آقای شهید ما سالیان متمادی واژهی «جانفدایی» را در حنجره چرخاندیم، اما امروز و در سیمای خونین تو درک میکنیم که این کلام چقدر ناچیز بود، ما قرار بود فدای تو شویم اما دریافتیم که حیات ما به نفسهای تو گره خورده بود.
تو تنها یک رهبر نبودی؛ تو «روح مقاومت» و «نفس ایستادگی» بودی، ما قرار بود پناه تو باشیم، اما تو، خود سپر ما و پناه مستضعفان شدی، اکنون که تو رفتی، ما نه تنها یک رهبر را از دست دادهایم، بلکه بخشی از توان زیستنمان، ما میخواستیم حاشیه امنی برای قامت بلند تو باشیم، حالا در برابر پیکر مطهر و حقیقت عریان شهادتت مبهوت، سوگوار، بیرمق و خسته ایستادهایم اما امید داریم که باید برخاست و برای هدف و آرمان تو ادامه داد پویاتر از همیشه.
آقای کشوردوست! تو که بودی؟
آقای کشوردوست ای جانفدایی ترین جانفدای ایران! تو که بودی اینگونه با رفتنت، شیرازهی دلهای یک ملت را از هم گسستی؟ چه رازی میان تو و آسمان بود که مفهوم وطندوستی و ولایتمداری را در مکتوب خون و جنون اینچنین بازتعریف کردی؟ میگویند تمام عمر، دلت پر میکشید برای رفتن کربلا.
میگویند هر بار نام سیدالشهدا (ع) میآمد، باران چشمانت راه جادهی نرفته را پیش میگرفت، یک عمر، حسرت قدم زدن در بینالحرمین، بغض پنهان گلویت بود و آرزوی طواف آن ضریح ۶گوشه نجوای شبانهات.
چقدر غریب است داستان تو؛ مسافری که جادههای زمین امانش ندادند تا پای پیاده به خاک نینوا برسد، اما روحش سالها پیش از خودش، مقیم آن آستان شده بود.
امروز در برابر پیکر شهیدت، با حقیقتی روبرو هستیم که تمام تعریفهای دنیایی را باطل میکند، تو که یک عمر با حسرت کربلا نفس کشیدی، حالا با شهادتت، خود بخشی از حماسهی عاشورا شدهای، تو نیازی به پیمودن جادهها نداشتی؛ راه، از میان قلب مخلص تو میگذشت.
ای سید ما، ای مسافر همیشگی کربلا، این چه پارادوکس شگفتی است؟ تو به سوی کربلا سفر نکردی، بلکه این «کربلا» بود که به سوی تو هجرت کرد، این رسیدن، با پاهای خسته در غبار جادهها حاصل نشد؛ این معجزهی «خون» و «شهادت» بود که تو را مستقیم به آغوش اباعبدالله (ع) رساند، ارباب خود به استقبال مسافر بیقرار خویش آمد و تو را در خیمههای قدسیاش مأوا داد، چه زیارتی از این بالاتر و چه وصالی از این سرختر؟.
در این لحظات سنگین، تنها یک فریاد در میان دلهای پارهشده طنینانداز است: ای پسر فاطمه (س) تو که جان عزیزت را برای عزت امت فدا کردی، چگونه نبودنت را تاب بیاوریم؟ اکنون از میان ما رفته ای، جان ما را در این بیجانی پناه باش.
تو رفتی تا در کنار حسین (ع) باشی، اما پشت سر، ملتی را گذاشتی که اکنون در جستجوی آن «نَفَس» و آن «جانی» میگردد که در وجود تو بود.
هرچند امروز احساس بیجانی میکنیم، خوب میدانیم که تو جان این ملت را در سرخفام خون خویش امانت نهادهای تا هرگز از بین نرود، تو رفتی تا ما، با خون پاکت، دوباره و با جانی پولادینتر متولد شویم.
با این همه، ایمان داریم که خون جانفدایان هرگز پایان یک راه نیست، آنان میروند تا راه بماند؛ جان میدهند تا جانهای دیگر زنده بمانند شاید امروز احساس کنیم بیجان شدهایم، اما حقیقت آن است که تو، جان این ملت را در خون خویش جاودانه کردی؛ خونی که چراغ راه فرداست و ارادهای که از دل اندوه، استوارتر از همیشه برخواهد خاست.
پایان بیقراری تو در این جهان، آغاز بیداری و ایستادگی ماست، خداوند تو را در میان خیمههای قدسی، در آغوش گرم مولا و مسافر همیشگی کربلا شاد و پاینده بدارد؛ همانجایی که آرزوی تمام عمرت بود و اکنون آرامش ابدی توست.
آرام بخواب، ای جان ما، نامت در حافظه تاریخ خواهد ماند و یادت در دلهای مردمی که تو را نه فقط رهبر، که یک پدر و پارهای از جان خود میدانستند، تا همیشه زنده خواهد بود.