گروه جامعه ایرنا- در روزهایی که کشور با بحرانهای طبیعی و دو جنگ تحمیلی در یک سال (جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه) روبهرو بود، جمعیت هلالاحمر و امدادگران آن در خط مقدم خدمترسانی قرار داشتند. پیرحسین کولیوند رئیس جمعیت هلالاحمر در گفتوگو با ایرنا از نقش هدایتگر و راهبردی رهبر شهید انقلاب اسلامی در حوزه سلامت، امداد و نجات و مدیریت بحران سخن میگوید؛ نقشی که به گفته او، از سیاستگذاری و حمایت از ظرفیتهای مردمی تا پیگیری مستمر عملکرد دستگاههای امدادی را در بر میگرفت.
او با مرور خاطراتی از دیدارهای خود با رهبر شهید انقلاب، از تأکید ایشان بر آمادگی دائمی نیروهای امدادی، توسعه خدمات سلامت، حمایت از تولید داخلی، بهرهگیری از داوطلبان و تبیین خدمات و فداکاریهای امدادگران در عرصه بینالمللی روایت میکند و معتقد است آقای شهید ایران همواره با نگاهی آیندهنگر، حوزه امداد و نجات را بخشی از اقتدار ملی و سرمایه اجتماعی کشور میدانستند.
بخش دیگری از این گفتوگو به روایت شخصی کولیوند از تلخترین روز زندگیاش، یعنی روز شهادت رهبر انقلاب اسلامی، اختصاص دارد؛ روزی که به گفته وی، با شنیدن صدای انفجار، بیدرنگ خود را به بیت رهبری رساند و از نزدیک شاهد سختترین صحنههای عمرش بود؛ روایتی که در کنار خاطرات او ازبحرانهای طبیعی و دیدارهای رهبر شهید با خانوادههای شهدا، تصویری از ابعاد مدیریتی و انسانی آن شهید بزرگوار ارائه میدهد.
۱- ایرنا: نخستین آشنایی شما با رهبر شهید چه زمانی بود و این رابطه در بستر تاریخی و حرفهای به چه سمتی رفت؟
کولیوند: وقتی نوجوان بودم، ایشان را از طریق خطبهها و سخنرانیها در دوران ریاست جمهوری، از دور شناختیم. از وقتی سعادت دیدار با ایشان را داشتم که در سازمان امداد و نجات و بعد سازمان اورژانس کشور بودم و بعدتر که به جمعیت هلال احمر آمدم.
ایرنا: نگاه رهبر شهید به حوزه سلامت و به خصوص امداد و نجات، چگونه بود؟ آیا نگاه ایشان به حوزه سلامت، یک اولویت راهبردی بود؟
کولیوند: نگاه ایشان به حوزه سلامت و امداد و نجات، راهبردی بود. رهبر شهید در این موارد هم مطالبه و هم راهکار داشتند و این موضوعات را پیگیری میکردند. ایشان همواره کمک میکردند که خدمات سلامت روزبهروز گسترش پیدا کند. به طور مثال، حدود ۱۷ تا ۱۸ ماه قبل، رقم بسیار خوبی از صندوق ذخیره ارزی برای تامین ذخایر راهبردی دارو اختصاص پیدا کرد.
همچنین برای ایشان بسیار اهمیت داشت که خانوادهها و بیماران، دغدغهای جز بیماری نداشته باشند. میفرمودند که هیچ وقت بیمار نباید دغدغهای جز بیماری داشته باشد و بقیه مشکلات را مسئولان باید رفع کنند.
ایشان بر استفاده از ظرفیتهای مردمی در حوزه سلامت و در امداد و نجات نیز تاکید داشتند. در مباحث اورژانس و فوریتهای پزشکی، ایدههای راهبردی و عملیاتی داشتند.
ایرنا: چند مورد از ایدههایی که ایشان در حوزههایی مثل اورژانس و امداد و نجات داشتند را بگویید.
کولیوند: نگاه رهبر شهید در حوزه امداد و نجات این طور بود که همواره مانند نیروهای مسلح باید آماده باشیم؛ ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴ با جمعی برای کنگره شهدای امدادگر خدمت ایشان بودیم و یکی از دستاوردهای این کنگره و جمعیت هلال احمر را بیان کردم، ایشان فرمودند مطالب شما خیلی خوب بود و زیبا بیان کردید و انسان سرشوق میآید اما کافی نیست. گفتند که شما باید مخاطب ۲۰ میلیونی داشته باشید یا خدمات را گستردهتر کنید.
در همان جلسه، خصوصیاتی از یک امدادگر را گفتند که در جنگ ۱۲ روزه و جنگ تحمیلی سوم، امدادگران ما از فرمودههای رهبر شهید بهره میگرفتند و خود را همان طور نشان میدادند و به فرمایش ایشان عمل کردند.
در همان جلسه ایشان گفتند که ظرفیتهایی که دارید و کارهایی که میکنید و حتی ظلمهایی که به شما میشود را در دنیا تبیین کنید و اصلا به دنبال نتیجه نباشید؛ بنابراین پس از جنگ ۱۲ روزه و در زمان جنگ تحمیلی سوم، تمام موارد و به خصوص موارد نقض حقوق بشردوستانه و شهادت کودکان و نوجوانان و غیرنظامیان، تخریب ساختمانهای مسکونی، حمله به مراکز هلال احمر، حمله به بیمارستانها و دانشگاهها و مدرسهها، حمله به راه آهن و مخازن سوخت و فرودگاهها، حمله به آمبولانسها، حمله مستقیم به بالگرد هلال احمر را برای روسای هلال احمر و صلیب سرخ دنیا تبیین کردیم.
جلسهای از طرف صلیب سرخ و هلال احمر از ما دعوت کردند و وقتی فیلم و عکس این حملهها را نشان میدادیم، همه گریه میکردند و میگفتند این موارد نقض حقوق بشردوستانه است و باید از طریق صلیب سرخ پیگیری شود.
یک بار رهبر شهید فرموده بودند که باید روی تولید قهرمان کار کنیم؛ بسیاری از کشورها اصلا قهرمان ندارند و داستانی میسازند و روی آن کار میکنند. ما در همین جنگ، قهرمانهای عجیبی داشتیم. به طور مثال خانم سلیمی که داوطلب هلال احمر در بیمارستان خاتم بود، زیر موشک باران، سه نوزاد یک روزه را نجات داد. او هیچ وقت فکر نمیکرد که یک دوربین این حرکات را میبیند یا کسی بعدتر از او تقدیر میکند یا قهرمان شود. ما این فیلمها را به سازمان ملل و کمیته صلیب سرخ ارائه کردیم و آنها روی سایت خودشان گذاشتند و در همه رسانهها منتشر شد و یک مرتبه تبدیل به یک قهرمان جهانی شد. اکنن در بسیاری از کشورها میگویند این انسان، یک فرشته نجات است. حتی یکی از این نوزادان، این طور بود که پدر و مادرش بعد از ۲۰ سال فرزنددار شده بودند.
بیرون آوردن هفت هزار و ۲۵۰ نفر از زیر آوار شوخی نیست؛ اما امدادگران زیر آتش و گلوله، این کار را انجام دادند. رهبر شهید درباره امداد گران میگفتند که رزمنده دو کار دارد: یکی اینکه به دشمن حمله کرده و یکی اینکه خودش را حفظ کند ولی امدادگران از خودشان میگذرند که رزمنده را حفظ کنند.
جنگ اخیر یک جنگ ترکیبی عجیب بود و حتی موشکهای دو زمانهای زده میشد و بسیاری از امدادگران میدانستند که امکان دارد به شهادت برسند یا مجروح شوند، اما شجاعانه و ایثارگرانه ایستاده بودند و مردم را نجات میدادند.
قبل از بیانیه گام دوم انقلاب، ۴۶۰ هزار داوطلب داشتیم و پس از این بیانیه، ۶ میلیون داوطلب جوان داریم؛ این موضوع افتخار است و شوخی نیست. این داوطلبان برای انجام کار خیر جذب شدهاند.
ایرنا: بحرانهای زیادی در سالهای اخیر مثل زلزلهها، سیلها و حادثههای مختلف در کشور رخ داده است؛ آیا رهبر شهید پیگیری مستقیمی درباره وضعیت امدادرسانی و شرایط امدادگران انجام میدادند؟
کولیوند: ایشان در زلزله بم، به صورت ناشناس حضور پیدا کرده و سپس دستورهای ویژهای صادر کردند. در زلزله کرمانشاه نیز ایشان حاضر شدند، حتی نیروهای امنیتی توصیه میکردند در برخی از روستاها حضور پیدا نکنند، اما ایشان حاضر شدند. رهبر شهید آنجا به همه به صراحت دستور دادند که مبادا کم بگذارید.
به خاطر ندارم که بحرانی اتفاق افتاده باشد و ایشان توصیهای نکرده باشند؛ همواره این توصیه برای سرعت در رسیدگی وجود داشت. از حوادثی مثل معدن یورت گلستان یا زلزله بم، زلزله خوی، زلزله کرمانشاه، حوادث سیل گلستان، جنوب، سیستان و بلوچستان و غیره، این توصیهها وجود داشت. حتی ایشان به حوادث خارج از کشور هم واکنش نشان داده و دستور به کمک میدادند.
ایشان به ما میگفتند برای شما فرق نمیکند حادثه برای چه کسی رخ داده و باید همین روحیه ایثارگری را ادامه بدهید. به ما یاد میدادند که هم به وعده الهی معتقد باشید و هم عمل کنید. در تمام بحرانها ایشان توصیه و سفارش داشتند و پیگیری میکردند؛ از همه چیز مهمتر برای ایشان، پیگیری موضوع بود.
ایرنا: آیا به واسطه همین پیگیریها، بازخواستی هم انجام شده بود؟
کولیوند: در همین زلزله کرمانشاه، همه مسئولان را دوباره خواسته بود و توصیه کرد. نگاه ایشان همواره راهنمایی بود و نه توبیخ. وقتی ایشان مطلبی را بیان میکرد، تکلیف روشن بود.
ایرنا: در اکثر سخنرانیهای مقام معظم رهبری که با حضور مسئولان کشوری برگزار میشد، شما حضور داشتید. چه مشاهداتی در این مراسم داشتید؟ آیا تاکیدهای انفرادی و خصوصی به شما در حوزه امداد و نجات انجام میدادند؟ به طور مثال آیا توصیههایی در زمینه تهیه تجهیزات روز امداد و نجات انجام میشد؟
کولیوند: خیلی وقتها از کار خسته بودیم و بعد قرار میشد که به دیدار مقام معظم رهبری برویم؛ وقتی بر میگشتیم، انگار همه این خستگی برطرف میشد. در هر کدام از ملاقاتها و دیدارها، این حالت را داشتم. نگاه به چهره ایشان، به ما انرژی و روحیه میداد.
یک یا دو بار ایشان فرموده بودند که امکان دارد این موضوع، کار فلانی نباشد، اما اگر این موضوع را به ایشان بسپارید، انجام میدهد. این برای من افتخار بود و در نتیجه همه تلاشم را میکردم که یک روز حسرت نخورم که میشد یک کار را انجام بدهم و ندادم.
ایرنا: گفته میشود که مقام معظم رهبری دلشان نمیآمد که جلسههای خود با خانواده شهدا را لغو کنند. ایشان در فروردین سال ۱۳۹۲ بازدیدی از بیمارستان خاتم الانبیا (ص) تهران داشتند که در آن زمان شما مدیر این بیمارستان بودید و رهبری از خانواده شهدا عیادت کرده بودند.
کولیوند: یک بخش آی سی یو در بیمارستان خاتم داریم که فقط مخصوص والدین شهدا است. موضوع این بود که هر وقت میخواستیم به منزل برویم، از اورژانس میرفتیم که اگر کسی کاری داشت، انجام بدهیم. یک شب، یک پدر شهید را آورده بودند که به آی سی یو نیاز داشت و تخت خالی نداشتیم. من نشستم و به همه بیمارستانها زنگ زدم که از یک جا پذیرش بگیرم. معمولا بیمار سکته مغزی سخت پذیرش میشود. به هر حال حدود ۱۲ شب بود که از یک بیمارستان، پذیرش گرفتم. به همراه بیمار تلفن دادم و گفتم اگر فردا تخت خالی شد، بیمار را بیاورد. فردای آن روز، ساعت ۴ عصر بود که تماس گرفتم و گفت که به رحمت خدا رفته است؛ خیلی دلم سوخت.
یک جایی در بیمارستان داشتیم که میخواستیم سالن اجتماعات بسازیم و موضوع را لغو کردم. به رئیس وقت بنیاد شهید و امور ایثارگران گفتم کمک کنید در اینجا آی سی یو فقط برای والدین شهدا بسازیم. به هر حال کمک کردند و در عرض ۴۵ روز، ۳۴ تخت آی سی یو ساختیم.
یک روز از آنجا بازدید میکردم و دیدم که پرسنل به یکی از پدران شهدا خدمت میکند و مراقبت خوبی انجام میدهد. آن زمان، همه پرسنل را تشویق کردم. همان شب، خواب دیدم که وارد این بخش شدم و هر کدام از شهدا بالای سر والدین خود حاضر هستند و با آنها دست دادم و احوالپرسی کردم. یکی از این شهدا گفت که فلانی ما همیشه تو را دعا میکنیم. بیدار شدم و دیدم که گریه میکنم.
در آن دیداری که مقام معظم رهبری داشتند، یک خانم خواب بود و رهبری گفتند بیدارش نکن، گفتم نه، اینجا به حرف شما گوش نمیکنم. آن خانم را بیدار کردم و یک مرتبه رهبری را دید و خیلی روحیه و انرژی گرفت. خاطره این خواب را برای ایشان تعریف کردم و گفتند این خواب نیست، واقعیت دارد. با حوصله تمام، ۳۴ خانواده شهید را دیدند و برای همه دعا کردند.
یکی از والدین شهدا تا ایشان را دید، گفت آقاجان آمدید؟ دیروز قرار بود بیایید، الان آمدید؟ بعدتر از همراهان رهبری سوال کردم، واقعا قرار بود روز قبل بیایند.
ایرنا: اولین لحظهای که خبر شهادت ایشان را شنیدید، کجا بودید و چه کاری انجام دادید؟
کولیوند: یکی از سختترین روزهای زندگی من بود. در دفتر کارم بود که صداها را شنیدم؛ از پنجره بیرون را نگاه کردم، سمت غرب تهران موشکهایی اصابت کرده بود و فکر کردم که باید خود را به آن منطقه برسانم؛اغلب حوادث در ایام جنگ را خودم شخصا با موتور میرفتم. از پنجره نگاه کردم و دیدیم سمت بیت رهبری انفجارهایی رخ داده است و به سرعت و برقآسا خودم را رساندم.
یکی از سخت ترین روزهای من بود؛ با وجود اینکه میدانستم؛ بچهها و خانواده و همکاران میپرسیدند و میگفتم خبری نیست. به من خیلی سخت گذشت. جزو روزهایی است که هیچ وقت نمیخواهم به آن فکر کنم و برایم تداعی شود.
از لحظه شنیدن صدای انفجار، با موتور به سرعت خودم را رساندم و شاید اولین نفری بودم که از بیرون بیت رهبری، وارد شده بودم. سختترین شرایط را دیدم.
اصلا فکر نمیکردیم که رهبر انقلاب در آنجا حضور داشته باشند و از هرکسی میپرسیدیم، میگفتند که حضور ندارند. بعد همه چیز مشخص شد.
ایرنا: شما چه در اورژانس و چه در هلال احمر، حتی خودتان شخصا هم امدادرسانی میکردید. آیا در آن روز کاری از دست شما بر میآمد؟
کولیوند: همیشه هرکاری از دست من برآمده انجام دادم؛ آن روز یک لحظه دیدم جایی آتش گرفته و با دست خاموش کردم. روز خیلی سختی بود. بعد بچهها (امدادگران) را خبر کردم و امکانات بردم. جالب است جایی با این درجه از اهمیت واقعا بسیار ساده بود؛ امکانات بسیار محدودی آنجا بود و در همه کشورها جایی که مسئولان و شخصیتهای مهم حضور دارند انواع و اقسام پدافندها و امکانات وججود دارد و هیچ کسی باور نمیکند چقدر ساده بود؛ شاید درمجموع دو خودروی اطفای حریق آنجا بود و بعد تجهیزات امدادی رسید.
در آن لحظات اصلا جواب تلفن را نمیدادم. از ساعت ۲ به بعد، تلفن من مدام زنگ میخورد و هر کسی میپرسید، میگفتم اتفاق خاصی نیفتاده است. نمیتوانستم بپذیرم و هنوز هم غیرقابل باور است.
من به هیچکس نگفتم که این اتفاق افتاده است و منتظر ماندم تا از تلویزیون متوجه شوند و نمیتوانستم بگویم.