به گزارش خبرگزاری ایمنا، کربلا نرفتن سخت است، اما گویی رسیدن به آن، دردی عمیقتر در سینه میکارد. تا قدم در آن سرزمین نگذاشتهای، تمامِ وجودت شوقِ رفتن است؛ اما چون میرسی، تازه در مییابی که بخشی از جانت را در کوچهپسکوچههای میانِ دو حرم جا گذاشتهای و بازگشت، آغاز دلتنگی بیانتهایی است که با هر سلام، هر روضه و هر نامِ حسین (ع) دوباره زنده میشود. گویی پس از کربلا، هر مجلس عزایی زخمی را تازه میکند که مرهمش تنها در تکرار زیارت است.
حال تصور کنید هجران این زیارت به هفت دهه برسد؛ هفتاد سال حسرت برای دیدن بینالحرمین شریف. آقایِ ما، ۶۹ سال بارِ سنگینِ این فراق را بر دوش کشید. جایی شنیدم که سرتیمِ حفاظتِ ایشان روایت میکرد که بارها با دلی سوخته پرسیده بودند: «یعنی هیچ جوری امکان ندارد من بروم کربلا زیارت؟» چه حسرتی در سینه داشت و چه شوقی در دل میپروراند، اما تقدیر، او را در جایگاهِ والایِ «شهید» با عزتی خیرهکننده به مقصد رساند. آری، او به کربلا رسید؛ بر دستهای میلیونها دلداده و در باشکوهترین مقامِ ممکن.
تشییع پیکر رهبر شهید در نجف اشرف
خودش سالها پیش، در فضایِ کلاسِ درسِ خارج، چقدر دلسوخته از این دلتنگی سخن گفته بود. در ایام اربعینِ سال ۱۳۹۶ بود که با حسرتِ تمام خطاب به حاضران گفت: «ایامِ اربعین است و خوشا به حالِ آن کسانی که در حالِ پیادهروی هستند یا پیادهروی خواهند کرد و به زیارتِ اربعین خواهند رسید...» و آنگاه که از دلِ سوختهاش غزلِ بیقراری میخواند، ادامه داد: «ما هم اینجا با شوق و با حسرت نگاه میکنیم به این گامهایی که: "هزاران گام در راه است و دل مشتاق و من حیران / که چون ره میتوانم یافتن سوی درون..."»
او در همان محفل، با فروتنیِ همیشگیاش، جوانان را به خاطرِ پیدا کردنِ این راهِ مقدس ستود و گفت: «الحمدلله جوانهای ما راه را پیدا کردند... این هم یکی از حوادثِ بسیار برجستهای است که خدای متعال بر ما منت گذاشته و این حادثه را برای ما خلق کرده است؛ این شد یک نماد. همیشه اربعین پیادهروی بود، اما این حرکتِ عظیم که یک نمادِ بسیار زیبا و پرشکوه از حضورِ پیروان و علاقهمندان به اهلبیت (ع) هست، نبود؛ ما این را نداشتیم. خدا را بایستی شاکر باشیم.»
امروز، همان دلی که سالها به این مسیرِ عاشقی با شوق و حسرت مینگریست، خود به «عمود» این راه تبدیل شده است و در خیلِ مشتاقان، به سرمنزلِ مقصود رسیده است.
«علی ویاک علی»؛ شعاری از جنس ارادت
شب گذشته، پیکر مطهرِ رهبرِ شهیدِ انقلاب در پاسخ به خروشِ عاشقانه و اصرارِ مردمِ عراق، وارد فرودگاه نجف شد. مراسمِ استقبالِ رسمی، نه یک تشریفاتِ دیپلماتیکِ معمول، که آیینِ استقبال از مردی بود که جانش را نثارِ وحدتِ امت کرد.
در فرودگاه نجف، تصویرِ دیگری نیز در خیابانهای عراق، پارادوکسِ عجیبی را به رخِ جهان کشید: حضورِ رئیسجمهورِ ایران در میانِ موجِ استقبالِ گرمِ مسئولان و مردم عراق. آمریکا پس از دو دهه اشغالگری و هزینهکردنِ هزاران میلیارد دلار، مقاماتش حتی در خواب هم جرئت نمیکنند اینگونه بیواسطه و آرام در عراق قدم بزنند؛ محبوبیتی که آنها با هیچ دلاری نمیتوانند بخرند. لحظهخروج آقای پزشکیان و تیمِ همراهش با شعارِ پرشورِ «عَلی وِیاک عَلی» (دستِ علی به همراهت)، نمادِ نفوذی است که از جنسِ ایمان است، نه قدرتِ سخت.

در میانِ این تصاویر، حضورِ فرماندهانِ دفاعِ مقدس هشت ساله نیز جلوهای دیگر داشت؛ عکسهایی که از تکریمِ چهرههایی همچون محسن رضایی در فرودگاه نجف منتشر شد، روایتگرِ میراثِ ماندگارِ سیدعلی خامنهای بر امتِ اسلامی است. دیدنِ فرماندهیِ هشت سال دفاعِ مقدس با لباسِ نظامی در خاکِ عراق، پیامی فراتر از مرزها دارد؛ پیامی که نگاهها را به افقهای دورتر میدوزد؛ جایی که شاید روزی، این عزتِ نهادینه شده، اقتدارِ انقلاب را تا قلبِ واشنگتن نیز برساند.»
صبح امروز پیکر پاک آقا پس از زیارتِ وداع در حرمِ مولیالموحدین (ع)، بر دستانِ مردمِ قدرشناسِ عراق قرار گرفت. در کشوری که هنوز سیاستهایش در چنبره وابستگیهایِ مالی به دلارهای نفتی و نفوذِ آمریکا گرفتار است، مردمش با بصیرتی ستودنی فریاد میزنند که در کوران این جنگ و معرکه، قهرمانِ بیبدیلِ میدان، شهید خامنهای است. پلاکاردها گویایِ همه چیز است: «خوش آمدی ای خوارکننده آمریکا و اسرائیل».
عزتِ شیعه در آیینه این بدرقه
امروز عراق به احترامِ این شهید، یکپارچه سیاهپوش است. این تشییعِ باشکوه، فراتر از یک سوگواری، نمایشِ اقتدارِ «امتِ واحده» است؛ ثمرهخونِ مظلومانی که سالها ریخته شد تا جبهه مقاومت شکل بگیرد. در حالی که تاریخ، مرگِ ذلتبارِ شاهانِ گذشته را در غربت به یاد دارد، امروز ایران رهبری دارد که نهتنها در خاکِ خویش، که در کشوری بیگانه نیز با شکوهی ملکوتی و در میانِ اشک و خشمِ میلیونها دلداده، بدرقه میشود؛ این یعنی عزتِ شیعه، یعنی «خونخواهی» که از نجف تا قلبِ استکبار طنینانداز شده است.
تو کیستی که مردانِ دلاور، از هر قبیله، با هر زبان و از هر کجای این جغرافیایِ خسته، اینگونه بیمحابا و همچون داغدیدگانِ اصلیِ این مصیبت، بر سر و سینه میکوبند و اشک میریزند؟ این چه کیمیایی است در وجودِ تو که قلبها را اینگونه مسحورِ خویش کرده است؟

آقایِ ما! تو چه عزتی به این ملت بخشیدی! تو نهتنها رهبرِ ایران که «عزتِ شیعه» شدی. امروز تاریخ باید در برابرِ شکوهِ این تصویر زانو بزند؛ در سرزمینی که روزگاری در غبارِ جنگ و کینه با ما درگیر بود، امروز دستهایِ مردم، پیکرِ مطهرِ تو را چون نگینی درخشان بر فرازِ خود گرفته است. آنها پرچمِ ایران را به اهتزاز درآوردهاند و در هر فریادی که بر میکشند، نامِ تو را به بلندایِ آسمان میرسانند.
کدام حاکم، کدام رهبر و کدام سردار را در حافظه اعصار مییابید که در کشوری بیگانه، اینچنین بر شانههایِ مردمِ آن سرزمین، با شکوهی در ترازِ اولیایِ خدا بدرقه شود؟
نگاه کنید! این جمعیت، نه فقط یک تشییعجنازه، که رستاخیزِ ارادت است. تاریخ را ورق بزنید؛ کدام حاکم، کدام رهبر و کدام سردار را در حافظه اعصار مییابید که در کشوری بیگانه، اینچنین بر شانههایِ مردمِ آن سرزمین، با شکوهی در ترازِ اولیایِ خدا بدرقه شود؟
این فراتر از سیاست است؛ این نفوذِ جان در جانِ امت است. تو شدی سندِ حقانیتِ ما؛ تو شدی نشانی که دنیا بفهمد اقتدارِ واقعی نه در سلاح، که در پیوندِ ناگسستنیِ قلبهاست. ایرانِ ما امروز در بغداد و نجف، در رگهایِ غیرتِ مردمِ عراق جاری شده است و این، آن عزتی است که خداوند به بندگانِ صادقش وعده داده بود.

عمامه سیاهت را، آن نشانِ سیادت و بزرگی را و چفیه ساده و همیشه همراهت را بر روی تابوتی گذاشتهاند که خود، روضهای مجسم است. هر نگاه به این تابوت، دلی را به کربلا میبرد و زبانی را به سلامی سوزان خطاب به اباعبدالله وا میدارد، اما در پسِ این قابِ حزنآلود، ناگهان بغضی در گلو میترکد و زمزمه«لا یوم کیومک یا اباعبدالله» در فضایِ سوگواری میپیچد.
آه از آن روز که عمامهات را غارت کردند و بر تنِ پارهپارهات، لباسی که لایقِ آن پیکرِ آسمانی باشد نماند. آه از آن انگشتر که...
این تصاویر امروز برای ما تکرارِ تاریخ است؛ ما در تابوتِ تو، ردِ خونِ حسین (ع) را میبینیم. امروز که مردم پیکرِ تو را بر دست گرفتهاند، گویی میخواهند با این احترام، مرهمی باشند بر دل سوخته زینب (س) که آن روز در گودال، شاهدِ غارتِ تمامِ هستیِ برادر بود. این تابوت، فراتر از یک پیکر، پیوندِ عمیقِ میانِ یارانِ خمینی با نهضتِ عاشوراست؛ گویی تو آمدهای تا به عالم بگویی که مسیرِ ما، همان مسیرِ کربلاست و ختمِ راهِ ما، شهادت در رکابِ حسین (ع).
گویی این سفر، همسفرانی از جنسِ خود میطلبید. انگار خانواده نیز همچون او هجرانکشیده فراق بودند و دلتنگِ دیداری که سالها در حسرتش سوخته بودند؛ چرا که بیقرارتر از همیشه به سوی کربلا شتافتند، حتی قبل از پدر؛ صبح امروز، پیکرهای مطهرِ خانوادهرهبرِ شهید —دختر، عروس، داماد و آن کودکِ دلبندشان— به سرزمینی رسیدند که وعدهگاهِ تمامِ دلهای عاشق است؛ به کربلایِ معلی و بینالحرمین.
روضه علی اصغر بخوان!
وقتی پیکرهای خانواده از دروازههایِ حرمینِ شریف گذشتند، گویی زمین و زمان با هم گریستند؛ صدایِ شیونِ مردان و زنانی که گویی داغدارِ عزیزانِ خویش بودند، در سقفِ حرم پیچید. اما امان از آن لحظهای که تابوتِ کوچکِ «زهرا»ی یکساله بر روی دستها نمایان شد! طنینِ شیون و فریادهایِ جانسوزِ زنان که در فضایِ بینالحرمین پیچید، گویی از اعماقِ تاریخ برمیخاست؛ چرا که نگاهها با دیدنِ آن تابوتِ کوچک، بیاختیار به یادِ پیکرِ تیرخوردهی علیاصغر (ع) افتاد. در آن لحظه، کربلا تجسدِ دوبارهی واقعهای بود که در آن، رنجِ کودکان و بیگناهان، پیوندی ابدی میانِ این شهیدان و خاندانِ پیامبر (ص) برقرار کرد.
آقا جان، ما سالها در مسیر بهشتیِ اربعین، به نیابت از شما و به یاد دلِ مشتاق و حسرتزدهتان قدم برداشتیم و عمودها را یکبهیک به نام شما شمردیم؛ اما امسال، در همان مسیر عاشقی، روضه طور دیگری ورق خورد و پیش از همه ما، این شما بودید که به عنوان اولین مسافر و زائرِ اربعینِ حسینی، سبکبال و سرافراز به محضر ارباب رسیدید.
حالا که غبار تن تکاندهاید و در آغوش شاه کربلا آرام گرفتهاید، از همانجا برای دلهای پارهپاره و طوفانزده ما دعا کنید؛ دعا کنید تا جانِ ما توانِ تحمل این داغِ سنگین و غمِ جانکاه را داشته باشد و در این طریقِ سرخ، تا آخرین نفس، پایدار، استوار و خونخواه شما باقی بمانیم.
عشایر کربلا در مراسم تشییع رهبر شهید
عشایر کربلا در مراسم تشییع رهبر شهید کربلا امروز تنها میزبان آیین تشییع نیست؛ صدای عشایر نیز در میان جمعیت طنینانداز است. آنان با شعارهایی درباره خونخواهی رهبر شهید و مخالفت با آمریکا، مواضع خود را در مراسم اعلام میکنند.
از نجف تا کربلا، مسیر فقط با قدمها پیموده نمیشود؛ با خاطرهها و اشکها نیز ادامه مییابد. امروز در عمود ۶۰۰، عشایر عراق در کنار دیگر حاضران، آیین بدرقه را به بخشی از این مسیر تبدیل کردهاند؛ مسیری که مقصدش کربلاست و روایتش را مردمی مینویسند که در آن حضور یافتهاند.
تأخیر تشییع؛ روایت عشق زائران به رهبر شهید امت
در میان سیل عاشقان اربعین، جایی که گامهای استوار عشایر عراق در مسیر مشایه از نجف تا کربلا با اشک و دلدادگی درهم آمیخته بود، خودرو حامل پیکر رهبر شهید امت نیز با بدرقهای باشکوه و سرشار از اندوه همراهی شد. ازدحام بینظیر زائران و توقف این خودرو در میان خیل مشتاقان، سبب شد مراسم تشییع در کربلا با تأخیر برگزار شود؛ تأخیری که نه از بینظمی، بلکه از عشق مردمی حکایت داشت که نمیخواستند حتی برای لحظهای از وداع با پیکر شهید دل بکنند.
شورِ این وداع، از دیوارهای حرم فراتر رفته و به میدانهای شهر رسیده است. شیوخ و سرانِ قبایلِ عراق، طبقِ آیینی کهن که نشانگرِ عالیترین سطحِ تکریم و بیعت است، با بیرقهای برافراشتهی قبیلههای خود در آستانهی کربلا صف کشیدهاند. این صفوفِ منظم و پرچمهای برافراشته، نه فقط نمادِ قبایل، که نشانِ پیوندی ناگسستنی است؛ آنان در انتظارِ ورودِ پیکرِ رهبرِ شهید، ایستادهاند تا با بیرقهایشان، خادمِ صدیقِ این راه را با شکوهی شاهانه به حریمِ یار بدرقه کنند.

همهمه مسیرِ نجف به کربلا، این بار رنگ و بویی دیگر دارد؛ هر قدم، روضهای است و هر عمود، ایستگاهی برای اشک. پیکرِ پاکِ رهبرِ شهیدِ انقلاب، اکنون به «عمود ۱۲۷۹» رسیده است. مسافری که سالها در حسرتِ پیمودنِ این مسیر سوخت، حالا در فاصلهای کوتاه تا حریمِ یار، بر دستانِ خیلِ عاشقان پیش میرود. در حالی که این مسیرِ ۱۴۵۲ ستونی، پیش از این شاهدِ گامهایِ میلیونها زائرِ پایپیاده بوده، امروز شاهدِ شکوهِ تشییعِ کسی است که خود، قلبِ تپندهی این حرکتِ عظیم بود. گویی زمینِ تفتیدهی عراق، قدمبهقدمِ این پیکر را با بغض و احترام بدرقه میکند تا این سفرِ عاشقانهیِ هفتادساله، به وصالِ ابدی در جوارِ اباعبدالله (ع) ختم شود.
در تکریمِ این بدرقه تاریخی، حضرت آیتالله سید تقی المدرسی، از مراجع عالیقدرِ شیعیان در کربلا، با حضور در حرمِ حضرت اباعبدالله الحسین (ع)، به صفِ سوگوارانِ پیکرِ مطهرِ رهبرِ شهیدِ انقلاب پیوستند تا در این وداعِ باشکوه، همراه با خیلِ زائران، مراتبِ احترامِ مرجعیت را به این مقامِ شامخِ شهادت ابراز دارند.
پیکر رهبر شهید انقلاب به عمود ۱۳۲۵ رسید
مسیرِ نجف به کربلا، این بار رنگ و بویی دیگر دارد؛ هر قدم، روضهای است و هر عمود، ایستگاهی برای اشک. پیکرِ پاکِ رهبرِ شهیدِ انقلاب، اکنون به عمود ۱۳۲۵ رسیده است. مسافری که سالها در حسرتِ پیمودنِ این مسیر سوخت، حالا در فاصله.ای اندک تا حریم یار، بر دستان خیل عاشقان پیش میرود.
کمتر از ۱۳۰ عمود دیگر تا رسیدن پیکر رهبر شهید انقلاب به پایان مسیر مشایه و قرارگرفتن پیکر پاک ایشان در برابر گنبد و بارگاه حضرت ابالفضل العباس(ع) فاصله وجود دارد. گویی زمین عراق، قدم به قدم این پیکر را با بغض و احترام بدرقه میکند تا این سفر عاشقانهی هفتادساله، به وصال ابدی در جوار اباعبدالله (ع) ختم شود.
سیل عشق، راهِ خودرو را بست
میگویند پیکر آقای شهید وارد کربلا شده، بینالحرمین دیگر تابِ این دوریِ ابدی را ندارد و گویی تمامِ ذراتِ خاکِ این مسیر، بیقرارِ رسیدنِ مسافری است که عمری برای آمدن به اینجا سوخت. اکنون انبوهِ جمعیت، سراسرِ این حریمِ قدسی را لبریز از شوق و ماتم کردهاند و همگان چشمبهراهِ تابوتی هستند که خود، روضهای مجسم است. همه چیز برای این وداعِ آخر مهیاست؛ سنگینی انتظار با هر نَفَس، بویِ عاشقی و عطرِ شهادت را بیش از پیش در فضایِ بینالحرمین میپراکند.
خودروی حامل پیکر رهبر شهید انقلاب به میدان «سید جودة» در کربلا رسید؛ میدانی که در جوار قبرستان قدیمی شهر قرار دارد؛ همانجا که تربتِ عارفِ واصل، «سید هاشم حداد» —شاگرد برجستهی آیتالله قاضی— در خاک خفته است. گویی این دیدار، پیوندِ دو روحِ پروازکرده در مسیرِ عرفان و عشق است. در این لحظات، مردمِ کربلا با چشمانی اشکبار و دستانی که آکنده از گلبرگهای سرخ است، پیکر رهبرِ خود را گلباران کردند؛ صحنهای که عطرِ گل و بویِ شهادت را در فضایِ معطرِ شهر پیچیده و میدانِ سید جودة را به کانونِ تجلیِ ارادتِ مردمِ این دیار بدل کرده است.
تصاویر منتشر شده از میان جمعیت، لحظهای تاریخی را ثبت کرده است؛ آیتالله سیدمجتبی خامنهای در میان سیلِ خروشانِ سوگواران، بر فرازِ دستانِ مردمِ عراق دیده میشود. این قاب، فراتر از یک حضورِ ساده، نویدبخشِ استمرارِ همان راهی است که رهبرِ شهید بنا نهاد. مردمِ کربلا با چشمانی اشکبار و دلی سوخته، با او بیعت کردند؛ گویی در این رستاخیزِ عظیمِ تشییع، ارادهی امتِ واحده بار دیگر پیوندی ناگسستنی را با پرچمدارِ جدیدِ این مسیرِ سرخ بسته است تا ثابت کنند که این عَلَم، بر زمین نخواهد ماند.
خودروی حاملِ پیکرِ پاکِ رهبرِ شهیدِ انقلاب در لحظاتی که به حریمِ بینالحرمین نزدیک میشد، میانِ موجِ خروشانِ جمعیتی چنان انبوه و بیکران فرو رفت که گویی دریایِ بیساحلی از عشق، راهِ هر حرکتِ دیگری را بسته بود.
جمعیت از هر سو، چون سیلِ اشک و آه، خودرو را در آغوش کشیده بودند؛ نه به قصدِ توقف، که از سرِ بیقراریِ وداعی که نمیخواستند پایان یابد.
ماشین در میانِ این ازدحامِ جانسوز، گاه چنان به کندیِ یک نفس پیش میرفت که انگار خودِ زمان هم در سوگِ این مسافر، قدمهایش را آهستهتر برداشته بود تا دیرتر، دیرتر به انتهای این مسیرِ عاشقانه برسد.
چهرهها در میانِ جمعیت، همه یک صدا بودند؛ دستهایی که به دیوارههایِ خودرو میچسبید، چشمانی که بارانِ اشک میباراند و نالههایی که زیرِ لب، نامِ «آقا» را زمزمه میکردند.
وداعی که هیچکس راضی به پایانش نبود
هر وجب از این مسیر، شاهدِ وداعی بود که گویی هیچکس راضی نبود به پایانش. خودرو با سختی راه میگشود، نه از سرِ اجبار، که از سرِ احترام به اشکهایی که راه را بر او بسته بودند. دریایِ جمعیت، این بار خودِ مقصد بود؛ و خودرو، تنها قایقی بود که در این طوفانِ عشق، میخواست به ساحلِ بینالحرمین برسد، اما انگار موجها نمیگذاشتند.
میگفتند این تأخیر در تشییع، از سرِ بینظمی نیست؛ از سرِ شوری است که هر قطرهاش، یک دلِ سوخته است. مردم نمیخواستند پیکر را رها کنند؛ میخواستند این آخرین همراهی را تا جایی که نفس هست، ادامه دهند.
خودرو در میانِ این دریایِ اشک و آه، آنقدر پیش رفت که ناگهان، گنبدِ طلاییِ حرمِ حضرتِ اباعبدالله(ع) از لابهلایِ سرها پیدا شد و در آن لحظه بود که همه فهمیدند: این خودرو، این مسیرِ سخت و این جمعیتِ بیکران، فقط یک تشییع نبود؛ یک معجزه بود، معجزهای که به نامِ عشق رقم خورد تا رهبری که عمری در حسرتِ کربلا سوخت، در نهایت، بر دستانِ همین عاشقان به وصالِ ابدی برسد.
پایانِ هجران در آستانهی شارع العباس
اینک، در آخرین لحظاتِ این سفرِ عاشقانه، پیکرِ پاکِ رهبرِ شهیدِ انقلاب به نزدیکیِ شارع العباس رسیده است؛ همان خیابانی که به بابالقبلهی حرمِ حضرتِ عباس علیهالسلام منتهی میشود. گویی زمینِ این مسیرِ مقدس هم با دیدنِ این تابوت، سرِ تعظیم فرود آورده است؛ چرا که میداند چه مسافری، با چه دلِ سوختهای و چه آرزویِ دیرینهای، حالا در این آستانه، میخواهد به حریمِ حضرتِ سقا وارد شود.
این رسیدن، پایانِ یک هجرانِ هفتادساله است و آغازِ وصالی که نه در خواب، که در میانِ دریایِ اشکِ میلیونها دلداده، رقم خورده است. شارع العباس امروز، شاهدِ عبورِ کسی است که خود، سقایِ تشنهگانِ راهِ حسین(ع) بود.
لحظهای که تاریخ نفسش را حبس کرد
و اینک، خودرو در آخرین مترهایِ شارع العباس، خود را به بینالحرمین میرساند. گلدستههایِ طلاییِ دو حرم، از دور نمایان شدهاند و جمعیت، با شور و حالی وصفناپذیر، فریاد میزنند: «یا حسین! یا حسین!»
این لحظه، لحظهای است که تاریخ نفسش را حبس کرده تا بنویسد: رهبری که هفتاد سال در هجرانِ کربلا سوخت، امروز در میانِ دریایِ اشکِ میلیونها دلداده، خود را به آغوشِ ارباب میرساند؛
از شارع العباس گذشت تا در بینالحرمین، آرام بگیرد و در جوارِ دو شهیدِ کربلا، به وصالِ ابدی برسد.
رسیدی آقا؛ بینالحرمین منتظرِ تو بود
بینالحرمین، آن نقطهی عشق که دلها را به هم پیوند میزند، امروز چشمبهراهِ تو بود، آقا! تو از شارع العباس عبور کردی، در حالی که دلها، چراغهایِ این مسیر بودند و اشکها، فرشِ زیرِ پایِ خودرویِ تو. حالا که به این حریمِ مقدس رسیدی، بدان که بینالحرمین دیگر هرگز بدونِ تو نخواهد بود؛ چرا که نامِ تو برای همیشه در خاکِ این مسیر، در کنارِ نامِ حسین(ع) و عباس(ع) حک خواهد شد.
رسیدی آقا، به خانهای که عمری آرزویش را داشتی؛ آسوده باش که اینک، در امنترین جایِ عالم، در کنارِ محبوبترینِ یاران، آرام گرفتهای.
پایان چندین دهه انتظار
اولین دیدار؛ پیکر رهبر آزادیخواهان جهان به کربلا رسید و در نخستین قاب، گنبد نورانی حضرت ابالفضلالعباس علیهالسلام بر قامت این وداع تاریخی سایه افکند.
استانهای که تاریخ به احترامش سر تعظیم فرود آورد
و اینک، در لحظاتی که تمامِ کربلا نفسها را در سینه حبس کرده بود، پیکرِ پاکِ رهبرِ شهیدِ انقلاب واردِ حرمِ مطهرِ اباعبدالله شد. گنبدِ طلاییِ حرم، در میانِ شبِ کربلا، چون ماهی تابان میدرخشید و جمعیتِ میلیونی که از فرطِ اندوه، توانِ ایستادن نداشتند، با چشمانی خیس و دلهایی سوخته، این ورودِ تاریخی را بدرقه کردند. گویی خاکِ این حریمِ مقدس نیز به احترامِ این مسافرِ آسمانی، بویِ بهشت میداد و هر ذرهاش، زمزمهی «لبیک یا حسین» را سر میداد.
وداعی که پایانِ هجران بود
آقا جان! تو از نجف به کربلا آمدی، در حرمِ امامِ حسین(ع) نماز خواندی، ضریحِ او را طواف کردی و اینک، در حرمِ حضرتِ عباس(ع)، در کنارِ سقایِ کربلا، به آرامشِ ابدی رسیدهای. این پایانِ راهی بود که با عشق آغاز شد و با عزت به سرانجام رسید. هفتاد سال هجران، در یک شب، با وصالِ تو در جوارِ این دو حریمِ مقدس، به جشنِ ابدیِ عشق تبدیل شد.
وقتی وفاداری، به دیدارِ وفادارِ کربلا میرود
چه زیباست که رهبری که عمری بر وفاداری و ایستادگی تا پایِ جان ایستاد، حالا در کنارِ حضرتِ عباس(ع) آرام میگیرد؛ همان کسی که در روزِ عاشورا، با وفاداریاش به برادر، تاریخ را به شگفتی واداشت. پیکرِ این شهیدِ والامقام، پس از طوافِ در حرمِ سیدالشهدا(ع)، اینک در حریمِ بابالحوائج، در جوارِ قمرِ بنیهاشم(ع) قرار گرفته است تا پیوندِ ناگسستنیِ عشق و وفاداری را برای همیشه، در دلِ تاریخ ثبت کند.
نماز آسمانی در حریمِ سقا
در این لحظاتِ سرشار از نور و عرفان، نماز بر پیکرِ مطهرِ رهبرِ شهیدِ انقلاب در حرمِ حضرتِ عباس(ع) اقامه شد. این نماز باشکوه، به امامتِ سید احمد الصافی، تولیتِ معزّزِ حرمِ مطهرِ حضرتِ عباس(ع) برگزار شد.
در این لحظهی تاریخی، صفوفِ نمازگزاران در صحنِ نورانیِ حرم، چنان منظم و خاشعانه شکل گرفت که گویی تمامِ ملائکِ آسمان نیز در این نمازِ آسمانی شرکت کرده بودند. اشکهایی که بر چهرهها جاری بود و دلهایی که با هر تکبیر، آرامتر میشد، گواهِ بر این بود که این نماز، فقط یک نماز نبود؛ وداعی عاشقانه با مردی بود که جانش را در راهِ عشق نثار کرده بود.
وقتی عشق، ضریح را در آغوش میگیرد
در سحرگاه پنجشنبه، وقتی پیکرِ مطهر بر روی دستانِ خیلِ عاشقان قرار گرفت و آرامآرام به گردِ ضریحِ نورانیِ حضرتِ عباس(ع) چرخید، گویی زمان ایستاد. جمعیتِ میلیونی که در صحنِ حرم و اطرافِ آن موج میزدند، با چشمانی که از اشک خیس بود و دستانی که به نشانِ ادب بر سینه داشتند، این طوافِ آسمانی را بدرقه کردند.
کربلا، دیگر بدونِ او نیست
کربلا با چشمهایی اشکبار، با دلهایی سوخته و با دستانی که بر سینه میکوبند، با مسافرِ خود وداع کرد. اما این وداع، تلخترین وداعِ تاریخ نبود؛ چرا که کربلا میداند که او نیامده بود تا برود؛ او آمده بود تا بماند. نامِ او برای همیشه بر دیوارهایِ بینالحرمین، در کنارِ نامِ حسین(ع) و عباس(ع) نقش خواهد بست و قدمهایِ عاشقانِ اربعین، تا ابد، به یادِ او در این مسیرِ مقدس، گام خواهند برداشت.