شناسهٔ خبر: 78773593 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دیپلماسی‌ایرانی | لینک خبر

تعامل با چین چگونه است

ترامپ، مسکو و خاورمیانه!

محسن عوضوردی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: با اندکی تسامح، می‌توان گمان کرد که مسکو کافی‌ست، جنگ اوکراین را به پایان ببرد و با نگاهی متفاوت به ارتباطاتش با اسرائیل، در معادلات خاورمیانه ایفای نقش کند. با پایان جنگ اوکراین و موقعیت نوسانات اقتصادی در خاورمیانه، تجدید قوا در همه ابعاد برای مسکو رقم می‌خورد

صاحب‌خبر -

نویسنده: محسن عوضوردی، دانشجوی کارشناسی ‌ارشد روابط ‌بین‌الملل دانشگاه فردوسی مشهد

دیپلماسی ایرانی: با آغاز جنگ چهل‌ روزه بین ایران و اسرائیل – آمریکا، منافع بسیاری از کشورهای جهان در حوزه انرژی به خطر افتاد، به طوری که آمار و ارقام از کمبود عرضه یا گرانی کم‌سابقه انرژی در اقصی نقاط جهان، از جمله اروپا و شرق‌آسیا خبر می‌دهند.

تنگه هرمز، شاهراه راهبردی انرژی، جایی که به گفته آمار و ارقام روزانه بین ۲۵ تا۳۵ درصد انرژی جهان از آن عبور می‌کرد، گریبان‌گیر دولت آمریکا شد تا با تهدیدات عبور و مرور، تاثیر به‌سزایی روی قیمت و عرضه انرژی جهان بگذارد.

در خلیج فارس و تنگه هرمز، هم کشورهای تولید کننده انرژی با مشکلات عرضه انرژی مواجه شدند و هم سایر ارتباطات مربوط به عبور و مرور از هرمز، با چالش مواجه شد.

در کنار تغییرات بازار انرژی، بازارهای مالی، طلا و فلزات گران‌بها و صنعت، تحت‌تأثیر قرار گرفتند و بنابرین جهان، با بخشی از واقعیت اهمیت این تنگه راهبردی، مواجه شد.

آب گل‌آلود هرمز، هر چند که بر بیشتر بازارهای انرژی و مالی جهان اثر گذاشت و آب را از این بازارها دریغ آورد، اما نان قابل توجهی، برای برخی کشورها از تنور درآورد؛ نانی که پشتوانه‌ی حساب‌ و کتاب بر پایه نظریات واقع‌گرایی بود!

واقع‌گرایی، مکتبی که قدرت نظامی و بازدارندگی را از مبانی اصلی حضور یک واحد سیاسی در عرصه بین‌الملل می‌داند، قدرت را بر همین اساس تعریف می‌کند و معتقد است نظم آنارشیک نظام بین‌الملل، جهان را ناامن می‌کند و هر واحد سیاسی، تنها با قوی مردن خود، امنیتش را تضمین می‌کند. بنابرین قدرت‌های بزرگ و تعیین‌کننده، آنجا که قرار است منافع و امنیت خود را تامین کنند، باید محتاطانه و به پشتوانه عقبه قدرت خود، گام بردارند.

به‌نظر می‌رسد دولت ترامپ، با فهم این موضوع، بازی خود را به درستی پیش بُرده است، به طوری که نخست با افزایش حجم تولید نفت خود و همراه کردن دولت در ونزوئلا به ذائقه‌ی‌ نفتی نافع برای ایالات‌متحده، عایدی خوبی از نوسانات بازار انرژی، پترودلار و بازار طلا شانل خود کرد و با خیالی نسبتا راحت، وارد کارزار خاورمیانه شد.

از طرفی، برای نیل به اهداف خود در خاورمیانه و همراه‌سازی شُرکای سرخورده (اروپایی که مدام توسط ترامپ سرزنش یا به سخره گرفته می‌شود)، به تعامل با سایر رقبای خود، یعنی چین و روسیه نیاز داشته و دارد.

روسیه و چین به عنوان دو عضو دائم شورای امنیت، دو قدرت نظامی غیرقابل چشم‌پوشی و دو قدرت اتمی، رقبایی هستند که به راحتی  نمی‌توان تنش نظامی با آن‌ها به وجود آورد، زیرا نگاه راهبردی آغشته به اقتصاد ترامپ به مسائل، با یک حساب سرانگشتی، مبین این است که سود اقتصادی ناشی از مدیریت تنش دو رقیب قدرتمند، بهتر از افزایش تنش با ایشان خواهد بود.

بنابرین: 

در مورد چین باید گفت که به‌نظر، ترامپ سهم خرید نفت چین را از بازار نفتی ونزوئلا پرداخت می‌کند، در تعرفه‌ها بازنگری می‌کند و به معامله‌ای راهبردی در دو منطقه می‌پردازد: در خاورمیانه، به ایران سلاح ندهید و کمک نظامی نکنید و در عوض از ایران نفت بخرید و ما نیز در جنوب‌ شرقی آسیا، از تایوان حمایت نخواهیم کرد! (البته بسط این معاملات، در این مقال نگنجد)

در مورد روسیه نیز باید گفت احتمالا جنگ اوکراین، به اندازه کافی پای روسیه را از پیش در گیر و دار نگه‌داشته است و عملا روسیه نمی‌تواند با فراغ‌بال و ابتکار عمل، در سایر جبهه‌ها دخالت کند. نمونه بارز این ادعا، سقوط اسد در سوریه بود. آنچه به‌نظر پیداست این است که روسیه به علت جنگ اوکراین، هزینه‌های بسیاری داده است: از دست دادن کارت سوریه، تحریم‌های نفت و گاز، کم‌رنگ شدن کارت کریدور شمالی، صلح قفقاز(بین ارمنستان و آذربایجان).

در مورد صلح قفقاز، به این دلیل می‌تواند برای روسیه هزینه‌ساز باشد که قدرت مانور و استفاده از کارت چنین تنشی برای مدیریت معادلات قفقاز به نفع روسیه کاهش یافته است. از طرفی، با استفاده از کریدور زنگزور، احتمال برجسته شدن تقویت کریدور میانه (خزر) بیشتر شده است و با این احتمالات، می‌توان انتظار داشت که در آینده، حوزه نفوذ روسیه در آسیای مرکزی تحت‌تأثیر قرار خواهد گرفت و اهمیت کریدور شمالی نیز با چالش مواجه خواهد شد.

با این حال، معافیت تحریم‌های نفتی روسیه توسط آمریکا طی تنش‌های هرمز و جان گرفتن دوباره کریدور شمالی، احتمالا نقش روسیه را برای مدتی در قفقاز، دگرباره پررنگ‌تر خواهد کرد.

حال آنکه مسکو، چگونه از شرایط کنونی خاورمیانه، منافع بیشتر و با دوام‌تری (راهبردی‌تری) داشته باشد، بسته به ابتکارعمل مسکو خواهد داشت. شاید بعید نباشد که مسکو برای استفاده بهتر از موقعیت پیش‌آمده، نگاه دیگری به منافع ملی خود از رهگذر مسائل خاورمیانه داشته باشد.

با اندکی تسامح، می‌توان گمان کرد که مسکو کافی‌ست، جنگ اوکراین را به پایان ببرد و با نگاهی متفاوت به ارتباطاتش با اسرائیل، در معادلات خاورمیانه ایفای نقش کند. با پایان جنگ اوکراین و موقعیت نوسانات اقتصادی در خاورمیانه، تجدید قوا در همه ابعاد برای مسکو رقم می‌خورد. تا جایی که حتی شاید ابتکار عمل برای بازگشت به جنگ در میدان دیگری(در حوزه بالکان یا قفقاز) را به دست آورد. 

نکته پایانی متن، بیرون از حدس و گمان، این است که تعامل مسکو – واشینگتن، علاوه بر تامین منافع مسکو، منافع واشینگتن را از این حیث تامین می‌کند که اروپا را برای همراهی بیشتر تحت‌فشار قرار خواهد داد و مسیر برای همراهی مسکو در عدم مداخلات معادلات خاورمیانه را، هموارتر خواهد کرد.

امید به صلح برای جهان و جهانیان
با آرزوی بهترین‌ها برای ایران و ایرانی