شناسهٔ خبر: 78818498 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

«اَمین» در قاب خاطرات شاعران‌؛ به وسعت یک غزل

بیرجند - ایرنا - در روزهایی که مردم ایران پیکر رهبر شهید انقلاب را بدرقه می‌کنند، خاطرات شاعرانی که سال‌ها مهمان محفل شعر «امین» بودند، بیش از همیشه جان می‌گیرد؛ مردی که خود نیز شعر می‌سرود و سروده‌هایش را با تخلص «امین» امضا می‌کرد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار ایرنا، این روزها همزمان با برگزاری آیین‌های وداع و تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب اسلامی، هر قشر از زاویه‌ای خاطرات خود را مرور می‌کند؛ رزمندگان از روزهای دفاع، دانشمندان از جلسات علمی، خانواده‌های شهدا از دیدارهای صمیمانه و شاعران از شب‌هایی که در نیمه ماه رمضان، شعر می‌خواندند و نقد می‌شنیدند.

برای بسیاری از شاعران، آن محفل تنها یک دیدار سالانه نبود؛ شبی بود که شعر، ساعت‌ها در صدر مهم‌ترین دغدغه‌های عالی‌ترین مقام کشور می‌نشست. رهبر شهید، با وجود سنگین‌ترین مسئولیت‌های سیاسی و مدیریتی، شش یا هفت ساعت از یک شب رمضان را به شنیدن شعر، نقد واژه‌ها، گفت‌وگو درباره ادبیات و ترسیم افق شعر فارسی اختصاص می‌داد؛ سنتی که دهه‌ها ادامه یافت و به یکی از ماندگارترین رویدادهای فرهنگی کشور تبدیل شد.

این سنت اما به آسانی شکل نگرفت. سال‌های نخست انقلاب، هنوز کشور از التهاب حوادث اولیه فاصله نگرفته بود که جنگ تحمیلی آغاز شد. بسیاری از انجمن‌های ادبی تعطیل شده بودند و کمتر کسی گمان می‌کرد در آن روزهای پرالتهاب، حفظ محافل شعر نیز ضرورتی ملی باشد. اما شهید آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، که خود سال‌ها پیش از انقلاب در انجمن‌های ادبی مشهد نفس کشیده بود، شعر را بخشی از هویت و سرمایه فرهنگی ایران می‌دانست. از همین نگاه بود که دیدارهای شاعران از میانه دهه ۶۰ پایه‌گذاری شد؛ محفل صمیمانه‌ای که پس از دوران ریاست‌جمهوری نیز با تاکید خود ایشان ادامه یافت و تا آخرین سال حیاتشان، جز در دوران همه‌گیری کرونا، هیچ‌گاه رشته آن گسسته نشد.

امروز که جای صاحب آن محفل در میان شاعران خالی است، هر کدام از حاضران آن شب‌های به‌یادماندنی، روایتی از دقت، تواضع و عشق رهبر شهید به شعر و زبان فارسی در سینه دارند؛ روایتی که نشان می‌دهد این دیدارها، تنها یک شب شعر نبود، بلکه مدرسه‌ای برای ادبیات انقلاب و پاسداشت زبان فارسی بود. رهبر شهید که خود در سروده‌هایش تخلص «امین» را برگزیده بود، با نگاهی دقیق به این هنر نگریست و نام خود را به عنوان شاعری آشنا به ظرافت‌های زبان، در تاریخ ادبیات معاصر ماندگار کرد.

شاعران در سوگ رهبر شهید؛ از خاطره دیدار تا اشک وداع

آنجا که شعر حرمت داشت

یکی از این روایت‌ها، از بیرجند آغاز می‌شود؛ از جعفر عباسی، شاعر و دکترای زبان و ادبیات فارسی که چهار بار در محفل شاعران رهبر شهید حضور یافت و حالا، همزمان با آیین‌های وداع با میزبان همیشگی آن شب‌ها، خاطراتش را ورق می‌زند.

برای او، همه چیز از انتظار شروع شد؛ انتظار برای رسیدن شبی که از حدود یک ماه قبل، روزهایش را می‌شمرد. رمضان سال ۱۳۹۴ بود؛ ۲۶ سال بیشتر نداشت و نخستین دعوت به دیدار شاعران، شوقی وصف‌ناشدنی در دلش انداخته بود.

عباسی می‌گوید حضور در آن محفل، برای یک شاعر جوان تنها یک دعوت رسمی نبود؛ فرصتی بود برای نشستن در کنار کسی که شعر را نه از پشت تریبون، بلکه از متن زندگی و سال‌ها مأنوس بودن با ادبیات می‌شناخت.

او در چهار نوبت مهمان آن شب‌های نیمه رمضان شد؛ اما دومین حضورش، رنگ دیگری داشت. این بار باید شعر می‌خواند؛ غزلی که با الهام از کتاب «الغدیر» سروده بود. هرچه به نوبت شعرخوانی نزدیک‌تر می‌شد، اضطرابش بیشتر می‌شد؛ نه از واکنش حاضران، بلکه از اینکه قرار بود شعرش را در برابر شاعری بخواند که سال‌ها با ظرایف ادبیات فارسی و عربی زیسته بود.

شعر که به پایان رسید، رهبر شهید چند دقیقه درباره «الغدیر» سخن گفتند؛ از ظرفیت‌های فراوان این کتاب و اینکه شعر فارسی کمتر به آن پرداخته است. برای عباسی، آن چند دقیقه، از هر تقدیری ارزشمندتر بود؛ نقدی دقیق که نشان می‌داد شعرها پیش از جلسه نیز با دقت خوانده و درباره آنها اندیشیده شده است.

آخرین دیدارش، اما خاطره‌ای دیگر برای او ساخت. کتاب شعرش را دیرتر از موعد فرستاده بود و تصور می‌کرد دیگر فرصتی برای تقدیم آن پیدا نکند. تا اینکه درست پیش از آغاز مراسم، نامش را به عنوان آخرین نفر صدا زدند.

چند قدم بیشتر تا رهبر شهید فاصله نداشت، اما همان چند قدم، همه جمله‌هایی را که بارها در ذهنش مرور کرده بود، از یادش برد. تنها توانست خود را اهل بیرجند معرفی کند و سلام مردم شهرش را برساند. رهبر شهید نیز با لبخند، از زنده‌یاد محمدباقر آیتی یاد کردند و گفتند: «بیرجند شاعران خیلی خوبی دارد.» همین گفت‌وگوی کوتاه، برای عباسی به خاطره‌ای ماندگار تبدیل شد.

شاعران در سوگ رهبر شهید؛ از خاطره دیدار تا اشک وداع

اما آنچه بیش از همه در ذهن این شاعر مانده، نه شعر خودش، بلکه رفتار میزبان آن محفل است؛ مردی که با وجود سنگین‌ترین مسئولیت‌های کشور، از پیش از افطار تا نزدیک نیمه‌شب در کنار شاعران می‌نشست، با آنان افطار می‌کرد، نماز جماعت می‌خواند و سپس ساعت‌ها با حوصله، شعر تک‌تک حاضران را می‌شنید.

عباسی می‌گوید رهبر شهید تنها شنونده شعر نبود. نقدهایش دقیق، تخصصی و مبتنی بر شناخت عمیق ادبیات کلاسیک و معاصر بود. گاه برای توضیح نکته‌ای، بیتی از شاعران فارسی یا عربی می‌خواند و گاه درباره یک واژه، با وسواس یک استاد زبان فارسی سخن می‌گفت. از شاعران می‌خواست بیشتر بخوانند، به زبان فارسی وفادار بمانند، به شعر نیایشی، تعلیمی و هویت ایرانی توجه کنند و افق شعر انقلاب را فراموش نکنند.

او باور دارد اگر امروز از جریان شعر انقلاب سخن گفته می‌شود، بخشی از این جریان در همان شب‌های نیمه رمضان شکل گرفت؛ شب‌هایی که رهبر شهید، بیش از آنکه میزبان شاعران باشد، معلم شعر و پاسدار زبان فارسی بود.

حالا با خالی ماندن جای او در آن محفل، حسرتی نیز در دل عباسی مانده است؛ حسرت اینکه هرگز فرصت نکرد غزل «بختت بلند باد و بلندآوازه ببینمت ایران من...» را در حضور رهبر شهید بخواند. اما در کنار این حسرت، یک دلخوشی هم هست؛ اینکه نسل او، روزگاری را درک کرد که عالی‌ترین مقام کشور، ساعت‌ها از شب‌های رمضان را نه برای سیاست، که برای شعر، زبان فارسی و شنیدن صدای شاعران اختصاص می‌داد.

شاعران در سوگ رهبر شهید؛ از خاطره دیدار تا اشک وداع

روزی که طلبیده شدم

برای وجیهه نوزادی اما، خاطره آن شب، نه از شعر که از تردید آغاز می‌شود؛ تردیدی که خیلی زود جای خود را به احساسی داد که امروز از آن با واژه طلبیده شدن یاد می‌کند.

این شاعر خراسان جنوبی که از سال ۱۳۸۵ فعالیت خود را در حوزه شعر آغاز کرده، می‌گوید وقتی خبر دعوتش به دیدار شاعران را شنید، از اینکه قرار نیست شعر بخواند، چندان راضی نبود. با خودش فکر می‌کرد اگر قرار است تنها شنونده باشد، شاید بهتر باشد سفر را به زمانی دیگر موکول کند؛ وقتی که نوبت شعرخوانی‌اش برسد.

اما انگار تقدیر، تصمیم دیگری گرفته بود. این شاعر جوان می‌گوید هنوز هم نمی‌داند چه شد که همه تردیدهایش کنار رفت و خودش را با چمدان همیشگی‌اش در فرودگاه دید؛ آماده سفری که بعدها آن را یکی از ماندگارترین لحظه‌های زندگی‌اش توصیف کرد.

به گفته او، از همان لحظه ورود به بیت، همه چیز رنگ دیگری گرفت. فضای صمیمی و معنوی آنجا، ذهنش را چنان درگیر کرد که شعر، با همه اهمیتی که برایش داشت، به حاشیه رفت.

نماز جماعت به امامت رهبر شهید، نخستین تصویری است که از آن شب در ذهنش مانده است؛ نمازی که هنوز هم از آن با تعبیر بوی خدا یاد می‌کند و معتقد است حال و هوای آن شب، بیش از هر چیز، شبیه آرامشی بود که تنها می‌توان در لحظه‌های ناب معنوی تجربه کرد.

پس از نماز، شاعران بر سر سفره افطار نشستند. هنوز افطار آغاز نشده بود که رهبر شهید برای خوش‌آمدگویی وارد جمع شدند. نوزادی می‌گوید از همان لحظه، دیگر همه حواسش از شعر جدا شد.

او روایت می‌کند که تنها دوست داشت تماشا کند؛ قامت استوار، لبخندهای همیشگی، آرامش چهره، حرکت دست‌ها، انگشتر و حتی مکث‌های کوتاه پیش از سخن گفتن. به گفته او، هرچه بیشتر نگاه می‌کرد، بیشتر احساس می‌کرد با شخصیتی روبه‌روست که وصفش در کلمات نمی‌گنجد.

همین باعث شد بعدها، خوشحال باشد که آن شب نوبت شعرخوانی‌اش نبود. به باور او، اگر قرار بود شعر بخواند، ذهنش درگیر خواندن شعر می‌شد و فرصت نمی‌کرد آن لحظه‌ها را با همه جزئیات در خاطر بسپارد؛ لحظه‌هایی که امروز، پس از شهادت رهبر انقلاب، بیش از همیشه برایش زنده شده‌اند.

نوزادی می‌گوید آن شب، خیلی زودتر از آنچه تصور می‌کرد به پایان رسید؛ اما همان چند ساعت، سرمایه‌ای شد که سال‌ها در دلش نگه داشت. او پس از آن دیدار، دو یا سه بار دیگر نیز برای حضور در محفل شاعران دعوت شد، اما تصمیم گرفت دیگر نرود؛ تصمیمی که شاید برای بسیاری عجیب باشد.

دلیلش را این‌گونه توضیح می‌دهد: می‌خواستم همان تصویر نخست، همان حس ناب و همان خاطره دست‌نخورده در دلم باقی بماند؛ نه چیزی به آن اضافه شود و نه چیزی از آن کم. همان یک دیدار، برای تمام عمرم کافی بود.

حالا در روزهایی که شاعران نیز همچون دیگر اقشار مردم، در آیین‌های وداع با رهبر شهید حضور دارند، نوزادی می‌گوید هر بار آن شب را به یاد می‌آورد، احساس می‌کند همان نگاه آرام و روحانی، هنوز در خاطرش زنده است؛ نگاهی که گذر زمان نتوانسته از حافظه‌اش پاک کند.

شاعران در سوگ رهبر شهید؛ از خاطره دیدار تا اشک وداع

دیداری که در ذهنم ماندگار شد

آخرین قاب این روایت‌ها، به ام‌البنین جمالی، شاعر خراسان جنوبی می‌رسد؛ شاعری که فروردین ۱۴۰۲، در جمع شاعران حاضر در بیت رهبری نشست و امروز، همزمان با آیین‌های وداع با رهبر شهید، از آن دیدار به عنوان یکی از ماندگارترین خاطرات زندگی‌اش یاد می‌کند.

جمالی که حدود ۱۱ سال است به صورت حرفه‌ای در حوزه شعر و نویسندگی فعالیت می‌کند، معتقد است بعضی تجربه‌ها را نمی‌توان با واژه‌ها روایت کرد؛ تجربه‌هایی که باید زیست تا عمق آنها را فهمید. دیدار با رهبر شهید، برای او از همان دست تجربه‌هاست؛ خاطره‌ای که به گفته خودش، هیچ‌گاه از تابلوی نقاشی ذهنش پاک نخواهد شد.

او می‌گوید از همان لحظه ورود به بیت، بیش از هر چیز، سادگی و صمیمیت فضا توجهش را جلب کرد؛ فضایی که نه رنگ تشریفات داشت و نه شباهتی به یک دیدار رسمی. به تعبیر او، گویی وارد خانه پدری یا خانه پدربزرگی مهربان شده بود؛ جایی که شاعران، بی‌تکلف کنار هم نشسته بودند و اشتیاق دیدار، در چشمانشان موج می‌زد.

در میان آن همه شور و شوق، نگاه جمالی بیش از هر چیز به میزبان آن محفل گره خورد؛ مردی که به گفته او، سال‌ها از کودکی، تکیه‌گاه روزهای سخت مردم ایران بود و حالا از فاصله‌ای نزدیک، با همان آرامش و صمیمیت در میان شاعران حضور داشت.

آنچه اما بیش از همه در ذهن این شاعر مانده، دقت رهبر شهید در شنیدن شعرهاست. او روایت می‌کند که رهبر انقلاب با وسواس، تک‌تک واژه‌ها را دنبال می‌کردند و حافظه‌ای شگفت‌انگیز داشتند؛ حافظه‌ای که حتی شعرهای خوانده‌شده سال‌های گذشته را نیز از یاد نبرده بود.

جمالی می‌گوید گاهی خودش ممکن است بیتی از شعرهایش را فراموش کند، اما رهبر شهید، سال‌ها بعد نیز شعر شاعران را به خاطر می‌آوردند و درباره آن نظر می‌دادند؛ ویژگی‌ای که برای او، بیش از هر چیز، از انس عمیق ایشان با شعر و ادبیات حکایت داشت.

شاعران در سوگ رهبر شهید؛ از خاطره دیدار تا اشک وداع

حالا اما با خالی شدن جای میزبان آن شب‌های نیمه رمضان، خاطره آن دیدار رنگ دیگری گرفته است. او می‌گوید هر بار تصویر رهبر شهید را می‌بیند، بی‌اختیار اشک می‌ریزد و هنوز باورش نمی‌شود که آن چهره آرام و مهربان، دیگر در میان شاعران نیست.

شاید به همین دلیل است که اندوه این روزهایش، راه خود را به شعر نیز باز کرده است. جمالی در تازه‌ترین سروده خود، رهبر شهید را «مرد میدان» می‌نامد و خطاب به آنان که به باور او، حقیقت حضورش را ندیدند، می‌سراید:

«چشمتان کور ندیدید که در میدان بود
پسر فاطمه کی زیر زمین، پنهان بود

شیرمردی که برای وطنش جان می داد
چوعلی در وسط معرکه فرمان می داد»

او اما شعرش را با امید به آینده به پایان می‌رساند؛ امیدی که می‌گوید میراث همان مردی است که سال‌ها به مردم امید و ایستادگی آموخت:

«نهراسید جماعت که سحر نزدیک است
وعده صادق ما، فجر و ظفر نزدیک است

نهراسید که این بیشه پر از شیران است
قدرت اول ایمان به خدا، ایران است»

برای ام‌البنین جمالی، آن دیدار تنها یک خاطره نیست؛ یادگاری است که امروز، در روزهای وداع با رهبر شهید، در قالب شعر و اشک، دوباره جان گرفته است؛ خاطره مردی که به باور او، اگرچه جسمش از میان مردم رفته، اما راه، اندیشه و کلامش همچنان در حافظه شاعران و در متن شعر انقلاب جاری خواهد ماند.

روایت این سه شاعر اهل خراسان جنوبی، تنها سه خاطره از میان صدها خاطره شاعرانی است که طی چهار دهه در آن محفل حضور یافتند؛ خاطراتی که نشان می‌دهد سنت دیدار شاعران با رهبر شهید، صرفاً یک برنامه تقویمی نبود، بلکه بخشی از تاریخ معاصر ادبیات ایران بود؛ تاریخی که اکنون، روایت آن بر عهده همان شاعرانی است که روزی در آن شب‌های رمضان، پای سخن و نقد میزبان همیشگی‌شان نشستند.

به گزارش ایرنا، در جریان جنگ تحمیلی اخیر که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز و تا اعلام آتش‌بس در ۱۹ فروردین امسال ادامه یافت ، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در حمله ۹ اسفند به شهادت رسیدند و مجلس خبرگان رهبری در ۱۸ اسفند آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای را به عنوان رهبر جدید انقلاب اسلامی معرفی کرد.
بنابر اعلام دبیر ستاد ملی آیین تشییع و وداع با رهبر شهید انقلاب، روز جمعه (۱۲ تیرماه) آیین رسمی و متمرکز ادای احترام سران، مقامات بلندپایه، رهبران ادیان و دانشمندان کشورهای مختلف جهان به پیکر مطهر رهبر شهید در تهران و روز سیزدهم تیرماه (شنبه) آغاز مراسم‌های مردمی برگزار شد.
پیکر رهبر شهید روز گذشته در میان جمعیت میلیونی عزاداران در تهران تشییع شد.
پیکر ایشان در روز سه‌شنبه ۱۶ تیرماه ۱۴۰۵ در شهر مقدس قم، روز چهارشنبه ۱۷ تیر در شهرهای نجف و کربلا و روز پنج‌شنبه ۱۸ تیرماه ۱۴۰۵ در مشهد مقدس تشییع می‌شود و در حرم ملکوتی امام رضا (ع) به خاک سپرده خواهد شد.