شناسهٔ خبر: 78754320 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: مهر | لینک خبر

شناخت عظمت او نیازمند گذر زمان است

فعالان سیاسی و کسانی که گرایش‌های چپ یا غیرمذهبی داشتند، زمانی که با آیت الله خامنه‌ای گفت‌وگو می‌کردند، درمی‌یافتند که ایشان اندیشه‌های آنان را مطالعه و به‌خوبی می‌شناسد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه جوان نوشت: محمدطه عبدخدایی، فرزند مرحوم آیت‌الله حاج شیخ غلامحسین تبریزی از معدود افرادی است که آشنایی او با شهید آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای، به سال‌های کودکی و ارتباط دیرینه دو خانواده بازمی‌گردد. دوستی و همکاری پدر با آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای والد مکرم رهبر شهید، زمینه‌ساز پیوندی شد که در سال‌های بعد به شناختی نزدیک از زندگی و فعالیت‌های ایشان انجامید.

عبدخدایی که خود از فعالان مبارزات اسلامی پیش از انقلاب و از زندانیان سیاسی رژیم پهلوی بوده است در این گفت‌وگو از خاطرات و مشاهدات خود درباره ابعاد مختلف شخصیت، سلوک علمی و مبارزاتی شهید آیت‌الله خامنه‌ای می‌گوید و روایت‌هایی کمتر شنیده شده از سال‌های پیش از انقلاب را بازگو می‌کند؛ امید آنکه سیره پژوهان رهبر شهید را مفید و مقبول آید.

با توجه به ارتباط دیرین و خانوادگی میان خانواده شما و خانواده مرحوم آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای از نحوه آشنایی خود با حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای رهبر شهید انقلاب اسلامی بگویید؟

بنده از دوران کودکی، با خانواده آیت‌الله خامنه‌ای ارتباط نزدیک و صمیمی داشتم. در واقع سابقه این آشنایی به پیش از ازدواج پدران و مادران ما بازمی‌گشت. مادرم با مادر ایشان و پدرم با مرحوم آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای، دوستی و آشنایی دیرینه داشتند. پس از ازدواج نیز این ارتباط ادامه یافت و به‌تدریج به پیوندی عمیق و خانوادگی تبدیل شد. از همین رو، خانواده‌های ما از سال‌های نخست زندگی، رفت‌وآمدی مستمر با یکدیگر داشتند و من نیز از کودکی با این خانواده آشنا شدم.

رابطه خانوادگی ما با خانواده ایشان، به اندازه‌ای صمیمی بود که ما به مادر آیت‌الله خامنه‌ای «خاله جان» می‌گفتیم و ایشان نیز به مادرم همین‌گونه خطاب می‌کردند. البته آشنایی فکری و سیاسی من با آیت‌الله خامنه‌ای به سال‌های بعد، به‌ویژه پس از قیام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ بازمی‌گردد. هرچند پیش از آن نیز ارتباط خانوادگی نزدیکی میان ما وجود داشت، اما از آن مقطع بود که با اندیشه‌ها، فعالیت‌های سیاسی و مهم‌تر از آن نوع مواجهه ایشان با مسائل اجتماعی و سیاسی بیشتر آشنا شدم.

درباره ویژگی‌های اخلاقی، فرهنگی و علمی پدر و مادر ایشان و همچنین تأثیر آنان بر تربیت فرزندان و شکل‌گیری شخصیت آیت‌الله خامنه‌ای، توضیحاتی را بیان کنید؟

مادر آیت‌الله خامنه‌ای، دختر مرحوم آیت‌الله سیدهاشم نجف‌آبادی، بانویی فرهیخته، آگاه و اهل فرهنگ بودند. خانواده نجف‌آبادی، از خاندان‌های علمی و شناخته شده مشهد به شمار می‌رفتند. آقای آسیدهاشم نجف‌آبادی از عالمان مبارز مشهد بود که در جریان واقعه مسجد گوهرشاد و مقابله با برنامه تغییر لباس رضاشاه نقش مؤثری داشت. برادر ایشان مرحوم سیدحسن نجف‌آبادی نیز از چهره‌های علمی و مذهبی مشهد بود و پس از پدر در یکی از شبستان‌های مسجد گوهرشاد اقامه نماز می‌کرد. این پیشینه علمی و فرهنگی، تأثیر عمیقی بر تربیت و شخصیت اعضای این خاندان بر جای گذاشته بود.

مادر آیت‌الله خامنه‌ای با وجود آنکه در چارچوب سبک زندگی سنتی آن روزگار زندگی می‌کردند، از دانش و بینش فرهنگی قابل توجهی برخوردار بودند. به شعر، ادبیات و مسائل فرهنگی علاقه داشتند و این ویژگی‌ها، در رفتار و منش ایشان کاملاً مشهود بود. به اعتقاد من، بخش مهمی از آشنایی فرزندان این خانواده با شعر، ادبیات و مباحث فرهنگی، مرهون تربیت و اهتمام ایشان بود. آنگونه که بعدها شنیدم، آیت‌الله خامنه‌ای نیز بخشی از آشنایی خود با زبان عربی را مدیون مادرشان می‌دانستند. ایشان به دلیل چند سال اقامت در نجف به زبان عربی تسلط داشتند و از این توانایی در تربیت فرزندان بهره می‌بردند.

پدر ایشان مرحوم آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای از روحانیان برجسته، فاضل و در عین حال زاهد مشهد بودند. شخصیتی متواضع، کم‌ادعا و دور از جلوه‌گری داشتند و هیچ‌گاه در پی کسب موقعیت یا شهرت اجتماعی نبودند. ایشان در مسجد ترک‌ها - که به مسجد صدیقی‌ها نیز شهرت داشت و در بازار بزرگ مشهد واقع شده بود - اقامه نماز می‌کردند. هر چند من فرصت استفاده مستقیم از محضر ایشان را نداشتم، اما برادرم نزد ایشان درس خوانده بود و همواره از فضل، دانش و توان علمی گسترده ایشان یاد می‌کرد. همانگونه که عرض کردم، رابطه پدرم با مرحوم آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای بسیار صمیمی و دیرینه بود.

در کنار مرحوم آیت‌الله حاج شیخ حبیب‌الله ملکی، این سه بزرگوار از دوستان نزدیک یکدیگر به شمار می‌رفتند. هر سه اهل علم، فضل و زهد بودند و سابقه آشنایی آنان به دوران تحصیل در نجف بازمی‌گشت. البته پدرم، افزون بر فعالیت‌های علمی، در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی نیز حضوری فعال داشت، در حالی که آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای و آیت‌الله ملکی بیشتر به فعالیت‌های علمی و حوزوی می‌پرداختند.

از جمله برنامه‌های علمی آنان، جلساتی بود که به «جلسات مباحثه کمپانی» شهرت داشت. این نشست‌ها معمولاً هفته‌ای یک‌بار و به نوبت در منازل اعضا برگزار می‌شد، هرچند بیشتر اوقات میزبان آن آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای بودند. در این جلسات، افزون بر این سه بزرگوار، جمعی از فضلای مشهد نیز حضور می‌یافتند و درباره مسائل علمی، فقهی و حوزوی به بحث و گفت‌وگو می‌پرداختند. خاطره‌ای که از حجت‌الاسلام سیدهادی خامنه‌ای شنیدم، به‌خوبی عمق دوستی میان پدرم و مرحوم آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای را نشان می‌دهد. ایشان نقل می‌کردند روزی همراه با پدرشان به حمام عمومی رفته بودند و پدر من نیز در آنجا حضور داشتند.

پس از پایان استحمام، آن دو دوست قدیمی مدت زیادی در سربینه حمام و در کنار یکدیگر نشسته و به زبان ترکی گفت‌وگو کرده بودند، به‌گونه‌ای که ایشان از طولانی شدن این صحبت شگفت‌زده شده بود. این خاطره، به‌خوبی میزان رفاقت، صمیمیت و محبت میان آن دو را به تصویر می‌کشد. درمجموع مرحوم آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای را عالمی فاضل، زاهد، وارسته و کم‌نظیر می‌دانم که با وجود برخورداری از دانش فراوان، هیچ‌گاه در پی شهرت و ظهور اجتماعی نبود و زندگی ساده و زاهدانه را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌داد.

در آن سال‌ها که فضای مشهد نیز از نهضت امام‌خمینی بی‌تأثیر نمانده بود، نقش آیت‌الله خامنه‌ای را چگونه می‌دیدید و ارتباط ایشان با طلاب و جریان‌های فعال سیاسی آن دوره چطور بود؟

دیدگاه و گرایش من به آیت‌الله خامنه‌ای از دوران نوجوانی شکل گرفت. من فرزند یک روحانی فعال و امام‌جمعه بودم و خانواده ما نیز در مسائل سیاسی و اجتماعی حضور و مشارکت داشتند. برادرم با جمعیت فدائیان اسلام ارتباط نزدیک داشت و من از کودکی با برخی از چهره‌های مبارز آن دوران آشنا شده بودم. حتی شهید نواب صفوی را در سنین پایین دیده بودم. با این حال، آشنایی جدی‌تر من با شهید آیت‌الله خامنه‌ای و فعالیت‌های سیاسی ایشان، به دوران نهضت امام خمینی و پس از حوادث پانزدهم خرداد ۴۲ بازمی‌گردد.

در آن زمان، طلبه‌ای نوجوان بودم و در مدرسه بالاسر مشهد در جوار حرم مطهر رضوی (ع) حجره داشتم. این مدرسه در محدوده‌ای قرار داشت که بعدها در طرح توسعه حرم مطهر قرار گرفت. در روزهای اوج نهضت اسلامی، اعلامیه‌های امام‌خمینی و دیگر مراجع و علمای مبارز به دست ما می‌رسید. در آن روزگار نه دستگاه تکثیر در اختیار بود و نه امکانات امروزی. بنابراین اعلامیه‌ها را با دست رونویسی می‌کردیم. ساعت‌ها می‌نشستیم و متن‌ها را می‌نوشتیم تا برای توزیع آماده شوند؛ گاهی از شدت نوشتن، دست‌هایمان تاول می‌زد!

در همان سال‌ها بود که ارتباط من با آیت‌الله خامنه‌ای پررنگ‌تر شد. من نوجوانی پرشور و فعال بودم و ایشان نیز جوانی پرتلاش، پرتحرک و اثرگذار در جریان نهضت اسلامی به شمار می‌رفتند. به همین دلیل، بسیاری از طلاب و جوانان علاقه‌مند بودند که با ایشان ارتباط داشته باشند. من نیز علاوه بر این علاقه به واسطه ارتباط خانوادگی، امکان رفت‌وآمد و آشنایی نزدیک‌تری با ایشان داشتم.

به نظر شما چه عواملی باعث می‌شد که آیت‌الله خامنه‌ای در مقایسه با دیگر روحانیان، در میان نسل جوان چنین اثرگذار و جذاب باشند؟

اگر بخواهم از ویژگی‌های شخصیتی آیت‌الله خامنه‌ای در دوران جوانی سخن بگویم، باید عرض کنم که ایشان برای نسل جوان آن روزگار، بسیار جذاب و تأثیرگذار بودند. نخستین ویژگی‌ای که در برخورد با ایشان جلب توجه می‌کرد، خوش‌اخلاقی، صمیمیت و محبت فراوان ایشان بود. آیت‌الله خامنه‌ای روحانی‌ای بسیار آراسته، منظم و خوش‌برخورد بودند و همین ویژگی‌ها سبب می‌شد که جوانان به‌راحتی با ایشان ارتباط برقرار کنند.

در آن دوران فضای فکری جامعه، به‌ویژه در میان جوانان و دانشجویان، تحت تأثیر جریان‌های چپ و اندیشه‌های مارکسیستی قرار داشت و بسیاری از جوان‌ها به این نوع مکاتب تمایل پیدا کرده بودند؛ در نتیجه فضای عمومی چندان به نفع نیروهای مذهبی نبود. در چنین شرایطی، آیت‌الله خامنه‌ای از قدرت جذب بالایی برخوردار بودند. شیوه رفتار و گفتار ایشان به گونه‌ای بود که جوانان را به خود جلب می‌کرد و آنان با ایشان احساس نزدیکی و راحتی داشتند.

یکی از تفاوت‌های مهم ایشان با بسیاری از روحانیان آن دوره، نوع ارتباطشان با جوانان بود. برخی از روحانیان میان خود و نسل جوان، فاصله‌ای رسمی ایجاد می‌کردند و بر حفظ این فاصله تأکید داشتند، اما آیت‌الله خامنه‌ای چنین رویکردی نداشتند. ایشان با جوانان با صمیمیت رفتار می‌کردند، پای صحبت آنان می‌نشستند و تلاش می‌کردند تا دغدغه‌ها و مسائل فکری این نسل را درک کنند. همین ویژگی سبب می‌شد تا جوانان احساس کنند با شخصیتی روبه‌رو هستند که زبان و نیازهای آنان را به‌خوبی می‌شناسد.

ویژگی مهم دیگر ایشان، وسعت مطالعات و آشنایی با مسائل فکری و فرهنگی روز بود. آیت‌الله خامنه‌ای تنها به متون حوزوی و دینی اکتفا نمی‌کردند، بلکه آثار ادبی و رمان‌های مختلف را نیز مطالعه می‌کردند. این موضوع در آن زمان برای من بسیار جالب و حتی تا حدی غیرمنتظره بود، زیرا تصور رایج آن بود که روحانیان کمتر به چنین آثاری توجه دارند. بعدها دریافتم که این روحیه مطالعه در فضای خانواده ایشان نیز رواج داشته است، به‌گونه‌ای که سیدهادی خامنه‌ای، سیدحسن خامنه‌ای و دیگر اعضای خانواده نیز اهل مطالعه آثار ادبی و داستانی بودند. به گمان من، بخشی از این روحیه فرهنگی و علاقه به ادبیات، ریشه در فضای خانوادگی و به‌ویژه در تربیت مادر ایشان داشت.

همانگونه که پیش‌تر اشاره کردم، مادر ایشان بانویی اهل شعر، ادب و فرهنگ بود و این فضای فرهنگی، در شکل‌گیری شخصیت فرزندان خانواده تأثیر قابل توجهی بر جای گذاشته بود. ایشان از سال‌های جوانی، اهل قلم بودند. آثار متعددی را مطالعه نموده و برخی کتاب‌ها را نیز ترجمه کرده بودند. نثر روان، قلم توانمند و آشنایی گسترده با ادبیات معاصر از ویژگی‌های برجسته ایشان بود.

به اعتقاد من، این ویژگی‌ها نقش مهمی در موفقیت ایشان در ارتباط با نسل جوان داشت، زیرا جوانان احساس می‌کردند با شخصیتی روبه‌رو هستند که علاوه بر دانش حوزوی، با فرهنگ، ادبیات، هنر و مسائل فکری روزگار خود نیز آشنایی عمیق دارد. مجموعه این ویژگی‌ها - از خوش‌اخلاقی و صمیمیت گرفته تا وسعت مطالعات، آشنایی با ادبیات و شناخت مسائل روز - سبب شده بود آیت‌الله خامنه‌ای در میان جوانان آن دوران، جایگاه ویژه‌ای داشته باشند و بسیاری از آنان با علاقه و اشتیاق به ایشان نزدیک شوند.

از شیوه‌های مبارزاتی ایشان و نیز میزان کارآمدی آنها در آن مقطع، خاطراتی را بیان کنید؟

درباره فعالیت‌های مبارزاتی آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد، باید بگویم که بخشی از این فعالیت‌ها برای ما آشکار بود و بخشی دیگر به اقتضای شرایط امنیتی آن دوران، کاملاً محرمانه انجام می‌شد. به همین دلیل بسیاری از ارتباطات و اقدامات ایشان در آن زمان را حتی نزدیک‌ترین افراد نیز نمی‌دانستند و بعدها از آن مطلع شدند. من بعدها شنیدم که مرحوم شهید سیدعلی اندرزگو با آیت‌الله خامنه‌ای ارتباط نزدیک داشته است. البته این موضوع را نه از روی مشاهده مستقیم، بلکه از طریق برخی افراد مطلع شنیدم.

اصل ارتباط میان نیروهای مبارز امری طبیعی بود، اما ویژگی مهم مبارزات آن دوره، رعایت دقیق اصول مخفی‌کاری بود. آیت‌الله خامنه‌ای با افراد و گروه‌های مختلفی ارتباط داشتند، اما این ارتباطات به گونه‌ای سازماندهی می‌شد که هیچ گروهی از ارتباطات دیگر ایشان اطلاع نداشته باشد. اساساً فضای مبارزاتی آن زمان به شکلی بود که افراد حتی نزدیک‌ترین ارتباطات خود را نیز از یکدیگر پنهان می‌کردند. برای مثال ما اعلامیه‌های امام خمینی را توزیع می‌کردیم، اما معمولاً حتی خودمان هم نمی‌دانستیم که این اعلامیه‌ها از چه مسیری به دست ما رسیده است!

خود من اینگونه اعلامیه‌ها را به پدرم می‌دادم. ایشان می‌پرسیدند این اعلامیه‌ها را از کجا می‌آوری؟ و من پاسخ می‌دادم پشت در خانه پیدا کرده‌ام! ایشان هم با لبخند می‌گفتند: «چطور فقط وقتی شما به پشت در خانه می‌روید، اعلامیه پیدا می‌شود و وقتی ما می‌رویم، پیدا نمی‌شود؟.» واقعیت این بود که برای حفظ امنیت، هیچ‌کس اطلاعات کامل خود را در اختیار دیگری قرار نمی‌داد. اگر قرار بود اعلامیه‌ای به دست فردی برسد، معمولاً آن را مخفیانه در محل مشخصی قرار می‌دادند و از تحویل مستقیم پرهیز می‌کردند. هدف این بود که اگر فردی دستگیر شد، نتواند شبکه ارتباطی دیگران را شناسایی یا معرفی کند. حتی خود ما نیز بسیاری از مسیرهای ارتباطی را نمی‌دانستیم.

در مورد آیت‌الله خامنه‌ای نیز وضعیت به همین شکل بود. ایشان با افراد و گروه‌های مختلف ارتباط داشتند، اما این ارتباطات کاملاً تفکیک شده و محرمانه بود. هیچ‌کس از مجموعه ارتباطات ایشان، اطلاع کاملی نداشت. ممکن بود فردی سال‌ها با ایشان در ارتباط باشد، اما از ارتباط ایشان با گروه یا افراد دیگر اطلاعی نداشته باشد. بعدها مشخص شد برخی مبارزان برجسته و گروه‌های مختلف انقلابی نیز با ایشان در تماس بوده‌اند، اما آنچه من به‌طور مستقیم از فعالیت‌های ایشان مشاهده می‌کردم، بیشتر جنبه روشنگری، تبلیغی و فرهنگی داشت.

آیت‌الله خامنه‌ای با سخنرانی‌ها، جلسات تفسیر، مباحث فکری و ارتباط گسترده با جوانان، تلاش می‌کردند تا سطح آگاهی سیاسی و دینی جامعه را افزایش دهند. ایشان معتقد بودند که تحول اساسی زمانی رخ می‌دهد که مردم خود به آگاهی و بلوغ سیاسی برسند. برداشت من این است که این رویکرد با مشی کلی نهضت امام‌خمینی نیز هماهنگ بود. محور اصلی مبارزه، بیدارسازی افکار عمومی و ایجاد آگاهی در میان مردم بود. به همین دلیل بخش مهمی از فعالیت‌های آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد نیز بر سخنرانی، تبیین مسائل روز، پاسخ به شبهات فکری و در مجموع جذب نسل جوان متمرکز شده بود. جوانان بسیاری در جلسات ایشان شرکت می‌کردند و از طریق همین ارتباطات با رویکردهای نهضت اسلامی آشنا می‌شدند.

با توجه به حضور آیت‌الله خامنه‌ای در محافل ادبی و ارتباط ایشان با طیف‌های متنوع فکری و فرهنگی در مشهد از منظر شما اینگونه روابط چگونه شکل می‌گرفت؟ و چه نقشی در تعامل و گفت‌وگوی فکری میان جریان‌های مذهبی و غیرمذهبی آن دوره داشت؟

تا آنجا که به یاد دارم، آیت‌الله خامنه‌ای در برخی محافل ادبی و شب‌های شعر مشهد حضور پیدا می‌کردند. در آن محافل، شعرا و اهل ادب با گرایش‌های فکری گوناگون شرکت داشتند و برخی از آنان نیز چندان پایبند به سنن مذهبی نبودند، با این حال حضور یک روحانی در میان آنان پذیرفته شده بود و برای آیت‌الله خامنه‌ای احترام خاصی قائل بودند. به نظر من علت این پذیرش آن بود که ایشان زبان و ادبیات فکری مخاطبان خود را به‌خوبی می‌شناختند.

با آثار ادبی، فکری و فلسفی معاصر آشنا و دیدگاه‌های جریان‌های مختلف را مطالعه کرده بودند. هنگامی که با روشنفکران، نویسندگان یا افراد دارای گرایش‌های متفاوت گفت‌وگو می‌کردند، از موضعی آگاهانه و مسلط وارد بحث می‌شدند و همین امر موجب می‌شد تا سخنانشان برای مخاطب قابل فهم و تأثیرگذار باشد. من معتقدم بخشی از توفیقات ایشان در جذب جوانان و نخبگان فرهنگی پیش از انقلاب نیز از همین ویژگی ناشی می‌شد، یعنی توانایی برقراری ارتباط با طیف‌های مختلف فکری، شناخت دغدغه‌های آنان و ارائه قرائتی عمیق و در عین حال روزآمد از مفاهیم اسلامی. به گمان من این جنبه از شخصیت ایشان، هنوز آنگونه که شایسته است، در خاطرات و پژوهش‌های تاریخی مورد توجه قرار نگرفته و نیازمند بررسی دقیق‌تر است.

یکی از عوامل مهم در ارتباط موفق آیت‌الله خامنه‌ای با طیف‌های مختلف فکری این بود که مخاطبان احساس می‌کردند با فردی روبه‌رو هستند که اندیشه‌ها و مبانی فکری آنان را به‌خوبی می‌شناسد. روشنفکران، نویسندگان، فعالان سیاسی و حتی کسانی که گرایش‌های چپ یا غیرمذهبی داشتند، زمانی که با ایشان گفت‌وگو می‌کردند، درمی‌یافتند که او صرفاً از بیرون درباره آنان قضاوت نمی‌کند، بلکه آثار، اندیشه‌ها و مبانی فکری آنان را مطالعه کرده و به‌خوبی می‌شناسد. همین امر موجب می‌شد تا بسیاری از پیش‌فرض‌های ذهنی آنان فرو بریزد! آنان با روحانی‌ای مواجه می‌شدند که هم با فلسفه و اندیشه‌های جدید آشناست، هم تاریخ و ادبیات را می‌شناسد و هم درک عمیقی از معارف اسلامی دارد.

از سوی دیگر، ایشان در حوزه‌هایی مانند تاریخ اسلام، سیره اهل‌بیت (ع)، فقه و معارف دینی نیز دیدگاه‌هایی داشتند که برای بسیاری از مخاطبان تازگی و عمق ویژه‌ای داشت. من بارها احساس کرده‌ام، برخی از مفاهیمی که آیت‌الله خامنه‌ای در سال‌های پس از انقلاب مطرح می‌کردند، در زمان خود به‌درستی فهمیده نمی‌شد. گاهی ایشان درباره مسائل فرهنگی، اجتماعی یا اقتصادی نکاتی را بیان می‌کردند، اما برداشت‌ها و شیوه‌های اجرا با آنچه مدنظر ایشان بود فاصله داشت.

تصور من این است که بخشی از این مسئله، به عمق و پیچیدگی نگاه ایشان بازمی‌گردد و بخشی نیز به شرایط و فضای سیاسی و اجتماعی آن دوره مربوط می‌شود. به همین دلیل معتقدم که ارزیابی جامع شخصیت و اندیشه آیت‌الله خامنه‌ای، نیازمند به گذشت زمان است. تاریخ در آینده فرصت بیشتری خواهد داشت تا ابعاد مختلف شخصیت ایشان را بررسی کند و درباره جایگاه فکری و فرهنگی ایشان، داوری دقیق‌تری به دست دهد.

مهم‌ترین ویژگی ایشان در دوران ریاست‌جمهوری و سپس رهبری، در مواجهه با مسائل اجرایی، سیاسی و بین‌المللی چیست؟

ارتباط من با ایشان در دوران ریاست‌جمهوری، بیشتر به‌صورت رفت‌وآمدهای منظم و معمولاً در شب‌های پنج‌شنبه یا جمعه انجام می‌شد. در آن دیدارها، گفت‌وگوهای مختلفی درباره مسائل اجرایی، فرهنگی و اجتماعی کشور صورت می‌گرفت. شرایط در آن دوره به‌گونه‌ای بود که بخش زیادی از اختیارات اجرایی در اختیار نخست‌وزیر قرار داشت و طبیعتاً شرایط کاری ریاست‌جمهوری با محدودیت‌هایی همراه بود، اما با این حال ایشان در همان زمان نیز پیگیر امور کلان کشور بودند.

در سال ۱۳۶۱، به ریاست مرکز هنرهای نمایشی منصوب شدم. زمانی که برای پذیرش این مسئولیت پیشنهاد شدم، خدمت آقا رفتم و نظر ایشان را جویا شدم. تأکید کردند که مسئولیت را بپذیرم. پس از آن، کار خود را در مرکز هنرهای نمایشی آغاز کردم. مدتی از آغاز کارم نگذشته بود که فهرستی را مقابلم گذاشتند و گفتند: افرادی که نامشان در این فهرست آمده، باید اخراج شوند! شمار آنان حدود ۱۲۰ نفر بود. بیشتر این افراد از کسانی بودند که پیش از انقلاب در حوزه هنرهای نمایشی فعالیت داشتند.

این موضوع، برای من قابل پذیرش نبود. به همین دلیل، خدمت آقا رفتم و عرض کردم: اگر قرار باشد که چنین تصمیمی اجرا شود، ترجیح می‌دهم استعفا بدهم، زیرا اخراج این تعداد از فعالان عرصه هنر را درست و منصفانه نمی‌دانم. ایشان در پاسخ فرمودند: «درست است این افراد مانند تو بزرگ نشده‌اند که از کودکی در خانواده‌ای مذهبی پرورش یافته و پدرشان را در حال نماز شب دیده باشند.

بسیاری از آنان در خانواده‌هایی رشد کرده‌اند که رقص و موسیقی بخشی از زندگی‌شان بوده است. از کودکی وارد محیط‌های نامناسب شده‌اند و سپس در وزارت فرهنگ و هنر استخدام شده‌اند؛ آنان اساساً چنین کاری را گناه تلقی نمی‌کنند. اگر این افراد اخراج شوند، ممکن است به دلیل بیکاری و مشکلات معیشتی، دچار آسیب‌های اخلاقی و اجتماعی شوند، در برابر انقلاب موضع بگیرند یا جذب جریان‌های ضدانقلاب شوند؛ شما در مسئولیت خود بمانید و اجازه ندهید آنان اخراج شوند....» من نیز براساس همین توصیه اجازه اخراج آنان را ندادم. در آن زمان در بخش هنرهای نمایشی، پست‌های شغلی خالی وجود داشت و این افراد را در همان مشاغل به کار گرفتم.

بسیاری از آنان بعدها در آثار نمایشی و تلویزیونی از جمله مجموعه «سربداران» و آثار دیگر حضور یافتند و توانایی‌های قابل‌توجهی از خود نشان دادند. در تمام سال‌هایی که با آنان ارتباط کاری داشتم، هیچ‌گونه رفتار یا انحرافی از آنان ندیدم. آنان به‌تدریج مسن شدند، بازنشسته شدند و از مجموعه رفتند، اما آنچه بعدها درباره برخی افراد مشهور که پس از انقلاب وارد عرصه هنر شدند مطرح شد را در مورد این گروه مشاهده نکردم. برای من تأکید آقا بر حفظ کرامت و امنیت شغلی این افراد، بسیار آموزنده و قابل‌تأمل بود. ایشان اصرار داشتند که این افراد بمانند، اخراج نشوند و من نیز مسئولیت خود را ادامه دهم. این تصمیم در عمل، آثار مثبت فراوانی به همراه داشت.

از گفت‌وگوها و مشورت جویی‌های خود از ایشان در دوره رهبری نیز به مواردی اشاره کنید؟

پس از آغاز دوران رهبری، ارتباط من با آقا ادامه یافت، اما شکل آن محدودتر و رسمی‌تر شد. آخرین دیدار مفصل من با رهبر شهید، پیش از عزیمت به آرژانتین بود. برای این سفر و طبق روال همیشگی، موضوع را با آقا در میان گذاشتم، چراکه معمولاً هر کاری که به من پیشنهاد می‌شد، پیش از قبول یا رد با ایشان مشورت می‌کردم و نظرشان را جویا می‌شدم. در آن دیدار، پس از نماز مغرب و عشا در یکی از اتاق‌های مجاور محل نماز فرصتی پیش آمد تا با ایشان گفت‌وگو کنم.

برخی از همراهان و افراد مرتبط نیز در آن جلسه حضور داشتند. در آن جلسه، موضوع سفر به آرژانتین و مأموریت‌های مرتبط با آن مطرح شد. یکی از نکات مهم آن دیدار این بود که ایشان با دقت درباره مأموریت فرهنگی و سیاسی آن سفر سؤال کردند و حتی درباره امکان ملاقات با برخی چهره‌های دینی و فکری در امریکای لاتین، از جمله رهبران الهیات آزادی‌بخش، توضیحات دقیقی ارائه دادند.

برای من جالب بود که ایشان با وجود جایگاه سیاسی خویش، نسبت به جریان‌های فکری در امریکای لاتین، از جمله الهیات آزادی‌بخش، شناخت دقیق داشتند و درباره ماهیت فکری، زمینه‌های اجتماعی و نقش رهبران آن جریان توضیح می‌دادند. این نشان می‌داد که نگاه ایشان، محدود به فضای داخلی نیست و نسبت به تحولات فکری و سیاسی جهان نیز آگاهی جدی دارند.

پس از آن سفر، به دلایلی ارتباطات مستقیم و دیدارهای منظم قبلی کاهش پیدا کرد و دیگر مانند گذشته، امکان انجام آن کمتر فراهم شد. البته در مقاطع مختلف، دیدارهایی کوتاه صورت می‌گرفت، اما آن ارتباط مستمر گذشته ادامه نیافت. با این حال تجربه من از ارتباط با ایشان در دو دوره ریاست‌جمهوری و رهبری نشان می‌دهد که با شخصیتی روبه‌رو بودم که هم در امور اجرایی و سیاسی دقت‌نظر داشتند و هم در مسائل فکری و بین‌المللی با دیدی گسترده و تحلیلی به موضوعات نگاه می‌کردند.