داوود مدرسییان
تهران؛ از پایتخت قجری تا معراجِ خامنهای!
صاحبخبر - در غبارِ غلیظِ تاریخ، آنگاه که آقامحمدخان قاجار در نوروز ۱۱۶۴ شمسی، تهران را بهعنوان پایتختِ خود برگزید، شاید هرگز گمان نمیبرد که این دهکدهی پایِ کوهپایه، روزی قلبِ تپندهی یک تاریخِ جدید و کانونِ بیداریِ جهان شود. او نه به دنبالِ باغهایِ باصفا، که در جستجویِ یک «دژِ راهبردی» بود؛ جایی در نزدیکیِ ایل و تبارش در استرآباد و دور از دسترسِ زندیانِ شیراز، تا هم بر شمالِ ایران تسلط یابد و هم نگاهی به قفقاز داشته باشد. تهران برای قاجار، نقطهی تثبیتِ قدرت بود؛ اما برای ایران، آغازِ فصلی شد که ۲۵۰ سال طوفان را به جان خرید. این شهرِ پیر و کهن، که امروز زیرِ سنگینیِ خاطراتش نفس میکشد، در این دو سده و نیم، چه تلاطمهایی که ندیده است. از آن روز که جسدِ گریبایدوف، مرد تحریرگر ننگنامه ترکمانچای و سفیر روس در کوچههایش کشیده شد تا ننگِ اشغالِ متفقین در جنگهای جهانی؛ از فریادهایِ مشروطهخواهی در حرم حضرت عبدالعظیم تا خفقانِ پس از کودتای ۲۸ مرداد؛ از ۱۵ خرداد تا بهمن ۵۷؛ از دی ۵۹ تا دی ۹۸ تا دی ۱۴۰۴؛ تهران، شاهدی صادق بر دردها و مصیبتهای ملت ایران و شادیها و شیرینیها بوده است. تهران همچنین شاهدِ تماشایِ فروریختنِ هیمنههای دروغین بوده است. اندیشمندانِ تاریخنگار، این شهر را «آیینهی تمامنمایِ روحِ ایرانی» خواندهاند؛ شهری که هر بار زیرِ چکمهی بیگانگان یا خیانتِ خودیها لرزید، باز برخاست و غبارِ ذلت از تن تکاند. اما ورقِ تاریخ آنجایی برگشت که «روحالله» آمد. تهران که روزی شاهدِ تاجگذاریهایِ حقیرانهی پادشاهان بوده و روزی شاهدِ کنفرانس سران سه ابرقدرت فاتح جنگ دوم جهانی، به ناگاه شکوهی را تجربه کرد که در هیچ جغرافیایی تکرار شد. هیچ پایتختی در طولِ قرون، استقبالی همچون استقبال از امامروحالله، از رهبر و حاکم خود نداشته و هیچ شهری، تشییعی به عظمتِ بدرقهی امامِ مستضعفان به خود ندیده است؛ اقیانوسی از انسان که پیرِ جماران را نه بهعنوان یک رهبرِ سیاسی، که بهعنوانِ پارهی تن و حقیقتِ ایمانِ خویش، تا جوارِ شهدا مشایعت کردند. آن روز، تهران نه یک شهر، که یک مصلایِ بیکران بود. و حالا، دوباره تهران در آستانهی یک قیام خونخواهی تاریخی است. دوباره بویِ اسپند و گلاب با عطرِ خونِ گرمِ یکی از فرماندهان کل قوای ایران آمیخته است. این شهر، بار دیگر آماده میشود تا پیکرِ مطهرِ رهبری را بر شانههایِ خسته اما استوارش برگیرد که عزتمندانه در خونِ خویش غلتیده اما صلحنامه با یزید زمانه را امضاء نکرده است. باورش سخت و سنگین است؛ چشمها هنوز در بهتِ خبرند و دلها در هراس؛ شهر در تلاطم است؛ آزادگان ایران و جهان چندروزی به تهران خواهند آمد؛ اینبار نه برای فتح تهران، بلکه برای بدرقهی امامِ تهراننشین که قلوب آنان را فتح کرده بود. فریاد خونخواهی از تهران به جهان مخابره خواهد شد. اگرچه بزدلان زمزمه معامله میخوانند اما حماسه در رگهایِ شهر جاری است. آری، تهران پایتختِ «مقاومت» شده است. شهری که از دلِ جنگهای ایران و روس و اشغالهایِ مکرر گذشت تا امروز به نقطهی امیدِ جهانِ اسلام بدل شود. ما نه با یک خداحافظی، که با یک «تجدیدِ عهد» روبهرو هستیم. این پیکرِ گلگون، بر دستانِ همان مردمی تشییع میشود که نیکو استقبال میکنند و بزرگمنشانه بدرقه. تاریخ خواهد نوشت که این شهر، چگونه از میانِ ویرانههایِ قاجار و پهلوی، به معراجی رسید که در آن، خونِ شهید، تمدن میسازد. تهران، امروز دیگر نه دارالخلافه است و نه پایتختِ یک جغرافیا؛ تهران، حرمِ ایران و مستضعفان جهان است و این تشییع، طوافِ عشق بر گردِ آرمانِ شهید خامنهای خواهد بود.∎