شناسهٔ خبر: 78763481 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: رجا | لینک خبر

مهدی جمشیدی

کششِ تکرارِ تجربه‌های خطا

صاحب‌خبر - ۱. اگر مذاکره با آمریکا، تا دیروز و در دیدۀ رهبرِ شهید، «غیرشرافتمندانه» بود، امروز پس از شهادت ایشان و پس از دو جنگ تحمیلی، به طریق اولی، غیرشرافتمندانه است. هیچ توجیهی نمی‌تواند این فقدان شرافت را توجیه کند و گریزگاهی برای اصحاب مذاکره به‌شمار بیاید. آن حکم بی‌شرافتی، پس از «جنگ وحشیانه» و «شهادت رهبر» و «قتل‌عام چندهزار ایرانی»، بسیار تشدید شده و به نقطۀ اوج خویش رسیده است. آری، چنانچه جنگ به لحظۀ «تمامیّتِ» خویش رسیده بود و «بازدارندگیِ اطمینان‌بخش»، تحقّق یافته بود و «انتقام خونِ رهبرِ شهید» – به‌واسطۀ قتل ترامپ و نتانیاهو – ستانده شده بود، می‌شد دربارۀ مذاکره فکر کرد، اما لیبرال‌های ایرانی در نیمۀ راه، راه را تمام‌شده فرض کردند و مسیر مذاکره را در پیش گرفتند. امروز بر بسیاری آشکار گردیده که هم «آتش‌بس» و هم «مذاکره»، هر دو بیراهه بوده‌اند و آمریکا در برابر فریب گفتگو و اعطای اندک امتیازهای کاغذی یا بی‌خاصیّت، «فرصت بازسازیِ اقتصادی» یافته است. لیبرال‌های ایرانی، ناکامی آمریکا در دستیابی به هدف‌هایش را به معنی پیروزیِ نهایی و قطعی در جنگ تفسیر کردند و با این توجیه ناصواب، از آتش‌بس و مذاکره استقبال کردند و خواستند «پیروزیِ نیمه‌کاره» را تثبیت کنند. این در حالی است که باید مسیر جنگ، ادامه می‌یافت و فتوحات به قطعیّت و تمامیّت می‌رسیدند. لیبرال‌های ایرانی، به «چیدن میوۀ کال»، تمایل و اشتیاق نشان دادند و به این دلیل، نتوانسته‌اند شروط رهبر انقلاب را محقّق گردانند. تنها اتّفاقی که در عمل رخ داده، گشوده‌شدن تنگۀ هرمز در برابر گشوده‌شدن محاصرۀ دریایی است؛ و این موازنه، به معنی واگذاری یک امتیاز راهبردی از سوی ایران در برابر یک امتیاز تاکتیکی از سوی آمریکا است. بندهای دیگر تفاهم، وعده‌های نسیه هستند که تاکنون در عمل، زیرپا نهاده شده‌اند. ۲. هیچ تردیدی در میان نیست که رهبر راحل و رهبر شهید، هر دو به‌صورت جدّی و قطعی، همواره مخالف مذاکره با آمریکا بوده‌اند و با صراحت، آن را «ممنوع» اعلام کرده بودند. لیبرال‌های ایرانی در دهه‌های گذشته، همواره تلاش کردند که این منع سیاسی را بشکنند و پنجره‌ای برای مذاکره با آمریکا بگشایند. این زنجیره با مهندس بازرگان آغاز شد و پس از او، هاشمی‌رفسنجانی کوشید با فشار به رهبر راحل، ایشان را ترغیب به مذاکره کند، اما ناکام ماند. رهبر شهید نیز در طول سی‌وشش سال زعامت خویش، همواره با این مسألۀ هویّتی و کلان، دست‌به‌گریبان بود؛ چنان‌که لیبرال‌های ایران در این دهه‌ها، در جهت عادی‌سازیِ مذاکره با آمریکا قدم برداشتند. در نهایت، در دورۀ حسن روحانی، توانستند جمهوری اسلامی را در طرفِ مذاکره با امریکا بنشانند و هشت سال تعطیلیِ نسبیِ اقتصاد و خسارتِ محضِ برجام و دولت تجربۀ تلخ را رقم بزنند. دولت کنونی نیز مذاکره‌‍‌اندیش است و راه برون‌رفت را در مذاکره می‌جوید، نه اقتصاد مقاومتی. پزشکیان تصریح کرد که «اگر مذاکره نکنیم، چه کنیم؟!» این پرسش، یعنی بازگشت به دورۀ تفکّر برجامی و اقتصادِ شرطی‌شده. روشن بود که پزشکیان به دلیل فقدانِ مطلقِ طرح اقتصادی و نابلدیِ به‌شدّت آشکار در امر حکمرانی، بر مذاکره با آمریکا اصرار خواهد ورزید و تداوم حضور خود در دولت را به مذاکره با آمریکا گره خواهد زد. این‌بار، نباید تجربۀ برجام – یعنی جمهوری اسلامیِ تضعیف‌شده – تکرار شود، بلکه باید گفت وضع کنونی نسبت به گذشته، بسیار متفاوت شده است؛ چراکه آمریکا اراده کرده که به‌سرعت، نظام را براندازی کند و همچنان در این سوداست. این جنگ، «وجودی» است و مسأله، بودن یا نبودن است. این یعنی این‌بار، حاصل مذاکره با آمریکا، «جمهوری اسلامیِ تضعیف‌شده» نخواهد بود، بلکه «جمهوری اسلامیِ پایان‌یافته» خواهد بود. بدیهی است که نباید در چنین معرکه و میدانی، انتخاب را بر ارادۀ رئیس دولت مبتنی کرد و تداوم دولت با همین شخص را اصل انگاشت. اگر رئیس دولت می‌خواهد ناتوانی و کارنابلدی خویش را به جنگ، نسبت بدهد و به این واسطه، در مسیر مذاکره با آمریکا قرار بگیرد و مجال حملۀ دوباره و نهایی را به او بدهد، باید بسیار نگران بود؛ «تداوم جمهوری اسلامی»، قابل‌مقایسه با «تداوم دولت» نیست. دیگر نمی‌توان از تجربه سخن گفت؛ چون ممکن است این تجربه، به معنی «آخرین تجربۀ جمهوری اسلامی» باشد و فردایی در میان نباشد. اگر رئیس دولت می‌تواند، بماند، و اگر نمی‌تواند، برود؛ چون «ماندنِ مشروط‌شده به مذاکره با آمریکا»، در نهایت به زوال و فنای جمهوری اسلامی خواهد انجامید. نه حاکمیّت و نه جامعه، بیش از این، کششِ «تکرار تجربه‌های خطا» را ندارند.