شناسهٔ خبر: 78832193 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

تو چنین خوب چرایی

انقلاب اسلامی، روایت غرب از سلبریتی را به چالش کشید و همراهی چهره‌های شناخته‌شده با ایران را برجسته کرد.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 تنها شکست رژیم پهلوی از دل تعارضاتش با شکل زیست و زندگی مردم نبود، یعنی ما صرفاً با یک انتقال قدرت ساده طرف نبودیم که از دل تمنای یکی شدن حکومت و شهروندانش شکل گرفته باشد و نمی‌خواستیم دنیا ایران را به چشم کشوری معمولی با ساختاری قابل حدس ببیند تا هر وقت تصمیم گرفت آن را در هاضمه‌اش هضم کند و کنترل همه‌چیز و همه‌کس را در دست بگیرد.

انقلاب آمده بود تا ضمن بازسازی رابطه دولت و ملت، دست به اعجاز بزند و جهان مادی را در فهم خود با چالشی اساسی روبه‌رو کند. این اعجاز شئون متفاوتی دارد که یکی از آن‌ها حمله به مفهوم سلبریتی و خالی کردن آن از بار معنایی غربی است. اما سلبریتی و فرهنگ شهرت چه اهمیتی دارد که غرب و در رأس آن، آمریکا برای تحمیق جوامع بشری بی‌خیال آن نمی‌شوند و حتی برایش سازوکاری صنعتی پدید می‌آورند؟ همه این‌ها در حالی است که هنرمندان، هنرورزان، چهره‌های رسانه‌ای و... در بزنگاه‌های گوناگون تاریخی مانند تشییع پیکر شهیدان خامنه‌ای و قاسم سلیمانی مهر باطلی بر تمام آن مکانیسم‌های کنترل‌گر می‌زنند و با کنشگری، تلاش غرب در تشدید تنش‌ها میان ایرانیان را نقش‌برآب می‌کنند.

جمهوری اسلامی در جایگاه فرزند خلف انقلاب سوای تمام نقدها و تحسین‌ها در این سال‌ها به‌خوبی توانست تناقض‌ها و معایب پیدا و نهان لیبرال دموکراسی را به روی میراث‌داران عصر روشنگری بزند و حتی در مواردی روی تمام ایده‌های غربی سوار شده و آن را به تملیک خود درآورد. منظور از معایب پیدا آن دسته از مشکلاتی است که به سبب کاپیتالیسم و امپریالیسم گریبان مردم دنیا را گرفته، اما آن‌ها و دولت‌هایشان به دلیل ترس از قدرت اقتصادی و نظامی، توانایی به چالش کشیدن نظم نوین جهانی را ندارند، ولی این معجزه انقلاب است که درست در نقطه عطف داستان به دادمان می‌رسد و نه‌تنها ما را از گذرگاه‌های تاریک عبور می‌دهد، بلکه علامت‌های سؤال زیادی را دور سر طرف مقابل شکل می‌دهد که چرا باوجود استفاده از تمام ظرفیت هنری - رسانه‌ای نتوانسته کاری از پیش ببرد و کلک تنها سرو ایستاده در مقابل دنیای زر، زور و تزویر را بکند!

در این بین، آن دسته از چهره‌های شناخته‌شده که بیش از باقی این جماعت اهل تعمق در مسائل و خلاص کردن خود از چهارچوب‌های فکری و نظری نشئه‌شدگان دنیای به‌ظاهر آزادند، وقتی با چشمانی باز مظلومیت مدافعان واقعی وطن و اسلام را می‌بینند، دیگر نمی‌توانند مانند سابق نسبت به اتفاقاتی که در پیرامونشان رقم می‌خورد سکوت پیشه کنند یا حتی به‌صورت خودی چنگ بیندازند و مهم‌تر از آن نسبت به مسائل انضمامی عرصه سیاست موضع داشته باشند.

پیش از ورود به مصادیق بد نیست به این مهم اشاره کنیم که سلبریتی اساساً دارای چه ویژگی‌هایی است که تا میزان قابل‌توجهی برای غرب اهمیت پیدا می‌کند؟ چطور می‌شود ایران با وجود زیست در فضایی که از محاصره‌اش در جنگ سخت و نرم حکایت دارد مجدد می‌تواند از شرافت این خاک دفاع کند، عده‌ای از چهره‌های مشهور در وادی هنر و سرگرمی را به خود آورده و حتی آن‌ها که قلباً با ایران بوده‌اند، اما جو تروریستی حاکم بر شبکه‌های اجتماعی فعالیت آزادانه‌شان را محدود کرده بدون ترس در خط مقدم جبهه حق قرار دهد؟

سلبریتیسم و افسون‌زدگی 

امپریالیسم اکنون تنها با اشغال نظامی سرزمین‌ها محقق نمی‌شود، بلکه مهم‌ترین ابزار آن تسخیر ذهن‌هاست.سلبریتی در این میان وظیفه دارد حامل ارزش‌ها، هنجارها، مد، سبک زندگی غربی، به‌ویژه ایالات متحده و آمریکا باشد. آن‌ها از طریق فیلم‌ها، سریال‌ها، شبکه‌های اجتماعی، رؤیاها و سبک زندگی غربی را در ذهن مردم کشورهای جنوب جهانی و حتی آن‌ها که باورمند به الهیات مسیحی هستند پرورش می‌دهند تا این توهم را در میان توده‌ها و به‌ویژه جوانان جا بیندازند که سعادت مادی جز با عقب راندن فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های بومی به دست نمی‌آید.

بر همین اساس، امپریالیسم یا همان نظام سلطه و استکبار برای بقا و بسط و گسترش احتیاج به بازارهای یکپارچه مصرف دارد و در این بازی، سلبریتی نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. آن‌ها ویترین برندهای فراملی هستند که با ایجاد نیازهای کاذب و گره‌زدن هویت و منزلت اجتماعی به مصرف کالا با افسون‌زدگی، مردم کشورهای درحال‌توسعه را به چرخه مصرف‌گرایی سرمایه‌داری متأخر متصل می‌کنند تا با شبیه کردن سلیقه‌ها به یکدیگر وضع موجود را تثبیت کنند؛ اما این تنها اول راه است و کارکرد اصلی سلبریتی تنها به این مورد خاص خلاصه نمی‌شود.

یکی از پیچیده‌ترین کارکردهای فرهنگ شهرت در عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم پدیده‌ای به اسم «سلبریتی بشردوستانه» است که برای پنهان کردن ریشه‌های تاریخی سیاسی بحران‌ها - که اغلب ناشی از استعمار و استکبار است - با عنوان سفیر سازمان‌های بین‌المللی نظیر سازمان ملل به مناطق بحران‌زده سفر می‌کند و با پنهان کردن مسائل اساسی از افق دید، قضیه را به یک فاجعه انسانی ساده تقلیل می‌دهد تا مبادا مطالبه جهانی به سمت تغییر ساختارهای ناعادلانه سوق پیدا کند. از این مورد خطرناک‌تر، توجیه مداخلات نظامی به دست شهره‌هاست؛ مطابق بر این اصل تغییرناپذیر، گاهی سلبریتی‌ها با حمایت از کمپین‌های خاص، افکار عمومی را برای مداخله نظامی یا تحریم‌های اقتصادی علیه کشورهای غیرهم‌سو و مخالف غرب و آمریکا، همان‌طور که در جنگ رمضان مشاهده کردیم با خود همراه می‌کنند. 

می‌خواهم زنده بمانم

از کم‌کاری اهالی پرادعای علوم‌انسانی است که نتوانسته‌اند تاکنون پدیده انقلاب اسلامی 1357 و حکومت برآمده از آن را در کتاب‌های خود تئوریزه کنند، وگرنه آرایش مردم از بی‌نام‌ونشان‌ترین آن‌ها در میان رسانه‌ها گرفته تا آدم‌های معروف آن‌قدر در میدان واضح است که شاید نیازی به توضیح واضحات نباشد، ولی برای تنویر افکار هم که شده باید گفت قوس شخصیتی سلبریتی، اگر از اندک منطق برخوردار باشد، در مواجهه با امور جاری کامل شده و او را به سمت تحولی اساسی سوق می‌دهد.

در این میان البته بحث هنرمندانی نظیر علیرضا داودنژاد که از همان روزهای نخست فعالیت در سینمای پیش از انقلاب با کارکرد نظام سلطه آشنا شده بودند و در همه ادوار بعد از آن با حفظ استقلال فکری از ایران و اسلام در برابر پولی‌سازی فرهنگ با سری افراشته مقاومت کردند جداست، زیرا آن‌ها به دلیل زندگی در دوران پیش‌وپس از انقلاب به‌خوبی تفاوت‌ها میان جمهوری اسلامی و رژیم پهلوی را درک کرده بودند و از او جز این انتظار نمی‌رفت که به‌منظور پاسداشت خون رهبر شهید دست‌به‌قلم شود و مطالبی را در این مورد به رشته تحریر درآورد.

علیرضا داودنژاد، در دهه 50 جزء جریان سوم فیلمسازی بود و با ایستادن در میانه سینمای روشنفکری و عامه‌پسند منشی متمایز نسبت به عامه سینماگران در بازنمایی مشکلات و مسائل زندگی مردم در بطن آثار ملودرام داشت. این رویکرد در آثار پساانقلابی‌اش هم با شدت بیشتری پیگیری شد تا او از مستند «عدل پهلوی» و فیلم داستانی «خانه عنکبوت» گرفته تا «نیاز» و «مرهم» همواره دغدغه برقراری عدالت زمینی داشته باشد؛ بنابراین، نگاه ویژه داودنژاد در پست‌های اینستاگرامی و یادداشت‌هایی را که در رسانه‌های مختلف در جهت حمایت از جبهه خودی منتشر می‌کند می‌توان در راستای سلیقه سینمایی‌اش قرار داد.

اما در این میان پیوستن دختر این کارگردان باسابقه، یعنی «زهرا (واله) داودنژاد» - که خود اکنون بازیگر شناخته‌شده‌ای به‌حساب می‌آید - به سنگر فرهنگی ایران‌زمین از جنس تجربه داودنژاد پدر نیست.او به بیان خودش سال‌ها پیش از ایده جمهوری اسلامی عبور کرده بود و چندان علاقه‌ای به ساختار سیاسی حاکم بر ایران نداشت، اما سلسله‌ای از اتفاقات در سال‌های اخیر موجب شد به حقانیت بسیاری از چیزهای در این دنیای مادی پی ببرد و موضعش را خیلی شفاف با از میان برداشتن مارپیچ سکوت در فضای مجازی علنی کند.

در این میان بازیگران، خوانندگان و هرکس که بند تعلقی به فرهنگ شهرت دارد و ازسوی‌دیگر نسبتی مستقیم هم با ایران و اسلام برقرار می‌کند تصمیمش را گرفت و با تحمل فحش و ناسزای نیروهای سایبری در فضای مجازی، سمت‌وسویش را مانند «مهران غفوریان»، «پرواز همای»، «پردیس احمدیه»، «امین زندگانی»، «آزیتا ترکاشوند» و... مشخص کرد.در این بین، اکت و کنش موجز کسی چون «محسن چاوشی» در نوع خودش جالب‌تر از بقیه به نظر می‌رسد. او بارها با آثار موسیقایی‌اش به مخاطب این پیام را منتقل کرده که شیعه امیرالمؤمنین(ع) است و قرائتش از اسلام را در نتیجه همراهی با جمهوری اسلامی نگرفته است، ولی برخورداری از زمینه‌های مشترک اعتقادی با مقلدین امام شهید و همین‌طور اخلاص در جهت یاری‌رساندن به خلق خدا باعث شد در بزنگاه دفاع مقدس دوازده‌روزه و جنگ رمضان سنگرش را مشخص کند و حتی در استوری آخر با دست گذاشتن روی مسئله «حجاب معاصرت» از مظلومیت آیت‌الله خامنه‌ای بگوید.

درنهایت باید به این نکته اشاره کرد که خوانش جمهوری اسلامی از سلبریتی چندان نمی‌تواند با تعریف ذاتی غرب از آن همسویی داشته باشد، زیرا این ایده در مواجهه با ساختاری الهی - سیاسی ولایت‌فقیه رنگ می‌بازد و در نقاط حساس نه‌تنها به یاری آمریکا و اذنابش نمی‌آید، بلکه علیه خودش مورداستفاده قرار می‌گیرد. از طرف دیگر، سیستم به‌طورکلی درگیر تئوری‌های ماکسیمال چپ‌گرایان در دشمنی با سلبریتی‌ها نمی‌شود و فعالیت آزادانه آن‌ها تحت نظارت قانون را محترم می‌شمارد. چنان‌که دیدیم در روزهای سیاه‌پوشی ملت در تشییع رهبر شهیدشان، هیچ‌مانعی برای ادامه فعالیت پلتفرم‌ها و برنامه‌سازان سرشناسشان با وجود کنایه‌های زننده سیاسی پیش نیامد و آن‌ها به راحتی توانستند کارشان را پیش ببرند.

منبع: فرهیختگان

انتهای پیام/