شناسهٔ خبر: 78850880 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایمنا | لینک خبر

در حال بروزرسانی|

خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز آمد

عقربه‌های ساعت در مشهد امروز به‌وقت دلتنگی تنظیم شده است، از خیابان‌هایی که مملو از جمعیت هستند تا صحن‌هایی که مرکز ذکر و توحیدند، همه جا یک نام زمزمه می‌شود. کسی به خانه بازمی‌گردد که مشهد را نه‌تنها زادگاه که سرچشمه برکت و معنا می‌دانست.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری ایمنا، مشهد همیشه شهر آمدن بوده است؛ شهر اشتیاق، شهر زیارت، شهر دل‌هایی که از دور و نزدیک به سوی حرم امام رضا(ع) راه می‌افتند تا آرام بگیرند، اما این‌بار قصه مشهد رنگ دیگری دارد. این‌بار شهر نه‌تنها مقصد زائران که صحنه وداعی بزرگ است؛ وداع با مردی که عمر خود را در مسیر مبارزه، بیداری و ایستادگی گذراند و سال‌ها پیش، خود از همین شهر برخاسته بود. در حقیقت، این تشییع تنها یک مراسم نیست، بازگشت یک زندگی است به نقطه آغازش. بازگشت به شهری که هم زادگاه او بود و هم بستر شکل‌گیری نخستین لایه‌های شخصیتی او.

بیانات رهبر شهید انقلاب درباره امام رضا (ع) به روح مبارزه گره خورده بود. ایشان تأکید می‌کرد که درس امام رضا(ع) این است که «از مبارزه خسته نشو» و «دشمن همیشه بیدار است» و باید «از اول تا آخر مبارزه را ادامه بدهید.»

در نگاه قائد شهید امت، امام رضا (ع) امام بیداری، مقاومت و تداوم مسیر حق بود و همین نگاه، خود راه زندگی او را هم توضیح می‌دهد؛ مردی که نه از میدان مبارزه فاصله گرفت، نه از سختی‌ها عقب نشست و نه در برابر فشار زمانه از راهی که برگزیده بود برگشت.

این پیوند، زمانی پررنگ‌تر می‌شود که به نقطه آغاز زندگی او نگاه کنیم. او در مشهد در خانه‌ای محقر متولد شد؛ خانه‌ای ساده، بی‌پیرایه اما سرشار از معنویت پدر و مادر. همان خانه‌ای که در آن، شخصیت او نه با تشریفات که با تربیت، ایمان، نجابت و سادگی شکل گرفت. شاید راز ماندگاری او هم در همین باشد، اینکه کسی که می‌خواست مسیر تاریخ را تغییر دهد، از خانه‌ای کوچک و بی‌ادعا برخاست. خانه‌ای که در ظاهر، چیزی جز یک سقف ساده نبود، اما در باطن، مبدأ یک شخصیت بزرگ شد؛ شخصیتی که بعدها در جهان اسلام اثری عمیق گذاشت و نامش با تحولی بزرگ گره خورد.

و اکنون، سال‌ها پس از آن آغاز ساده و آن مسیر طولانی، مشهد دوباره او را در آغوش می‌گیرد. این‌بار به‌عنوان مردی که از همین خاک آغاز کرد، از همین شهر بالید و پس از سال‌ها مبارزه و هجرت به زادگاه خود بازمی‌گردد.

این بازگشت، تنها یک جابه‌جایی مکانی نیست؛ بازگشت یک تاریخ است به ریشه‌هایش و چه تناسبی از این زیباتر که این بازگشت در شهری رخ می‌دهد که خود در سخنان او، جایگاهی ویژه داشت؛ شهری که بارها آن را سرشار از برکت معنوی دانسته بود و درباره‌اش گفته بود: اگر تاریخ انقلاب نوشته شود، نقش خراسان و بقعه مطهر رضوی در آن روشن خواهد شد.

خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز می‌آید

نمایش آخرین پرده زندگی رهبر شهید در زادگاه

مشهد، امروز، شهری است که در خودش غرق شده است. اینجا دیگر نه خیابان‌های عادی خراسان که گذرگاه تاریخ است. از نخستین سپیده‌دم، زمانی که خورشید از پس گلدسته‌ها سر برآورد، دریایی از سیاه‌پوشان در کوچه‌های منتهی به حرم رضوی موج می‌زد. شهر، امروز، در یک حالت تعلیق باشکوه است؛ انگار زمان ایستاده تا آخرین پرده از زندگی کسی که از همین شهر برخاست، به نمایش درآید.

بازگشت پیکر رهبر شهید به مشهد، برای این مردم، چیزی فراتر از یک تشییع رسمی است؛ چراکه مشهد، مادرانه، فرزند خود را که پس از سال‌ها مبارزه، فرازوفرود و مسئولیت‌های سنگین به خانه بازگشته در آغوش کشیده است.

هوای امروز مشهد، سنگین از بغض و اشتیاق است؛ انگار دیوارهای این شهر، سنگ‌فرش‌های خیابان امام رضا(ع) و کاشی‌کاری‌های حرم دارند قصه‌ای قدیمی را زمزمه می‌کنند؛ قصه آن کودکی که در خانه‌ای محقر در همین حوالی به دنیا آمد و امروز بر شانه‌های میلیون‌ها نفر به همان نقطه بازمی‌گردد که در تمام عمر، شیرین‌ترین لحظاتش در سایه‌سار آن سپری شده بود.

موج انسانی برای بدرقه آقای شهید ایران در خیابان امام رضا(ع)

جمعیت از صبح امروز و حتی پیش از رسیدن پیکر رهبر شهید انقلاب به مشهد از  میدان‌های اصلی  این شهر به سمت حرم سرازیر شده است، موج انسانی در خیابان امام رضا دیدنی است، نه فقط برای ثبت در آمار، بلکه برای درک پیوندی که میان این آدم‌ها و رهبر شهیدشان برقرار است.

زیرگذرهای حرم مطهر نیز از جمعیتی که با چشمانی اشکبار و دل‌هایی لبریز از عشق به استقبال پیکر مطهر آمده‌اند، لبالب شده است. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگ‌سال همگی در این سوگ عظیم، یک‌صدا فریاد می‌زنند: «یا حسین! یا رهبر!».

 در چهره‌های غبار گرفته و چشم های نگران مردم، نوعی حس پایان یک دوره تاریخی دیده می‌شود.

 مردم آمده‌اند تا در آخرین لحظات هم همچنان همراه قائد شهید امت باشند. صدای جمعیت، یکدست و ممتد است، صدایی که گویی از اعماق تاریخ معاصر این شهر بر می‌خیزد.

در میان جمعیت، هر کسی روایت خودش را دارد اما وجه مشترک همه این‌ها یک چیز است؛ احساس تعلق به امام جامعه. مردم حاضر در این مراسم، خود را فقط تماشاگر نمی‌بینند. آنها خودشان را بخشی از این داستان می‌دانند. گویی هر قدمی که برمی‌دارند، ادامه همان مسیری است که او در طول عمرش پیمود. همین حس جمعی است که این مراسم را از یک تشییع معمولی جدا می‌کند و آن را به یک رخداد ملی-معنوی تبدیل می‌سازد.

اما در میان این شور و اندوه، ناگهان آسمان مشهد غرشی آشنا برمی‌دارد. دو فروند میگ‌۲۹، چون عقابانی آهنین، از فراز خیابان‌های انباشته از عاشقان عبور می‌کنند. این پرواز، نه یک حرکت نظامی که ادای احترام آسمان به زمینی است که بزرگ‌ترین فرزند خود را بدرقه می‌کند. خلبانان با این پرواز معنادار، سلامی آتشین به مردی می‌فرستند که عمری در آسمان مبارزه و استقامت بال زد و هرگز از آرمان‌هایش دست نکشید.


 

 این گل پر پر از کجا آمده؟ از سفر کرب‌وبلا آمده

ماشین حامل پیکر رهبر شهید انقلاب و اعضای خانواده‌اش به میان جمعیت رسیده است و مردم عزادار به دور پیکرهایی که به زیارت سیدالشهدا رفته بودند، حلقه زده‌اند و این شعر را زیر لب زمزمه می‌کنند:« این گل پر پر از کجا آمده؟ از سفر کرب‌وبلا آمده»

در بیشتر مسیر، چشم‌ها فقط به تابوت پیکر رهبر شهید دوخته نشده‌اند؛ نگاه‌ها مدام به سمت گنبد امام رضا(ع) می‌رود. این نکته در ظاهر ساده است، اما تمام منطق عاطفی و معنوی این  مراسم در همین حرکت نگاه نهفته است. مردم آمده‌اند برای وداع با یک پیکر، اما این وداع را جدا از حرم نمی‌فهمند. انگار همه چیز باید در نسبت با امام رضا(ع) معنا پیدا کند؛ از اشک گرفته تا راه رفتن، از سکوت گرفته تا زمزمه‌ها. همین جاست که سخنان او درباره این بارگاه مطهر، از حالت نقل‌قول بیرون می‌آید و در صحنه زنده می‌شود. آن نگاه که حرم را فقط یک زیارتگاه نمی‌دید، بلکه آن را مرکز توجه، محل رجوع، پناه دل و نقطه اتکای یک حیات معنوی می‌دانست، امروز در رفتار جمعیت دیده می‌شود.

این تمرکز جمعی روی گنبد، روی حریم، روی ضریح نوعی بازتعریف فضاست. یعنی پیکر در مرکز تشییع است، اما حرم در مرکز معنا . مردمی که امروز در مشهد جمع شده‌اند، انگار می‌خواهند این بازگشت را نه فقط در آغوش شهر، بلکه در آغوش همان حریمی ببینند که او سال‌ها از آن با احترام، صمیمیت و دلبستگی حرف زده بود.

فریادی که مرزها را درنوردید

 در میان این دریای بی‌کران عشق، صدای مردم، خود حماسه‌ای دیگر است. مردمی که از هر قوم و قبیله‌ای، از هر رنگ و زبانی، گرد هم آمده‌اند تا پیام وحدت را فریاد بزنند. در گوشه‌وکنار این جمعیت عظیم، واژه‌ها یکی‌ هستند، دل‌ها یکی‌اند و صداها هماهنگ؛ اینکه «وحدت امت اسلامی دشمنان را اذیت می‌کند!» این فریاد، نه تنها از حنجره‌های خسته در خیابان‌های مشهد که از اعماق ایمان میلیون‌ها مسلمان در سراسر جهان برمی‌خیزد؛ همان وحدتی که رهبر شهید، عمری بر آن تاکید داشت و دشمنان را به لرزه درمی‌آورد.

در میان جمعیت، پیرزنی را می‌بینم که با چشمانی بارانی، عکس رهبر را بر سینه می‌فشرد و زمزمه می‌کند: «آقا را دوست داشتیم، چه در ایران و چه در خارج از ایران... قلب‌ها همه برای او می‌تپد.» و راستی که این سخن، حقیقتی انکارناپذیر است؛ عشق به این مرد بزرگ، مرزها را درنوردیده و دل‌های دور و نزدیک را یکصدا به هم گره زده است. از نجف تا قم، از بیروت تا غزه، از نیجریه تا تهران، همه در سوگ کسی می‌سوزند که چراغ امید و بیداری بود. و در میان شعارهای گاه و بی‌گاه، یکی بر دل‌ها می‌نشیند که ساده اما ژرف است: «خون‌خواه رهبر شهیدمان هستیم!» یعنی تا پای جان تا آخرین نفس، وفادار به راهی که او رفت، پایدار بر عهدی که با او بستیم. این میثاقی است که با خون پاک رهبر در دفتر تاریخ ثبت شده و نسل‌ها آن را زمزمه خواهند کرد. مردم امروز نه تنها به استقبال پیکر مطهر او آمده‌اند که برای تجدید پیمان با آرمان‌های او برای تاکید بر ادامه‌ راه بی‌نهایت او گرد آمده‌اند.

رهبری که نفس‌هایش تک به تک جهاد بود

و من  در میان سیل جمیعت روان به سوی حرم رضوی به آن «زندگی» باشکوه و پرمعنایی که فکر می‌کنم که ۴۴سال هدف دشمن بود و به خدایی که فقط چندثانیه قبل از انفجار ضبط صوتی که دقیقا رو به قلب او تنظیم شده بود، به بهانه سوت میکروفون، او را قدری از بمب فاصله داد و با همان چند سانت فاصله ترکش‌ها تا قلب، سید علی خامنه‌ای را برای ماموریت عظیمش حفظ کرد و به مردمی که از وقتی فهمیده بودند قلب او آسیب دیده، دم بیمارستان جمع می‌شدند و می‌گفتند «قلب ما را بگیرید به ایشان بدهید تا او برای انقلاب بماند».

انگار آن‌ها هم با خدا هم‌نظر بودند که مسوولیت ساختن بنای قدسی نظام جمهوری اسلامی شانه‌ای می‌خواهد به بلندای قامت این مرد خدا و به دشمنی که از ۴۴سال قبل این می دانست می‌دانست این «زندگی» لحظه‌به‌لحظه‌اش برای استکبار ضرر دارد. برای همین است که از همه انواع شهادت‌ها، «ترور» معنای بلندتری دارد. می‌نشیند روی عاقبت کسی که سلاحش «زندگی» است؛ نفس‌هایش تک‌به‌تک جهاد است؛ حیاتش دشمن‌سوز است؛ آن‌قدر که در نهایت شقی‌ترین اشقیا را مستقیم به مصاف خود فرا می‌خواند و تازه بعد از ذبح عظیمش فصل جدید زندگی‌اش را از سر می‌گیرد؛ به مراتب قوی‌تر، استکبارکش‌تر و متکثرشده در حیات یک‌ ملت که راه زندگی را از او آموخته‌اند.

پیام مهمی که امروز از مشهد مخابره شد 

در میان این شور حسینی و عرشی، در میان این موج‌های خروشان جمعیت که از هر سو به سمت حرم روانه هستند، یک پیام بزرگ در دل تاریخ نقش بست؛ پیامی که از خیابان امام رضا(ع) آغاز شد و در چشم‌به‌چشم میلیون‌ها عزادار، به جهانیان مخابره شد. این پیام را نه با کاغذ و قلم، که با اشک و آه، با فریاد و سکوت، با دل‌های لبریز از ایمان و دست‌هایی که بر سینه می‌کوبیدند، نوشتند. این پیام را پیرمردی ویلچرنشین، خود را به قطار عزا رسانده بود، زمزمه کرد؛ کودکی که بر دوش پدر، عکس رهبر را بالا برده بود، فریاد زد و زنی که از میان ازدحام، نذری اشک‌هایش را تقدیم حرم می‌کرد، بر زبان آورد.

این پیام، چیزی نبود جز اعلام انسجامی بی‌نظیر، اعلام اینکه امت اسلامی با همه‌ تنوع و گوناگونی‌اش، در عشق به رهبر شهید، یکپارچه و متحد است. دشمنانی که همیشه از نام «وحدت» به خود می‌لرزیدند، امروز این صحنه‌ عظیم را دیدند: مردمی که از هر قوم و قبیله‌ای از هر مذهب و مرزی، زیر یک پرچم و برای یک هدف گرد هم آمده‌اند. این وحدت، نه یک شعار که یک حقیقت عینی است که در خیابان‌های مشهد جاری شده و تصویر آن، به مرزهای ایران محدود نمی‌ماند.

این پیام از مشهد به نجف رفت، به کربلا رسید، به غزه و لبنان و یمن سرایت کرد و در قلب هر مسلمان آزاده‌ای طنین‌انداز شد. این، همان میراث گران‌بهای رهبر شهید است که امروز در واپسین لحظات وداع به زیباترین شکل ممکن به نمایش درآمد؛ میراثی که می‌گوید «ما خون‌خواه رهبریم» و تا آخرین قطره‌ خون بر سر عهد خود با او و با آرمان‌هایش خواهیم ایستاد.

مشهد امروز فقط یک پیکر مطهر را تشییع نکرد؛ مشهد امروز یک ایده، یک باور، یک مکتب را بدرقه و همزمان، پیام تداوم آن را به تمام جهان صادر کرد، پیامی که دشمنان را به وحشت انداخت و دوستان را به امید؛ پیامی که می‌گوید: «راه او ادامه دارد و ما، ادامه‌دهندگان این راهیم.» و این، بزرگ‌ترین دستاورد این وداع تلخ و شیرین است؛ اینکه در دل اندوه، نهال امید رویید و از میان خاکسترها، آتش عشق زبانه کشید. پیام امروز مشهد، چه صریح و چه در لفافه، همه یک چیز بود: «ما هستیم و خواهیم بود؛ تا ظهور تا شهادت، تا لقای حق»

خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز می‌آید

اشک و حماسه، زیر سایه خورشید

در میان آن همه شور و اشک در میان آن دریای بی‌کران سیاهپوشانی که از هر سو به سوی حرم روان بودند، ناگهان نوایی آشنا اما جان‌سوز، فضای خیابان امام رضا(ع) را پر کرد. نوای روضه‌ حضرت رقیه(س) ، آن بانوی سه‌ساله‌ دشت کربلا  از دل جمعیت برخاست و بر فراز سرهای ماتم‌زده، اوج گرفت.

گویی زمان، حلقه‌ای از تاریخ را به هم دوخت؛ کربلا در سال ۶۱ هجری و مشهد در سال ۱۴۰۵ شمسی در یک نقطه به تلاقی رسیدند. آنجا که زینبی، سر مطهر پدر را در آغوش می‌گرفت و اینجا که میلیون‌ها دلداده، پیکر رهبر شهید خود را بدرقه می‌کردند. عرش و فرش، در این شباهت جان‌سوز، یکی شد. روضه‌ حضرت رقیه(س) که روایتگر مظلومیت کودکی در خرابه‌های شام است، امروز در خراسان، در سایه‌سار حرم رضوی، معنایی تازه پیدا کرد؛ وقتی در میان پیکرها، پیکر نوزاد شیرخواره‌ای است که  تنها ۱۴ ماه در این دنیا زندگی کرد و به همراه جدش مظلومانه به شهادت رسید.

مشهد، شهر خاطرات سیاسی زنده 

در میان جمعیت، چهره‌های مسن‌تر وقتی از گذشته حرف می‌زنند، نام‌ها و مکان‌هایی را به یاد می‌آورند که برای نسل‌های جدید شاید فقط بخشی از تاریخ شفاهی باشد. اما برای آن‌ها، مشهد صحنه واقعی شکل‌گیری بسیاری از تجربه‌های فکری و سیاسی بوده است. او نیز در همین شهر، نه فقط زیسته بود، بلکه اندیشیده، تجربه کرده، شنیده و سخن گفته بود. اینجاست که مسیر تشییع ناگهان شبیه راه رفتن روی خاطرات می‌شود.

 خیابانی که امروز پر از جمعیت است، برای بعضی‌ها یادآور روزهایی دیگر است؛ روزهایی که سخنرانی، جلسه، مراقبت، ترس و امید در هم آمیخته بود. همین پیوند است که مراسم امروز را از سطح احساس محض بالاتر می‌برد. مردم تنها برای سوگ نیامده‌اند؛ برای مرور هم آمده‌اند. مرور اینکه مشهد چگونه در ساختن افق فکری و سیاسی او نقش داشت. این شهر، فقط زادگاه جسمانی نبود؛ زادگاه بخش مهمی از صورت‌بندی‌های فکری و عملی او هم بود.

زمانی که پیکر از این فضا عبور می‌کند، در واقع از میان یک حافظه زنده می‌گذرد؛ حافظه‌ای که هنوز در چهره‌ها در نقل‌های کوتاه میان جمعیت و در نوع نگاه نسل‌های قدیمی به این مراسم دیده می‌شود. امروز، مشهد همزمان در حال سوگواری و روایت کردن خودش است.

خداحافظ ای پیکر غرق خون

در میان موج آرام‌ناپذیر جمعیت، صدایی از سینه‌ها بر می‌خیزد، صدایی که مرثیه یک کشور و ضجه یک ملت است، فریاد داغی که راهی برای خاموش شدن ندارد:«خداحافظ ای پیکره غرق خون/ خداحافظ ای قامت لاله گون»

این صدا ولوله‌ای در بین جمعیت به راه انداخته است، اما انگار خود مشهد است که می‌گرید، انگار خیابان  امام رضا زیر قدم‌های عزاداران بغض کرده بود. انگار هر سنگ، هر پرچم، هر نگاه، هر اشک، این وداع را  با تمام جان زمزمه می‌کند. پیکری که روزی قامت ایستادگی بود، امروز بر دوش مردمی تا آرامگاه ابدی بدرقه می‌شود.  رهبری که شهادت را در آغوش گرفت تا پرچم عزت این ملت بر زمین نیفتد.  چه وداع سختی است با قامتی که رنگ سرخ لاله را از خون مظلومیت گرفته است .

وداعی از جنس امام و ماموم

در هر گوشه‌ای از این جمعیت، می‌شود کسی را دید که زیر لب چیزی می‌گوید؛  زنی که به گنبد خیره شده و بی‌صدا اشک می‌ریزد، پیرمردی که دو دستش را بالا گرفته اما چیزی جز چند جمله پراکنده از لب‌هایش خوانده نمی‌شود، جوانی که در سکوت راه می‌رود و فقط لب‌هایش می‌جنبند؛ این‌ها تصویر همان نسبتی است که او سال‌ها درباره‌اش سخن گفته بود: اینکه می‌شود با امام رضا(ع) به زبان خود حرف زد. امروز در مشهد، این جمله در حد یک توصیه باقی نمانده؛ به رفتار عمومی مردم تبدیل شده است.

کسی در پی تکلف نیست، کسی نگران درست بودن واژه‌ها نیست، کسی نمی‌خواهد جمله‌ای فاخر بسازد. مردم در دل این تشییع، همان‌طور که هستند، با تمام شکستن‌هایشان، با تمام خستگی‌ها و بغض‌هایشان با حرم حرف می‌زنند. این صمیمیت، فضای امروز را انسانی‌تر و عمیق‌تر کرده است. ، وداع هم از جنس دیگری شده است. مراسم تشییع شرح نوعی رابطه است؛ رابطه میان مردم و امام، میان شهر و حرم و میان پیکری که امروز در این میان تشییع می‌شود با مکانی که همیشه در زبانش زنده بود.

با پرچم یالثارات برخاستیم

در میان آن همه اشک و آه در میان آن نوای جان‌گداز روضه‌ حضرت رقیه(س)، ناگهان موجی تازه در جمعیت به حرکت درآمد. از گوشه‌وکنار این دریای بی‌کران، دست‌هایی پرچم‌هایی به اهتزاز درآوردند؛ پرچم‌هایی که بر آنها نام مقدس «یالثارات» نقش بسته بود. گویی نسیمی از عاشورا، از دل تاریخ، وزیدن گرفته بود و دل‌های سوخته را به آتش حماسه دوباره روشن می‌کرد.

«یا لثارات الحسین!» این فریاد، که در کربلا طنین‌انداز شد و خون‌خواهی مظلومان تاریخ را رقم زد، امروز در مشهد، در کنار حرم مطهر رضوی با هزاران حنجره‌ هماهنگ، بار دیگر به آسمان برخاست. مردمانی که دقایقی پیش، با شنیدن روضه‌ حضرت رقیه(س)، چون ابر بهاری گریسته بودند، با برافراشتن این پرچم، اشک‌های خود را به عزمی آهنین تبدیل کردند؛ گریه، جای خود را به فریاد داد و اندوه، در حماسه ذوب شد. این پرچم‌ها، تنها پارچه‌هایی رنگی نبودند؛ هر یک، روایتی از دل‌های شکسته و پیمان‌های تازه بودند.

پرچم «یالثارات» که بر فراز سر جمعیت به اهتزاز درمی‌آمد، پیامی به جهانیان داشت؛ اینکه ما همچنان بر عهد خود با حسین(ع) و با رهبر شهیدمان ایستاده‌ایم. ما از خون‌خواهی مظلومان، لحظه‌ای دست نمی‌کشیم و در برابر ظالمان تا پای جان مقاومت خواهیم کرد. جوانانی که با چشمانی شعله‌ور، این پرچم‌ها را بر دوش گرفته بودند، گویی خود، سربازان حسین‌زمان بودند که برای بدرقه‌ فرمانده‌ی خود، صف‌بسته‌اند. آنان که دیروز، پای درس رهبر شهید نشسته بودند و از او آموخته بودند که «از مبارزه خسته نشو»، امروز، با این پرچم‌ها، عملاً نشان دادند که شاگردانی وفادار و تسلیم‌ناپذیرند.

امشب خبر کنید تمام قبیله را ، بر شانه می‌برند امام قبیله را

پنج ماه گریستیم، صبوری کردیم، دندان بر جگر گذاشتیم، اما حالا دیگر گریه امان نمی‌دهد.  حالا دیگر هیچ واژه‌ای تاب ایستادن ندارد. حالا داغ، از حد کلمه گذشته است.چقدر سخت است نفس کشیدن در ایران، بی تو آقا. 

این فقط یک جمله نیست؛  ناله‌ ملتی‌ست که ناگهان تکیه‌گاه عاطفه‌اش را گم کرده، بغض مردمی‌ است که حالا باید با جای خالی بزرگی کنار بیایند که هیچ چیز پُرش نمی‌کند. ایران، امشب، شبیه خانه‌ای‌ست که چراغش روشن است، اما صاحبخانه در آن نیست.  شبیه کوچه‌ای‌ست که همه‌چیز در آن بر جای خود مانده، اما صدای قدم‌های آشنایی دیگر از آن عبور نمی‌کند. 

شبیه دلی‌ست که می‌تپد، اما انگار چیزی در عمق آن فرو ریخته است.امشب خبر کنید تمام قبیله را  /بر شانه می‌برند امام قبیله را.../ و چه سنگین است این خبر...  /چه جان‌کاه است این تصویر... 

ای‌کاش می‌گرفت به جای تو دست مرگ /جان تمام قوم، تمام قبیله را/ این تمنای بی‌پناه دل‌های شکسته است/برگرد ای بهار شکفتن که سال‌هاست ،سنجیده‌ایم با تو مقام قبیله را.

تو فقط یک نام نبودی؛ معیار ایستادگی بودی، تراز وفاداری بودی، میزان صبوری و شکوه و نجابت بودی.ما سال‌ها خودمان را با تو سنجیدیم؛ با نگاهت، با صلابتت، با آن غربتِ نجیبی که در رفتار و کلامت جاری بود. 

تو برای این قبیله، تنها یک شخصیت نبودی؛ حافظ خاطره‌ها بودی، پناه روزهای سخت بودی، صدای آرام امید در دل شب‌های ناآرام بودیو حالا چگونه باور کنیم که باید در سرزمینی قدم بزنیم که جای تو در آن خالی‌ست؟ 

خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز می‌آید

ظرفیت حرم مطهر رضوی تکمیل شد

ظرفیت حرم مطهر رضوی تکمیل شد و ساعت‌ها بود که این موج بی‌کران انسانی، آرام‌آرام، اما بی‌وقفه، به سوی حرم مطهر رضوی روانه بود. از کوچه‌پس‌کوچه‌های قدیم مشهد تا خیابان‌های منتهی به حرم، همه جا را دل‌های شکسته و چشمانی اشکبار پر کرده بود. گویی تمامی ایران، تمامی خراسان، تمامی عاشقان اهل بیت(ع)، در این یک روز، در این یک مکان، گرد هم آمده بودند تا آخرین وداع را با خادم حضرت خورشید به جا آورند. اما حرم مطهر، با همه‌ گنجایش بی‌نظیرش، با همه‌ صحن‌ها و رواق‌های گسترده‌اش، این بار از پذیرش جمعیت بیشتر عاجز ماند.

ظرفیت حرم مطهر رضوی تکمیل شد. این خبر، در میان جمعیت همچون موجی از غم و افتخار همزمان، پیچید؛ غمی از اینکه عده‌ای دیگر نمی‌توانستند پای ضریح مطهر را در آغوش بگیرند و افتخاری از اینکه این همه عشق، این همه دلدادگی، در یک نقطه تجمع پیدا کرده است و در میان این ازدحام بی‌سابقه، گویی خود حضرت رضا(ع) نیز، میزبان این میهمانان داغ‌دیده بود. آنجا که خورشید ولایت می‌درخشد، دیگر جایی برای دلتنگی نیست، حتی اگر ظرفیت صحن‌ها تکمیل شده باشد؛ زیرا دل‌های عاشقان، ظرفیتی بی‌نهایت دارند و هر یک، با نیت خود، در حریم قدسی رضوی، جایگاهی برای خود  پیدا می‌کنند، این، تنگی مکان نبود، بلکه وسعت عشقی بود که در حرم مطهر، به اوج خود رسیده بود.

خروج خودروی حامل پیکر رهبر شهید از مسیر اصلی

و در این میان، ناگهان همه‌ نگاه‌ها، همه‌ دل‌ها، به یک نقطه متمرکز شد. خودروی حامل پیکر مطهر رهبر شهید از مسیر اصلی خارج شد. این لحظه، نقطه‌ عطف وداع بود؛ لحظه‌ای که ضربان قلب‌ها، یکباره تندتر و چشمان‌ها، عمیق‌تر از همیشه بارانی شد.

صدای غرش موتور خودرو، در میان سکوت سنگین جمعیت، چون طبل آخرین وداع به گوش می‌رسید. گویی زمان، ایستاده بود و همه‌ آن لحظات شیرین و تلخ زندگی آن مرد بزرگ، چون نگاتیوهای یک فیلم از جلوی چشم‌ها می‌گذشت.

کودکی در محله‌ فقیرنشین مشهد، جوانی‌ که در مسیر مبارزه گام برمی‌دارد، رهبری که از هیچ‌گونه سختی‌ در راه هدف خود نمی‌هراسید و امروز در آغوش حرم، آرام می‌گرفت. با خروج خودرو از مسیر اصلی، گویی جمعیت نفس‌های خود را حبس کرده بود. همه می‌دانستند که این، آخرین باری است که رهبر شهیدشان را در میان خود می‌بینند؛ آخرین باری که می‌توانند دست تکان دهند، آخرین باری که می‌توانند فریاد بزنند: «یا رهبر!» و آخرین باری که می‌توانند اشک‌های خود را، چون نذری، بر مسیر او بریزند.

دست‌ها، بی‌شمار، به سوی خودرو دراز شده بود؛ انگار که می‌خواستند با همین دست‌های خالی، آخرین بار، رهبر خود را در آغوش بگیرند. برخی، قرآن بر سر گرفته بودند و برخی دیگر، عکس‌های ایشان را بالا برده بودند. زنان، با چادرهای سیاه خود، بر روی خودرو سایه می‌گستراندند و مردان، با سینه‌هایی لرزان، آخرین سلام‌های خود را نثار می‌کردند.

حرم رضوی پیکر رهبر شهید انقلاب را در بر گرفت

هرچه تابوت به محدوده‌های اصلی حرم نزدیک‌تر می‌شود، حال و هوا هم پیچیده‌تر می‌شود. اشک‌ها بیشتر است، صداها لرزان‌تر، و چهره‌ها درهم‌رفته‌تر اما در دل همین تلخی، نوعی آرامش هم به چشم می‌خورد؛ آرامشی که از خود مکان می‌آید. او سال‌ها پیش گفته بود که حضور و خدمت در آستان قدس از شیرین‌ترین لحظات زندگی‌اش بوده است. امروز این جمله، در زمینه‌ای کاملا متفاوت و دردناک، دوباره زنده می‌شود. مردمی که این صحنه را می‌بینند به خوبی می‌فهمند که بازگشت به این آستان برای او بازگشت به جایی است که با زندگی معنوی او عمیقا گره خورده بود.

شکوه جمعیت در صحن پیامبر اعظم (ص) چشمگیر است. مردم با ملیت‌های مختلف با لهجه‌های مختلف، اینجا جمع شده‌اند. این حضور، گویی امتداد همان تاریخی است که او از آن سخن می‌گفت؛ تاریخی که در آن، امام رضا (ع) توانست داعیه امامت شیعی را علنی کند و به گوش عالمیان برساند.

امروز، در این تشییع، گویی آن تاریخ دوباره در حال تکرار است؛ امتداد همان حضور معنوی که مشهد را به مرکز توجه شیعیان بدل کرده است. این مردم، نه فقط برای وداع، بلکه برای پاسداشت هویتی آمده‌اند که او سال‌ها از آن دفاع می‌کرد؛ هویت تشیعی که ریشه در خاک همین شهر دارد.

غوغای تشیع در بدرقه امام امت

 امروز مشهد ایستاد نه برای یک استقبال معمول بلکه تا امام شهید را بر چشم‌های خویش تشییع کند و نشان دهد این شهر در اوج معنای وفاداری به نظام و ولایت است. آنچه در مشهدالرضا رخ داد، استقبال نبود؛ غوغای تشییع بود. مردمی که با اشک سخن گفتند، با حضور بیعت کردند و با شکوه حضور خود پیام دادند که جسم امامشهید اگرچه از میان ما رفته است، اما راه او زنده‌تر و پررهروتر از همیشه ادامه دارد.

امروز مشهد حیرت‌آور بود زیرا نشان داد که چگونه قبله ایران در یک روز، هم حرم شد، هم میدان، هم میعادگاه وفاداری. 

گویی مشهد در جوار امام رضا (ع)، تنها یک شهر نبود؛ صحنه ظهور حقیقتی بزرگ بود. اینکه ملت مؤمن، در برابر پیکر امام شهید خود فقط عزاداری نمی‌کند؛ بلکه ایمان خود را بازآرایی می‌کند، صف خود را فشرده‌تر می‌سازد و عهد خود را استوارتر از همیشه فریاد می‌زند.

مشهد امروز تصویر یاران آخرالزمانی را به نمایش گذاشت. یارانی که نه در ادعا، بلکه در میدان شناخته می‌شوند؛ نه با شعار، بلکه با اشک، استقامت و وفاداری و خونخواهی امام شهیدشان. 

مشهد در سایه بارگاه امام رضا (ع) بار دیگر ثابت کرد شهر بصیرت، غیرت، وفاداری و قیام است. پیام مشهدالرضا روشن بود،امام شهید بر دوش امت می‌رود اما راه او بر زمین نمی‌ماند.

آری، قبله ایران تمام‌قد ایستاد تا نشان دهد پیوند این ملت با امام شهیدش، پیوندی اعتقادی، تمدنی و سرنوشت‌ساز است. آنچه در مشهد رخ داد، تنها یک تشییع نبود؛ ظهور دوباره روح یک ملت بود و تصویری زنده و حیرت‌آور از یاران آخرالزمانی.

خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز می‌آید

نماز بر آیت عشق در حرم خورشید 

زمانی که آیت‌الله سید مصطفی حسینی خامنه‌ای ، فرزند ارشد رهبر انقلاب قامت به نماز می‌بندد، انگار زمان در صحن پیامبر اعظم(ص) متوقف می شود. دست‌های ایشان، لرزان از بار سنگین وداع، قنوت می‌گیرند و لرزش کلمات در همهمه بغض‌های فروخورده مردم گم می‌شود.

از خیابان‌های شیرازی، نواب صفوی و طبرسی، رودخانه‌ای از جمعیت به راه افتاده، رودخانه ای که به هم می پیوندد تا حرم را در محاصره اشک بگیرد.

آن اتصال صف‌ها، فقط هندسه نماز نیست، پیوند قلب‌هایی است که در این لحظه هول انگیز یک صدا می‌تپند. هر الله اکبری که از حنجر خشکیده بر می‌خیزد نه یک تکبیر معمول که فریاد شکوه‌ای است به درگاه خدا.

نمار بر پیکر رهبر شهید، وداع با صلابت ایستادن در این مسیر است و گواهی بر اینکه او نیز در راه اعتلای اسلام محمدی از هیچ راهی فروگذار نکرد.

تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب در حرم امام رضا (ع)

پیکر رهبر شهید انقلاب در حرم امام رضا(هم) و بر روی دستان مردم تشییع می‌شود و قائد شهید امت می‌رود تا برای آخرین به دور حرم رضوی طواف کند.
هر طواف، روایت یک عمر مجاهدت است، در این طواف غم‌بار، نه فقط یک پیکر که یک راه، یک باور و یک عهد بزرگ بر گرد حرم می‌چرخد؛ عهدی که با خون بسته شده بود و با اشک، تجدید می‌شد. 
چه صحنه‌ شگفتی است،  طواف پیکری که دیگر خاموش شده بود، اما از هر گام تشییعش، فریادی زنده برخاسته است؛ فریاد وفاداری، فریاد مقاومت، فریاد ادامه دادن. و حرم امام رضا علیه‌السلام، همچون مادری بزرگوار، این پیکر را در آغوش ملکوتی خود گرفته است.

ای شاه پناهش بده...

رواق دارالذکر؛ جایی که قرار است خستگی سال‌ها مجاهدت در سایه‌سار خنکای گنبد طلا از تن به‌در شود.  این قطعه از بهشت در خاک ایران، بی‌قرارتر از همیشه، آغوش گشوده است تا فرزند غیور و خادم خستگی‌ناپذیرش را در بر بگیرد.

 خدام بارگاه با چشمانی بارانی و دستانی لرزان، کتیبه‌های سیاه را بر دیواره‌های ایوان طلا و صحن آزادی نشانده‌اند اما میان تمام این بیرق‌های عزا، یک جمله بیش از همه بر دل‌ها آتش می‌زند؛ کتیبه‌ای بلند که بر بلندای مسیر تشییع خودنمایی می‌کند و گویی زبان حال تمام زائران و مجاوران است؛«خادم حضرت خورشید به آغوش حرم باز آمد».

این کتیبه شناسنامه زندگی مردی است که پیش از آنکه ردای ریاست و رهبری بر تن داشته باشد، خود را غبار آستان طوس می‌دانست. او که بارها در خلوت و جلوت، نشان افتخار «خادمی حضرت رضا (ع)» را والاترین منصب خود خوانده بود، حالا در شکوهی بی‌نظیر از میزبانی کریمانه عراقی‌ها به ضیافت ابدی مولایش در ایران رسید.

فضای حرم رضوی این روزها، تبلور یک پیوند ناتمام است؛ پیوندی میان نجف، کربلا و مشهد. اگر در  عراقی‌ها برایش سنگ تمام گذاشتند، اینجا در مشهد هم بعد از تهران و قم ایران تمام‌قد ایستاد تا نشان دهد که «پیمان خون» با رهبر شهید، فراتر از مرزهاست. 

امروز، زمانی که  پیکر مطهر او   در خاک قرار خواهد گرفت، تاریخ شهادت خواهد  داد که این «خادم شهید»، مزد سال‌ها ایستادگی‌اش را از دستان گشاده‌ امام رئوف گرفت. او که در زندگی، پناه محرومان بود، حالا در پناه «پناه بی‌پناهان» آرام می‌گیرد.