شناسهٔ خبر: 78802047 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دیپلماسی‌ایرانی | لینک خبر

گذار از تعهد حقوقی به تضمین عملی در توافق اسلام‌آباد

دیپلماسی تضمین

حسین دلیر در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: تفاوت اصلی توافق اخیر با برجام، ترجیح تضمین‌های عملیاتی بر ضمانت‌های صرفاً حقوقی است. تجربه نشان داده ‏است که اتکا به بندهای حقوقی بدون شبکه‌ی منافع متداخل، توافق را در برابر تغییرات سیاسی قدرت‌های بزرگ ‏آسیب‌پذیر می‌کند.

صاحب‌خبر -

نویسنده: حسین دلیر، روزنامه‌نگار

دیپلماسی ایرانی: با تقلیل تجربه برجام به شکست در یک توافق، هم واقعیت را ساده کرده‌ایم و هم درسی را که سیاست خارجی باید ‏از آن بگیرد، نادیده انگاشته‌ایم. برجام برای دستگاه تصمیم‌سازی جمهوری اسلامی، کلاس فشرده و پرهزینه‌ای بود ‏که به ما فهماند تکیه بر متن حقوقی و امضای قدرت‌های بزرگ، لزوماً به ضمانت بادوام نمی‌انجامد. تهران در آن ‏مقطع با اعتماد به حقوق بین‌الملل، بخشی از فعالیت هسته‌ای خود را محدود کرد. در مقابل، آنچه باید به‌عنوان ‏نتیجه و مابه‌ازا می‌ستاند –رفع پایدار تحریم‌ها– با تغییر ساکنان کاخ سفید محقق نشد‎‏.‏

خروج دولت ترامپ از توافقی که به تأیید شورای امنیت هم رسیده بود، برای تهران پیامی روشن داشت. تعهدات ‏آمریکا اگر با ضمانت عینی و شبکه‌ای از منافع متقابل همراه نشود، شبیه تاکتیک سیاسی خواهد بود تا التزام ‏بلندمدت. پیامد این تجربه تاثیری فراتر از سطح روابط خارجی داشت. در درون ایران، دولت وقت آماج نقد مخالفان ‏قرار گرفت و به ساده‌اندیشی در اعتماد به دشمن متهم شد. فراتر از دعوای جناحی، نوعی بی‌اعتمادی به امکان ‏توافق پایدار با آمریکا در ذهن بخشی از نخبگان ایرانی رسوب کرد؛ عدم اعتمادی که بعدها بر ترجیحات ‏سیاست‌گذاری ما نیز سایه انداخت.‏

این نهادینه شدن بی‌اعتمادی را در رفتار دستگاه دیپلماسی ایران می‌توان دید. مذاکره با آمریکا، علاوه بر ریسک ‏ذاتی، با این پیش‌فرض سنجیده می‌شود که نقض تعهدات و خروج یک‌جانبه از توافق، احتمالی قوی به شمار می‌رود. ‏نوعی بدبینی ادراکی که بر مذاکرات اسلام‌آباد نیز سایه‌ای سنگین انداخت.‏

مذاکرات اخیر را اگر توافق نهایی بخوانیم، به خودفریبی مبتلا شده‌ایم. آنچه تا اینجا به دست آمده، شبیه آتش‌بس ‏کنترل‌شده‌ای است برای توقف در سراشیب تنش؛ تا جزئیات اصلی در سپهر مذاکرات آتی روشن شود. چارچوب ‏موقتی که بدون درک زمینه‌ها و الزامات آن قابل فهم نیست. ایالات متحده پس از دو رویارویی پرهزینه نظامی سال ‏گذشته، در شرایطی به این تفاهم تن داد که تاب‌آوری جهانی رو به فرسایشی غیرضروری گذارده بود. بحران انرژی، ‏اختلال در آبراهه‌های تجاری، فشار بر اقتصاد بین‌الملل، موعد جام جهانی فوتبال و نزدیک شدن به انتخابات ‏میان‌دوره‌ای آمریکا، ادامه تنش‌آفرینی را برای واشینگتن بالا برده بود.‏

جنگ‌های اخیر به نقش ایران در معادلات انرژی و امنیت دریانوردی وزن تازه‌ای داد. انسداد تنگه هرمز و کاهش ‏جابه‌جایی کالا و نفت، بیش از آن‌که اقتصاد ایران را فلج کند، بازارهای منطقه‌ای و جهانی را به آستانه بحران کشاند. ‏ترکیبی از قدرت موشکی، نفوذ منطقه‌ای، کنترل حاشیه‌های انرژی و توان مختل‌سازی مسیرهای تجاری، مجموعه‌ای ‏از اهرم‌های متنوع را در اختیار تهران گذاشت. برای نخستین بار، دستگاه دیپلماسی ایران توانست در همسنگ این ‏اهرم‌ها به مذاکرات وزن بدهد. تفاوت مذاکرات اخیر در این بود که این مرحله نه ادامه مصالحه پیشینی، بلکه ‏محصول فشار متقابل در میدان است‎.‎

نشانه‌های این جابه‌جایی را در محتوای تفاهم اسلام‌آباد می‌توان دید. برخی اقدامات مشخص – خروج نیروهای ‏آمریکایی از پیرامون ایران تا رفع محاصره دریایی و آزادسازی دارایی‌های مسدود – به‌عنوان گام‌های اولیه تعریف ‏شده‌اند. برخلاف برجام که تعهدات ایران مقدم بر اقدامات طرف مقابل اجرا شد، این‌بار پیش از اعطای امتیازهای ‏راهبردی، بنا بر آن است تا حداقلی از دستاورد عینی محقق شود. این جابه‌جایی در ترتیب داده و ستانده، محصول ‏همان بدبینی فزاینده‌ای است که بعد از برجام در ذهنیت سیاست خارجی ایران ثبت شد.‏

در زمینه هسته‌ای، ایران بار دیگر موضع خود در مخالفت با ساخت سلاح هسته‌ای را تکرار کرده؛ عقیده‌ای که سال‌ها ‏در دکترین رسمی جمهوری اسلامی تکرار شده است. در عین حال، سطح و دامنه غنی‌سازی به‌عنوان زمینه مذاکره ‏باقی مانده و به تعهدی از پیش معیّن تبدیل نشده است. زیرساخت موجود جمع‌آوری یا تخریب نمی‌شود و ظرفیت ‏فنی کشور به خاموشی فرو نمی‌رود. خطوط قرمز فنی و امنیتی به‌جای آن‌که روی کاغذ به صفر برسد، در نقطه‌ای ‏متوقف می‌شود که هم امکان ادامه توسعه در صورت نقض تعهدات را حفظ کند و هم طرف مقابل را مطمئن سازد ‏که به تولید تسلیحات منتهی نمی‌شود. اگر این توازن در متن نهایی تثبیت شود، تفاوتی جدی با تجربه قبلی رقم ‏خواهد خورد.‏

بندهایی از تفاهم اسلام‌آباد بر رویکرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی تمرکز دارد. تأکید بر حاکمیت لبنان، توقف ‏عملیات نظامی در جبهه‌های مختلف و انتقال معادلات امنیتی به سطح گفت‌وگو میان تهران و واشینگتن. معنایی ‏ندارد جز تحدید نسبی بازیگرانی که موجودیت سیاسی‌شان به بحران‌زایی متکی است. تثبیت این روند، از توان رژیم ‏صهیونیستی در تعیین ضرب‌آهنگ تنش منطقه‌ای خواهد کاست.‏

در کنار این محورهای امنیتی، بند مربوط به سرمایه‌گذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران ‏نیز، گزاره‌ای درخور توجه است. فارغ از پرسش درباره واقع‌گرایی این رقم، معماری پشت آن اهمیت دارد. ایده اصلی، ‏تبدیل ثبات ایران به پیش‌شرطی کلیدی در نقشه جدید سرمایه‌گذاری و زیرساخت منطقه است؛ به این معنا که پای ‏بازیگران متعددی از خلیج فارس و فراتر از آن به اقتصاد ایران باز شود و منافعشان به استمرار این ثبات گره بخورد. ‏در زبان ساده، هزینه خروج دوباره آمریکا از توافق، تنها بر دوش تهران گذاشته نمی‌شود؛ شرکای منطقه‌ای واشینگتن ‏نیز ذی‌نفع تداوم این چارچوب خواهند بود. چنین وابستگی متقابلی، اگر به‌درستی طراحی و اجرا شود، می‌تواند ‏نقشی را ایفا کند که ساختار حقوقی برجام نتوانست؛ ایجاد ائتلافی از ذی‌نفعان واقعی که خروج یک‌جانبه را پرهزینه ‏و دشوار می‌سازد.‏

سرنوشت این تفاهم علاوه بر معادله‌های بیرونی، به واکنش‌های داخلی ایران نیز گره خورده است. مخالفان مذاکره با ‏آمریکا بر مصداق‌ها و تجربه‌های گذشته تکیه می‌کنند؛ از خاطره بی‌اعتمادی تا دلواپسی درباره نفوذ و فشار. بخشی از ‏این نگرانی‌ها، مشروط به طرح در قالب نقد دقیق و روشمند، می‌تواند یاری‌گر تصمیم‌گیران باشد. خطر آنجاست که ‏هر تلاشی برای مدیریت تنش، به میدان رقابت جناحی تقلیل یابد.‏

نقطه حساس دیگر، تفسیر انحصاری مواضع رهبری است. زمانی که گروه‌هایی خاص خود را سخنگوی بی‌واسطه ‏منویات رهبر انقلاب معرفی می‌کنند و هر نقد یا پرسش را به‌عنوان مخالفت با خطوط کلان برچسب می‌زنند، به ‏تضعیف گفت‌وگوی درون‌سیستمی منجر می‌شود. در حالی که راهبردهای کلان سیاست خارجی، علی‌الاصول از ‏سطح رقابت جناحی بالاتر است و اجرای آن‌ها مستلزم هم‌گرایی طیف‌های متکثر در ساختار قدرت خواهد بود. ‏ارجمندتر از ادعای وفاداری، نحوه تفسیر راهبردها در ساحت عمل است؛ ترجمانی که اگر به انجماد دیپلماسی و ‏محروم کردن کشور از ابزار مذاکره معنا شود، منافع را از دسترس انتفاع ملی خارج می‌سازد.‏

ایران در موقعیتی قرار دارد که نه بازگشت به روزگار برجام محتمل است و نه ماندن در وضعیت تنش دائم. با وجود ‏آن‌که توان نظامی و نفوذ منطقه‌ای کشور در میدان آزموده شده است، فرسایش اقتصادی و فشار بر جامعه هشدار ‏می‌دهد که هزینه تداوم وضعیت اضطرار نباید از آستانه تحمل عبور کند. توافقی که اسیر کاغذ بماند و به زندگی ‏مردم راه نیابد، تدریجاً از اعتبار خواهد افتاد. بدون پشتوانه نسبی و انسجام در داخل، توافق مطلوب نیز می‌تواند به ‏سرنوشت برجام دچار شود. سیاست‌گذار ‏ایرانی اکنون باید نه مجذوب وعده‌های تازه شود و نه در خاطره شکست ‏کهنه متوقف بماند.‏

تفاوت اصلی توافق اخیر با برجام، ترجیح تضمین‌های عملیاتی بر ضمانت‌های صرفاً حقوقی است. تجربه نشان داده ‏است که اتکا به بندهای حقوقی بدون شبکه‌ی منافع متداخل، توافق را در برابر تغییرات سیاسی قدرت‌های بزرگ ‏آسیب‌پذیر می‌کند. این‌بار تلاش بر آن است که این خلاء با پیوند منافع بازیگران متعدد به ثبات ایران جبران شود. اگر ‏متن نهایی بتواند ضمانت‌های عملی کافی برای مهار خروج یک‌جانبه فراهم کند و هم‌زمان، مانور لازم را ‏برای ایران ‏حفظ کند، دستاوردی مهم حاصل شده است.‏

مذاکرات جاری، آزمونی برای این بلوغ است. استفاده یا از دست دادن این فرصت، به آن بستگی دارد که ایران تا چه ‏حد می‌تواند میان درس‌های دیروز و الزام‌های امروز، تعادل واقع‌بینانه برقرار کند. با شکل‌گیری چنین تعادلی، تفاهم ‏نوین می‌تواند آغاز گذار به دوره‌ای باشد که دیپلماسی و میدان، دو بخش پیوسته معماری تضمین به شمار می‌آیند. ‏در غیر این صورت، این تفاهم نیز در بهترین حالت، توقفی کوتاه در سراشیب بحرانی تندتر خواهد بود.‏