در عاشورا دشمن میپنداشت که با ریختن خون پاکان، نور حقیقت خاموش خواهد شد و راه خدا به پایان خواهد رسید؛ اما کربلا خاموش نشد، بلکه از دل خاکستر خویش، خورشیدی جاودان برآورد. خداوند امام زینالعابدین علیهالسلام را نگاه داشت تا در قامت «صَالِحٌ بَعْدَ صَالِحٍ» پیام خون را به پیام بیداری بدل کند و حقیقت عاشورا را از میان نیزهها و آتشها به تاریخ بسپارد. امروز نیز تقدیر الهی چنین رقم زد که این راه بیپرچم نماند و حضرت سید مجتبی خامنهای محفوظ بماند تا در قامت «امامالقائد» و بزرگجانبازِ حماسه دفاعمقدس سوم ایران نشانهای باشد از آنکه نورِ حق خاموششدنی نیست و رشته این مسیر، به خواستِ دشمنان، گسسته نخواهد شد؛ چنانکه خدای متعال فرمود: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ». آری، حقیقت را نمیتوان با طوفانِ کینه خاموش کرد.
رهبرِ شهید، از سلاله پاک رسول خدا بود؛ مردی که زیستنش رنگ و بوی عاشورا داشت و رفتنش نیز بوی همان غربت و سرخفامی را میدهد.
عاشورا همین را به ما آموخت؛ که رفتن مردان خدا، پایان راه نیست، آغاز ماندگاری سرخ آنهاست. به بیان گویاتر، این وداع، نه یک پایان، که آغازی در امتداد همان مسیر نورانی «قیام لله» است.
دلتنگِ تو و صبحِ ملاقات توییم
دلدادهی منطقِ اشارات توییم
از خونِ امامِ خود نخواهیم گذشت
ما پرچمِ سرخِ «یا لثارات» توییم
باری؛ آنان میروند، اما راهشان میماند؛ صدایشان در گوش زمان طنینانداز است و داغ جانسوزشان سینه به سینه منتقل میشود تا نسلها را به بیداری و استقامت بخواند.
میراث چنین مردانی در سطرهای کتابها خلاصه نمیشود، بلکه در دلهایی زنده میماند که با یادشان میلرزند، با نامشان اشک میبارند و با راهشان پیمانِ خون میبندند.
و اکنون در جوار بینالحرمین، در محرمالحرام، لحظه جانکاهِ وداع است؛ لحظهای سنگین، تلخ و لبریز از اندوهی که گلو را میفشارد. لحظهای که دل، تاب گفتن ندارد و چشم، بارانباری میکند. نظر و عنایت امام زمان(ع) به مراسم تشییع قائدِ شهید از این محرزتر نمیشود.
چنانچه آیتالله حائری شیرازی(ره) فرمود: «خون شهدا گیراست. کسی که در تشییع شهدا شرکت میکند، گرفتار این خون میشود؛ این خون او را جذب میکند؛ او را منقلب میکند؛ او را از دنیا میکَند، دنیا را در نظر او کوچک میکند، خدا در نظر او بزرگ میشود. این مراسمی است که امام زمان (ع) به آن نظر دارد.»
حضور در آیین تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی -چه در ایران و چه خارج از مرزها- برای بسیاری از مردم و اُمتِ واحده یک انتخاب نبود، یک تکلیف قلبی بود؛ تکلیفی که نگارنده این روایت را «از یادمان شهدای فُردو در قم به میان جمعیت میلیونی حاضر در بینالحرمین کربلا» کشاند تا از نزدیک شاهد حماسهای ماندگار در تاریخ جهاناسلام باشد.
کربلا در وداع آقای شهید ایران -که به تعبیر مفسر قرآن آیتالله جوادیآملی در قامت «شهیدِ امتاسلام» بر خدا نازل شده- رنگ اربعینِ زودهنگام گرفته بود. آنچه میدیدم فقط سوگِ "قتیلاً للإسلام" نبود. قیام "قتيلاً لعزتها" بود. عهد با "قتيلاً لوحدتها" بود. تجدید بیعت با منادی "مِثْلِی لَا يُبَايِعُ مِثْلَه" بود. «ملتِ امام حسین» به عنوان رزمندگان بدونمرز آمده بود تا به فرزند ارشد رهبر شهیدِ انقلاب که بدون عَمامه و عَبا وارد حرم سیدالشهداء شد، بگوید شهادت پایان راه نیست و ملت جدّش راهش را ادامه میدهند.
این سفر برای من فقط حضور در یک مراسم تشییع نبود؛ پیمانی دوباره بود با راه شهدا، با آرمانهایی که برای آن جان دادند و با مردی که بسیاری او را نه به خاک، بلکه به افلاک سپردند.
آری، در جوار بینالحرمین، باید از مردی خداحافظی کرد که -بهعنوان اولین زائر اربعین ۱۴۰۵- بوی غربت عاشورا میدهد، قامتش از جنس صلابت و نامش با ایستادگی گره خورده بود.
به امیدِ دیدار آقای شهید ایران.
زِ داغت اشکم ز دیده روان شد
عزادار تو جدّت امام زمان شد
خداحافظ، ای پناه رنجها و دردهای سهمگین.
خداحافظ، ای همدمِ داغهای مکرر و صبور.
خداحافظ، ای مسافر سرخگونِ راه حسین.
خداحافظ، ای آقای شهیدِ عاشورایی ایران.
جانفدای ایران اسلامی
≈≈≈≈≈≈ محمد خطیب ≈≈≈≈≈≈
کربلای معلیٰ -محرمالحرام ۱۴۴۸
انتهای پیام/
∎
انتهای پیام/