شناسهٔ خبر: 78763759 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مردم‌سالاری‌آنلاین | لینک خبر

موج، میز، میدان - مردم سالاری آنلاين

تشییع پیکر آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب اسلامی، در دو کشور ایران و عراق، نه ...

صاحب‌خبر - تشییع پیکر آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب اسلامی، در دو کشور ایران و عراق، نه صرفا یک مراسم آیینی، که یک «رویداد ژئوپلیتیکی» با ظرفیت بازتعریف کامل معادلات قدرت در غرب آسیاست. بر خلاف تحلیل‌های تقلیل‌گرایانه که آن را تنها یک «مناسک مذهبی» می‌بینند، این وداع حماسی را باید یک «فرصت راهبردی نامتقارن» برای جبهه مقاومت در نظر گرفت. پرسش اصلی این است: چگونه می‌توان از دل این خیزش عظیم انسانی، یک «هم‌افزایی قدرت» خلق کرد که هم بر میز مذاکره با آمریکا به عنوان برگ برنده‌ای بی‌بدیل بدرخشد و هم در صورت فروپاشی دیپلماسی، به مثابه ذخیره‌ای راهبردی برای غلبه نظامی بر اسرائیل و حامیانش به کار آید.
برای تحلیل این پدیده، نمی‌توان صرفا به نظریه‌های کلاسیک «اتحاد» یا «موازنه قوا» اتکا کرد. در اینجا با پدیده‌ای به مراتب پیچیده‌تر مواجهیم که نیازمند لنزی نظری با قدرت تبیین‌کنندگی بالاتر است. نظریه «سازه‌انگاری» که نخست توسط پیتر برگر و توماس لاکمن در کتاب «ساخت اجتماعی واقعیت» صورتبندی شد، توضیح می‌دهد که «واقعیت اجتماعی» امری ثابت و از پیش تعیین‌شده نیست، بلکه محصول «برساخت» انسان‌ها از طریق کنش متقابل اجتماعی است. این نظریه تأکید می‌کند که «منافع ملی» یک کشور، نه حقیقتی ایستا، بلکه پدیده‌ای است سیال که از طریق فرایندهای اجتماعی و هویت‌سازی‌ها پیوسته بازتعریف می‌شود. تشییع یک رهبر فرهمند، یک «فرایند اجتماعی عظیم» است که می‌تواند هویت‌های ملی و فراملی را دگرگون ساخته و «منافع» را از اساس بازسازی کند. در چارچوب این نظریه، دو مفهوم تحلیلی به کار گرفته می‌شوند: نخست، «انسجام تروماتیک» که توضیح می‌دهد چگونه یک «زخم جمعی» ناشی از شهادت یک رهبر محبوب، می‌تواند شکاف‌های قومی و ملی را  التیام بخشد و حتی یک «ملت فرامرزی» حول محور او خلق کند؛ و دوم، «بسیج فراملی» که نشان می‌دهد چگونه یک «کارناوال سیاسی» مشترک در دو کشور، مرزهای ملی را محو کرده و یک «حوزه عمومی فراملی» برای تبادل نمادها، روایت‌ها و احساسات ایجاد می‌کند که می‌تواند به سرعت به «عمل سیاسی» تبدیل شود.
این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش «تحلیل تطبیقی تاریخی» و «سناریونویسی» انجام شده است. داده‌ها از سه منبع اصلی گردآوری شده‌اند: نخست، تحلیل محتوای کیفی پوشش رسانه‌ای و خطابه‌های مذهبی مرتبط با تشییع شهید قاسم سلیمانی در سال ۱۳۹۸ به عنوان نزدیک‌ترین نمونه تاریخی. دوم، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با تحلیل‌گران عراقی و ایرانی برای درک انتظارات و پیش‌بینی‌های مربوط به رویداد آتی. سوم، تحلیل گفتمان انتقادی بیانات رسمی و غیررسمی که در فضای مجازی دو کشور در حال شکل‌گیری است.
 
تحلیل تطبیقی با رویداد تشییع شهید سلیمانی نشان می‌دهد که این رویدادها دارای یک «الگوی تکرارشونده» هستند. نخست، یک «موج عظیم مشارکت مردمی» در ایران و عراق شکل می‌گیرد که قدرت نرم جمهوری اسلامی را به رخ جهانیان می‌کشد. این «هیمنه مشایعت‌کنندگان»، یک «نمایش قدرت» بی‌نظیر است که منطقا، نخستین و مهم‌ترین کارکرد آن، تقویت اهرم‌های تیم مذاکره‌کننده ایرانی در مذاکرات صلح با آمریکاست. هنگامی‌که دیپلمات‌های ایرانی پای میز مذاکره بنشینند و تصویر میلیون‌ها انسان یکپارچه و مصمم را در پشت سر خود داشته باشند، قدرت چانه‌زنی آنها به طور تصاعدی افزایش می‌یابد. این موج انسانی، یک «پیام روشن» به واشنگتن مخابره می‌کند: «ما یک ملت هستیم، عمق استراتژیک ما فراتر از مرزهاست و گزینه‌های ما بی‌شمار». بنابراین، این رویداد نه یک «اختلال»، که یک «سرمایه عظیم» برای پیشبرد صلحی عزتمندانه و از موضع قدرت است.
اما اگر این مسیر به شکست بینجامد، سناریوی دوم فعال می‌شود. در این حالت، همان «موج انسانی» که برای صلح بسیج شده بود، به سرعت به یک «ارتش نامرئی» برای یک نبرد سرنوشت‌ساز بدل می‌گردد. نیروهای مردمی آموزش‌دیده و باانگیزه عراقی، یمنی، لبنانی و سوری، که در سوگ رهبر شهید به یک «وجدان جمعی واحد» رسیده‌اند، یک پتانسیل عظیم برای وارد آوردن «ضربه نهایی» به اسرائیل و عقب‌راندن آمریکا از منطقه خواهند بود. این «سرمایه اجتماعی» که در مراسم تشییع به اوج خود می‌رسد، در صورت شکست دیپلماسی، مستقیما به «سرمایه نظامی» تبدیل می‌شود و موازنه قوا را به طور قطعی به نفع محور مقاومت تغییر می‌دهد. این، همان منطق راهبردی است که در آن، «صلح» و «جنگ» دو روی یک سکه هستند و هر دو، از دل یک «همبستگی ناگسستنی» زاده می‌شوند.
در نهایت، این رویداد می‌تواند به عنوان یک «کاتالیزور» برای انسجام کامل «هلال شیعی» از لبنان، سوریه و عراق تا ایران و یمن عمل کند. مراسم مشترک، یک «روایت تمدنی واحد» خلق می‌کند و «محور مقاومت» را از یک اتحاد تاکتیکی به یک «هویت تاریخی مشترک» ارتقا می‌دهد.
برای بهره‌برداری حداکثری از این فرصت، سه راهکار اساسی پیشنهاد می‌شود. نخست، «مهندسی پیام» : طراحی یک گفتمان واحد برای کل محور مقاومت که ضمن تأکید بر سوگ مشترک، «صلح عزتمندانه» را به عنوان هدف اولیه و «پیروزی قاطع» را به عنوان بدیل اجتناب‌ناپذیر معرفی کند. دوم، «هماهنگی لجستیکی-امنیتی» : ایجاد یک قرارگاه مشترک برای مدیریت مراسم در دو کشور که هم شکوه و عظمت آن را تضمین کند و هم از هرگونه نفوذ و خرابکاری دشمن جلوگیری نماید. سوم، «فعال‌سازی شبکه‌های مردمی» : بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی و سازمان‌های مردم‌نهاد برای ترویج روایت «پشتیبانی مردمی از نیروهای مسلح» به عنوان یک وظیفه ملی-دینی. در سطح کلان‌تر، پیشنهاد می‌شود که یک «دبیرخانه دائمی کنگره بین‌المللی شهدای محور مقاومت» با محوریت ایران و عراق تأسیس شود تا این «انسجام تروماتیک» را از یک پدیده موقت به یک «نهاد دائمی» برای هم‌افزایی قدرت تبدیل کند.
تشییع پیکر رهبر شهید، یک نقطه عطف تاریخی خواهد بود. این رویداد، نه یک پایان، که یک «تولد دوباره» و یک «جهش ژنتیکی» در حیات محور مقاومت است. این لحظه، اثبات خواهد کرد که سرمایه اصلی این جبهه، نه موشک‌های نقطه‌زن، که «قلب‌های تسخیرشده» است؛ قلب‌هایی که در سوگ رهبرشان، هم به «برگ برنده صلح» بدل می‌شوند و هم به «سپر نفوذناپذیر جنگ». این، بزرگ‌ترین میراث رهبر شهید برای فردای ایران و محور مقاومت خواهد بود.