مجید کافی، عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه در یادداشتی که در اختیار ایکنا قرار گرفته، نوشت: مراسم وداع با شخصیتهای بزرگ، صرفاً یک آیین سوگواری نیست؛ بلکه عرصهای برای نمایش فرهنگ، هویت و پیامهای سیاسی یک کشور نیز به شمار میرود. در چنین مراسمی، هر نماد، جمله و حتی هر آیهای که تلاوت میشود، میتواند حامل پیامی فراتر از فضای معنوی مراسم باشد. از این منظر، انتخاب آیات قرآن برای هیئتهای خارجی شرکتکننده در مراسم وداع با رهبر شهید، واجد ابعاد تفسیری، ارتباطی و دیپلماتیک است و شایسته است در تشییع مشهد با دقت بیشتری مورد تحلیل قرار گیرد.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، برای برخی هیئتهای خارجی آیاتی با مضامین متناسب با جایگاه یا شرایط سیاسی آنان تلاوت شد؛ از جمله آیاتی درباره استقلال سیاسی و فکری برای هیئت عراقی، فضیلت جهاد برای هیئت ترکیه، سنت الهی در پیروزی مؤمنان برای هیئت عربستان، ایمان در میدان آزمون برای هیئت لبنان، ولایت به عنوان رکن پیروزی برای نمایندگان حزبالله لبنان و وفاداری تا آخرین نفس برای هیئت حماس.
این انتخابها، پرسشی را پیش روی پژوهشگران دیپلماسی و ارتباطات سیاسی قرار میدهد که آیا قرآن میتواند و باید زبان دیپلماسی جمهوری اسلامی باشد؟
در اصل این مسئله تردیدی وجود ندارد که قرآن، به عنوان مهمترین منبع هویت و اندیشه اسلامی، ظرفیت بالایی برای انتقال پیامهای اخلاقی، تمدنی و حتی سیاسی دارد. جمهوری اسلامی نیز از آغاز شکلگیری خود کوشیده است مفاهیم قرآنی را در ادبیات سیاسی و دیپلماتیک خود بکار گیرد. از این منظر، استفاده از آیات قرآن در مناسبتهای رسمی نه تنها امری نامتعارف نیست، بلکه میتواند بخشی از دیپلماسی فرهنگی و هویتی کشور تلقی شود.
اما پرسش مهمتر آن است که آیا هر پیام قرآنی، در هر موقعیت دیپلماتیک و برای هر مخاطبی، مناسب است؟ دیپلماسی علاوه بر انتقال پیام، بر حفظ احترام مخاطب، مدیریت برداشتها و جلوگیری از سوءتفاهم نیز استوار است. یکی از اصول پذیرفتهشده در تشریفات دیپلماتیک آن است که میهمان، حتی اگر اختلافات سیاسی عمیقی با میزبان داشته باشد، در چارچوب عرف و احترام مورد استقبال قرار گیرد. ازاینرو، هر پیام نمادین باید به گونهای انتخاب شود که ضمن حفظ مواضع اصولی کشور، به تنش یا برداشتهای غیرضروری دامن نزند.
از این منظر، به نظر میرسد آیات انتخابشده را میتوان به دو دسته تقسیم کرد. دسته نخست، آیاتی هستند که بیش از آنکه جنبه هشدار یا داوری داشته باشند، پیامهایی الهامبخش، هویتی و تقویتکننده مقاومت و همبستگی را منتقل میکنند. آیاتی که برای هیئتهای حزبالله لبنان و حماس قرائت شد، در این چارچوب قابل تحلیلند؛ زیرا این گروهها در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی، بخشی از جبهه مقاومت تلقی میشوند و انتخاب چنین آیاتی با ادبیات سیاسی شناختهشده جمهوری اسلامی سازگار است.
اما دسته دوم، آیاتی هستند که ممکن است از سوی مخاطبان، به عنوان نوعی پیام سیاسی انتقادی یا حتی کنایهآمیز برداشت شوند. اگر چنین برداشتی از سوی هیئتهای عراقی، ترکیه یا عربستان نیز محتمل باشد، این پرسش مطرح میشود که آیا چنین انتخابی با اهداف دیپلماسی رسمی کشور و اصول تشریفات بینالمللی همخوانی دارد یا خیر. این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم در دیپلماسی، برداشت مخاطب به اندازه قصد فرستنده پیام اهمیت دارد.
از اینرو، موضوع اصلی نه اصل استفاده از قرآن در دیپلماسی، بلکه چگونگی استفاده از آن است. اگر قرآن زبان دیپلماسی جمهوری اسلامی است، این زبان باید همانگونه که حامل پیامهای عزت، استقلال، مقاومت و عدالت است، زبان حکمت، احترام، گفتوگوی مؤثر و ارتباطسازی نیز باشد. قرآن خود پیامبر اسلام (ص) را به دعوت همراه با حکمت و موعظه حسنه فرا میخواند و این اصل میتواند در دیپلماسی نیز الهامبخش باشد.
پرسش مهم دیگری نیز مطرح میشود که پاسخ به آن نیازمند شفافسازی است. انتخاب این آیات بر عهده چه مرجعی بوده است؟ آیا این انتخابها در چارچوب سیاستهای ارتباطی و دیپلماسی رسمی کشور و با هماهنگی نهادهای مسئول انجام شده است یا محصول تصمیم یک گروه فرهنگی یا اجرایی مستقل بوده است؟ پاسخ به این پرسش، صرفاً از جنبه تاریخی اهمیت ندارد، بلکه برای طراحی الگوی آینده دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی نیز ضروری است. اگر قرار است قرآن زبان دیپلماسی ایران باشد، این زبان باید از پشتوانهای روشن در حوزه تفسیر، ارتباطات و تشریفات دیپلماتیک برخوردار باشد تا هم پیام انقلاب اسلامی را بهدرستی منتقل و هم شأن و احترام مخاطبان را در چارچوب عرف بینالمللی حفظ کند.
انتهای پیام