رویداد۲۴ نوشت: جام جهانی در سالهای دور با تلویزیون معنا پیدا میکرد. در روزگاری که اینترنت وجود نداشت و شبکههای ماهوارهای نیز تا این اندازه گسترده نبودند، این تلویزیون بود که بار پوشش مسابقات جام جهانی را به دوش میکشید و عادل فردوسیپور نیز با خلاقیت فردی و استعداد ذاتی خود در حوزه فوتبال، بهاصطلاح کار را برای سازمان صداوسیما درمیآورد.
اما جام جهانی ۲۰۲۶ در شرایطی برگزار میشود که بخش بزرگی از مردم ایران از صداوسیما رویگردان شدهاند و انتخابهای متعددی برای تماشای مسابقات و دنبالکردن تحلیلهای فوتبالی دارند. سایتهای داخلی و خارجی و برنامههای تحلیلی متنوعی وجود دارند که مخاطب میتواند از میان آنها انتخاب کند.
همین موضوع باعث شده است صداوسیما دیگر انحصار مطلق پخش و تحلیل مسابقات را در اختیار نداشته باشد و ناگزیر وارد رقابت شود. البته مدیران سازمان در روزهای نخست جام جهانی، بهدنبال شکایت از برخی برنامههای اینترنتی بودند تا انحصار رسانهای خود را حفظ کنند؛ گویی تنها راه بقا را نه رقابت عادلانه، بلکه حذف رقیب میدانستند.
بااینحال، در نهایت مجبور شدند واقعیت فضای جدید رسانهای را بپذیرند و وارد میدان رقابت شوند؛ رقابتی که البته نتوانست انتظارات را برآورده کند. نکته قابلتوجه اینکه برنامههای ماهوارهای که وابستگیای به ساختار فرهنگی و رسانهای داخل کشور ندارند نیز نتوانستند رضایت مخاطبان را جلب کنند. در بسیاری از این برنامهها، گرایشهای سیاسی پررنگ و توجه به فوتبال بسیار کمرنگ بود.
نتیجه آن شد که فرصت جام جهانی از دست رفت و مخاطب ایرانی نتوانست دستکم یک برنامه تلویزیونی جامع، جذاب و حرفهای درباره فوتبال تماشا کند.
هتتریک؛ ایراناینترنشنال دست از سر فوتبال هم برنداشت
شبکه ایراناینترنشنال تکلیف و موضع مشخصی دارد. این شبکه حاضر است زیر عنوان مخالفت با حاکمیت فعلی ایران، به هر نماد رسمی کشور، از جمله پرچم، حمله کند و پرچم رسمی ایران را با پرچم شیر و خورشید جایگزین کند.
همین موضوع صدای پرویز پرستویی را نیز درآورد. او در یادداشتی نوشت:
«سؤال بنده این است؛ شما که مخالف این تیم ملی ایران، یعنی جمهوری اسلامی، هستید، چرا اینقدر وقت برای این تیم میگذارید، کارشناسی میکنید و درباره برد و باختش نظر میدهید؟ سؤال بعدی این است که چرا در زیر همین عکسی که گذاشتم، بهجای پرچم ایران، پرچم شیر و خورشید گذاشتهاید؟ البته میدانم در زمان شاهنشاهی و ۴۷ سال پیش، پرچم ایران همین نشان شیر و خورشید بود؛ اما اکنون در تمام دنیا پرچم ایران را با این نشان میشناسند: . حتی در دو بازی ایران، در زمین ورزشگاه همین پرچم پهن میشود. این کار شما نشاندهنده چیست؟»
در همان روزهای نخست جام نیز میشد نشانههای این خصومت را در برنامههای شبکه مشاهده کرد؛ جایی که مزدک میرزایی با صراحتی عجیب به محمد تقوی، کارشناس برنامه، گفت: «محمد، اگر اینها نیوزیلند را بزنند، دیگر نمیشود جمعشان کرد.»
نکته دیگری که در این برنامه به چشم میخورد، تلاش دستاندرکاران آن برای مقایسه صعودهای ایران در سالهای پس از انقلاب با تنها حضور ایران در جام جهانی پیش از انقلاب بود. مزدک میرزایی استدلال میکرد که در آن دوران، آسیا و اقیانوسیه فقط نیمسهمیه داشتند و به همین دلیل، صعود آن تیم بسیار بزرگتر و ارزشمندتر بوده است.
در مجموع، برنامه «هتتریک» را باید در چارچوب سیاستهای کلی ایراناینترنشنال ارزیابی کرد؛ شبکهای که بنای خود را بر تخاصم گذاشته و میخواهد از هر ابزار و موضوعی برای حمله سیاسی استفاده کند. چه ابزاری بهتر از تیم ملی و فوتبال که هم پرطرفدار است و هم ظرفیت رسانهای بالایی دارد؟
جام ۲۶؛ آن روی سکه هتتریک
محمدحسین میثاقی بهدلیل شیوه جایگزینیاش بهجای عادل فردوسیپور، همچنان مورد پذیرش بخش بزرگی از مخاطبان تلویزیون نیست. بسیاری معتقدند او در پشتپرده با مدیران صداوسیما هماهنگ شد تا بلافاصله پس از کنارگذاشتهشدن فردوسیپور، جای او را بگیرد.
اما این تنها مشکل میثاقی نیست. او برای حفظ آنتن و جایگاه خود، حاضر است هر کاری انجام دهد؛ حتی شعری رکیک بخواند و بهجای واژههای نامناسب آن، جای خالی بگذارد تا وطنپرستی خود را اثبات کند. او گاه در دفاع از بازیکنانی که از نظر انضباطی و بعضاً اخلاقی سابقه مثبتی ندارند، چنان اغراق میکند که مخاطب را دلزده میسازد.
راهبرد میثاقی مشخص است: پیوندزدن هر موضوع مرتبط و نامرتبطی به ایران و دفاع از آن بهگونهای که هر مخالفی، وطنفروش و خائن جلوه داده شود.
وقتی به میمهای ساختهشده از شادی شجاع خلیلزاده، رامین رضاییان و امیر قلعهنویی در فضای مجازی نگاه میکنیم و میبینیم بخش بزرگی از مردم با این چهرهها احساس همدلی ندارند، بهجای توهین و متهمکردن دیگران باید از خود بپرسیم چه رفتارها و سیاستهایی چنین حجمی از نفرت و دوقطبی را در جامعه ایجاد کرده است.
میثاقی اگر اندکی انصاف و درک رسانهای داشت، بهجای آنکه برنامهاش را به تریبونی حکومتی تبدیل کند و تا جایی پیش برود که دستاوردهای کارلوس کیروش را نیز زیر سؤال ببرد و به استاد سابق خود بتازد، میتوانست برنامهای محترمانه و حقیقتاً ملی بسازد.
اما او برای حفظ آنتن، ناگزیر است پاسخگوی همان جریان سیاسیای باشد که بر تلویزیون حاکم است؛ جریانی که ملیبودن را نه در پذیرش تنوع دیدگاهها، بلکه در همصدایی کامل با خود تعریف میکند.
فوتبال ۳۶۰؛ تلاش برای اعتدال
شاید بزرگترین تفاوت عادل فردوسیپور با دیگر همکارانش این باشد که تلاش کرده راه سومی بسازد. او نه مسیر مزدک میرزایی را طی کرد و به جریانهای انحلالطلب پیوست و نه مانند میثاقی، راه حضور در لایههای قدرت را در پیش گرفت.
فردوسیپور به پیشنهادهای مختلف پاسخ منفی داد و تلاش کرد برنامه خود را از صفر بسازد؛ برنامهای که بیش از هر چیز، حالوهوای «نود» را به یاد میآورد.
«فوتبال ۳۶۰» با وجود همه ضعفهایش، بهترین ویژهبرنامه جام جهانی است. آیتمهای جذاب دارد، مهمانان شناختهشده به برنامه دعوت میشوند، مجری توانمندی دارد که بر حوزه کاری خود مسلط است و مهمتر از همه، در انتقادهایش چارچوب منطق را رعایت میکند.
بااینحال، این برنامه هرگز «نود» نشده است؛ چون جامعه امروز ایران، جامعه دوران شکلگیری «نود» نیست. فوتبال ۳۶۰ برای یک جامعه دوقطبی طراحی نشده است؛ جامعهای که در یک سوی آن مخالفان قسمخورده تیم ملی قرار دارند و در سوی دیگر، موافقانی که تلاش میکنند از هیچ، همهچیز بسازند و حتی ضعفهای تیم ملی را نیز دستاورد جلوه دهند.
فوتبال ۳۶۰ برنامهای حرفهای برای یک جامعه عادی است؛ جامعهای که از دغدغه معیشت و تورم چندصددرصدی رها باشد و آنقدر ثبات و آرامش داشته باشد که بتواند به فوتبال، سینما، کتاب و سرگرمی نیز فکر کند.
برای ملتی که درگیر نان است، فوتبال بهطور عام و برنامه فردوسیپور بهطور خاص، دیگر اولویت سابق را ندارد. بااینهمه، ویژهبرنامه جام جهانی فوتبال ۳۶۰ بهترین برنامهای است که این روزها درباره مهمترین رویداد فوتبالی جهان تولید میشود.
برجام؛ بازگشت جواد
جواد خیابانی سوژهای کاملاً قابلبررسی است. اینکه فردی بتواند تجاهل را به بخشی از برند شخصی خود تبدیل کند، شاید فقط از خیابانی برآید.
در برنامه «برجام» که توسط سایت ورزش سه تولید شده، پژمان راهبر از ترکیب خداداد عزیزی و جواد خیابانی استفاده کرده است تا برنامهای جذاب بسازد. اما خیابانی که اکنون نگرانی چندانی بابت محدودیتهای صداوسیما ندارد، چنان عنان اختیار از کف داده که ناگهان برای تیم ملی الجزایر بیانیهای عربی میخواند، وسط برنامه قهر میکند، دوباره آشتی میکند، به مضحکترین شکل ممکن بر ادعای تبانی مصر و اتریش پافشاری میکند و در نهایت به کیروش و قلعهنویی حمله میکند.
«برجام» میتوانست برنامه خوبی باشد، بهشرط آنکه سازندگانش قادر بودند مجری پرحاشیه خود را کنترل کنند. در شکل فعلی، این برنامه بیشتر به یک جنگ شادی شبیه است که گاهی در میان هیاهو و شوخیهایش، درباره فوتبال نیز صحبت میشود.
رویداد۲۴ نوشت: جام جهانی در سالهای دور با تلویزیون معنا پیدا میکرد. در روزگاری که اینترنت وجود نداشت و شبکههای ماهوارهای نیز تا این اندازه گسترده نبودند، این تلویزیون بود که بار پوشش مسابقات جام جهانی را به دوش میکشید و عادل فردوسیپور نیز با خلاقیت فردی و استعداد ذاتی خود در حوزه فوتبال، بهاصطلاح کار را برای سازمان صداوسیما درمیآورد.
اما جام جهانی ۲۰۲۶ در شرایطی برگزار میشود که بخش بزرگی از مردم ایران از صداوسیما رویگردان شدهاند و انتخابهای متعددی برای تماشای مسابقات و دنبالکردن تحلیلهای فوتبالی دارند. سایتهای داخلی و خارجی و برنامههای تحلیلی متنوعی وجود دارند که مخاطب میتواند از میان آنها انتخاب کند.
همین موضوع باعث شده است صداوسیما دیگر انحصار مطلق پخش و تحلیل مسابقات را در اختیار نداشته باشد و ناگزیر وارد رقابت شود. البته مدیران سازمان در روزهای نخست جام جهانی، بهدنبال شکایت از برخی برنامههای اینترنتی بودند تا انحصار رسانهای خود را حفظ کنند؛ گویی تنها راه بقا را نه رقابت عادلانه، بلکه حذف رقیب میدانستند.
بااینحال، در نهایت مجبور شدند واقعیت فضای جدید رسانهای را بپذیرند و وارد میدان رقابت شوند؛ رقابتی که البته نتوانست انتظارات را برآورده کند. نکته قابلتوجه اینکه برنامههای ماهوارهای که وابستگیای به ساختار فرهنگی و رسانهای داخل کشور ندارند نیز نتوانستند رضایت مخاطبان را جلب کنند. در بسیاری از این برنامهها، گرایشهای سیاسی پررنگ و توجه به فوتبال بسیار کمرنگ بود.
نتیجه آن شد که فرصت جام جهانی از دست رفت و مخاطب ایرانی نتوانست دستکم یک برنامه تلویزیونی جامع، جذاب و حرفهای درباره فوتبال تماشا کند.
هتتریک؛ ایراناینترنشنال دست از سر فوتبال هم برنداشت
شبکه ایراناینترنشنال تکلیف و موضع مشخصی دارد. این شبکه حاضر است زیر عنوان مخالفت با حاکمیت فعلی ایران، به هر نماد رسمی کشور، از جمله پرچم، حمله کند و پرچم رسمی ایران را با پرچم شیر و خورشید جایگزین کند.
همین موضوع صدای پرویز پرستویی را نیز درآورد. او در یادداشتی نوشت:
«سؤال بنده این است؛ شما که مخالف این تیم ملی ایران، یعنی جمهوری اسلامی، هستید، چرا اینقدر وقت برای این تیم میگذارید، کارشناسی میکنید و درباره برد و باختش نظر میدهید؟ سؤال بعدی این است که چرا در زیر همین عکسی که گذاشتم، بهجای پرچم ایران، پرچم شیر و خورشید گذاشتهاید؟ البته میدانم در زمان شاهنشاهی و ۴۷ سال پیش، پرچم ایران همین نشان شیر و خورشید بود؛ اما اکنون در تمام دنیا پرچم ایران را با این نشان میشناسند: . حتی در دو بازی ایران، در زمین ورزشگاه همین پرچم پهن میشود. این کار شما نشاندهنده چیست؟»
در همان روزهای نخست جام نیز میشد نشانههای این خصومت را در برنامههای شبکه مشاهده کرد؛ جایی که مزدک میرزایی با صراحتی عجیب به محمد تقوی، کارشناس برنامه، گفت: «محمد، اگر اینها نیوزیلند را بزنند، دیگر نمیشود جمعشان کرد.»
نکته دیگری که در این برنامه به چشم میخورد، تلاش دستاندرکاران آن برای مقایسه صعودهای ایران در سالهای پس از انقلاب با تنها حضور ایران در جام جهانی پیش از انقلاب بود. مزدک میرزایی استدلال میکرد که در آن دوران، آسیا و اقیانوسیه فقط نیمسهمیه داشتند و به همین دلیل، صعود آن تیم بسیار بزرگتر و ارزشمندتر بوده است.
در مجموع، برنامه «هتتریک» را باید در چارچوب سیاستهای کلی ایراناینترنشنال ارزیابی کرد؛ شبکهای که بنای خود را بر تخاصم گذاشته و میخواهد از هر ابزار و موضوعی برای حمله سیاسی استفاده کند. چه ابزاری بهتر از تیم ملی و فوتبال که هم پرطرفدار است و هم ظرفیت رسانهای بالایی دارد؟
جام ۲۶؛ آن روی سکه هتتریک
محمدحسین میثاقی بهدلیل شیوه جایگزینیاش بهجای عادل فردوسیپور، همچنان مورد پذیرش بخش بزرگی از مخاطبان تلویزیون نیست. بسیاری معتقدند او در پشتپرده با مدیران صداوسیما هماهنگ شد تا بلافاصله پس از کنارگذاشتهشدن فردوسیپور، جای او را بگیرد.
اما این تنها مشکل میثاقی نیست. او برای حفظ آنتن و جایگاه خود، حاضر است هر کاری انجام دهد؛ حتی شعری رکیک بخواند و بهجای واژههای نامناسب آن، جای خالی بگذارد تا وطنپرستی خود را اثبات کند. او گاه در دفاع از بازیکنانی که از نظر انضباطی و بعضاً اخلاقی سابقه مثبتی ندارند، چنان اغراق میکند که مخاطب را دلزده میسازد.
راهبرد میثاقی مشخص است: پیوندزدن هر موضوع مرتبط و نامرتبطی به ایران و دفاع از آن بهگونهای که هر مخالفی، وطنفروش و خائن جلوه داده شود.
وقتی به میمهای ساختهشده از شادی شجاع خلیلزاده، رامین رضاییان و امیر قلعهنویی در فضای مجازی نگاه میکنیم و میبینیم بخش بزرگی از مردم با این چهرهها احساس همدلی ندارند، بهجای توهین و متهمکردن دیگران باید از خود بپرسیم چه رفتارها و سیاستهایی چنین حجمی از نفرت و دوقطبی را در جامعه ایجاد کرده است.
میثاقی اگر اندکی انصاف و درک رسانهای داشت، بهجای آنکه برنامهاش را به تریبونی حکومتی تبدیل کند و تا جایی پیش برود که دستاوردهای کارلوس کیروش را نیز زیر سؤال ببرد و به استاد سابق خود بتازد، میتوانست برنامهای محترمانه و حقیقتاً ملی بسازد.
اما او برای حفظ آنتن، ناگزیر است پاسخگوی همان جریان سیاسیای باشد که بر تلویزیون حاکم است؛ جریانی که ملیبودن را نه در پذیرش تنوع دیدگاهها، بلکه در همصدایی کامل با خود تعریف میکند.
فوتبال ۳۶۰؛ تلاش برای اعتدال
شاید بزرگترین تفاوت عادل فردوسیپور با دیگر همکارانش این باشد که تلاش کرده راه سومی بسازد. او نه مسیر مزدک میرزایی را طی کرد و به جریانهای انحلالطلب پیوست و نه مانند میثاقی، راه حضور در لایههای قدرت را در پیش گرفت.
فردوسیپور به پیشنهادهای مختلف پاسخ منفی داد و تلاش کرد برنامه خود را از صفر بسازد؛ برنامهای که بیش از هر چیز، حالوهوای «نود» را به یاد میآورد.
«فوتبال ۳۶۰» با وجود همه ضعفهایش، بهترین ویژهبرنامه جام جهانی است. آیتمهای جذاب دارد، مهمانان شناختهشده به برنامه دعوت میشوند، مجری توانمندی دارد که بر حوزه کاری خود مسلط است و مهمتر از همه، در انتقادهایش چارچوب منطق را رعایت میکند.
بااینحال، این برنامه هرگز «نود» نشده است؛ چون جامعه امروز ایران، جامعه دوران شکلگیری «نود» نیست. فوتبال ۳۶۰ برای یک جامعه دوقطبی طراحی نشده است؛ جامعهای که در یک سوی آن مخالفان قسمخورده تیم ملی قرار دارند و در سوی دیگر، موافقانی که تلاش میکنند از هیچ، همهچیز بسازند و حتی ضعفهای تیم ملی را نیز دستاورد جلوه دهند.
فوتبال ۳۶۰ برنامهای حرفهای برای یک جامعه عادی است؛ جامعهای که از دغدغه معیشت و تورم چندصددرصدی رها باشد و آنقدر ثبات و آرامش داشته باشد که بتواند به فوتبال، سینما، کتاب و سرگرمی نیز فکر کند.
برای ملتی که درگیر نان است، فوتبال بهطور عام و برنامه فردوسیپور بهطور خاص، دیگر اولویت سابق را ندارد. بااینهمه، ویژهبرنامه جام جهانی فوتبال ۳۶۰ بهترین برنامهای است که این روزها درباره مهمترین رویداد فوتبالی جهان تولید میشود.
برجام؛ بازگشت جواد
جواد خیابانی سوژهای کاملاً قابلبررسی است. اینکه فردی بتواند تجاهل را به بخشی از برند شخصی خود تبدیل کند، شاید فقط از خیابانی برآید.
در برنامه «برجام» که توسط سایت ورزش سه تولید شده، پژمان راهبر از ترکیب خداداد عزیزی و جواد خیابانی استفاده کرده است تا برنامهای جذاب بسازد. اما خیابانی که اکنون نگرانی چندانی بابت محدودیتهای صداوسیما ندارد، چنان عنان اختیار از کف داده که ناگهان برای تیم ملی الجزایر بیانیهای عربی میخواند، وسط برنامه قهر میکند، دوباره آشتی میکند، به مضحکترین شکل ممکن بر ادعای تبانی مصر و اتریش پافشاری میکند و در نهایت به کیروش و قلعهنویی حمله میکند.
«برجام» میتوانست برنامه خوبی باشد، بهشرط آنکه سازندگانش قادر بودند مجری پرحاشیه خود را کنترل کنند. در شکل فعلی، این برنامه بیشتر به یک جنگ شادی شبیه است که گاهی در میان هیاهو و شوخیهایش، درباره فوتبال نیز صحبت میشود.