به گزارش گروه حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، صدیقه صادقی، طلبهی سطح سه حوزهی علمیه، با شرکت در پویش همنویسی «راویان عهد» که به مناسبت وداع تاریخی با قائد شهید در حال برگزاری است، نوشت: «یکی شد» یکریز گوشیاش زنگ میخورد. روی صفحهاش افتاد مامان مریم، دست جنباند و دایره سبز روی صفحه را لمس کرد.«الووو سلام خب خب باشه الان میفرستم».
گوشی را قطع کرد. دیگ هیجانش سر رفت، گیره فلزی زیر روسری مشکیاش را فشار داد و صورتش گرد و چشمانش ذوقی شد و رو به من گفت: «برا اربعین گفت گذرنامهات رو بفرست امسال هم امام حسین برام جور کرد.خدا به مامان مریم خیر بده که هوامو داره».
کمی لقمه نان سنگگ را مزمزه کردم و گفتم:این روزا اربعین!
باد صبا را چک کردم چقدر محرم سخت گذشت و صفر زود، نزدیک شد.
کوله بستن امروزم برای تهران و حالا شنیدن خبر ثبت نام حاج خانم برای اربعین ، توی دلم دوتا جاده کشید، یکی از نجف تا کربلا و آن یکی از تهران تا کربلا. یکهو چکچک اشک صفحه باد صبا را خطخطی کرد و دو جاده در دلم یکی شد.
باز دلم هوای دیدارش را کرده بود که میان موج های ملایم روی حوض وسط مصلی، دلم بیقرار و محو او بود در جمعه نصر. هوای سه باز ذکر رکوع و سجده اش، هوای قیامش که حالا قیامت کرده در قلوب عالم. در هوایش قلبم روی مشت گره کرده اش میخکوب شده بود و شدید اندر شدید میکوبید. خونش در دلم، لعل میکاشت و راه به چشم میکشید.
و باز گوشی زنگ خورد؛ «الوووو صدا میاد؟» باز مامان مریم بود و باز حاج خانم صدایش ذوقی شد و گفت : «هااا جدیییی الحمدلله که جور شد داری میری»
بوق تلفن ممتد شد، آب دهانش را قورت داد و با لبخندی که به لبش چسبیده بود گفت: «کریمی خدا رو ببین، حالا زنگ زد کربلای منو جور کرد هنوز چند دقیقه نگذشته کربلای خودش نه نه ببخشید پروازش برا تشییع آقا جور شد. بنده خدا دیشب تا صبح برا جاموندن از تشیع آقا آروم و قرار نداشت. تا اسم من رو برا اربعین نوشت فورا پروازش جور شد. خدایا کریمیت رو شکر»
حرفش به نقطه که رسید. چک چکی به راه افتاد از مردمکم که چند روزی مردم را محو میدید و فقط یک ابر مرد را واضح.
انتهای پیام/