به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری رسا، نه صبح بود، نه ظهر. ساعتی میان طلوع و زوال، آسمان تهران اما از همان سحر، دگرگون بود. گویی ملائک بالهای خود را گسترانده بودند بر فراز این سرزمینی که قرار بود امروز میزبان وداع با امامی باشد که ۳۷ سال بر این امت امامت کرد.
سیل جمعیت از نخستین ساعات بامداد، راهی مصلای امام خمینی(ره) شده بود. از تهران، از قم، از مشهد، از اصفهان، از تبریز، از شیراز، از زنجان، از کرمان، از زاهدان، از سنندج، از اهواز و دیگر نقاط کشور. انگار ایران در یک نقطه جمع شده بود. همه راهها به این مصلا ختم میشد. هیچکس نخواسته بود، هیچکس فرمان نداده بود، اما همه آمده بودند. آمدنشان از سر تکلیف بود، نه از سر اجبار. از سر عشق بود، نه از سر هیاهو.

نماز بر قامت عدالت خفته
پیکرهای مطهر، چند تابوت خانوادگی بودند. پدری که مرجعیّت و امامت را با شهادت معنا کرد، دختری که تا آخرین نفس در کنار پدر ایستاد و نوهای خردسال که در آغوش پدربزرگ آرام گرفت، یک حماسه از یک خانواده. سلسلهای که با خون نوشته شد و با ایمان امضا گردید.
قائد شهید، همان مرجعی که در طوفانیترین روزهای انقلاب، سکان کشتی را به دست گرفت و از میان امواج فتنه و جنگ و تحریم و تهدید، امت را به ساحل عزّت رساند. همان فقیهی که جنگ را مدیریت کرد و امور را تدبیر نمود. همان رهبری که قلمش تیزتر بود و نگاهش از نیزهها نافذتر.
امروز بر پیکر امامی نماز اقامه شد که خود سالها امام جماعت امت بود. اکنون اما ملت ایران بر امام خود نماز خواند. نمازی که در آن، مأموم، امام شد و امام، در محرابِ آغوش امت، وداع شد.
از «قوموا لله» تا «الی الله ترجعون»
هنگام اقامه نماز، صدای تکبیر که برخاست، گویی ملکوت اعلی با زمین گره خورد. زمزمه «الله اکبر» نه از گلوی یک نفر، که از جان میلیونها نفر برآمد. نمازی که هزاران امام جماعت داشت و میلیونها مأموم. نمازی که در آن، همه صفها یکی بود و همه قلبها به یک سو جهت داشت.

اشکها جاری بود، اما نه از ضعف. اشکهایی که از چشمان مردان و زنان استکبارستیز میریخت، حکایت از عشقی داشت که با شهادت تازه شعلهورتر شده است. اینجا نه مجلس عزا بود، نه مجلس سوگواری. اینجا میعادگاه بیعت بود. بیعتی تازه با ولایت، با راه شهید، با آرمانی که به قیمت ریخته شدن خون های پاک خریداری شده بود.
وداعی که وداع نبود
آنان که فکر میکردند امروز پایان یک راه است، سخت در اشتباه بودند. این وداع، تولد بود. این خداحافظی، سلام بود. این پایان، آغاز بود. چراکه «قتلوا»ی شهید، «احیاء»ِ امت است. «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرْزَقون».
رهبر شهید ما، امروز از میان امت خود رفت تا در میان مردم جاودانه بماند. او در این امت مستحیل شد، با همین نماز، با همین حضور، با همین اشکها، با همین تکبیرها. او امروز تبدیل شد به یک حقیقت جاری در رگهای این ملت.
اینجا مصلای امام خمینی(ره) بود، اما گویی کربلا و عاشورا بود. آنجا که حسین(ع) با خون خود، اسلام را معنا کرد و اینجا امام خامنهای با شهادت خود، عزت اسلام را تثبیت نمود. هر دو در ماه خدا، هر دو در ایام مهمانی خدا، هر دو در محراب خون.

نکند گمان کنید که پرچم بر زمین مانده است. پرچم نه تنها بر زمین نماند، که امروز با قدرت بیشتری برافراشته شد. هر دستی که امروز برای تکبیر بالا رفت، فردا برای جهاد آمادهتر است. هر چشمی که امروز برای امام گریست، فردا برای آرمان او خواهد جنگید. هر قلبی که امروز با شهادت امام خود لرزید، فردا استوارتر از کوه خواهد ایستاد.
امروز، امت «قوموا لله» را معنا کرد. قیام برای خدا، قیام برای امام، قیام برای عدالت، قیام برای عزت و این قیام، تازه آغاز شده است. این راه، تازه شروع شده و این حماسه، تازه رقم خورده است.
رهبر شهید رفت، اما رهبر معظم انقلاب حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای(دام ظله العالی) پرچم را بر دوش گرفته و امت، پشت سر او صف کشیده است. دشمن خیال نکند که با شهادت یک رهبر، انقلاب ما به پایان میرسد. این انقلاب، از دلِ خونها زاده شده و با خونها آبیاری گردیده و تا ظهور حضرت ولیعصر(عج)، امتداد خواهد یافت.

«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» بازگشت به سوی او، نه با تسلیم، که با قیام است. نه با سکوت، که با مقاومت است. و امروز، امت ایران به جهانیان نشان داد که بازگشت به خدا را در قیام برای خدا معنا میکند.