شناسهٔ خبر: 78840249 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: مفدا | لینک خبر

دلنوشته/ مثلی لا یبایع مثل یزید؛ روایتی از صلابت در قابِ شهادت

این یادداشت شخصی، روایتِ دلتنگی‌ و فریادِ مشترکِ ملتی‌ست که با پیکرِ پاکِ تو، دوباره ایستادن را مشق می‌کند.

صاحب‌خبر -

آقا جان! نمی‌خواهم رفتنت را باور کنم؛ مگر یتیمی درد کمی است که بشود به آسانی با آن کنار آمد؟
نه تنها من، که یک کشور هنوز رفتنت را باور نکرده است آقا جان! اما در عین ناباوری، همه در تکاپوی برگزاری مراسم بدرقه پدری هستند و هیچکس کم نمی‌گذارد
بغض‌های فروخورده‌ی چهار ماهه‌ی این امت، انگار این روزها فرصتِ رهایی یافته‌اند؛ چشم‌ها دیگر از فرو ریختن اشک‌هایی که در خود نگه داشته بودند، ابایی ندارند.
این روزها در وداع تو، همه آمده‌اند؛ نالان و گریان از هر قشری با تفاوت‌های فراوان؛ از تفاوت در دین و مذهب گرفته تا تفاوت‌های ظاهری. همه آمده‌اند اما با یک درد مشترک: دردِ بی‌پدری! دردِ یتیمی! و با یک خواسته مشترک: انتقام! انتقام! انتقام!
همه آمده‌اند تا بگویند با غمِ فراموش‌نشدنیِ رفتنت که در دل دارند، از خون تو نمی‌گذرند. این روزها دوباره پس از چند ماه غیبت، در مقابل ما ظاهر شدی پدر جان! اما این بار در قاب، قدِ رشیدت نبود؛ پیکرِ شهیدت بود!
با همان صلابتِ همیشگی و پرافتخار، در آغوش پرچم سه رنگ میهن و در قابِ یک تصویر خانوادگی،
این قاب، تمام، صلابت بود؛ تمام، میهن‌پرستی.
این قاب، طعنه‌ای به استکبار بود. بزرگترین پیامِ این تصویرِ افتخارآمیز این است که با خون و پیکرِ پاکت نیز فریاد می‌زدی: ای دنیا شاهد باش! به قیمت خون خود هم کوتاه نیامدم!
مثلی لا یبایع مثل یزید!

لیلا حاجی زاده، کارشناس خبر مفدا/تیر۱۴۰۵