شناسهٔ خبر: 78810565 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: مهر | لینک خبر

هر اشک یک قصه - ۱۲

ای زائر کربلا به حسین علیه‌السلام می‌سپاریمت

تهران امروز، بیش از آنکه یک شهر باشد، صحن یک حرم است. هر خیابانش راهروی وداع، هر پرچمش نشانی از عزا و هر سلامش، سلام آخر.

صاحب‌خبر -

خبرگزاری مهر - مجله مهر: آقای کشوردوست، آخرین دیدارش با مردم کشورش را هم به پایان می‌رساند؛ یک هفته‌ی سخت و پرتراکم را پشت سر گذاشته است؛ از دیدار با خانواده‌های شهدا گرفته تا محفل شاعران، قاریان و مداحان. چند روز و ساعتی بی‌سابقه در عمر رهبری جمهوری اسلامی ایران عزیزمان.

حالا نوبت دیدار آقا با مردمِ کشور است؛ دیداری که بیش از دو روز و دو شب به طول انجامیده و حالا در آیین بدرقه‌شان از ترک و کرد و بلوچ و لُر گرفته تا فارس و عرب، از شهرهای دور و نزدیک آمده‌اند تا پاسخ تمام دیدارهایی را که آقا روزی در شهرهایشان داشته است، را پس بدهند. ملاقاتی عمومی، اما از جنس غم؛ دیداری که نه برای شنیدن سخنی تازه، که برای سپردن آخرین نگاه‌ها و آخرین سلام‌هاست.

حال‌وهوای امروز میدان‌های بزرگ شهر، به مثال چاووش‌خوانی می‌ماند؛ چاووش‌خوانی برای بدرقه‌ی زائر کربلا. آقایی که در روزهای فراگیری ویروس کرونا، غم دلتنگی‌اش را با مردم در این یک بیت خلاصه کرد: «گرچه دوریم، به یاد تو سخن می‌گوییم؛ بُعد منزل نبود در سفر روحانی»
حالا این‌بار خود، عزم سفر کرب‌وبلا کرده است.

اولین جان‌فدای شهید ایران! این ملت، صد و اندی شب، سعیِ صفا و مروه کرده‌اند و امروز از دور و نزدیک آمده‌اند تا گرد حریم شما طواف عشق کنند و برای همیشه، در پایتخت تهران، جایی حوالی خیابان کشوردوست، با آقای کشوردوستشان وداع کنند و چاووش بخوانند:
«ای زائر حسین(ع)، به حسین می‌سپاریمت.»

و مگر بدرقه، چیزی جز سپردن امانت به صاحب امانت است؟ شما عمری مردم را به حسین(ع) رساندید؛ امروز مردم، شما را به همان آقایی می‌سپارند که همه عمر نامش را بر زبان داشتید. به همان اربابی که هرچه داشتید، از او بود و برای او خرج کردید.

این جمعیت، فقط برای تشییع نیامده است؛ آمده تا شهادت بدهد. شهادت بدهد که میان تمام روایت‌های دروغ و تمام تصویرسازی‌های دشمن، آنچه حقیقت داشت، همین نسبت عمیق میان مردم و رهبرشان بود. آمده‌اند بگویند این پیوند، نه با گذر سال‌ها کمرنگ شد و نه با هجمه‌ی رسانه‌ها گسست؛ پیوندی که امروز در اشک پیرمردها، در بغض مادرها، در دست‌های کوچک کودکان و در قدم‌های خسته‌ی مردمی که ساعت‌ها در خیابان ایستاده‌اند، معنا پیدا کرده است.

تهران امروز، بیش از آنکه یک شهر باشد، صحن یک حرم است. هر خیابانش راهروی وداع، هر پرچمش نشانی از عزا و هر سلامش، سلام آخر. انگار همه آمده‌اند تا آرام و زیر لب بگویند: آقاجان... راهی که برایمان ساختید، ادامه خواهیم داد.

و چه بدرقه‌ای باشکوه‌تر از این؛ اینکه مردمی که سال‌ها پشت سر شما ایستادند، امروز نیز تا آخرین قدم، همراهتان بیایند؛ چاووش‌خوان، اشک‌ریزان و سربلند. بدرقه‌تان می‌کنیم، اما نه با حس پایان؛ با امید دیدار دوباره، آن‌سوی حرم، زیر قبه‌ی سیدالشهدا(ع).

سفر به خیر، آقای کشوردوست، سلام ما را هم به حسین علیه‌السلام برسانید.