صاحبخبر - روي پاي خودمان بايستيم فوتبال آينه تمامنماي زندگي است؛ با همه تلخيها و شيرينيهايش. آنچه در جام جهاني 2026 براي تيم ملي ايران رقم خورد، فقط يک نتيجه فوتبالي نبود، بلکه درسي جدي بود؛ اينکه در دنياي امروز، چه در فوتبال و چه در ميدانهاي بزرگ تر، بايد قوي بود و روي پاي خود ايستاد.فوتبال را هرچه بيشتر ميبينيم، بيشتر شبيه زندگي ميشود؛ پر از فراز و فرود، اوج و نااميدي، سلامتي و مصدوميت، شهرت و ذلت، ثروت و نداري. در فوتبال هم مثل زندگي، هيچکس از چند ثانيه بعد خبر ندارد؛ يک سوت، يک تصميم، يک گل يا حتي يک آفسايد ميليمتري ميتواند همه چيز را تغيير دهد.در اين ميان، چيزهايي هم هست که شايد کمتر دوست داشته باشيم ببينيم؛ از تباني و مافيا گرفته تا منافع پشت پرده. اما واقعيت فوتبال جهان همين است و شايد يکي از دلايل جذابيتش هم همين شباهت بيپرده به زندگي واقعي باشد.فوتبال امروز ديگر فقط يک ورزش نيست؛ يک صنعت بزرگ و تأثيرگذار است. صنعتي که حتي ميتواند برنامه ريزي کشورها را تغيير دهد. در کشور خودمان هم ديديم که براي يک بازي تيم ملي، ساعت کاري ادارات تغيير ميکند. اين يعني فوتبال، بخشي از زندگي مردم شده است.اما حرف اصلي من، تيم ملي در جام جهاني 2026 است. تيمي که با همه سختيها، واقعاً جنگيد. بازيکناني که تا پاي جان دويدند و کم نگذاشتند. بايد قدردانشان بود.در عين حال، اين واقعيت را هم نميتوان ناديده گرفت که ما شانس صعود داشتيم. با توجه به 48 تيمي شدن مسابقات، مسير هموارتر از هميشه بود. اگر نيوزيلند را ميبرديم، اگر گل طارمي مقابل بلژيک آفسايد اعلام نميشد، اگر در بازي با مصر زودتر هجومي ميشديم، اگر آن آفسايد ميليمتري شجاع خليلزاده نبود، اگر بازي تدارکاتي داشتيم، اگر تيمهاي بزرگ با ما بازي ميکردند. اين «اگرها» زياد است.اما يک «اگر» از همه مهمتر است؛ اگر شرايط کشور عادي بود. وقتي کشور درگير تنش، فشار و حتي جنگ ميشود، طبيعي است که فوتبال هم تحت تأثير قرار بگيرد. تعطيلي ليگ، از بين رفتن تمرکز بازيکنان، فشار روحي روي تيم اينها چيزهايي نيست که بتوان ناديده گرفت. همانطور که در جنگ دوازده روزه و حتي در جنگ رمضان ديديم، خيلي از کشورهايي که انتظار همراهي از آنها ميرفت، فقط به منافع خودشان فکر کردند و حتي خاکشان را در اختيار دشمن گذاشتند. اين يک واقعيت تلخ است، اما واقعيت است.فوتبال هم دقيقاً همين را به ما نشان داد. اين روزها خيليها درباره بازي الجزاير و اتريش حرف ميزنند؛ اينکه چطور در وقتهاي اضافه، يک تيم گل ميزند و در چند ثانيه بعد گل ميخورد. ما مربيان هميشه از «پنج دقيقه طلايي» حرف ميزنيم؛ اينکه بعد از گل، تيم بايد تمرکز کامل داشته باشد، بازي را کنترل کند، دفاع فشرده داشته باشد. حالا سوال اينجاست؛ چطور تيمي در آن سطح، اين اصول ساده را رعايت نميکند؟اينها همه يک پيام دارد؛ وقتي پاي منافع در ميان باشد، هيچ چيزي دور از ذهن نيست. پس چرا ما بايد اميدمان را به نتايج ديگران ببنديم؟درس بزرگ براي ما اين است که بايد خودمان قوي شويم. چه در فوتبال، چه در هر عرصه ديگري. بايد از همه ظرفيتهاي کشور استفاده کنيم، از اختلافها کم کنيم، براي منافع ملي از خودمان بگذريم.به نظر من، يکي از مهمترين کارها اين است که فوتبال را به فوتباليها بسپاريم. کارشناسان واقعي را دور يک ميز جمع کنيم و براي آينده برنامهريزي کنيم، نه اينکه هرکسي از بيرون براي فوتبال نسخه بپيچد.نکته ديگر، بحث گزارشگري است. گاهي ميبينيم براي احساسي کردن فضا، مسائل ديني وارد تحليل فني ميشود. من خودم به معنويت اعتقاد دارم، حتي معتقدم در کار تيمي هم تأثير دارد، اما جاي آن در زمين مسابقه و تحليل فني نيست.وقتي بيرانوند يک توپ را عالي ميگيرد، بايد از شجاعت، تمرکز و تمرينش گفت. اما اگر همان توپ گل شود، چه؟ آن وقت چه تحليلي داريم؟ يا وقتي پنالتي طارمي مهار ميشود، آيا ميشود آن را هم به همان شکل توجيه کرد؟حتي وقتي سرمربي تيم بعد از بازي ميگويد «فکر کنم خدا با من سر لج دارد»، اين حرفها کمکي نميکند. بايد بپذيريم که فوتبال، حساب و کتاب فني دارد. بايد مسئوليت را بپذيريم و واقعبين باشيم.در تيم ملي، ديگر بحث سليقه شخصي نيست. اينجا بايد ملي فکر کرد، ملي تصميم گرفت و ملي رفتار کرد.در پايان، باز هم برميگردم به همان جمله اول؛ فوتبال مثل زندگي است. در آن هم بيعدالتي هست، هم اتفاقات پشت پرده، هم لحظات غيرقابل پيشبيني.اما يک چيز مهمتر از همه اينهاست؛ اينکه ياد بگيريم قوي باشيم، روي پاي خودمان بايستيم و دل به ديگران نبنديم.تيم ملي ما، با همه کمبودها، نشان داد که ميشود ايستاد و جنگيد. و همين، شايد بزرگترين افتخار ما باشد؛ اينکه با دست خالي هم ميتوان نباخت، اگر باور داشته باشيم
∎