به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، در چارچوب پویش ملی «۱۰۰۱ روایت» خبرگزاری رسا و شبکه نویسندگان انقلاب اسلامی، مجموعهای از روایتهای مردمی و تحلیلی از صحنههای حضور و واکنش به تشییع رهبر انقلاب گردآوری شده است. این روایتها که از سوی نویسندگان، راویان و فعالان فرهنگی ارسال شدهاند، تلاش دارند تصویری چندلایه از فضای اجتماعی، سیاسی و عاطفی پیرامون این رخداد ارائه دهند؛ تصویری که از خیابانها و مصلیها تا بازتابهای فراملی و حتی حافظه محلی مناطق مختلف امتداد یافته است.
آنچه در ادامه میآید، پنج روایت منتخب از میان آثار ارسالی به این پویش است که هر یک از زاویهای متفاوت، بخشی از این تجربه جمعی را به تصویر میکشند؛ از صحنههای حضور مردمی و آیینهای سوگواری تا تحلیلهای رسانهای و روایتهای محلی از پیوندهای تاریخی و اجتماعی.
خمینی؛ جامعالاطرافی که عرفان، فقاهت و سیاست را به هم پیوند زد
و خمینی بود؛ نه فقط یک فقیه، نه فقط یک فیلسوف، نه فقط یک عارف و نه فقط یک رهبر سیاسی. او همهی اینها را با هم داشت. در روزگاری که تخصصگرایی افراطی، آدمیان را در یکبعدیگری محبوس کرده، مردی از دل حوزه علمیه قم برخاست که در عین حضور در بلندترین قلّههای عرفان نظری و فلسفهٔ متعالیه، بیواهمهترین صدا در برابر استکبار جهانی بود. خامنهای عزیز شهید دربارهٔ او فرمود: «شخصیت عظیم امام عزیز ما، حقاً و انصافاً پس از پیامبران خدا و اولیای معصومین، با هیچ شخصیت دیگری قابل مقایسه نبود. این شخصیت جامع نه در بین علمای بزرگ ما نظیر دارد، نه در بین زمامداران این کشور نظیر دارد، نه در بین مصلحان و منادیان تحول در این کشور نظیر دارد. بزرگانی مثل مرحوم سید جمال و تحول خواهانی که در کشور ما یا حتّی در دنیای اسلام بودند، کجا؛ این مرد چند بعدیِ عمیقِ حقیقتاً توصیف ناشدنی کجا؟» ( ۱۳۸۴/۰۳/۱۰). راستی چرا؟ چون او خمینی بود؛ کسی که جامعیت او در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول، آگاهیهای سیاسی و اجتماعی، او را بدل به پدیدهای کمنظیر در تاریخ معاصر جهان کرده است. برای درک این جامعیت شگفتانگیز، کافی است سری به کتابخانهاش بزنید: آثاری در ژرفای عرفان محیالدین ابنعربی و ملاصدرا، و در عین حال، کتابالبیع و مکاسب محرّمه و تحریرالوسیله از او چنان فقیهی ساخته که تا مرز اجتهاد مطلق پیش رفته است. مگر میشود عارفِ «سرّالصلوه» و فقیهِ «کشفالاسرار» و فیلسوفِ حاشیهزن بر «اسفار» و سیاستمداری که تخت پادشاهی دو هزار و پانصد ساله را فرو ریخت، یک شخص باشد؟ بله؛ او خمینی بود؛ و این، رمز اعجازِ قرنِ اوست.
او خمینی بود؛ سیاستمداری که هر حرکت و تصمیمش، ریشه در عمیقترین لایههای اندیشهٔ دینی داشت. او در عرصه سیاسی شخصیتی کاملاً شجاع و نترس بود؛ سری بیباک که آن جا که لازم باشد فریاد میزند و آن جا که لازم باشد هزینه میدهد. اما این شجاعت، از سرِ احساسات زودگذر نبود؛ حاصل سالها تفقه در دین و تفلسف در هستی و سیر و سلوک عرفانی بود. برخلاف بسیاری از فقها که عقلگرایی را تابع دینداری میدانستند، در نگاه امام خمینی(ره)، دینداری خود تابع عقلگرایی بود—رویکردی که از تقدم فلسفه و عرفان بر فقه در مسیر تحصیلی او سرچشمه میگرفت.
او خمینی بود و به همین دلیل، فقهش عرفانی بود و عرفانش سیاسی؛ مرزبندیهای ساختگی را برنتافت و نشان داد که عارف حقیقی تا آخرین لحظه عمر در تلاش است که ظلم را از جامعه و جهان بزداید و این ظلم در نگاه او متجلی در ظالم کنونی عالم یعنی شیطان بزرگ آمریکاست که باید شر او برچیده شود، نه آنکه عارف در گوشهی خلوت به وحدت وجود و فقهدانی و سیاستدانی خود دل خوش کند. نظام سیاسی مطلوب از نگاه او، نظامی ارزشی و الهی بود که حاکم، عهدهدار تدبیر حکیمانهٔ دنیوی و اخروی جامعه است. این نگاه «جامع» میان ماده و معنا، میان سیاست و عبادت، میان دنیا و آخرت، ثمرهٔ شخصیتی بود که در آن، عرفان و فقه و فلسفه و اخلاق و سیاست، چون رشتههای یک طناب محکم، در هم تنیده شده بودند.
او خمینی بود؛ فقیهی که فقط نقلقول نمیکرد، بلکه اصول را دگرگون میساخت. رهبر شهیدمان در شمارش ویژگیهای او، یکی از نخستین آنها را «اعلم بودن نسبت به فقها و علمای زمان و جامعیت در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول و آگاهیهای سیاسی و اجتماعی و مظهر نوآوری علمی در فقه و اصول و فلسفه و اخلاق» برشمرده است (بیانات متعدد). شاگردان او شهادت میدهند که وقتی به آثار فقهی امام نگاه میکنی، یک فقیه برجسته میبینی؛ وقتی به اصولیاتش سر میزنی، یک اصولی نوآور را مقابل خود میبینی که در هر دو دانش—فقه و اصول—صاحب ابتکار و تحول است.
این جامعیت عجیب، او را قادر ساخت تا در قلب تاریکترین روزگار خفقان پهلوی، پرچم «ولایت فقیه» را برافرازد و حکومتی بر پایهی دین بنیان نهد—کاری که هیچ فقیه دیگری در قرنهای اخیر به جرأت آن دست نزده بود. او خمینی بود؛ و جسارتش، از عمق علمش سرچشمه میگرفت.
او خمینی بود که نسلی را تربیت کرد که قریب به چهل سال پس از عروج ملکوتیاش، در دوران زعامت قائد شهید انقلاب اسلامی، خامنهای عزیز شهید که دست پرورده او بود، در مردمش تصرف کند و آنها را مبعوث سازد تا پشت ابرقدرت ظاهر مادی دنیا یعنی آمریکا را در یک جنگ تمام عیار ترکیبی شکست دهند. آری این همان میراث ماندگار شخصیت جامعالاطراف اوست؛ شجرهی طیبهای که ریشه در فقاهت و عرفان و سیاست داشت و ثمر آن، امتی شد که با رهبری شهید خود، معادلات جهانی را به هم ریخت. این تداوم راه، تجلی تحقق وعدهی الهی «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ» بود که امام با تمام وجود آن را باور داشت و به شاگرد برجستهاش منتقل کرد.
او خمینی بود؛ و اگر یک رمز برای این همه قدرت و نفوذ او بر دلها بخواهیم، در راز «مناجات شعبانیه» و «دعای کمیل» اوست.
خامنهای عزیز شهید نقل میکرد: «از امام بزرگوار سؤال کردم، گفتم در میان این دعاهایی که هست، به کدام دعا بیشتر علاقه دارید یا بیشتر انس دارید؟ ایشان بعد از تأمّلی فرمودند: «دعای کمیل و مناجات شعبانیّه». اتّفاقاً این دو دعا ـ دعای کمیل هم واقعاً یک مناجات عجیبی است ـ خیلی نزدیکند به هم از لحاظ مضامین». در آن دو دعا، «حالت استغفار و انابه و استغاثه و تَضَرُّع به پروردگار را به شکل عاشقانه مشاهده میکنید» ( بیانات در ۱۳۹۲/۰۳/۲۲).
او خمینی بود؛ عابدی که روح عبادت و بندگی، سراسر وجودش را فرا گرفته بود. در میان رهبران سیاسی جهان تا به امروز، کمتر شخصیتی به جامعیت او بروز نموده است. شخصیت استثنایی و اسطورهای که توانست از یک جمع پراکنده اما با استعداد، یک امت متحد بسازد و بزرگترین انقلاب قرن را برپا کند. راز این معجزه چه بود؟ ما مس بودیم، او ما را طلا کرد. او کیمیا بود، او اکسیر بود. و آن اکسیر، چیزی نبود جز تهذیب نفس و انس شبانه با خدا. آری اینجاست که شگفتی ماجرا خود را نشان میدهد: در اتاقی که نیمهشبها، مردی با چشمانی اشکآلود در حال مناجات شعبانیه بود، فردای همان شبها، فرعون دوران را به لرزه میانداخت. بله؛ او خمینی بود؛ و همین تداوم میان سجده و سیاست، میان خلوت و جلوت، او را بدل به الگویی بینظیر ساخت.
او خمینی بود؛ صدای مستضعفان جهان. قائد شهید انقلاب اسلامی درباره او فرمودند: «سه باور در امام بزرگوار ما وجود داشت، که همین سه باور به او قاطعیت میداد، شجاعت میداد و استقامت میداد: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود» ( ۱۳۹۲/۰۳/۱۴ ). آری این باور دوسویه امامین راحل انقلاب اسلامی یعنی—باور به خدا و باور به مردم—معادلهای بود که تمام معادلات قدرت را در أذهان جهانیان برهم زد و در جنگ تحمیلی اخیر آن را به عینه مشاهده نمودند.
بله او خمینی بود. فقیهی که جامعهشناسی سیاسی و قاعده نظامسازی را خوب میشناخت؛ فیلسوفی بود که در اوج مفاهیم انتزاعی، نان محرومان را اولویت میدانست؛ عارفی بود که با دست خالی ظاهری اما با قدرت ایمان، ابرقدرت شرق و غرب را از میدان به در کرد و این همانچیزی است که لقب «جامعالاطراف» را برای او رقم زد تا وقتی جهانیان از انقلاب اسلامی ایران به عنوان «اعجاز قرن» یاد میکنند، بدانند که معجزه، نه در تانکها و موشکها، که در شخصیت مردی بود که سیاستش عرفان بود و عرفانش سیاست. کسی که حکومت را برای قدرت نخواست، بلکه برای اقامه عدل و برچیدن ظلم طلبید.
او خمینی بود و قریب به پنجاه سال پس از بعثت انقلابش، با هدایت و امتداد خلف صالحش، قائد شهید عظیمالشأن خامنهای عزیز، هنوز صدایش از حنجره هر آزادهای در گوشه و کنار جهان طنینانداز است.
یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
نویسنده : حجت الاسلام علیرضا ابوالفتحی
جامعیت علمی و فرهنگی؛ نخستین مؤلفه حکمرانی رهبر شهید انقلاب
این مسیر، توسط معمار کبیر انقلاب، امام خمینی، آغاز شد اما پس از طی دوران پرفرازونشیب پیروزی، جنگ تحمیلی و بازسازی کشور، زعامت این نهضت به رهبر فرزانه و حکیم، امام خامنهای سپرده شد. ایشان در طول نزدیک به چهار دهه، با افق «تمدن نوین اسلامی»، نظام سیاسی را به شکلگیری یک تمدن متعالی هدایت کردند.
در این مسیر، شش ویژگی ممتاز، چارچوب حکمرانی امام شهید را شکل داده است:
۱. جامعیت فرهنگی و علمی (چهره یک مجتهد روشناندیش)
رهبر شهید انقلاب (قدسالله نفسه زکیه)، یک شخصیت تمام عیار فرهنگی بودند؛ نه بهمعنای صرف آشنایی با هنر و ادبیات، بلکه بهمعنای تسلط بر «فرهنگ بهمعنای اعم» شامل فقاهت، تفسیر، کلام، علوم قرآنی، رجال و اصول. ایشان در کنار این عمق حوزوی، بر ادبیات داستانی دنیا؛ شعر، فیلم و موسیقی نیز تسلط داشتند. معظمله مترجمی زبردست بودند چنان که مهمترین آثار ادبیات حکومت دینی از جمله ترجمه آثار سیدقطب در دهه ۴۰ و ۵۰ به فارسی توسط ایشان صورت گرفت. جالب آنکه ساواک در سال ۱۳۴۹، سه ویژگی یک «فرد انقلابی» را چنین برشمرد: تقلید از [امام]خمینی، خواندن کتابهای شریعتی و مطالعه آثار سیدقطب. این جامعیت، به ایشان امکان داد تا سیاست، اقتصاد، امنیت و دفاع را از دریچه فرهنگ و دین بنگرند.
دکتر مهدی اسماعیلی - وزیر سابق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
تشییع رهبر شهید؛ میثاقی میان امت، ایمان و آرمان
وداع با رهبر شهید، وداع با فصلی درخشان از تبارِ تاریخِ این خاک است؛ فصلی که با تازیانهی صبر، تدبیر و ایستادگی نگاشته شد و اکنون با خونِ جاویدِ شهادت، به مقامِ قداست و ابدیت نائل گشت.
این بدرقه، تنها همراهی با پیکری بیجان نیست؛ بلکه گواهی است بر پروازِ مجاهدی که نیم قرن، جانِ خویش را در معرکهی ایمان، عدالت و فداکاری برای خلق، ذوب کرد. اکنون که قامتِ بلندِ آن مردِ میدان و چراغِ فروزانِ هدایت، در سپهرِ تاریخِ این دیار جاودانه گشته است، بر ما سزاست که نه با اندوهی خاموش و محزون، که با حماسهای پرشکوه و صلابت، او را به سوی لقاءالله بدرقه کنیم؛ چراکه او از تبارِ مردانی بود که شکوهِ زندگانیشان نه در گذرِ سالها، که در وسعتِ اثر و عمقِ جایگاهشان در قلبهای تاریخ معنا مییابد.
تشییعِ این مؤمنِ برگزیده، فراتر از آیینِ سوگ و مَرثیه است؛ این تشییع، شهادتِ جمعیِ اهلِ ایمان و گواهیِ امت بر پاکیِ مسیر و رفعتِ مقامِ اوست. در منطقِ حق، همراهی با پیکرِ یک قائدِ مجاهد، تجلیِ پیوندِ میانِ خَلق و خالق است.
اکنون که پس از نیم قرن مجاهدتِ بیدریغ، آن رهبرِ شهید به میهمانیِ حق شتافته است، میبایست وداع با او، وداعی در ترازِ ایمان و عظمت باشد؛ وداعی که در آن، ملت نه تنها در سوگِ فقدان، بلکه در حیرتِ عظمتِ یک عمر خدمت و مجاهدت ایستاده باشد. او از آن بندگانِ برگزیدهای بود که عمرِ خویش را در بارگاهِ مسئولیت، با صبری ایامپسند و اخلاصِ بیهمتا سپری کرد؛ در روزگارِ تلاطم، مأوایِ آرامش بود، در میادینِ آشوب، ستونِ استقامت، و در لحظهی پرواز، با مُهرِ شهادت، بر دفترِ زندگیِ خویش، تاییدِ الهی گرفت.
از این رو، این تشییعِ باشکوه، تنها یک مراسم نیست؛ بلکه میثاقی است استوار میان امت و آرمان، پیوندی است میان نسلها و حقیقت، و پیوندِ جاودان میان خاطرهی مجاهدت و آیندهی مسئولیت. نکته مهم تر اینکه تشییع مومن نه تنها یک وظیفه دینی و اخلاقی است، پاداشی عظیم در پی دارد و تشییع کنندگان مشمول رحمت الهی هستند. خاتم الانبیاء محمد مصطفی می فرمایند: إنّ أوّلَ ما يُجازى بهِ المؤمنُ بعدَ مَوتهِ أن يُغفَرَ لجَميعِ مَن تَبِعَ جَنازَتَهُ؛ نخستين پاداشى كه بعد از مرگ مؤمن به او داده مى شود، اين است كه همه تشييع كنندگان جنازه اش آمرزيده مى شوند.
پس اگر در تشییع پیکر مطهر رهبر شهید و قائد عظیم امت، شرکت می کنیم مشمول رحمت وافر الهی هستیم و اگر چشمها نمناک است، اشکِ معرفت و دلدادگی است و نه صرفِ اندوهی بیپایه؛ اگر فریاد سر میدهیم، فریادِ وفاداری است و نه هیجانی گذرا؛ و اگر پیکرِ او را بر دوش میکشیم، با دلهایی استوار، چنین گواهی دهیم که:
ما او را نه از دست دادیم، که به افقِ جاودانگی سپردیم؛ و پیمان میبندیم که راهِ او را در قامتِ استوارِ ایمان و در مسیرِ خدمت، تا آستانهی ابدیت ادامه دهیم.
الّلهُمَّ اقْبَلْهُ في اعلی عِلِّيِّين، و احشُرْهُ معَ الصّالحين، و تَقَبَّلْ خِدْمَتَهُ في ميزانِ رَحْمَتِكَ، و اجْعَلْنا مِنَ الوَافينَ بِعَهْدِهِ و الحافِظينَ لِحُرْمَةِ المُؤمِنين.
علیاحمد پناهی/دانشیار روانشناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
از قاب قدرت تا قاب خانواده: چرا تصویر رهبر شهید انقلاب با خانواده کمتر دیده میشود؟
واقعاً چرا تقریباً همه عکسهایی که از این فاجعه بازنشر میشود، کنار هم چیدن فرماندهان نظامی است؟ چرا قاب غالب ما شده تصویر چند چهره رسمی کنار هم؛ قابی که ناخودآگاه برای خیلیها دلالت بر یک شکست بزرگ امنیتی و نظامی دارد، نه یک فاجعه انسانی؟ چرا کمتر سراغ تصویر رهبر شهید انقلاب و فرماندهانی میرویم که فقط خودشان شهید نشدند، بلکه خانوادهشان هم همراهشان شهید شد؟
مشکل اینجاست که ما گاهی فکر میکنیم هرچه تصویر رسمیتر باشد، اثرگذارتر است. چند فرمانده کنار هم، چند قاب اتوکشیده، چند عکس جدی و حماسی؛ بعد هم انتظار داریم جامعه فقط عظمت ماجرا را ببیند. اما ذهن انسان اینطور کار نمیکند. ذهن اول «رابطه» را میفهمد، بعد «عنوان» را. اول پدر را میبیند، بعد فرمانده را. اول کودک را میبیند، بعد خبر را. اول خانه را میفهمد، بعد ستاد و قرارگاه را.
وقتی تصویر شهدا فقط در قاب فرماندهان و مسئولان منتشر میشود، پیام ناخودآگاه به سمت قدرت، ساختار، سلسلهمراتب و میدان نظامی میرود. چنین قابی ممکن است برای مخاطب وفادار، حس اقتدار و همبستگی بسازد؛ اما برای بخشی از جامعه، مخصوصاً آنهایی که از سیاست فاصله دارند یا با زبان رسمی ارتباط نمیگیرند، ممکن است ماجرا را سرد، دور و حتی صرفاً امنیتی کند. در این قاب، شهید بیشتر «سمت» دارد تا «زندگی».
اما عکس شهید در کنار خانواده چیز دیگری میگوید. آن تصویر میگوید این آدم فقط یک فرمانده، یک مسئول یا یک چهره تاریخی نبود؛ پدر بود، همسر بود، فرزند داشت، خانه داشت، لبخند داشت، سفره داشت، خاطره داشت. و وقتی خانواده هم شهید شدهاند، حقیقت ماجرا چند برابر تکاندهندهتر است. اینجا دیگر با یک ترور سیاسی یا یک ضربه نظامی روبهرو نیستیم؛ با حذف یک خانه روبهرو هستیم. با خاموش شدن چراغ یک خانواده.
باید دقت داشت تصویر خانوادگی مسیر همدلی را کوتاهتر میکند. مخاطب لازم نیست اول تحلیل سیاسی کند تا بفهمد چه اتفاقی افتاده. کافی است چهرهها را کنار هم ببیند. مغز انسان با چهره، نسبت و فقدان سریعتر ارتباط میگیرد تا با عنوان، درجه و منصب. به همین دلیل، عکس خانوادگی فقط یک عکس احساسی نیست؛ یک قاب دقیقتر برای فهم واقعیت است.
حتی از نظر روایتسازی هم، عکس فرماندهان کنار هم بیشتر «خبر» تولید میکند، اما عکس خانواده «داستان» میسازد. مخاطب میپرسد: این کودک چه رؤیاهایی داشت؟ این مادر یا پدر چه نسبتی با شهید داشت؟ این خانه چه روزهایی را گذرانده بود؟ همین پرسشهاست که حافظه جمعی میسازد.
متولیان فرهنگی و تبلیغی در آستانه آیین تشییع رهبر شهید انقلاب و خانواده معظم ایشان دقت کنند اگر میخواهیم جامعه عمق فاجعه و عظمت مظلومیت را بفهمد، باید قاب را عوض کنیم؛ از قاب قدرت به قاب خانواده.
محمد طالبی