خبرگزاری تسنیم ـ حسن یونسی*؛ در میان مفاهیم برآمده از حماسهٔ کربلا، «پیروزی خون بر شمشیر» نه یک شعار، که یک نظریه است؛ نظریهای دربارهٔ نسبت «حق» با «قدرت». در نگاه ظاهری، شمشیر بر خون غلبه دارد؛ اما تاریخ شهادت گواهی میدهد که جریان خون، ریشههای یک تفکر را در اعماق زمان مینشاند و شمشیر تنها پیکرها را میدرد. تفاوت در همین جاست: شمشیر پایان میپذیرد، خون جریان مییابد.
سیدالشهداء(ع) در عاشورا، به ظاهر مغلوب شمشیرها شد؛ اما آنچه رخ داد شکست یک منطق بود، نه شکست یک لشکر. منطق یزید این بود که «قدرت، حقیقت میآفریند» و منطق حسین(ع) این که «حقیقت، قدرت را معنا میبخشد». هنگامی که بازماندگان کاروان اسرا پیام عاشورا را به کوفه و شام رساندند، شمشیر یزید در برابر آن خون دیگر سلاحی از کار افتاده بود. این یعنی پیروزی خون بر شمشیر؛ پیروزیای بیآنکه شمشیری از نیام برآمده باشد.
اکنون پرسش این است: آیا این نظریه مختص به یک برههٔ تاریخی است یا منطقی تکرارپذیر دارد؟ شهادت قائد شهید پاسخ این پرسش را در برابر چشمان ما نهاد. مردی که سالها در معرکههای گوناگون، شمشیرها و تهدیدها را به هیچ انگاشت، سرانجام خون خویش را در راهی نهاد که خود آگاهانه برگزیده بود. دشمن گمان میکرد با حذف فیزیکی او معادلات را به نفع خویش تغییر میدهد، غافل از اینکه این منطق خون است که در نهایت پیروز میشود، نه محاسبات میدانی.
تفاوت اساسی میان یک فرماندهٔ نظامی و یک «قائد» در همین نقطه آشکار میشود. فرمانده با حضورش معنا مییابد، اما قائد با رفتنش نیز پیام میدهد. شهادت قائد شهید همان جوششی را در بدنهٔ جامعه ایجاد کرد که شهادت سیدالشهداء(ع) در تاریخ اسلام پدید آورده بود: انبعاثی درونی در انسانهای آزاده و برانگیختگیای اجتماعی در جبههٔ حق. راهی که در کربلا آغاز شد و اینک امتداد یافته است.
نکتهٔ درخشان در این تطبیق، مفهوم «بیعتناپذیری» است. سیدالشهداء(ع) در برابر یزید جملهٔ تاریخی «مثلی لا یبایع مثله» را بیان کرد؛ نه از سر تکبر، که از سر تشخیص. قائد شهید نیز در میدان مبارزه با طاغوتهای عصر، هرگز تن به بیعتی نداد که خطوط قرمز ایمانی و انسانی را مخدوش کند. این استواری تا پای جان، تجسم همان آیاتی است که از مجاهدانی سخن میگوید که «در راه خدا جهاد میکنند و از ملامت هیچ ملامتگری نمیهراسند».
خون، آنگاه که در راه حق ریخته شود، به «مکتب» تبدیل میشود. شهادت پایان یک زندگی نیست؛ آغاز یک جریان است. قائد شهید با خون خود مکتبی را تثبیت کرد که سالها با قلم و قدم و بیان ساخته بود. از این منظر، پیروزی خون بر شمشیر نه یک اتفاق لحظهای، که فرایندی تمدنی است؛ تمدنی که بر پایهٔ فداکاری بنا میشود، نه بر اساس سلطه.
و اما معنای «خونخواهی» در این میانه چیست؟ در ادبیات دینی، خونخواهی انتقام به معنای کینهتوزانه نیست؛ ادامهٔ راه است. «این الطالب بدم المقتول بکربلا» فراخوانی برای گریستن نیست، فراخوانی برای برخاستن است. خونخواهی قائد شهید نیز نه یک واکنش احساسی، که حرکتی عقلانی در مسیر احیای همان ارزشهایی است که او برایشان جان داد. این فرهنگ، ملتها را زنده نگه میدارد و راه را از بیراهه تمییز میدهد.
پس از عاشورا، بنیامیه گمان برد که کار حسین(ع) یکسره شد، اما طولی نکشید که قیامهای پیاپی پایههای حکومتشان را لرزاند. امروز نیز دشمنان قائد شهید به خیال پیروزی جشن گرفتند، اما موج برخاسته از خون او معادلات را چنان دگرگون کرد که اکنون از آن جشن جز حسرت باقی نمانده است. این است معنای دقیق «پیروزی خون بر شمشیر»: شکست محاسبات مادی در برابر حقیقتی که از جنس ایثار و ایمان است.
در نهایت، آنچه از کربلا تا کربلای قائد شهید جریان دارد، یک پیام واحد است: حق با شهادت از میان نمیرود، بلکه بالندهتر میشود. خون شهید بذر یک درخت تناور است که ریشههایش در تاریخ فرو میرود و شاخههایش فرداها را سایه میگسترد. فهم این منطق نیازمند چشمی است که فراتر از ظاهر خون و شمشیر، جریان حیات را در دل شهادت ببیند.
*عضو کانون نویسندگان حوزوی
انتهای پیام/