شناسهٔ خبر: 78762855 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گفت‌وگو با سعيد ليلاز درباره ۳۷ سال زعامت آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي

ميراث رهبرشهید

صاحب‌خبر -

مهدي بيك اوغلي

سعيد ليلاز، تحليلگر مسائل سياسي و اقتصادي، در گفت‌وگويي تفصيلي با «اعتماد» به ارزيابي ۳۷ سال رهبري آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي پرداخت. دوره‌اي كه به گفته او با تثبيت سريع اقتدار سياسي، تثبيت استقلال راهبردي ايران، عبور كم‌ هزينه از گذار اجتماعي و ارتقاي جايگاه منطقه‌اي همراه بوده است. او در عين حال اقتصاد و وضعيت طبقه متوسط را دو نقطه ضعف اصلي اين دوره مي‌داند و معتقد است ماموريت «جمهوري سوم» بايد بازسازي اقتصاد و ترميم پيوند حاكميت با طبقه متوسط باشد. ليلاز در بخشي از اين گفت‌وگو با اشاره به اينكه رهبري در حوزه توان دفاعي و موشكي اين روزها را مي‌ديد، مي‌گويد: «يكي از محورهاي اصلي راهبردي در اين دوره، تقويت توان دفاعي و بازدارندگي بوده است. سال‌ها اين سياست‌ها در حوزه موشكي و پهپادي مورد نقد قرار مي‌گرفت، اما تحولات اخير منطقه نشان داد اين انتخاب تا چه اندازه در موازنه قدرت موثر بوده است.»

    ۳۷ سال زعامت رهبر شهيد بر ايران با فراز و فرودها و رخدادهاي تلخ و شيرين بسياري همراه بوده است. تحليل شما از اين سال‌ها چيست؟ چه دستاوردهايي شكل گرفت و چه بايدها و نبايدهايي برجاي ماند؟

اگر بخواهيم منصفانه داوري كنيم، بايد از يك واقعيت آغاز كنيم: آيت‌الله خامنه‌اي از همان ابتداي رهبري با اقتدار كامل و بسط يد كشور را اداره كردند. وقتي سير تاريخي رهبران پيشين ايران را بررسي مي‌كنيم، مي‌‌بينيم بسياري از آنان تنها در سال‌هاي پاياني حكومت خود به تمركز و بسط يد واقعي رسيدند. اما در مورد آيت‌الله خامنه‌اي، از همان آغاز رهبري شاهد تثبيت قدرت موثر هستيم. اين نكته اهميت تاريخي دارد. ايشان مي‌دانستند چه جايگاهي را تحويل گرفته‌اند و چه افقي را بايد ترسيم كنند. از روز نخست، با درك روشن از مسووليت و با قاطعيت، مسير مورد نظر خود را پي گرفتند. همين استمرار ۳۷ ساله در قدرت، با اختيار كامل و نقش واقعي در تصميم‌سازي، امكان شكل‌گيري «ميراث» را فراهم كرد؛ ميراثي كه امروز مي‌توان درباره آن با فاصله و وضوح سخن گفت. اگر بخواهيم مقايسه‌اي تاريخي انجام دهيم، به نظر من ايشان از حيث طول دوره اقتدار موثر، در ميان رهبران ايران جايگاه برجسته‌اي دارند. شايد پس از ناصرالدين‌شاه قاجار بتوان از چنين تداومي سخن گفت، با اين تفاوت كه در اين دوره، مفهوم استقلال ملي و اقتدار حاكميتي معنايي متفاوت و پيچيده‌تر داشته است.

    يكي از شاخص‌هايي كه آيت‌الله خامنه‌اي تاكيد فراواني بر آن داشت، بحث استقلال كشور بود، از اين منظر چه دستاوردهايي را مي‌توان براي دوره رهبري ايشان در نظر گرفت؟ آيا ايران حقيقتا به استقلالي كه مورد نظر رهبر شهيد بود، رسيد؟

اساسا يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي اين دوره، به نظر من، تثبيت استقلال در تصميم‌گيري ملي است. از آغاز انقلاب، ايران تحت فشارهاي شديد خارجي، تحريم‌ها و تهديدها قرار داشته است؛ اما در هيچ مقطعي قدرت‌هاي بزرگ نتوانستند مسير راهبردي كشور را تعيين يا رهبري آن را جابه‌جا كنند. بايد توجه داشت كه در جهان امروز، شمار كشورهايي كه استقلال كامل در تصميم‌گيري‌هاي كلان دارند بسيار محدود است. بسياري از متحدان ايالات متحده امريكا - از ژاپن و استراليا گرفته تا برخي كشورهاي اروپايي- در حوزه‌هاي امنيتي و راهبردي وابستگي جدي دارند. در منطقه خاورميانه نيز كشورهايي چون قطر، امارات يا عربستان، با وجود ثروت اقتصادي، در چارچوب نظم امنيتي امريكا تعريف مي‌شوند. در مقابل، ايران طي اين ۳۷ سال توانست راهبردهاي كلان خود را بدون تحميل خارجي تعيين كند. اين همان دستاوردي است كه به باور من بايد آن را يكي از شاهكارهاي انقلاب اسلامي دانست: اينكه كاخ سفيد، كرملين، پكن يا لندن براي ايران تصميم نگرفتند.

    موضوع مهم بعدي، راهبردي بود كه رهبري شهيد براي حوزه دفاعي و موشكي طراحي كردند، از اين منظر چه شاخصه‌هايي براي اين  37 سال مي‌توان در نظر گرفت؟

اين هم يكي از ويژگي‌هاي منحصر به فرد دوران زمامداري آيت‌الله خامنه‌اي است. در واقع يكي از محورهاي اصلي راهبردي در اين دوره، تقويت توان دفاعي و بازدارندگي بوده است. سال‌ها اين سياست‌ها در حوزه موشكي و پهپادي مورد نقد قرار مي‌گرفت، اما تحولات اخير منطقه نشان داد اين انتخاب تا چه اندازه در موازنه قدرت موثر بوده است.

من بارها در گفت‌وگو با رسانه‌هاي خارجي با اين پرسش مواجه شده‌ام كه چرا ايران تا اين حد بر توان موشكي تاكيد دارد. پاسخ من ساده بوده است: چون ايران به دليل تحريم‌هاي گسترده، امكان نوسازي نيروي هوايي خود و بهره‌مندي از جنگنده را نداشته است. اگر دسترسي به جنگنده‌هاي پيشرفته وجود داشت، شايد اين مسير متفاوت مي‌بود. اما در شرايط محدوديت، انتخاب فناوري موشكي و پهپادي يك تصميم واقع‌گرايانه و هوشمندانه بود. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه كارآمدي هر سلاحي زماني روشن مي‌شود كه در ميدان عمل آزموده شود. تحولات نظامي سال‌هاي اخير نشان داد كه اين انتخاب راهبردي توانسته سطحي از بازدارندگي ايجاد كند كه در معادلات منطقه‌اي تعيين‌كننده است. به اعتقاد من، اگر اين ظرفيت بازدارندگي وجود نداشت، خطرات بسيار جدي‌تري متوجه تماميت ارضي و امنيت كشور مي‌شد.

    نمي‌توان از دوره‌هاي حاكميتي سخن گفت، اما از شاخصه‌هاي اجتماعي و عمومي صحبت نكرد. از اين منظر دوران زمامداري 37 سال اخير را چطور مي‌توان ارزيابي كرد؟ 

ايران از زمان مشروطه وارد يك دوره گذار تاريخي شده است؛ ‌گذاري از جامعه‌اي سنتي و عمدتا روستايي به جامعه‌اي مدرن و شهري. اين روند بيش از يك قرن ادامه داشته و بخش عمده آن در سه دهه اخير رخ داده است. در دوره رهبري آيت‌الله خامنه‌اي، اين تحول اجتماعي با سرعت بالايي پيش رفت. جامعه ايران به‌طور گسترده شهري شد، سطح سواد و تحصيلات ارتقا يافت و ساختارهاي اجتماعي دگرگون شدند. به باور من، بيش از ۹۰ درصد اين گذار تاريخي در همين ۳۷ سال تكميل شد. نكته مهم آن است كه اين تحول بزرگ اجتماعي، در مقايسه با بسياري از تحولات مشابه در تاريخ ايران، با كمترين ميزان خشونت و خونريزي همراه بود. ما شاهد تصفيه‌هاي گسترده و درگيري‌هاي داخلي فراگير نبوديم. مديريت اين گذار، با همه چالش‌ها، يكي از ويژگي‌هاي مهم اين دوره است.

    اين دوران را در مقايسه با ساير دوره‌هاي قرون اخير در چه جايگاهي مي‌توان قرار داد؟

اگر بخواهم از منظر تاريخي مقايسه كنم، برخي تصميم‌هاي راهبردي اين دوره را مي‌توان با اقدامات شاه‌عباس صفوي مقايسه كرد. شاه‌عباس با انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان و توجه ويژه به خليج فارس، توانست جايگاه ايران را در معادلات منطقه‌اي تثبيت كند. در تاريخ ايران، همواره رهبران بزرگ به اهميت ژئوپليتيك خليج‌فارس واقف بوده‌اند. از صفويه تا زنديه و حتي قاجار، حفظ كنترل بر سواحل جنوبي و راه‌هاي تجاري اهميت حياتي داشته است. در دوره معاصر نيز توجه به عمق راهبردي و موقعيت منطقه‌اي، بخشي از همين سنت تاريخي است.

    ولي قبول داريد كه ما در اين دهه‌ها ذيل تحريم‌هاي شديدي قرار داشتيم؟

اتفاقا اين ويژگي مثبت اين 37 سال است. اولا بايد به شما بگويم كه ايران از نخستين روزهاي انقلاب با تحريم‌هاي گسترده مواجه بوده است نه فقط سه يا 4دهه اخير. تحريم‌هايي كه در برخي دوره‌ها شدت بي‌سابقه‌اي يافته‌اند. اين فشارها در مقايسه با موارد مشابه مانند كوبا، كم‌سابقه بوده‌اند. با اين حال، ساختار سياسي كشور توانست در برابر اين فشارها دوام بياورد و حتي در برخي حوزه‌ها پيشرفت كند. اما بايد اذعان كرد كه هزينه اصلي اين تحريم‌ها در حوزه اقتصاد و معيشت مردم پرداخت شده است.

    اگر قرار باشد يك دورنما براي آينده تصويرسازي كنيم تا از ميراث رهبري شهيد صيانت شود به چه مواردي مي‌توان اشاره كرد؟

به باور من، مهم‌ترين نقطه ضعف اين ۳۷ سال، اقتصاد است. ما نتوانستيم اقتصاد كشور را به ثبات و پايداري برسانيم. رشدهاي مقطعي داشتيم، اما تثبيت بلندمدت رخ نداد. تورم مزمن، كاهش ارزش پول ملي و فرسايش قدرت خريد مردم، آسيب‌هاي جدي وارد كرده است. جمهوري اسلامي در دهه‌هاي نخست توانست طبقه متوسط قابل توجهي ايجاد كند؛ طبقه‌اي كه در دوره پيش از انقلاب شكل‌گيري آن آرزوي حكومت وقت بود. اما همين طبقه متوسط، زماني كه به بلوغ رسيد، با چالش‌هاي اقتصادي و اجتماعي روبه‌رو شد. كشمكش‌هاي طبقاتي و فشارهاي معيشتي باعث شد پيوند اين طبقه با ساختار سياسي تضعيف شود. امروز مي‌توان گفت هم اقتصاد دچار آسيب شده و هم طبقه متوسط تحت فشار قرار گرفته است. اگر بخواهيم از «ميراث» سخن بگوييم، اين دو حوزه نيازمند بازسازي فوري هستند.

    ماموريت جمهوري سوم كه دوره زعامت آيت‌الله سيد مجتبي خامنه‌اي است، چگونه ترسيم مي‌شود؟

من معتقدم دوره پيش‌رو - آنچه مي‌توان از آن با عنوان «جمهوري سوم» ياد كرد- دو ماموريت اساسي دارد: نخست، اصلاح و تقويت بنيادهاي اقتصادي و دوم، بازگرداندن اعتماد و پيوند ميان حاكميت و طبقه متوسط. بدون اقتصاد پايدار، هيچ دستاورد راهبردي يا امنيتي نمي‌تواند به‌طور كامل تثبيت شود. قدرت منطقه‌اي و استقلال سياسي زماني معنا پيدا مي‌كند كه پشتوانه اقتصادي و رضايت اجتماعي وجود داشته باشد. نهايتا بايد بگويم دوره ۳۷ ساله رهبري آيت‌الله سيدعلي خامنه‌اي، از منظر تثبيت اقتدار سياسي، حفظ استقلال تصميم‌گيري، ارتقاي توان دفاعي و عبور از گذار اجتماعي، دوره‌اي تعيين‌كننده در تاريخ معاصر ايران بوده است. ايران در اين مدت به بازيگري اثرگذار در منطقه تبديل شد و ساختار سياسي خود را در برابر فشارهاي بي‌سابقه خارجي حفظ كرد. با اين حال، ضعف در مديريت اقتصادي و فرسايش طبقه متوسط، چالشي جدي است كه آينده نظام سياسي را تحت تاثير قرار خواهد داد.  ماموريت اصلي دوره جديد، جبران همين كاستي‌ها و تكميل پروژه‌اي است كه طي چهار دهه گذشته در حوزه قدرت و استقلال شكل گرفته است.