شناسهٔ خبر: 78855959 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ویجیاتو | لینک خبر

معرفی سریال The Handmaid’s Tale | نگاهی کامل به داستان

صاحب‌خبر - سریال The Handmaid's Tale یکی از تأثیرگذارترین و ماندگارترین آثار تلویزیونی دهه گذشته است. اثری که نه‌تنها به‌عنوان یک درام علمی‌ و تخیلی شناخته می‌شود، بلکه به آینه‌ای تبدیل شده که جامعه مدرن می‌تواند چهره واقعی خود را در آن ببیند. این سریال که در سال ۲۰۱۷ از طریق شبکه هولو (Hulu) پخش شد. این سریال بر اساس رمان پرفروش و جنجالی مارگارت اتوود نویسنده کانادایی نوشته‌ شده در سال ۱۹۸۵ ساخته شده است. داستانی که اتوود بیش از چهار دهه پیش تصور کرد، امروز بیش از هر زمان دیگری برای مخاطبان جهانی ملموس و نگران‌ کننده به نظر می‌رسد. اتوود در این رمان، جامعه‌ای تمامیت‌خواه و دیکتاتوری را با فرض برگشت به سنت‌های مسیحی قدیمی به تصویر می‌کشد که در آن گروهی از مسیحیان بنیادگرا به‌نام پسران یعقوب دست به ترور رییس‌جمهور آمریکا و براندازی دولت آن می‌زنند و نظام جدیدی را به‌نام گیلیاد (گیلعاد/جِلعاد/جلید) برپا می‌کنند. در این مقاله از ویجیاتو، با نگاهی جامع و تحلیلی، سریال The Handmaid's Tale یا به فارسی سرگذشت ندیمه را از زوایای مختلف بررسی می‌کنیم. از داستان و دنیای دیستوپیایی گرفته تا شخصیت‌های پیچیده و لایه‌های اجتماعی و سیاسی این اثر. فهرست محتوا 1 The Handmaid's Tale چیست و چرا باید آن را دید؟ 1.1 داستان سریال: گیلعاد، جهانی که باید از آن هراسید 1.2 طبقات جامعه گیلعاد 1.3 معرفی شخصیت‌های اصلی سریال The Handmaid's Tale 1.4 تحلیل مضامین اصلی 1.5 بازی‌ها و کارگردانی: خلق یک دنیای باورپذیر 1.6 بازتاب اجتماعی سریال: وقتی داستان به خیابان می‌رسد 1.7 فصل‌های سریال سرگذشت ندیمه 1.8 آیا The Handmaid's Tale ارزش تماشا دارد؟ 1.9 افتخارات و جوایز سرگذشت ندیمه 1.10 جمع‌بندی | سریال The Handmaid’s Tale The Handmaid's Tale چیست و چرا باید آن را دید؟ The Handmaid's Tale یک سریال درام علمی‌ و تخیلی و دیستوپیایی است که توسط برنس هاف (Bruce Miller) برای شبکه Hulu اقتباس و تهیه شده است. این مجموعه تلویزیونی از نظر بازخورد انتقادی یکی از موفق‌ترین سریال‌های دهه دوم هزاره سوم محسوب می‌شود و در مراسم جوایز امی ۲۰۱۷ با کسب هشت جایزه، از جمله بهترین درام، بهترین بازیگر نقش اول زن برای الیزابت موس و بهترین کارگردانی، تاریخ را رقم زد. دلیل اصلی اهمیت این سریال، صرفاً کیفیت فنی و هنری آن نیست؛ بلکه مضامینی است که با واقعیت‌های معاصر در هم می‌آمیزد. سریال به موضوعاتی مانند سرکوب حقوق زنان، استبداد مذهبی، از دست رفتن آزادی‌های مدنی، و مقاومت فردی در برابر سیستم‌های ظالمانه می‌پردازد. در دوران انتشار این سریال، بسیاری از ناظران اجتماعی اشاره کردند که برخی از عناصر داستان به شکل نگران‌ کننده‌ای با روندهای سیاسی معاصر در جهان واقعی همسو هستند. از منظر تولید، این سریال با بودجه‌ای قابل توجه و با دقتی چشمگیر در طراحی صحنه، لباس و تصویربرداری ساخته شده است. رنگ قرمز لباس کنیزان به یکی از شناخته‌شده‌ترین تصاویر فرهنگ پاپ تبدیل شده و در اعتراضات حقوق بشری سراسر جهان به نماد مقاومت تبدیل شده است. پخش: 2017-2025 سازنده: بروس میلر بازیگران: الیزابت ماس، جوزف فاینز، ایوان استراهاوسکی، الکسیز بلدل، آن داود، مکس مینگلا، سمیرا وایلی، او.تی. فاگبنلی،مدلین بروئر، آماندا بروگل، اور کارادین، تاتیانا جونز، کریستن گوتاسکی خلاصه داستان: در آینده‌ای تاریک و مذهبی‌زده، رژیمی به نام گیلیاد در آمریکا قدرت را به‌دست می‌گیرد و زنان را به طبقات مختلفی تقسیم می‌کند. جون، زنی که به‌عنوان «ندیمه» مجبور به زایش برای فرمانده‌ها شده، در برابر این نظام ظالمانه مقاومت می‌کند. داستان، مسیر پررنج او را از اسارت تا مبارزه، انتقام و تلاش برای آزادی روایت می‌کند. امتیاز راتن تومیتوز به فیلم: 84 از 100 امتیاز IMDb به فیلم: 8.3 از 10 داستان سریال: گیلعاد، جهانی که باید از آن هراسید داستان در آینده‌ای نزدیک اتفاق می‌افتد؛ در جایی که ایالات متحده آمریکا به دنبال یک انقلاب نظامی توسط گروهی بنیادگرای مذهبی به نام «پسران یعقوب» سرنگون شده و جمهوری گیلعاد (Republic of Gilead) جای آن را گرفته است. در این نظام توتالیتر که ظاهری مذهبی دارد اما در واقع ابزاری برای کنترل مطلق جمعیت است، زنان از تمام حقوق اولیه انسانی محروم شده‌اند از جمله حق کار، حق تحصیل، حق مالکیت و حتی حق خواندن و نوشتن از آن‌ها سلب شده است. یکی از مشکلات اساسی گیلعاد کاهش شدید نرخ تولد به دلیل آلودگی محیطی و بیماری‌های گسترده است. برای حل این بحران جمعیتی، رهبران گیلعاد طبقه‌ای ویژه از زنان را ایجاد کرده‌اند که «کنیزان» (Handmaids) نام دارند. این زنان که قبلاً در دوران پیش از گیلعاد ثابت کرده‌اند توانایی بارداری دارند، اکنون مجبورند در خانه‌های فرمانداران (Commanders) زندگی کنند و فرزند برای آن‌ها به دنیا بیاورند. این روند با مراسمی اجباری و ذلت‌بار به نام «مراسم» (The Ceremony) صورت می‌گیرد که ماهیتاً نوعی تجاوز ساختاریافته است. جامعه گیلعاد به طبقات سختگیرانه‌ای تقسیم شده است. در رأس هرم قدرت، فرمانداران و همسرانشان قرار دارند. زیر آن‌ها «مارتا»ها (Marthas) هستند که به‌عنوان خدمتکار و آشپز کار می‌کنند. کنیزان در این هرم جایگاهی خاص دارند از یک سو به خاطر توانایی باروری‌شان «ارزشمند» به شمار می‌روند، اما از سوی دیگر هیچ اراده‌ای از خود ندارند و کاملاً تحت کنترل هستند. «عمه‌ها» (Aunts) زنانی هستند که وظیفه آموزش و نظارت بر کنیزان را دارند و «چشمان» (Eyes) شبکه اطلاعاتی مخوف گیلعاد را تشکیل می‌دهند. طبقات جامعه گیلعاد حکومت گیلیاد در سریال سرگذشت ندیمه، برای زنان جایگاهی مستقل از مردان قائل نیست و آن‌ها را در گروه‌های مختلفی دسته‌بندی می‌کند. این گروه‌بندی باعث برخورداری یا محرومیت از بعضی مزایا می‌شود و فاکتورهای آن عواملی مانند موقعیت اجتماعی، وضعیت تاهل، سن، مهارت‌ها و توانایی باروری تشکیل می‌دهد. حکومت گیلیاد، فلسفه وجودی زنان را وابسته به خدماتی می‌داند که می‌توانند به مردان ارائه کنند؛ بنابراین هر زن، مجموعه‌ای از وظایف تعریف‌ شده را بر عهده دارد و متناسب با «نقشش»، لباسی خاص و متمایز بر تن می‌کند. زنان گیلیاد به ۴ گروه تقسیم می‌شوند: همسران: این بالاترین رده‌ای است که یک زن در گیلیاد امید به‌ دست آوردنش را دارد. حضور در نقش همسر، به زنان اجازه می‌دهد که از جایگاهی اجتماعی و نسبتا انسانی برخوردار باشند. همسران موظف‌اند که با پوشیدن لباس‌های آبی‌رنگ خود را از سایرین متمایز کنند؛ آبی، رنگی است که به «مریم مقدس» مرتبط دانسته می‌شود. مارتاها: آن‌ها پیشخدمت‌های خانگی هستند که با لباس سبز/خاکستری شناخته می‌شوند. نام مارتا از داستانی در کتاب عهد جدید گرفته شده است. عمه‌ها: آن‌ها از دو گروه قبلی مسن‌تر هستند و ازدواج نکرده‌اند. عمه‌ها نیروهای اجرایی گیلیاد برای آموزش زنان جوان‌تر هستند؛ وظیفه آن‌ها، آموزش دوباره، کنترل و آماده کردن ندیمه‌ها برای ورود به منزل فرماندهان و اطاعت از قوانین گیلیاد است. Auntها در حین انجام ماموریتشان، استفاده از خشونت را مجاز می‌دانند؛ این رویکرد آن‌ها در برابر ندیمه‌ها، گاهی جنبه سادیستیک به خود می‌گیرد اما همچنان با ایمان و اعتقاد انجامش می‌دهند. عمه‌ها، هنگام زایمان و اتفاق افتادن «معجزه تولد» در کنار ندیمه‌ها هستند و به کمکشان می‌شتابند. آن‌ها با لباس‌های قهوه‌ای‌رنگ شناخته می‌شوند. ندیمه‌ها:‌ آن‌ها نه در دسته «زنان خیابانی» قرار می‌گیرند و نه «همسران»؛ اما نقشی که در جامعه گیلیاد دارند، باعث می‌شود که بدترین حالت از هر دو موقعیت را تجربه کنند. ندیمه‌ها در اصل زنانی هستند که با توجه به تعریف دولت جدید گیلیاد، به «نقض قوانین» متهم اما به دلیل بارور بودنشان از مجازات معاف شده‌اند؛‌ درواقع، این زنان فرصت یافته‌اند تا با به دنیا آوردن فرزند برای دولتمردانی که همسرانشان توانایی باروری ندارند، از «کیفر» جرم‌هایشان رهایی یابند. نکته جالب این است که معیاری که برای تشخیص «گناهکار» بودن یا نبودن زنان و نوع «مجازات» آن‌ها استفاده می‌شود قوانینی است که برای اداره گیلیاد توسط عده‌ای تندروی مذهبی نوشته‌شده‌اند؛‌ کسانی که در عین سختگیری درباره جزییات «ازدواج» و «گرایش‌های جنسی»، چنین سیستمی را برای «بهره‌کشی» از زنان ابداع می‌کنند. دولتمردان گیلیاد از «داستان‌های انجیل»، تفسیرهایی انجام داده‌اند که در راستای اهدافشان «کارآمد» باشد. ندیمه‌ها را همیشه در لباس‌های سرخ می‌بینیم. آن‌ها در خانه موهایشان را با کلاه‌هایی سفید می‌پوشانند اما برای حضور در خیابان از نوع دیگری کلاه استفاده می‌کنند که علاوه بر پوشاندن مو، قسمت‌هایی از صورت را هم تحت پوشش قرار می‌دهد و «میدان دید» آن‌ها به محیط اطراف را هم محدود می‌کند؛ چیزی شبیه چشم‌بند‌هایی که برای اسب‌ها استفاده می‌شود تا فقط به مسیر مستقیم جلوی پایشان نگاه کنند. ندیمه‌ها، حتی «نام» هم ندارند؛ با ورود به خانه هرکدام از فرماندهان، جزو دارایی‌های صاحب‌خانه محسوب می‌شوند و نامشان به ترکیبی تغییر می‌کند که تایی دکننده این موضوع باشد. برای مثال، وقتی جون آزبورن به‌عنوان «ندیمه» وارد خانه فرمانده فِرِد واتِرفِرد می‌شود به «آففِرِد» (Of Fred) تغییر نام می‌دهد: او «مالِ فِرِد» است. ندیمه‌هایی که موفق می‌شوند فرزند سالمی به دنیا بیاورند، برای تکرار این «ماموریت مقدس» به خانه فرمانده بعدی فرستاده می‌شوند. چنین شرایطی انسانی نیست اما بدتر از آن‌هم وجود دارد. زنانی که توانایی باروری‌شان را از دست می‌دهند یا از اطاعت سر بازمی‌زنند، به‌عنوان نیروی کار اجباری به اردوگاه‌هایی به نام «کُلونی» فرستاده می‌شوند. کلونی‌ها آخر خط هستند؛ جایی که زنان در میان زباله‌های سمی و اتمی کار می‌کنند تا براثر فشار کار و بیماری بمیرند و از این اسارت رها شوند. معرفی شخصیت‌های اصلی سریال The Handmaid's Tale شخصیت‌پردازی یکی از برجسته‌ترین جنبه‌های این سریال است. هر کدام از شخصیت‌ها نه‌تنها یک فرد، بلکه نماینده یک طیف از واکنش‌های انسانی در برابر ستم و قدرت هستند. اوفرد / جون اوزبورن: قلب تپنده داستان شخصیت اصلی سریال، زنی است که در دوران گیلعاد نام خود را از دست داده و تنها با عنوان «افرد» (Offred) شناخته می‌شود، نامی که از ترکیب «Of» و «Fred» اشاره به فرمانده فرد واترفورد ساخته شده است. نام واقعی او جون اوزبورن (June Osborne) است، هویتی که در ذهنش زنده نگه می‌دارد تا روزنه‌ای برای مقاومت باشد. الیزابت موس با بازی‌ای استثنایی، این شخصیت را به گونه‌ای به تصویر می‌کشد که مخاطب در هر لحظه درگیر دنیای درونی او می‌شود. جون قبل از گیلعاد یک زن معمولی آمریکایی بود که زندگی خودش را داشت و کارمند نشریه، همسر و مادر یک دختر کوچک به نام «هانا» بود. پس از تسخیر ایالات متحده، او در حین فرار به کانادا دستگیر می‌شود، از شوهرش لوک جدا می‌افتد و دخترش را از او می‌گیرند. از آن پس زندگی او به مسیری از رنج، انطباق اجباری، و در عین حال مقاومت خاموش تبدیل می‌شود. آنچه جون را از دیگران متمایز می‌کند، این است که هرگز به طور کامل تسلیم نمی‌شود، حتی وقتی ظاهرش می‌گوید می‌شود. فرمانده فرد واترفورد: چهره دو رنگ قدرت فرمانده فردریک واترفورد (Commander Frederick Waterford) که توسط جوزف فاینس بازی می‌شود، یکی از معماران اصلی نظام گیلعاد است. او در ظاهر مردی متمدن، باهوش و حتی مهربان به نظر می‌رسد؛ اما در پشت این ظاهر، فردی است که به بنیادی‌ترین حقوق انسانی توجهی ندارد. رابطه پیچیده او با افرد یکی از محورهای اصلی تنش در سریال است. او گاهی به جون به‌عنوان یک انسان رفتار می‌کند، اما در نهایت همیشه جایگاه واقعی او را به عنوان «ابزار» به یادش می‌آورد. این شخصیت نشان می‌دهد که چطور افراد می‌توانند همزمان خالق ظلم و قربانی توهمات خود باشند. واترفورد سیستمی ساخته که در آن دیگران رنج می‌برند، اما خود را قهرمانی می‌داند که برای نجات بشریت تلاش کرده است. سرنا جوی واترفورد: زنی که زنجیر خود را بافت سرنا جوی (Serena Joy Waterford) که توسط یووان چپمن (Yvonne Strahovski) با شگفتی بازی می‌شود، شاید پیچیده‌ترین شخصیت سریال باشد. او پیش از گیلعاد یک نویسنده و سخنران محافظه‌کار بود که فعالانه برای ایجاد نظام جدید تبلیغ می‌کرد. اما پس از استقرار گیلعاد، متوجه می‌شود که قوانینی که خودش در تدوین آن‌ها نقش داشته، آزادی‌های خودش را نیز سلب کرده است. سرنا جوی زنی است که از یک سو با ظلم همدست است و کنیز خانه‌اش را با بی‌رحمی کنترل می‌کند، و از سوی دیگر گاهی لحظاتی از همدردی و حتی همبستگی با جون نشان می‌دهد. این تناقض درونی او را به یکی از جذاب‌ترین پرسوناژهای سریال تبدیل کرده است. تصویری از کسی که خود نقش دارد در ساختن قفسی که حالا در آن زندانی است. عمه لیدیا: ایمان به خدمت ترور عمه لیدیا (Aunt Lydia) که توسط آن داود (Ann Dowd) با بازی‌ای به یادماندنی به نمایش درآمده، مسئول آموزش و نظارت بر کنیزان است. او از ابزارهای ترس و تنبیه استفاده می‌کند، اما خود را کسی می‌داند که به کنیزان «کمک» می‌کند تا در دنیای خطرناک گیلعاد زنده بمانند. این خودفریبی و یا باور صادقانه به مأموریتش، او را از یک شرور ساده به چیزی بسیار ترسناک‌تر تبدیل می‌کند کسی که با ایمان واقعی دست به خشونت می‌زند. نیک بلین: عشق در میان آتش نیک بلین (Nick Blaine) که توسط ماکس مینگلا (Max Minghella) بازی می‌شود، راننده خانه واترفورد است. رابطه او با جون در طول سریال از یک ارتباط احتیاطی به پیوندی عمیق‌تر تبدیل می‌شود. نیک شخصیتی است که پشت ظاهر ساده‌اش، لایه‌های پیچیده‌ای از وفاداری‌های متضاد پنهان است و کشف این لایه‌ها بخشی از هیجان تماشای این سریال است. تحلیل مضامین اصلی یکی از عمیق‌ترین وجوه The Handmaid's Tale این است که داستان آن در لحظه‌ای خاص متوقف نمی‌شود؛ بلکه مانند آینه‌ای در مقابل الگوهای تاریخی و معاصر قرار می‌گیرد. مارگارت اتوود همواره تأکید کرده که هیچ عنصری در کتاب او وجود ندارد که در جایی از تاریخ بشر اتفاق نیفتاده باشد. از برده‌داری و کنترل بدن زنان در جوامع مختلف تا سانسور و سرکوب مذهبی، گیلعاد آینه‌ای از تاریخ واقعی است. مضمون «عادی‌سازی ستم» یکی از قوی‌ترین ایده‌های سریال است. گیلعاد یک‌ شب به وجود نیامده است؛ بلکه از طریق فرسایش تدریجی آزادی‌ها، تغییر آرام زبان و هنجارها، و سکوت تدریجی اکثریت شکل گرفته است. این روایت برای هر مخاطبی که در جامعه‌ای با نشانه‌های اقتدارگرایی زندگی می‌کند، آشنا و هشداردهنده است. بازی‌ها و کارگردانی: خلق یک دنیای باورپذیر الیزابت موس با بازی در نقش جون اوزبورن یکی از قابل‌توجه‌ترین عملکردهای بازیگری دهه اخیر را به نمایش گذاشته است. آنچه او را متمایز می‌کند، توانایی‌اش در بیان احساسات درونی بدون کلام است؛ چراکه بخش بزرگی از روایت از طریق تک‌گویی‌های درونی و میکروعکس‌العمل‌های چهره‌اش منتقل می‌شود. جوایز متعددی که موس دریافت کرده، تنها بخش کوچکی از تأثیری است که این بازی بر مخاطبان گذاشته است. از نظر کارگردانی، سریال The Handmaid's Tale رویکردهای بصری خاصی دارد. استفاده از زوایای دوربین که اغلب چهره جون را از پایین یا از زاویه‌ای محدود نشان می‌دهند، احساس محبوس بودن را منتقل می‌کند. رنگ‌بندی دقیق هر طبقه اجتماعی قرمز عمیق برای کنیزان، سبز تیره برای مارتاها، آبی برای همسران فرمانداران یک زبان بصری منسجم ایجاد کرده که فراتر از دیالوگ‌ها معنا می‌سازد. این تصمیم‌های طراحی جایزه اِمی برای بهترین طراحی لباس را نیز برای سریال به ارمغان آورد. بازتاب اجتماعی سریال: وقتی داستان به خیابان می‌رسد شاید هیچ سریالی در تاریخ اخیر تلویزیون به اندازه The Handmaid's Tale از پرده صفحه‌نمایش خارج نشده و به فضای واقعی زندگی مردم وارد نشده است. در اعتراضات حقوق بازتولیدی در آمریکا، کانادا، آیرلند و بسیاری از کشورهای دیگر، زنان با لباس کنیزان، روپوش قرمز و کلاه سفید، در تجمعات حاضر شدند. این تصاویر خود به نمادی جهانی تبدیل شدند. در سال‌های پس از انتشار این سریال، هر بار که قوانینی محدودکننده در حوزه حقوق زنان در جایی از جهان تصویب شد، ارجاع به گیلعاد در رسانه‌های اجتماعی به اوج رسید. این واکنش نشان می‌دهد که The Handmaid's Tale فراتر از یک اثر سرگرم‌ذکننده شده است؛ و به یک نقطه مرجع فرهنگی برای بحث‌های جدی اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. فصل‌های سریال سرگذشت ندیمه فصل اول «سرگذشت ندیمه» نفس‌گیر و منسجم بود. سازندگان به زیبایی توانسته بودند دنیای گیلیاد را با جزئیات کامل به تصویر بکشند؛ جهانی رازآلود و مخوف، پر از خشونت جنسیتی، سرکوب مذهبی و نظارت و کنترل دائمی. تمرکز بر زندگی جون به عنوان یک ندیمه به مخاطب این امکان را می‌داد که عمق فاجعه را لمس کند. خشونت و بی‌عدالتی اگرچه روی کاغذ افراطی به نظر می‌آمدند اما در اجرای نمادین خود، حس اغراق‌شدگی را منتقل نمی‌کردند که برعکس با فضاسازی‌های حساب‌ شده و روایت‌های چندلایه، مقصود سازندگان و خالق اثر در نمایش سرکوب جنسیتی را به خوبی می‌رساندند. در این فصل همه‌چیز در خدمت ساختن یک دنیای باورپذیر و نمادین بود؛ از نوع فیلم‌برداری گرفته تا موسیقی و نحوه بازی بازیگران. فصل دوم به ماجراهای پس از بارداری جون می‌پردازد. او تلاش می‌کند فرزندش را از ظلم گیلیاد نجات دهد. سریال همچنین به زندگی سایر شخصیت‌ها مانند امیلی و سرگذشت آن‌ها در داخل و خارج از گیلیاد می‌پردازد. موضوعات مقاومت و مبارزه علیه سیستم سرکوب‌گر در این فصل پررنگ‌تر می‌شود. در فصل سوم، جون که حالا عمیق‌تر در مقاومت علیه گیلیاد درگیر شده است، تلاش می‌کند دخترش هانا را پیدا کند. این فصل بر پیچیدگی‌های روابط جون با فرمانده لارنس و سایر اعضای مقاومت تمرکز دارد. همچنین صحنه‌هایی از واشنگتن دی‌سی نشان داده می‌شود که قدرت گیلیاد را بیشتر نمایان می‌کند. فصل بعد، جون موفق به فرار از گیلیاد می‌شود و به کانادا می‌رود، اما همچنان برای عدالت و آزادی سایر زنان مبارزه می‌کند. این فصل بر پیامدهای اقدامات جون برای خانواده واترفورد و همچنین تأثیرات تصمیمات او بر دوستانش تمرکز دارد. در فصل پنجم، پس از مرگ فرمانده واترفورد تنش میان جون و سرنا جوی افزایش می‌یابد. جون همچنان برای نابودی سیستم گیلیاد تلاش می‌کند، اما با چالش‌های جدیدی روبه‌رو می‌شود که روابط او با خانواده‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. و در فصل ششم و فصل آخر سرگذشت ندیمه، محوریت بر روابط جون با نیک، تلاش‌های او برای آزادی دخترش هانا و پایان‌بندی داستان گیلیاد خواهد بود. همچنین برخی زمینه‌سازی‌ها برای اسپین‌آف آینده وصیت‌ها The Testaments انجام خواهد شد. در این میان، به نظر می‌رسد اضافه شدن پروژه جدید «وصیت‌ها» (The Testaments) که اقتباسی از کتاب دوم اتوود است، یکی دیگر از دلایل احتمالی جمع‌وجور شدنِ سرگذشت ندیمه در فصل ششم است. آیا The Handmaid's Tale ارزش تماشا دارد؟ اگر به دنبال سریالی هستید که صرفاً برای تفریح طراحی شده باشد، The Handmaid's Tale انتخاب ساده‌ای نیست. این اثر سنگین است، پر از لحظات دردناک است، و گاهی تماشای آن نیاز به قوت قلب دارد. اما اگر به دنبال اثری هستید که واقعاً فکرتان را درگیر کند، که سؤال‌هایی بپرسد که بعد از اتمام هر قسمت ذهنتان را رها نکند، و که داستانش را با جهان پیرامونتان پیوند بزند، این سریال یک انتخاب استثنایی است. کیفیت بازی‌ها، پختگی فیلمنامه، ظرافت کارگردانی و عمق مضامین، The Handmaid's Tale را به یکی از معدود سریال‌هایی تبدیل کرده که واقعاً مرز بین تلویزیون و هنر را جابه‌جا کرده‌اند. تماشای این سریال یک تجربه است، نه صرفاً یک ساعت‌گذرانی. افتخارات و جوایز سرگذشت ندیمه سریال سرگذشت ندیمه جوایز و افتخارات متعددی کسب کرده که نشان‌ دهندۀ موفقیت هنری و تأثیرگذاری اجتماعی آن است. البته که منتقدان در نقد سریال نظرهای مثبت و منفی بسیاری داشتند، اما این سریال در بسیاری از جشنواره‌ها به‌دلیل بازی‌های برجسته، داستان‌پردازی قوی و طراحی صحنه‌های جذاب مورد تحسین قرار گرفت. برندۀ جایزۀ امی برای بهترین طراحی تولید برنامۀ تلویزیونی در سال‌های 2020 و 2019 برای الیزابت ویلیام برندۀ جایزۀ امی برای بهترین بازیگر مهمان در سریال درام در سال 2019 برای بردلی ویتفورد برندۀ جایزۀ امی برای بهترین بازیگر مهمان در سریال درام در سال 2019 برای چری جونز برندۀ جایزۀ امی برای بهترین بازیگر مهمان در سریال درام در سال 2018 برای سمیرا وایلی برندۀ جایزۀ امی برای بهترین بازیگر نقش اول زن در سریال درام در سال 2017 برای الیزابت ماس برندۀ جایزۀ امی برای بهترین نویسنده سریال درام در سال 2017 برای بروس میلر برندۀ جایزۀ امی برای بهترین کارگردانی سریال درام در سال 2017 برای رید مورانو برندۀ جایزۀ امی برای بهترین بازیگر مهمان در سریال درام در سال 2017 برای الکسیس بدل برندۀ جایزۀ امی برای بهترین سریال درام در سال 2017 برای بروس میلر برندۀ جایزۀ بفتا برای بهترین سریال درام در سال 2017 برای بروس میلر جمع‌بندی | سریال The Handmaid’s Tale The Handmaid's Tale سریالی است که از دل ترس‌های عمیق انسانی درباره قدرت، استبداد، هویت و بقا برخاسته است. داستان جون اوزبورن، زنی که نامش را از او گرفته‌اند اما روحش را نه. این سریال یادآور این واقعیت است که در برابر سیستم‌های ستمگر، مقاومت همیشه یک انتخاب است، حتی اگر کوچک‌ترین و خاموش‌ترین شکل ممکن را داشته باشد.

برچسب‌ها: