به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، همسر شهید سردار مجتبی کرمی در جنگ 12 روزه همسرش را از دست داده بود. او مانده بود و بچههایی که دلخوشیشان بعد از نبود پدر به رهبرشان بود؛ اما حالا دوباره داغی به دلشان نشست و او این طور آن لحظهها را روایت میکند:
چند باری قسمت شده بود و آقا را در دیدارهای عمومی دیده بودم؛ اما بعد از شهادت همسرم وقتی اعضای کنگره شهدای البرز رفتند خدمت آقا، مرا هم به جای همسر شهیدم دعوت کردند. در واقع اولین بار چند ماه پیش ایشان را خیلی نزدیک دیدم. ایشان در آن دیدار به ما گفتند: دوست دارم همیشه محکم و سربلند باشید و راه شهیدتان را ادامه دهید.
اما اینکه ما به این دیدار دعوت شدیم هم خود حکایت جالبی بود. همسرم موقع شهادت انگشتری دستش بود که قبلاً از حاج قاسم سلیمانی هدیه گرفته بود. آن انگشتر الآن یادگاری دست مادر شوهرم هست. دخترم همیشه خیلی دوست داشت او هم یک انگشتر از پدرش داشت تا آرام شود و از طرفی دلش هم نمیآمد از مادربزرگش بخواهد که به او بدهد.
خلاصه دخترم در راه با پدرش صحبت میکرد و گفت بابا به جبران آن انگشتر، خودت به دل آقا بینداز که انگشتری به من هدیه دهند تا آرامش قلبم باشد. اینکه میگویند شهدا زنده هستند را ما به معنای واقعی کلمه درک کردیم. آن روز آقا انگشتری که در انگشت کوچکشان بود با مهربانی به دخترم فاطمه هدیه دادند.
فاطمه میگفت: در تمام مدت سخنرانی ایشان، چشمم به انگشترشان بود و اینکه حتماً اندازه دست من هست. حالا این انگشتر همیشه با دخترم هست و گاهی که دستش نیست آرامش ندارد و سریع میرود و دستش میکند.
اما دیدار آخرمان که دو شب قبل اتفاق افتاد هم عجیب بود. به ما زنگ زدند و دعوت کردند تا در مراسم بیت شرکت کنیم. گفتند نمیتوانیم کارت دعوت را حضوراً بیاوریم و خودتان در فلان ساعت تشریف بیاورید. دعا دعا میکردیم پیکر را بیاورند تا ببینیم اما نمیدانستیم قرار است اتفاق بیافتد یا نه؟ دخترم خیلی بیقرار بود؛ آخر بچههای من دوباره یتیم شده بودند. دوباره این داغ به دلشان نشسته بود.
وارد حسینیه که شدیم، خانواده شهدای زیادی بودند. آنجا بسیار انرژی بالایی دارد و موجب آرامش میشود. با اینکه بیتاب بودیم و هوا هم گرم بود اما اصلاً نفهمیدیم چطور چند ساعت بر ما گذشته. پیکر را که آوردند دیدیم به چشمانتظاریاش میارزید.
همه ما پدر از دست دادیم. وقتی تابوت ایشان را دیدم نمیتوانم حالم و حسی که داشتم را وصف کنم. دیدارهای قبل وقتی پرده حسینیه کنار میرفت آقا وارد میشدند و ما انگار پدرمان را بعد از مدتی میبینیم؛ ذوق میکردیم و اشک امانمان نمیداد. اما این بار وقتی پرده کنار رفت نمیتوانم بگویم چقدر سخت بود. آقا برای آخرین بار و برای خداحافظی آمده بودند.
حالا هم تنها امیدمان به فرزندشان مقام معظم رهبری آیتالله سید مجتبی خامنهای است. رهبر شهیدمان دیگر از تهران میروند و میهمان امام رضا(ع) خواهند بود. امیدوارم دعایشان همچنان پشت سر ما باشد.
انتهای پیام/؛