صاحبخبر - ماجراجویی گروهی ماکیاولیست که در تعبیر قرآنی مصداق بارز منافق برای دستیابی به قدرت هستند و سخنانشان آنچنان فریبنده ودارای ظاهری دینی است، که پیامبر(ص) را نیز از ظاهر پرجلوه ایمانی آنها به حیرت و شگفتی انداختهاند، (204 بقره) و همچنین گروهی ساده لوح که به عنوان عقبه در پی آنان به راه افتادهاند شرایطی را فراهم کرده است که بار دیگر بوی اختلاف و دوئیت بر خلاف فرمایشات و تاکیدات امام جدید در کشور پراکنده شده است. شعارهایی مانند حی علیالاصول و تاکید بر اینکه نباید مذاکره کرد و مذاکره کردن خلاف نظر و رآی رهبری است و مانند اینها فضا را برای احیا و تشدید اختلافی داخلی بازسازی نموده است. برای بررسی این موضوع به تحقیق در باره نگاه مقام معظم رهبری حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای حفظالله پرداخته تا روشن شود چرا ما گروه مزبور را ماکیاولیست ومنافق میدانیم در حالی که ایران به وحدت ملی نیاز مبرم دارد، در جهت خواست دشمن به اختلاف افکنی پرداخته و عقبه خویش را وادار به اقداماتی خلاف خواسته رهبری مینمایند.
الف) اجازه مذاکره:
با اینکه رهبری اجازه مذاکره را دادند اما فرمودند علی الاصول نظر دیگری داشتند. براین پایه عدهای شایع نمودند که رهبری چون بیمار بوده و غیره و غیره نظرش ادامه جنگ بوده اما به خاطر فشارهایی که از ناحیه قالیباف و پزشکیان و غیره وجود داشت معظم له را مجبور به قبول مذاکره نمودند وگرنه ایشان مانند امام شهید مخالف با مذاکره بوده است زیرا مخالفت با مذاکره درباره آمریکا اصلی دائمی و همیشگی است و تنها راه و زبان برای آمریکا فقط جنگ است. از اینرو به زعم ایشان مذاکره یعنی دوست شدن با آمریکا و تسلیم شدن در برابر آن است. البته گروه منافقین خود را به تجاهل میزنند و پیروان آنان هم جاهل هستند، ولی مذاکره نه امروزه بلکه از دیر باز بیشتر ابزار مبارزه بوده تا ابزار دوستی. اما اولا اینکه میگویند رهبری را مجبور کردند باید پاسخ دهند چه کسی و با چه توانی میتواند رهبری را مجبور کند در حالی که وفق اصل 110 قانون اساسی جنگ و صلح باوی است و نیروهای مسلح و قوه قضائیه زیرامر او هستند. دیگرانی که با معظم له مخالفت کنند به استناد چه چیزی و با کدام توان میتوانند ایشان را مجبور نمایند. آری ممکن است بیایند و بگویند ما هیچ پول و در آمدی نداریم و وضعیت تدارکات جبهه و هزینه زندگی مردم بسیار نامطلوب است. یعنی شرایط به گونهای شود که به ناچار نه از روی اجبار و تحمیل، بلکه با توجه به ضرورتها نظر دیگری که موافق با نظرش نباشد را پذیرفته و تایید نماید. لذا با اینکه نظرش با نظر گردانندگان دولت و دیپلماسی متفاوت است اما برای جلوگیری از ضررها و خرابیها اجازه تفاهم را صادر میفرمایند. این را هم باید دانست که حتی شورای عالی امنیت ملی که مهمترین تصمیم گیرنده درباره مسائل حساس امنیتی داخل و خارج کشور است بدون امضای رهبری هیچ تصمیمی را نمیتواند اجرا کند. زیرا براساس بند آخر اصل ۱۷۶ قانون اساسی: «مصوبات شورای عالی امنیت ملی پس از تأیید مقام رهبری قابل اجراست.» بنابراین هر تصمیمی در شورا گرفته شود – حتی با اکثریت آرا – بدون امضای رهبر، هیچ الزام حقوقی و اجرایی نخواهد داشت. اما نکته دیگر که برخی گفته اند رهبر به خاطر دموکراسی اگر چه مخالف مصالح کشور باشد، با رئیس جمهوری ونظرات هیات دولت مخالفت نمیکند. در این باره باید گفت که این نیز یک یاوه گویی دیگر است و تجاهل یا عدم درک درست نسبت به دموکراسی اسلامی و عدم درک نسبت به مسئولیتهای رهبری است، زیرا برپایه مسئولیتهای رهبری اگر اتفاقی بر اساس اعمالی که دیگران در جهت تضاد با مصالح کشور میگیرند بیفتد، مسئول این اتفاقات رهبر خواهد بود. ایضا رهبری بر اساس قانون اساسی و ساختار مجلس خبرگان خود بخشی از دموکراسی اسلامی و در راس آن قرار دارد و بیان این دست از توجیهات به معنای اینست که رهبری بخش دیکتاتوری و غیر دموکراتیک کشور است و ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی و غیره بخش دموکراتیک آن هستند و این توهین و تقبیح رهبری است نه حمایت از آن. به اصطلاح برای درست کردن ابرو با این توجیهات مسخره چشم را کور میکنند.
ب) مخالفت و موافقت با مذاکره، همیشگی یا تاکتیکی:
برخی اصرار دارند که رهبری و امام شهید را مخالف دائمی با هرگونه مذاکرهای با آمریکا معرفی کنند. در حالی که امام شهید و امام جدید، هیچ یک جز به عنوان یک ابزار به مذاکره و جنگ و مانند آن نگاه نمیکنند. آنها میگویند که امام شهید به هیچ وجه مذاکره با آمریکا را برنمیتابید و به تبع آن رهبری جدید نیز با مذاکره موافق نیست. البته فرمایشات امام شهید در مخالفت با مذاکره با آمریکا موجود است اما در عین حال خصوصا پیش و پس از جنگ 12 روزه (چنانچه شهید شمخانی و شهید لاریجانی و سردار سرلشگر رضایی ودیگران تاکید نمودند) نظر ایشان بر موافقت با مذاکره بود. زیرا چنانچه اشاره شد مذاکره ذاتا به معنای دوستی یا تسلیم یا حتی صلح(که مورد تاکید اسلام است) نیست، بلکه در بسیاری از موارد ابزار مبارزه است. اما منافقان قدرت طلب که با مذاکره مخالفند ونه برای جنگ طلبی بلکه برای قدرت طلبی و به زیر کشیدن رقیب حتی به قیمت ضربه زدن به منافع و مصالح ملی و شکستن اتحاد کشور به هیاهو و جنجال و ایجاد شکاف در ملت میپردازند، به خوبی میدانند که مذاکره یکی از ابزارهای مهم جنگ و مبارزه است، ولی از بیان آن برای هواداران وعقبه خویش خود داری میکنند. همچنین در بیانات امام جدید ما قبل از قبول و اجازه تفاهم نامه حمایت از مذاکره کنند گان نیز موجود است، چنانچه در چهلم امام شهید تاکید نمودند: مسلّماً فریادهای شما در میادین، در نتیجه مذاکرات مؤثر است. (بیانیه مربوط به چهلم شهادت امام شهید مورخ20/1/1405) لذا معلوم است که امام جدید ما اگر فرموده علیالاصول نظر دیگری داشتم به معنای مخالفت با اصل مذاکره و تاکید بر جنگ نیست بلکه نظر دیگری درباره چگونگی مذاکره داشتند و اهدافی مورد نظر ایشان بود که با قولی که از رئیس جمهور گرفتند خیالشان برای نیل به آن اهداف راحت شده و اجازه امضای تفاهم نامه ومذاکره را صادر نمودند. یکی از نکات این اجازه نامه اینست که مقام معظم رهبری به قول و فعل دکتر پزشکیان که به فرمایش ایشان رئیس جمهور شجاع و صادق و مردمی است، اعتماد دارند و ایشان را مانند برخی دروغگو و فتنه گر و عهد شکن نمیدانند.
ج) صلح بهتر از جنگ در صورت امکان:
چنانچه در یادداشت قبلی تحت عنوان«صلح و اصلاحطلبی از نگاه دینی» نوشتم از منظر نگاه دینی و قرآنی صلح بهتر و ارجح نسبت به جنگ حتی در مورد بدترین دشمنان و بدترین شیاطین انسانی است. البته اگر واقعا آنان قصد صلح و سلم داشته باشند. صلح و سلم هم نه به معنای تسلیم و نه به معنای دوستی است. در واقع کانون مرکزی مفهوم صلح عدم جنگ است و ماهیتا چیز دیگری در بر ندارد. البته اگر دشمنی واقعا دست از دشمنی کشیده و قصد دوستی داشته باشد میتوان به بررسی آن پرداخت، شاید که از ناحیه ما نیز منجر به دوستی شود. اما اگر دشمن با صلح قصد فریب ما را داشته باشد و نقشه ای برای ضربه زدن و شکست ما داشته باشد متناسب با آن از جنگ استقبال نموده و با دشمن قدار و کینه توز خواهیم جنگید. والسلام.
∎