جلال یقموری، تهیهکننده و کارگردان تلویزیون، در گفتوگو با خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، با تأکید بر نقش کلیدی مردم در ثبت وقایع بزرگ، ابراز داشت: تاریخ با دست مردم نوشته میشود و امروز، هیچ ابزاری به اندازه دوربین موبایل در دست یک نوجوان یا روایت بیواسطه اشکهای یک مادر، قادر به ثبت حقیقت نیست. در واقع روایت کلان از حوادث بزرگ تاریخ، محصول اتاقهای فکر و تدابیر تکنوکرات نیست؛ بلکه حاصل کنار هم نشستن میلیونها قاب کوچک و تصاویر پراکندهای است که از میان دل جمعیت برمیآیند. اگر هنرمند بتواند این قطعات کوچک را همچون یک موزاییک در کنار هم بچیند، تصویری عظیم شکل میگیرد که هیچ رسانهای توان انکار آن را نخواهد داشت؛ تصویری از ملتی که در لحظه وداع با رهبر شهید خود، دوباره هویت و خودشناسی را تجربه میکند.
وی در ادامه با تبیین راهبرد مقابله با تحریف در عرصه نبرد روایتها، یادآور شد: بهترین راه دفاع، حمله با حقیقت است. روایت تهاجمی به معنای آن است که ما اجازه ندهیم صحنه را از دست بدهیم؛ یعنی پیش از آنکه تحریفگران با تصاویر بریده و از سلیقه خود ساخته، واقعیت را مصادره کنند، ما با زبان هنر، زیباییشناسی تصویر و صداقت مستند، حقیقت را به جهان عرضه کنیم. در حالی که دشمن بر پایه تردید سرمایهگذاری میکند، هنرمند انقلابی بر یقین مردم استوار است. او بهجای ورود به جدالهای لفظی فرساینده، شکوه حضور و قدرت تصویر صادق را به نمایش میگذارد، چرا که یک تصویر واقعی از هزاران بیانیه رساتر است.
یقموری همچنین با نگاهی به فناوریهای نوین، بر لزوم استفاده ابزاری و اخلاقی از تکنولوژی تأکید کرده و افزود: هوش مصنوعی اگر در خدمت حقیقت قرار گیرد، میتواند به عنوان «چشم دوم» مستندساز عمل کند؛ ابزاری برای کنار هم نشاندن میلیونها تصویر مردمی، روایت مسیر سیلابهای جمعیت و جان بخشیدن به آرشیوهای فراموششده. با این حال، وظیفه اصلی هنر این است که از تکنولوژی برای جایگزینی حقیقت استفاده نکند، بلکه آن را خادم حقیقت سازد تا فناوری، عظمت واقعیت را آشکار کند، نه اینکه واقعیتی ساختگی خلق نماید.
وی در تحلیل تفاوت میان روایتهای گذرا و حماسی، بر اهمیت نقطه پایان اثر تأکید کرد و افزود: تفاوت بنیادین میان روایتهای گذرا و روایتهای حماسی در نقطه پایان آنها است. اگر یک روایت با گریه و سوگ تمام شود، مأموریت خود را نیمهکاره رها کرده است؛ زیرا تراژدی از اشک میگوید، اما حماسه از اشکی سخن میگوید که به اراده تبدیل شده است. روایت عاشورایی، برخلاف روایتهای صرفاً غممحور، در نقطهای به پایان میرسد که مردم پس از وداع، دوباره برمیخیزند؛ جایی که سوگ به مسئولیت، فقدان به حرکت و شهادت به تداوم راه بدل میشود. در فرهنگ ما، خون شهید موتور حرکت تاریخ است و وظیفه هنرمند، نمایش آن لحظه حیاتی است که در آن اشک، به عزم تبدیل میشود و ملت تصمیم میگیرد پس از وداع، محکمتر بسازد و پرچمی را که بر زمین نیفتاده، بلندتر از گذشته حمل کند.
تهیه کننده و کارگردان تلویزیون در ادامه با اشاره به تغییر الگوی رسانهای در جامعه، بر نقش فردی مردم در تولید محتوا تأکید نمود و خاطر نشان کرد: امروز هر انسان مؤمن، خود یک رسانه است. در عصر جدید، اینفلوئنسر متعهد نباید تنها سخنگوی یک سازمان باشد، بلکه باید راوی مردم باشد. اعتماد مخاطب امروز، نه از زبان شعارها، بلکه از زبان شاهدان عینی و از میان جمعیت ساخته میشود؛ از نگاه به دست پیرمردی که برای آخرین وداع آمده یا صدای نوجوانی را که آینده را در ادامه این مسیر میبیند. هرچه دوربین به مردم نزدیکتر باشد، تحریف از آن دورتر خواهد بود. اگر میلیونها تصویر واقعی از میلیونها زاویه منتشر شود، هیچ اتاق رسانهای نخواهد توانست واقعیت را بازنویسی کند؛ چرا که در جنگ امروز، پیروز کسی است که حقیقت را زودتر، زیباتر و صادقانهتر روایت کند.
در پایان، یقموری با تبیین ضرورت تغییر زبان هنری برای تعامل با نسل جدید، خاطرنشان کرد: تقابل با نسل جدید نیازمند عبور از شعار و رسیدن به معناست. این نسل از ما صداقت میخواهد، نه صرفاً احساسات. باید از قهرمانانی گفت که در فضای زندگی آنها حضور دارند؛ از دانشجو، ورزشکار، هنرمند و برنامهنویسانی که در این حماسه نقشآفرین بودهاند. با بهرهگیری از زبان تصویر، موسیقی، ریتم و زیباییشناسی معاصر، باید به آنها نشان داد که تشییع، پایان یک زندگی نیست، بلکه آغاز یک مسئولیت تاریخی است. تنها از این طریق است که روایت ما از حافظه گذرا، به هویت ماندگار تبدیل خواهد شد.