مهمي براي تسهيل گفتوگوها و جلوگيري از گسترش فوري درگيريها دارند، اما ابزار لازم براي «مهار كامل بحران» در اختيارشان نيست.
غلامرضا كريمي در ادامه اين گفتوگو، تحولات اخير پيرامون تنگه هرمز را بدون توجه به نقش عمان «قابل فهم» نميداند و رويكرد اين كشور را از متغيرهاي كليدي در مديريت اين آبراه توصيف ميكند. به گفته اين كارشناس روابط بينالملل، عمان كه عموما به سياست بيطرفي شناخته ميشود، در بحران كنوني با ايجاد كريدور دريايي در سواحل خود با حمايت امريكا نوعي «ابهام استراتژيك» در مديريت تنگه ايجاد كرده و عملاً مواضع ايران را به چالش كشيده است؛ اين كريدور با هماهنگي سازمان بينالمللي دريانوردي و حمايت برخي كشورهاي عربي خليجفارس همراه شده است. با اين حال حملات به كشتيهاي عبوري نزديك سواحل عمان، ابتكار مسقط را با چالش روبهرو كرده و هزينه استفاده از مسير عماني را براي بخشي از ناوگان تجاري و انرژي بالا برده است. دادههاي كشتيراني نشان ميدهد پيش از تشديد بحران، سهم قابلتوجهي از كشتيها -حدود ۴۰ درصد در برخي برآوردها- از اين كريدور استفاده ميكردند و همين امر مديريت مطلوب ايران بر تنگه را زير سوال برد و تهران را به ورود به فاز نظامي واداشت؛ در روزهاي اخير نيز گزارشها از كاهش محسوس تردد در مسير عماني و افزايش عبور از مسير تحت نظارت ايران حكايت دارد. از نگاه اين عضو هيات علمي، عمان در سطح حقوقي و سياسي ادعاي انحصاري ايران بر مديريت تنگه را به چالش ميكشد و از همراهي بخشي از جامعه بينالمللي برخوردار است، درحالي كه پاسخ ايران تند و سختگيرانه است و دو كشور عملا در حال تعيين جايگاه خود در نظم جديد اين آبراه هستند.
كريمي سپس به رفتار ساير اعضاي شوراي همكاري خليجفارس اشاره ميكند و يادآور ميشود: عمان برخلاف پنج كشور ديگر شورا در محكوميت هماهنگ ايران همراهي كامل نداشته است. بحرين، كويت، قطر، عربستانسعودي و امارات حملات ايران را «نقض فاحش قوانين بينالمللي» خوانده و در مكاتبات رسمي با نهادهاي بينالمللي، همكاري با سازوكار مديريت آبراه مبتني بر ترتيبات ايراني را رد و از مسير تحت حمايت عمان پشتيباني كردهاند؛ با اين حال، به گفته اين كارشناس، اين كشورها هنوز توان تثبيت كامل وضعيت جديد را ندارند و شكافي فزاينده ميان دولتهاي عربي شكل گرفته است كه ريشه آن در نگراني از دستدادن كنترل بر يكي از حياتيترين گذرگاههاي انرژي و وابستگي شديدشان به عبور امن از اين تنگه است.به گفته كريمي، كشورهاي عربي خليجفارس اگرچه در سطح عملي ناچار به پذيرش ترتيباتي براي بهرسميت شناختن حاكميت ايران بر تنگه هرمز شدهاند، در سياست اعلامي با تمام توان تلاش تهران براي تثبيت مديريت انحصاري را رد ميكنند و اين دوگانگي، موضع آنها را محتاط و عملگرا نشان ميدهد. ايران با حمله به برخي نفتكشهاي اين كشورها و پايگاههاي امريكا در كويت و بحرين پيام داده است كه هزينه همراهي بيچونوچرا با واشنگتن ميتواند بسيار سنگينتر از منافع كوتاهمدت باشد؛ پيامي كه بخشي از دولتهاي عربي را به بازانديشي در سطح و نوع مشاركت خود در ائتلافهاي ضدايراني واداشته است.
غلامرضا كريمي وضعيت را حاصل تقابل دو نيروي متضاد ميداند: نيروي نخست فشار براي اتحاد و هماهنگي با امريكا و برخي كشورهاي عربي عليه ايران كه در بيانيههاي مشترك، محكوميتهاي رسمي و حمايت از مسير عماني نمود پيدا ميكند؛ نيروي دوم واقعبيني ژئوپليتيكي و اقتصادي است كه دولتهاي عربي را به رويكردي محتاط و پرهيز از تنش گسترده سوق ميدهد. از نگاه اين كارشناس، عمان با انتخاب مسير مستقل و طرح الگويي از مديريت چندجانبه تنگه هرمز به يكي از محورهاي اصلي بحران تبديل شده و اين الگو براي برخي كشورهاي منطقه جذابيت يافته است، هرچند تحت فشار مستقيم ايران قرار دارد؛ روزهاي آينده بهگفته كريمي آزموني براي توان بازيگران منطقهاي، بهويژه ايران، در شكلدهي به نظم امنيتي جديد خليجفارس خواهد بود.
غلامرضا كريمي با اشاره به مواضع اخير مقامهاي اسراييلي مبني بر آمادگي براي «دور سوم» درگيري با ايران تاكيد ميكند تلآويو با اتكا به همگرايي نزديك با واشنگتن در پي تحقق بخشي از اهداف ديرينه خود است، اما شرايط عيني براي يك حمله پيشدستانه گسترده عليه ايران فعلا فراهم نيست و اين رژيم با محدوديتهاي جدي روبهرو است. به گفته اين كارشناس روابط بينالملل، هماهنگي ميان ارتش اسراييل و فرماندهي مركزي امريكا (سنتكام) و اطلاع از جزييات فعاليتهاي نظامي امريكا در منطقه جسارت بيشتري به تلآويو داده تا صريحا از آمادگي براي پيوستن به درگيريها سخن بگويد، اما اين وضعيت عمدتا در سطح تهديد و اعلام آمادگي باقي مانده است.كريمي توضيح ميدهد: اسراييل وضعيت شكننده كنوني را «پنجره فرصت» ميبيند؛ از نگاه تلآويو، حملات امريكا بخشي از سامانههاي پدافندي، پايگاههاي موشكي و زيرساختهاي دريايي ايران را تضعيف كرده و زمينه هدفگيري مجدد برنامه هستهاي ايران را فراهم كرده است. ارزيابي اسراييل اين است كه در چنين فضايي با ضربات محدود و متمركز ميتواند به برخي مولفههاي اين برنامه آسيب جدي وارد كند، درحالي كه ايران فعلا تمايلي به گشودن جبهه مستقيم با تلآويو نشان نداده و در حملات اخير خاك اسراييل را هدف قرار نداده است؛ تركيب اين عوامل، به تعبير كريمي، نوعي «پارادوكس» ايجاد كرده كه جسارت تهديد را بالا برده، اما تحقق عملي سناريوي حمله پيشدستانه را همچنان بعيد ميكند.