شناسهٔ خبر: 78826148 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تقریب | لینک خبر

تأملی بر نماز عارفانه فیلسوف نظام

سپیده‌دم شانزدهم تیرماه ۱۴۰۵، مسجد مقدس جمکران شاهد واقعه‌ای بود که در تاریخ تشیع و انقلاب اسلامی، چونان نگینی درخشان و غم‌انگیز خواهد درخشید.

صاحب‌خبر - به گزارش حوزه فرهنگ و هنر خبرگزاری تقریب،سپیده‌دم شانزدهم تیرماه ۱۴۰۵، مسجد مقدس جمکران شاهد واقعه‌ای بود که در تاریخ تشیع و انقلاب اسلامی، چونان نگینی درخشان و غم‌انگیز خواهد درخشید.

آیت‌الله العظمی عبدالله جوادی آملی، فیلسوف و عارفی که سال‌هاست در ادبیات سیاسی و حوزوی با عنوان «فیلسوف نظام» شناخته می‌شود، بر پیکر مطهر رهبر شهید انقلاب، حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای، نماز اقامه کرد. 

این وداع، تنها یک مراسم آیینی نبود؛ تقارنی بود میان دو شخصیتِ ممتازِ تاریخ معاصر، که یکی به دیدار معبود شتافته بود و دیگری، بر بالین او، حلقه‌ی وصال را بر میان زمین و آسمان گره می‌زد.

در حریم جمکران، میان اشک و نیایش

هنگامی که این مرجع تقلید سالخورده، با قامتی خمیده از حرارت هفتاد سال فقاهت و عرفان، بر پیکر پاک قائد شهید امت حضور یافت,عرفان و فلسفه‌ای که در وجودش تبلور یافته بود، در قالب نیایشی جانسوز بر زبانش جاری گشت.

دعاهای خاصی که در لحظات اقامه نماز بر پیکر مطهر رهبر شهید قرائت شد، سرشار از مفاهیم عمیق عرفانی و معرفتی بود که ریشه در ژرفای اندیشه‌ی توحیدی وی داشت:

«اللهم إنه نزل مجاهداً موحداً»
بارالها، او در حالی به محضر تو وارد شد که مجاهدی یکتاپرست بود.
«اللهم، اللهم، اللهم إنه نزل عندک شهیداً»
خدایا، خدایا، خدایا، او در پیشگاه تو به عنوان شهید فرود آمده است.
«اللهم إنه نزل عندک قتیلاً للإسلام، قتیلاً لأمهٍ مسلمه»
بارالها، او در راه اسلام و برای امت مسلمان به شهادت رسیده است.

اما آنچه این نیایش را از یک دعای معمولی متمایز می‌ساخت، صفاتی بود که آیت‌الله جوادی آملی برای رهبر شهید برشمرد؛ صفاتی که هر یک، چونان آیینه‌ای تمام‌نما، وجوهی از شخصیتِ جامع‌الاطرافِ او را به تماشا می‌گذاشت:

مجاهد، مُبالّغ، ورع (زاهد)، موحّد، متألّه (الهی)؛ شهید برای اسلام و قرآن، کشته برای اسلام، کشته برای امت اسلامی، کشته برای سیاست امت اسلامی، کشته برای حفظ امت اسلامی؛ بالابرنده‌ی کیان امت اسلامی، بالابرنده‌ی عظمت و سیادت و آقایی و وحدت امت اسلامی.

این ابیاتِ عرفانی فقیه سالخورده، با صدایی گرفته و بغض‌آلود همراه شد؛ اشک‌هایی که از دیدگان این پیر فرزانه جاری شد، نه فقط سوگِ از دست دادنِ یک رهبر، که گریستنِ عارفانه‌ای بود بر فراقِ هم‌سفر طریق توحید. لحظه‌ای که بغض آیت‌الله جوادی آملی و مردم حاضر در نماز شکست، صحنه‌ای بود که تمامیِ فلسفه‌ی حضور را در خود نهفته داشت. و در اوج این وداعِ اشک‌بار، بوسه‌ای که این مرجع عالیقدر بر عمامه‌ی رهبر شهید زد,نمادِ ارادتی بود که فراتر از مناسباتِ سیاسی و صرفاً در قلمروِ عرفان و معرفت معنا می‌یافت.

فیلسوف نظام؛ میراث‌دار نسل نخستین

برای درک عمق این نمازِ تاریخی، باید به جایگاه رفیعِ آیت‌الله جوادی آملی در تاریخِ جمهوری اسلامی نظر افکند. 

او از آخرین بازماندگان نسلی است که حوزه‌ی قم را از دوران آیت‌الله بروجردی تا جمهوری اسلامی تجربه کرده است. فقیهی که فلسفه، عرفان، تفسیر، فقه و سیاست را هم‌زمان با خود حمل می‌کرد؛ کم‌تر فقیهی را می‌توان یافت که هم در تدوین قانون اساسی نقش داشته باشد، هم عضو شورای عالی قضایی باشد، هم حامل پیام تاریخی امام خمینی به میخائیل گورباچف باشد، هم ده‌ها سال درس فلسفه و عرفان بگوید، هم یکی از بزرگ‌ترین تفاسیر معاصر قرآن را بنویسد.

در اهمیت او همین بس که یکی از چند شخصیت نظام بود که «برنامه‌ی ثابت تلویزیونی» داشت و سخنرانی‌هایش، به مانند رهبران انقلاب، به‌طور ثابت از تلویزیون پخش می‌شد. شب‌های دهه‌ی شصت، شب‌های شنبه؛ قابی ثابت از این فقیهِ انقلابی در میانه‌ی تصویر، با دو محافظ در دو سویش، نشانی از جدیت و حفاظت و ترسِ از دست دادنِ این سرمایه‌ی بزرگ. او خود بارها گفته است که حدود بیست‌وپنج سال در محضر علامه طباطبایی بوده است؛ نه فقط در کلاس‌های رسمی، بلکه در جلسات خصوصی. این تلمذِ طولانی در محضرِ فیلسوف بزرگ معاصر، شخصیتی ساخته بود که ملاصدراها و میرفندرسکی‌ها و میردامادهای تاریخ را به یاد می‌آورد.

امروز، از میان اعضای زنده‌ی مجلس خبرگان بررسی نهایی قانون اساسی (۱۳۵۸)، تنها چهار نفر همچنان در قید حیات هستند؛ آیت‌الله جوادی آملی، آیت‌الله مکارم شیرازی، آیت‌الله سبحانی و آیت‌الله سید محمد خامنه‌ای (برادر بزرگتر رهبر شهید). و در این وداعِ تاریخی، سه نامِ نخست، چهار دهه بعد، در آیین‌های وداع با آیت‌الله خامنه‌ای نیز دوباره کنار هم قرار گرفتند؛ آیت‌الله سبحانی در تهران و آیت‌الله جوادی آملی در قم بر پیکر رهبر شهید نماز گزاردند. تقارنی که برای تاریخ‌نگاران جمهوری اسلامی، بی‌تردید تأمل‌برانگیز خواهد بود.

عرفانِ سیاست و سیاست عرفان

آنچه نماز آیت‌الله جوادی آملی بر پیکر رهبر شهید را به پدیده‌ای بی‌نظیر در تاریخِ جمهوری اسلامی تبدیل می‌کند، تلفیق شگفت‌انگیز عرفان و سیاست در این واقعه است. او که سال‌هاست با عبارتِ ساده‌ی «ذات اقدس اله...» در خاطره‌ی ایرانیان نقش بسته، در این نماز، تمامیِ فلسفه‌ی حیات خویش را در نیایشی کوتاه خلاصه کرد.

دل‌بستگی و درهم‌تنیدگیِ آیت‌الله جوادی آملی با نظام جمهوری اسلامی، ریشه در نگرشی عمیق و عرفانی دارد. ارائه‌ی نظریه‌ی «کشف رهبری توسط خبرگان» به جای «انتخاب رهبر توسط خبرگان»، نشان از آن دارد که او رهبری را نه یک پستِ سیاسی، که یک مقامِ الهی و کشف‌شدنی می‌دانست. تدوین و تهیه‌ی زیارت‌نامه‌ی رسمی برای امام خمینی (ره) نیز، از دیگر اقداماتی است که رویکردِ عرفانیِ او را نسبت به مناصبِ سیاسی و رهبریِ انقلاب نشان می‌دهد.

و امروز، این فقیه سالخورده، با قامتی خمیده اما اراده‌ای راسخ، بر پیکر رهبری که نیم‌قرن با او هم‌سفر بود، نماز می‌گزارد. این نماز وداع، تنها خداحافظی با یک رهبر نبود؛ وداع یک فیلسوف با فلسفه‌ای بود که در وجود رهبر شهید تجسم یافته بود، وداع یک عارف با عرفانی که در سیره‌ی عملی او متجلی شده بود.

تاریخ، از آیت‌الله جوادی آملی، به مثابه‌ی ملاصدراها و میرفندرسکی‌ها و میردامادها یاد خواهد کرد. مردی که فلسفه را در خدمتِ فقه، عرفان را در خدمتِ سیاست، و همگی را در خدمتِ توحید به کار گرفت. و این نماز سحرگاهی در جمکران، آخرین فصل از هم‌سفری دو گوهرِ گرانبهای انقلاب بود؛ وداعی که در آن، فیلسوف نظام، بر پیکرِ قائد شهید، حلقه‌ی وصال را چنان محکم زد که هیچ مرگ و فراقی نمی‌توانست آن را بگسلد.

اللهم إن هذا المسجّی قُدامَنا عَبدُک..
انتهای پیام/