محسن سلاحورزی کارشناس میراثفرهنگی استان لرستان در یادداشتی نوشت: شاید این، تنها یادداشتی باشد برای عرض ارادت به ساحت ایرانیترینِ ایرانی؛ مردی که از این پس، خاطراتش را نه در حضور، که در قاب عکسها و فریمهای ماندگار فیلمهای آرشیوی جستوجو خواهیم کرد؛ تصاویری که مرهم دلتنگیهای روزگار فراق خواهند بود.
هنوز باورش برای دل دشوار است که آن سیمای صمیمی، آن نگاه مطمئن، آن چهرهی صادق و آرامِ انقلاب، دیگر تنها در چند شات عکس و چند فریم فیلم برایمان به یادگار مانده باشد و سالهای پیش رو را با مرور آن تصاویر و شنیدن بیانات حکیمانهاش سپری کنیم.
سالها پیش، پس از فراق جانسوز حضرت امام خمینی(ره)، زمزمهای در هیئتها و محافل مذهبی بر زبان عاشقان انقلاب جاری بود؛ زمزمهای که از دل برمیخاست و بر دل مینشست با این مضمون که هرگاه به سر یاد خمینی افتد
ما را دور سیدعلی خامنهای میگردیم.
اکنون، با گذشت بیش از صد روز از شهادتش، تنها دلخوشی و امیدمان آن است که خلف صالحش، یادگار آن پدر بزرگوار، جای خالی او را برای این ملت پر کند؛ آری، صالحِ بعد از صالح، نزدیکترین و شبیهترین شخص به آقای شهید ایران، فرزندش، آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای است.
و این بار، با چشمانی اشکبار و دلی لبریز از اندوه، زمزمه میکنیم: «هرگاه به سر یاد سیدعلی خامنهای افتد
ما را دور سید مجتبی خامنهای میگردیم.»
کمکم باید باور کرد که باید با روضههای فاطمیه، با زیلوهای آبی حسینیه، با اشکهای دعای شهادت، با بوسههای تبرک بر تربت، با چفیه، عبا، انگشتر و آن لبخندهای پدرانه وداع کرد؛ وداع با همه خاطراتی که سالها مأمن دلهای مشتاق بود.
روز دوشنبه، آن پیکر مطهر که نه در پناهگاهی پنهان بود و نه در سفری دور از ایران، بلکه در قلب دفتر کار خویش، در کنار خانواده و همراه فرماندهانی شجاع که مرد میدان بودن را به معنای حقیقی کلمه معنا کردند، زیر آوار موشکهای دشمن آسمانی شد، راهی مردمیترین نقطه ایران خواهد شد تا در جوار مضجع نورانی حضرت علی بن موسیالرضا(ع)، پس از سالها مجاهدت، ایثار و خدمت به اسلام و ایران، آرام گیرد.
فراموش نخواهیم کرد و هرگز از خاطر نخواهیم برد که آقای شهید ایران، در فراز و فرودهای گوناگون تاریخ این سرزمین، همواره خویشتن را سپر اسلام و ایران عزیز ساخت؛ آنجا که بارها اشک مردم از تماشای این همه اخلاص، ایثار و استقامت جاری شد. آن هنگام که با دلی سرشار از توسل به حضرت صاحبالزمان(عج)، با خضوعی کمنظیر گفت:
«جان ناقابلی دارم، جسم ناقصی دارم، اندک آبروئی هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همهی اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد.»
و چه زیبا که سرانجام، مزد این اخلاص و مجاهدت را با شهد شیرین شهادت دریافت کرد؛ مزدی که آرزوی دیرین مردان خداست.
آقای شهید ایران...
اکنون که کولهبار سفر بستهای و عازم دیدار ارباب بیکفن، حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، شدهای، ما و این سرزمین را از دعای خیرت بیبهره مگذار.
این بار، ما با چشمانی بارانی و دلهایی داغدار، رو به آسمان میکنیم و خطاب به تو میگوییم:
«سید ما، مولای ما، دعا کن برای ما.»
و تو را تا بهشت برین بدرقه میکنیم؛ با همان شعار ماندگار «باید برخاست» و با همان مشتهای گرهکردهای که یادگار ایستادگی و مقاومت است؛ با این امید که خون پاک و بهناحق ریختهات، همراه با دعای خیرت، در پیشگاه پروردگار متعال و در محضر مادر بزرگوارت، حضرت صدیقه طاهره، حضرت فاطمه زهرا(س)، ضامن عزت، امنیت، استقلال و سربلندی این سرزمین باشد؛ تا ما نیز همچون روزهای گذشته، استوارتر از همیشه، در برابر ظلم، استکبار، زورگویی و جنایت، بهویژه در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی، ایستادگی کنیم و راه عزت و مقاومت را ادامه دهیم.
آقای شهید ایران...
نامت از حافظه این ملت پاک نخواهد شد؛ چرا که مردان خدا، هرگز در قاب زمان نمیمانند، بلکه در قلب تاریخ جاودانه میشوند.
انتهای پیام/