شناسهٔ خبر: 78802122 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: بهار | لینک خبر

با نگاهی آسیب‌شناسانه به وضعیت کنونی ایران؛ و راهکارهای اصلاحی

الیگارشی؛ تله‌ی نهادی توسعه‌یافتگی

صاحب‌خبر -
️ دکتر اسماعیل خلفازاده *
 
۱. دوگانگی سیاستمدار؛ تولد الیگارشی از دل عقلانیت فردی 
سیاستمدار در نظام‌های نهادیِ ضعیف، با یک دوراهی راهبردی مواجه است: او به‌خوبی می‌داند که اگر «نردبان فرصت» (Ladder of Opportunity) برای همگان باز باشد، استعدادهای نهفته شکوفا شده، بهره‌وری کل عوامل تولید (TFP) افزایش می‌یابد و درآمدهای مالیاتی سرازیر می‌شود. اما این شکوفایی، «قدرت نرم‌افزاری» دارد؛ شهروندانی مقتدر، کارآفرینانی مستقل و نهادهایی خودگردان، به‌مرور «هزینه‌ی تحمیل اراده‌ی سیاسی» را برای او نجومی می‌کنند.
پاسخ به این دوراهی، همان تولد «اَلَک» (الیگارشی) است: سیاستمدار، اقتصاد را به گروهی محدود از خواص می‌سپارد که نه‌تنها رقیب سیاسی او نیستند، بلکه برای بقای رانت‌های خود، سپر بلا و تأمین‌کننده‌ی امنیت حکومت نیز خواهند بود. به‌عبارت فنی، الیگارشی نتیجه‌ی «قرارداد نانوشته‌ی همزیستی» میان قدرت سیاسی و سرمایه‌ی انحصاری است.

 ۲. توهم رشدِ «ناپایدار» در سایه‌ی اندک‌سالاری 
نکته‌ی بسیار ظریف و مغفول‌مانده این است که الیگارشی‌ها با «رشد» مخالف نیستند؛ بلکه با «توسعه» مخالفند. تفاوت در این است: رشد، یعنی بزرگ‌تر شدن کیک (افزایش تولید ناخالص داخلی)، اما توسعه، یعنی تغییر در کیفیت کیک و توزیع آن (ارتقای فناوری، افزایش پیچیدگی اقتصادی و نهادهای فراگیر). الیگارشی‌ها به‌راحتی با خصوصی‌سازی، آزادسازی قیمت‌ها و جذب سرمایه‌های خارجی (مثل روسیه‌ی پساشوروی یا برخی کشورهای آمریکای‌لاتین) رشد نقطه‌ای ایجاد می‌کنند؛ اما این رشد، یک «بیمارستان موقت» است و نه یک «درمان بنیادین».
در این نظام، نوآوری مخرب (Creative Destruction) که شومپیتر آن را موتور پیشرفت می‌نامد- کشته می‌شود؛ زیرا بنگاه‌های نوپا و کارآمد، تهدیدی برای انحصارات قدیمی‌اند. به‌جای سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه (R&D) و زنجیره‌های ارزش پیچیده، پول‌ها صرف پروژه‌های نمایشی و رانت‌زای بزرگ‌مقیاس (مگاپروژه‌ها) می‌شود که ارزش نمادین دارند، اما «شکاف فناوری» کشور با جهان را عمیق‌تر می‌کنند. به‌یاد داشته باشیم که هر جا شکوفایی اقتصادی پایدار پدید آمده (از کره‌ی جنوبی تا فنلاند)، الیگارشی یا حذف شده یا به حاشیه رانده شده است؛ و هر جا اقتصاد درجا زده، ردپای اندک‌سالاران بر سرِ قراردادهای ملی دیده می‌شود.

۳. وضعیت ایران؛ مصادیق عینی بیماری اندک‌سالاری 
برای نمونه‌های عینی در اقتصاد ایران، می‌توان به شاخص‌های تلخ چند سال اخیر اشاره کرد که هر چند ریشه در تحریم‌های خارجی نیز دارد، اما بخش بزرگی از آن به ساختارهای درون‌زا بازمی‌گردد:
فروپاشیِ پولِ ملی: 
ریال در سه سال اخیر، بیش از سه برابر ارزش خود را از دست داده و در آستانه‌ی 170 هزار تومانی به ازای هر دلار ایستاده است.
تورمِ افسارگسیخته: 
تورم سالانه حدود 68 درصد و تورمِ مواد غذایی بیش از ۷۰ درصد. یک کارگرِ تمام‌وقت، ماهانه حدود ۱۰۰ دلار حقوق می‌گیرد.
 فقرِ گسترده: 
بیش از 60 درصد ایرانیان زیر خط فقر قرار گرفته‌اند و حدود ۲۰ درصد در فقرِ مطلق (ناتوانی در تأمین خوراک و مسکن) به سر می‌برند.
این داده‌ها، نشانه‌ی صرفِ «شکستِ اقتصادی» بر اثر فشار خارجی نیست؛ بلکه نشانه‌ی «موفقیتِ نسبی الیگارشی در غارتِ نظام‌مندِ منابع» در سایه نبود شفافیت و پاسخ‌گویی مؤثر است. اعتراضات بازاریان در دی ماه 1404 و به خیابان آمدن معترضان در تهران و برخی از شهرها، نه فقط علیه تحریم، که علیه همین «نظمِ ناعادلانه اقتصادی» شعارهایی سر دادند؛ اعتراضی که ریشه در توزیع نابرابر ثروت و قدرت دارد.

 ۴. فن مبارزه؛ مهندسی نهادی به جای شوک درمانی 
اینجا مهم‌ترین سؤال مطرح می‌شود: اگر الیگارشی چنین نظامِ هوشمندی است، چگونه باید با آن مبارزه کرد؟ پاسخ، نه در انقلاب‌های ناگهانی (که غالباً به الیگارشی جدید منجر می‌شود) و نه در شعارهای شعاری، که در «مهندسی تدریجی نهادها» خلاصه می‌شود. یک کارشناس توسعه، سه راهبرد عملی را برای شرایط کنونی ایران پیشنهاد می‌کند:

- راهبرد اول:
شکستن انحصار اطلاعات: (Data Democratization) الیگارشی با «هزینه‌های مبادله‌ی مبهم» (پنهان‌کاری در بودجه، مجوزها و قراردادها) نفس می‌کشد. در ایران، صورت‌های مالیِ برخی بنیادها، نهادهای عمومی‌غیردولتی و قراردادهای کلان نفتی، از منظر عمومی یک «جعبه‌ی سیاه» است. راه مقابله، الزام به شفافیت الگوریتمی و اتصال همه‌ی مناقصات و تسهیلات بانکی به سامانه‌های داده‌باز (Open Data) است؛ هرچه هزینه‌ی پنهان‌کاری برای شبکه‌های قدرت افزایش یابد، بازدهی انحصار کاهش می‌یابد.

- راهبرد دوم:
کاهش موانع ورود (Lowering Entry Barriers): الیگارشی از انحصار در صنایع کلیدی (نفت، معدن، مخابرات، واردات) تغذیه می‌کند. به‌جای واگذاری این صنایع به هلدینگ‌های بزرگ وابسته به قدرت، سیاست «واگذاری‌های خُرد» و حمایت از شبکه‌ی بنگاه‌های کوچک و متوسط (SMEs) باید در دستور کار قرار گیرد؛ تا وابستگی اقتصاد ملی به چند کارتل بزرگ، شکسته شود و رقابت، جایگزین رانت گردد. این رویکرد هرچند با شعارهای اقتصاد مقاومتی همخوانی دارد، اما در عمل با مقاومت شبکه‌های انحصاری مواجه شده است.

- راهبرد سوم:
استقلالِ کارآمد نهادهای نظارتی (Judicial Autonomy): مهم‌ترین ابزار، تقویت دیوان محاسبات، سازمان بازرسی و نهادهای نظارتیِ درون‌سیستمی است؛ اما نه به‌عنوان ابزار تصفیه‌خواهی جناحی، بلکه به‌عنوان «داور بی‌طرف» در مناقشات دولت و بخش خصوصی. الیگارشی وقتی فرو می‌پاشد که قوانین، به‌صورت پیش‌بینی‌پذیر و فارغ از فشار شبکه‌های قدرت، اجرا شوند. در شرایط فعلی، استقلال این نهادها در عمل با چالش‌های جدی روبروست و گزارش‌های آنان کمتر به تغییر ساختارهای فاسد انجامیده است.

۵. جمع‌بندی؛ وظیفه‌ی توسعه‌خواهانِ واقعی 
توسعه، یک پروژه‌ی نسلی است؛ نه یک عملیات مقطعی. توسعه‌خواهان و ملی‌گرایانِ ایرانی نباید در پی حذف فیزیکی الیگارشی (که اغلب غیرممکن و پرهزینه است) باشند، بلکه وظیفه‌ی آنها تغییر «ماتریس انگیزه‌ها» (Incentive Matrix) است. باید چنان ساختاری طراحی کرد که برای سیاستمدار و مدیران ارشد، هزینه‌ی هم‌پیمانی با الیگارشی، از هزینه‌ی پاسخ‌گویی به افکار عمومی و توسعه‌ی فراگیر، بیشتر شود.
در ایران، الیگارشی توانسته با پنهان شدن پشت نهادهای انقلابی و عمومی‌غیردولتی، یک «دولتِ موازیِ پنهان» بسازد که هم‌زمان، بودجه‌ی کشور را می‌بلعد، تجارتِ خارجی را کنترل می‌کند و با اتکا به نفوذ خود، از هرگونه نهادِ پاسخ‌گو فرار می‌کند. تا زمانی که شبکه‌ی اندک‌سالاران، هم‌زمان اهرم‌های سیاست، اقتصاد، رسانه و بخشی از نهادهای نظارتی را در اختیار دارند، احتمال توسعه‌ی پایدار، متمایل به صفر است.
اما پیروزی بر این نظام، محتاج «صبر راهبردی»، «وحدتِ نخبگان وفادار به منافع ملی» و «آگاهی مدنیِ سیال» است. اندک‌سالاری، بیماریِ مزمنِ جوامعِ وابسته ‌به ‌رانت است و درمان آن، تزریق تدریجی «نهادهای شفاف»، «گسترش پایه‌ی مالیاتی» و «قطع وابستگی بودجه به نفت» است؛ نه خون‌ریزیِ ناگهانی یا براندازی. توسعه، در آن نقطه رقم می‌خورد که قانون - نه به عنوان حافظ منافع اقلیت - بلکه به عنوان ضامن فرصت برای اکثریت شهروندان، اجرا شود. آینده‌ی ایران، در گروِ پاسخ به این سؤال است: آیا می‌توان «قواعدِ بازی» را چنان تغییر داد که منافعِ شخصیِ الیگارشی، با منافعِ جمعیِ توسعه، هم‌سو شود؟ تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که این گذار، شاید طولانی‌ترین و دشوارترین مسیرِ ممکن باشد، اما تنها مسیری است که به شکوفاییِ ملی می‌انجامد.

منبع:
عجم‌ اوغلو و رابینسون؛ 2012، ترجمه محسن میردامادی . چرا ملت ها شکست می خورند. نشر روزنه چاپ 1393. 

* دانش آموخته مدیریت توسعه