به گزارش خبرگزاری تسنیم از ایلام، تشییع باشکوه پیکر رهبر انقلاب در عراق، یک رویداد صرفاً عاطفی یا مذهبی نبود؛ بلکه در چارچوب اندیشه سیاسی «میشل فوکو»، این رویداد را باید به مثابه یک «مناسکِ گفتمانیِ قدرت» تحلیل کرد که طی آن، «حقیقتی» جدید درباره ژئوپلیتیک منطقه، تولید، تثبیت و به نمایش عمومی گذاشته میشود. فوکو قدرت را نه یک مالکیت، که یک رابطه راهبردی میداند که از طریق «گفتمان» و «آیینهای حقیقتنمایی» بازتولید میشود. رویداد نجف و کربلا، صحنهای برای اجرای این تئاترِ گفتمانی بود.
1. تشییع به مثابه «آیینِ حقیقتنمایی»
فوکو در تحلیل خود از نمایش «اُدیپ شهریار»، مفهوم «آلِتوآرژیا» (Alēthourgia) یا همان «مناسک نمایش حقیقت» را مطرح میکند؛ فرآیندی که طی آن، حقیقت از طریق آیینها، مراسم و اجراهای نمایشی به ظهور میرسد و برای عموم قابل مشاهده و باور میشود.
در این چارچوب، تشییع در عراق، صرفاً انتقال یک پیکر نبود؛ بلکه یک «اجرای قدرت» بود که در آن، «حقیقتِ» چندلایهای به نمایش درآمد:
حقیقتِ نخست؛ پیوند ناگسستنی دو ملت: حضور میلیونی مردم عراق در کنار زائران ایرانی، نه یک همدلی عاطفی، بلکه «اجرای» گفتمان «امت واحده» و محور مقاومت بود. این آیین، پیوندی راهبردی را به مثابه یک «واقعیتِ عینی» در اذهان جهانیان تثبیت کرد و نشان داد که مرزهای سیاسی، هرگز نمیتوانند عمق پیوندهای دینی، تاریخی و راهبردی دو ملت را مخدوش سازند.
حقیقتِ دوم؛ تداومِ فراملیِ رهبری: تشییع در حرمین شریفین در عراق، این گزاره را به نمایش گذاشت که جایگاه رهبری انقلاب، محدود به جغرافیای سیاسی ایران نیست و به مثابه یک مرجعیت دینی و سیاسی در قلب جهان تشیع (عراق) شناخته میشود. این، «حقیقتِ» جدیدی درباره دامنه نفوذ جمهوری اسلامی بود که از طریق آیینِ سوگواری، به یک باورِ عمومی و غیرقابلانکار بدل شد.
2. «هتروتوپیا»؛ تولید حقیقت در مکانهای مقدس (بهصورت اختصار)
فوکو مفهوم «هتروتوپیا» را برای فضاهایی به کار میبرد که کارکردی کاملاً متفاوت از فضای پیرامونی خود دارند. حرمین شریفین در نجف و کربلا، نه فقط مکانهای مذهبی، بلکه فضایی بودند که امکان تحقق یک «حقیقتِ ژئوپلیتیکِ جدید» را فراهم کردند. انتخاب این مکانها برای وداع، به مناسکِ قدرت، «قداستِ مکانی» و «مشروعیتِ تاریخی» بخشید و آن را از یک رویداد سیاسیِ صرف، به یک «حقیقتِ متعالی» و غیرقابل انکار تبدیل کرد؛ گویی خودِ مکان، بر صحتِ پیامِ سیاسیِ این آیین، مهرِ تأیید میزد.
3. گفتمانسازی؛ از «آیین» تا «حقیقتِ مسلط»
از منظر فوکو، قدرت از طریق گفتمان عمل میکند؛ یعنی شبکهای از گزارهها که یک «حقیقتِ» خاص را به عنوان واقعیت مسلط تعریف و سایر روایتهای رقیب را به حاشیه میراند. تحلیل گفتمانی این رویداد، لایههای معنایی چندگانهای را آشکار میسازد که هر یک در تولید یک «حقیقتِ راهبردی» نقش ایفا کردند:
نخست، گفتمان مقاومت، که محوریترین لایه این رویداد به شمار میرود. تشییع پیکر رهبر انقلاب در قلب عراق، روایت «مبارزه با سلطه بیگانگان» را نه تنها بازتولید کرد، بلکه عراق را از یک همسایهٔ صرف، به یکی از ارکان اصلی و غیرقابلانکار این گفتمان معرفی نمود. این آیین، به مثابه یک اعلامیهٔ عمومی، بر تداوم راه مقاومت حتی پس از فقدان رهبرِ تاریخیِ آن تأکید داشت و نشان داد که این گفتمان، به شخص یا مکان خاصی گره نخورده و در اعماق هویت جمعیِ منطقه ریشه دوانده است.
دومین لایه، گفتمان مرجعیت دینی است که در این بسترِ مکانیِ ویژه، به اوج نمایش خود رسید. تجلیل و وداعِ باشکوه با رهبری در حرمین شریفین، جایگاه او را از یک «رهبر ملیِ» ایرانی، به یک «مرجع دینیِ فراملی» ارتقا بخشید. این انتخابِ هوشمندانهٔ مکان، نظریهٔ پیچیدهٔ «ولایت فقیه» را از یک مفهوم انتزاعیِ سیاسی، به یک «حقیقتِ عینیِ میدانی» و مشهود برای همگان تبدیل کرد؛ حقیقتی که در آن، اقتدارِ سیاسی با مشروعیتِ دینی در هم آمیخته و از مرزهای جغرافیایی عبور کرده است.
سومین و آخرین لایه، گفتمان امنیت و ثبات است که شاید مهمترین پیامِ راهبردی این رویداد برای بازیگران بینالمللی و منطقهای باشد. نمایشِ اجماعِ گسترده و نظمِ مثالزدنی در این مراسمِ عظیم، به رقبا و دشمنان این پیامِ روشن را فرستاد که خلأ رهبری، نه تنها به هرجومرج یا فروپاشی دامن نمیزند، بلکه ارادهٔ جمعی برای تداوم راه را مستحکمتر و مصممتر از پیش ساخته است. این لایهٔ گفتمانی، به مثابه یک ابزار قدرتمندِ بازدارندگی عمل کرد و تصویرِ یک محورِ منسجم و آماده برای هرگونه چالشِ آینده را به نمایش گذاشت.
4. نسبتِ قدرت و حقیقت، بازتولید معنا در آیینِ سوگواری (بهصورت اختصار)
فوکو بر این نکته تأکید دارد که در هر جامعهای، نظامِ «حقیقت» در خدمتِ «قدرت» عمل میکند و هر قدرتی، برای تثبیت خود، نیازمندِ تولیدِ «حقیقتی» است که مشروعیتِ آن را تضمین کند. در این رویداد، تشییعِ پیکر رهبر انقلاب در عراق، این کارکردِ دوگانه را ایفا کرد: از یک سو، «قدرتِ نرمِ» جمهوری اسلامی را با بهرهگیری از سرمایههای نمادینِ شیعه در عراق، به طرز بیسابقهای به نمایش گذاشت و از سوی دیگر، «حقیقتی» را درباره تداومِ راه و استحکامِ بنیانهای محور مقاومت تولید کرد که هیچ گفتمانِ رقیبی، امکانِ نادیدهانگاشتنِ آن را نداشت. این آیین، مرزی میان «نمایشِ قدرت» و «تولیدِ حقیقت» را محو کرد و نشان داد که در سیاستِ معاصرِ منطقهای، آیینهای دینی میتوانند کارآمدترین ابزار برای مشروعیتبخشیِ راهبردهای سیاسی باشند.
جمعبندی: بازتولید قدرت در آیینه آیینها
فوکو معتقد بود که قدرت مدرن، بیش از آنکه سرکوبگر باشد، تولیدکننده است،یعنی واقعیت، هویت و حقیقت را میسازد. رویداد تشییع در عراق، نمایشی تمامعیار از این رویکرد فوکویی بود. ایران با بهرهگیری هوشمندانه از یک «مناسکِ سوگواری» و پیوند آن با «فضاهای مقدسِ» عراق، موفق شد یک «حقیقتِ گفتمانیِ» قدرتمند را تولید و تثبیت کند که بر اساس آن، محور مقاومت یک پروژه فراملی و تداومیافته است و عراق، به مثابه یک «هتروتوپیا»، نقشی محوری در بازتولید این حقیقت ایفا میکند.
از این منظر، این آیین، نه یک پایان، که آغازی بود برای گفتمانسازیِ جدیدی درباره هویتِ سیاسیِ منطقه در دوران پس از رهبر فقید. تشییع در عراق، نشان داد که قدرتِ امروزِ جبهه مقاومت، بیش از آنکه در سلاح یا پول خلاصه شود، در تواناییِ بازتولیدِ «حقیقت» و «معنا» در بستر آیینهای جمعی و مکانهای مقدس ریشه دارد.
رضا میرزاد دکتری اندیشه سیاسی
انتهای پیام/180/