شناسهٔ خبر: 78750244 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایبنا | لینک خبر

صائب در سبک هندی، سعدی سبک عراقی است

کریم رجب‌زاده، شاعر و پژوهشگر، گفت:صائب در سبک هندی، سعدیِ سبک عراقی است. زبانی که صائب در سبک هندی به کار می‌برد، زبانی صحنه‌پرداز است. کاری که او در غزل دنبال کرده، کاملاً ما را به زبان سعدی ارجاع می‌دهد. سادگی ممتنع را نیز در زبان صائب می‌بینیم و این ویژگی کمی نیست.

صاحب‌خبر -

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: دهم تیر، روز بزرگداشت صائب تبریزی است؛ شاعر چیره‌دستی که با تخیلی شگرف و ظرافتی بی‌بدیل در بیان، جایگاه ویژه‌ای در ادبیات فارسی و شرقی دارد. صائب مهندسی کلمات بود که پیچیدگی‌های احساس و تضادهای هستی را به زبانی موزون و اثرگذار روایت می‌کرد.

نگاهی به اشعار او، گویای تسلطش بر آرایه‌های ادبی است. او در غزل‌هایش، با ظرافتی مثال‌زدنی، تضاد میان ظاهر و باطن را می‌کاود؛ اما در کنار این نگاه نقادانه، صائب شاعر پذیرش و تسلیم است؛ او در یکی از زیباترین اشعارش، همسانی رنج و سرنوشت را به تصویر می‌کشد و می‌گوید پیش چشم‌های خواب‌آلود، ناله‌ی عاشق و فسانه یکی است و برای مرغ شکسته‌پر او، قفس و باغ تفاوتی ندارد.

صائب دلبستگی عمیقی به شهر اصفهان داشت. او این شهر را با تعابیری چون «شکرستان» می‌ستاید و زیبایی‌هایش را با گوهر و لعل هند مقایسه می‌کند. در نگاه او، اصفهان چنان چشم‌اندازی دارد که حتی یاد مقدسات دیگر را از دل می‌برد و خاک این شهر برای او چون توتیاست.

نکته حائز اهمیت در میراث صائب، گستره زبانی اوست. او علاوه بر زبان فارسی در زبان ترکی نیز سرآمد بود و با همان شور و غم، از زخم تیر غمزه و بی‌جانی دل می‌سرود و از اشتیاق وصل به یار می‌گفت.

امروز در روز بزرگداشت صائب، ضمن گرامیداشت یاد این استاد بزرگ، گفت‌وگویی با کریم رجب‌زاده داشتیم. کریم رجب‌زاده، شاعر معاصر ایرانی، متولد ۲۴ مهر ۱۳۲۶ در شهر لاهیجان است. وی دوران کودکی و تحصیلات خود را در لاهیجان و لنگرود گذراند و سپس برای گذراندن خدمت نظام وظیفه به تهران نقل مکان کرد و در آنجا ساکن شد. رجب‌زاده که پیش‌تر به مدت سه دهه در بانک مسکن به اشتغال داشت و اکنون بازنشسته است، همواره در عرصه‌ی ادب فعال بوده و در جلسات کانون‌های ادبی، پشتیبان و مشوق شاعران جوان است.

او در قالب‌های متنوعی از جمله غزل، رباعی، دوبیتی و مثنوی (کلاسیک) و همچنین شعر نیمایی و سپید سروده است. از میان آثار او می‌توان به مجموعه‌های «از شرق خون»، «آوازخوانی بی‌زبان»، «از زخم زیتون»، «قرارمان پای همین شعر»، «گزیده ادبیات معاصر»، «راز غریب ارغوان»، «صف عاشقان تمامی ندارد» و «اردیبهشت و این‌همه برف؟» اشاره کرد.

شایان ذکر است که مجموعه «قرارمان پای همین شعر» از آثار شناخته‌شده اوست که فصلی نو در تجربیات شاعری خلاق گشود و اثر «صف عاشقان تمامی ندارد» نیز از برگزیدگان جایزه کتاب فصل ۸۷ در بخش شعر بود.

صائب در سبک هندی، سعدی سبک عراقی است

از دیدگاه شما، جایگاه صائب تبریزی در سیر تحول شعر فارسی کجاست و او چه تحول بنیادینی در ساختار شعر روزگار خود ایجاد کرده است؟

پیش از آنکه سبک هندی به شکلی که امروز می‌شناسیم شکل بگیرد، شاعرانی بودند که پیش از صائب و دیگر بزرگان، رگه‌هایی از آن خیال‌پردازی متفاوت را در شعر خود داشتند. یکی از آن‌ها بابافغانی شیرازی است که شاید نخستین جرقه‌های این شیوه را بتوان در شعر او دید. ایشان غزلی دارد با بیت معروف:«خواهی بلند ساز مرا خواه پست کن/کار من از بلندی و پستی گذشته است»
این نگاه بعدها در شعر شاعران دیگر نیز دیده می‌شود. خود صائب نیز در یکی از شعرهایش می‌گوید:«از آتشین دمان به فغانی کن اقتدا/ صائب اگر تتبع دیوان کس کنی»
این، احترامی است که صائب برای فغانی قائل است.

به نظر من، همان‌گونه که یکی از پژوهشگران گفته است، صائب در سبک هندی، سعدیِ سبک عراقی است. زبانی که صائب در سبک هندی به کار می‌برد، زبانی صحنه‌پرداز است. کاری که او در غزل دنبال کرده، کاملاً ما را به زبان سعدی ارجاع می‌دهد. سادگیِ ممتنع را نیز در زبان صائب می‌بینیم و این ویژگی کمی نیست.به نظر من یکی از وجوه روشن و متمایز صائب نسبت به دیگران، همین سادگیِ ممتنع در زبانی است که انتخاب کرده است.

در شعر صائب تعادلی میان عقل و احساس برقرار می‌شود، هرچند به نظر می‌رسد کفه ترازو اندکی به سمت عقلانیت سنگینی می‌کند.به نظر شما، این ویژگی شعر او را به سمت جنبه‌های تعلیمی سوق داده و از احساس دور کرده است یا با چنین نظری موافق نیستید؟

به نظر من، صائب از جمله شاعرانی است که در گستره سبک هندی به تقریباً همه مضامین پرداخته است؛ از عاشقانه گرفته تا مرگ‌اندیشی، نقد اجتماعی و حتی گاه مسائل سیاسی. آن عقلانیتی که از آن سخن می‌گویم، در حقیقت نوعی تعادل است. شاعران سبک هندی می‌کوشند اگر اندیشه‌ای را مطرح می‌کنند، آن را با اندیشه یا مضمون دیگری استوار سازند و به اثبات برسانند. حتی خود صائب می‌گوید که «نیاز به بیت نیست» و شاعران هندی بر محور خیال، اندیشه و عقلانیت حرکت می‌کنند.
یکی از زیبایی‌های شعر صائب، بهره‌گیری هنرمندانه از صنعت تشخیص یا جان‌بخشی است. برای نمونه می‌گوید:«ای شاخ گل شکسته طرف کلاه تو/ پیچ و خم بنفشه ز خط سیاه تو/ بوی گل از ادب نکند پای خود دراز/ در سایه گلی که بود خوابگاه تو »
به نظر من، در شعر او هم اندیشه حضور دارد، هم احساس و هم عقلانیت. شاعران سبک هندی نیز مطالعات گسترده‌ای داشته‌اند. برخی، مانند بیدل دهلوی، آثاری دارند که فهم آن‌ها دشوار است، اما به گمان من، در شعر صائب میان احساس و اندیشه تعادل برقرار است.

صائب در سبک هندی، سعدی سبک عراقی است

یکی از ویژگی‌های شعر صائب، تشبیه‌ها و تصویرهایی است که گاه یافتن وجه شبه در آن‌ها چندان آسان نیست. این شیوه تصویرسازی چه تأثیری بر شاعران نسل‌های بعد و حتی شعر معاصر گذاشته است؟ آیا هنوز هم می‌توان رد پای این تشبیه‌های دور را در شعر امروز دید؟

هر دوره‌ای میراث و تأثیرات خود را در شعر بر جای گذاشته است. اگر با این میراث‌ها آشنا نباشیم، نه می‌توانیم از آن‌ها تأثیر بگیریم و نه بعدها بر دیگران تأثیر بگذاریم.
برای مثال، در سال‌های پس از انقلاب، بیدل بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفت، در حالی که پیش از آن چندان شناخته‌شده نبود. اگر این تأثیر وجود نداشته باشد، شعر نیز قدرت خود را از دست می‌دهد. باید گذشتگان را بخوانیم، از آن‌ها تأثیر بگیریم و سپس تحولات تازه‌ای ایجاد کنیم. امروز نیز شاعران بسیاری از این تصاویر و تشبیه‌ها استفاده می‌کنند، به‌ویژه کسانی که به سبک هندی علاقه‌مندند. خود من نیز اگرچه به سبک هندی شعر نگفته‌ام، اما از آن بی‌تأثیر نبوده‌ام. برای نمونه، بیتی از خودم را مثال می‌زنم: «بس که گلچین در گلستان غارت گل می‌کند» این، تصویری نسبتاً عادی است؛ اما در ادامه می‌گویم:«خواب را در چشم ما فریاد بلبل می‌کند» این نتیجه هم‌نشینی با سبک هندی است؛ اینکه به من اجازه می‌دهد خواب را در هیئت فریاد بلبل ببینم.

بسیاری از منتقدان، پیچیدگی‌های شعر صائب را نوعی بازی با کلمات می‌دانند. شما، به عنوان کسی که با ساختار شعر آشنا هستید، این پیچیدگی‌ها را ضرورتی هنری برای انتقال معنا می‌دانید یا نوعی افراط در فرم؟
من آن پیچیدگی‌ای را که برخی درباره شعر صائب مطرح می‌کنند، چندان نمی‌بینم. این پیچیدگی را بیشتر در شعر بیدل می‌بینم. به همین دلیل، در آغاز گفتم که صائب، سعدیِ سبک هندی است. بسیاری از شعرهای صائب کاملاً روشن و قابل فهم‌اند. برای مثال:«به خونم زد رقم، تا با قلم شد آشنا دستش. پری‌رویی که می‌بردم به مکتب من کتابش را.» این‌ها پیچیدگی ندارند.

از این دست شعرهای معقول و منطقی در دیوان صائب فراوان است. به نظر من، در مقایسه با دیگر شاعران سبک هندی، زبان صائب ساده‌تر است. این مقایسه را به‌ویژه با بیدل انجام می‌دهم. شاعرانی مانند طالب آملی نیز زبان معتدلی دارند، اما بیدل ذهن بسیار پیچیده‌ای دارد. به گمان من، این پیچیدگی در بیدل تعمدی نیست، بلکه از ساختار ذهنی او ناشی می‌شود؛ اما صائب چنین نیست.
نمونه‌هایی که آوردم، نشان می‌دهد خود من در شعر صائب پیچیدگی چندانی ندیده‌ام. البته ممکن است یکی دو بیت دشوار در دیوان او باشد، اما بیشتر غزل‌هایش برای مخاطب قابل فهم هستند.