پس از قبول آتشبس و امضاي توافقنامه، انتظار ميرفت ايران و امريكا به سوي حل مشكلات و پايان درگيريها و صلح بروند و مسائل فيمابين را حل و فصل نمايند، اما آنچه امروز شاهديم نوعي درگيري زيرپوستي و جنگي غيررسمي است. در اينجا سوالي مطرح ميگردد و آن اينكه چرا به صلح نميرسيم درحاليكه دوطرف از پيروزيهايشان در كسب يك توافق خوب صحبت ميكنند؟! براي گذر از مرحله آتشبس و رسيدن به صلح بين دو كشور، مقدماتي لازم است و موانعي وجود دارد كه بايد برطرف شود. مقدمات رسيدن به صلح شامل موارد ذيل است:
1- اراده مشترك: صلح برخلاف جنگ نياز به كسب اراده دارد يعني مقامات و مردم دو كشور باید اراده كنند تا صلح برقرار شود در حالي كه جنگ ميتواند يك شبه و توسط فقط يك نفر شروع گردد. اراده به معناي خواست واقعي و به دور از شعار و تظاهر است و اينكه مسوولان دوطرف به حقيقت دنبال صلح باشند.
2- گفتوگو و مذاكره: نميتوان در خلأ به صلح و آشتي رسيد. تنها راه رسيدن به تفاهم، مذاكره است. در مذاكرات است كه مسائل مختلف مطرح و نظرات دوطرف شنيده و مورد چكشكاري قرار ميگيرد. مذاكره اولين مرحله عملياتي براي صلح و تفاهم است و بدون آن، نميتوان انتظار رفع مشكلات داشت.
3- ايجاد اعتماد: جنگ بالاترين حد بياعتمادي است و براي ايجاد صلح، نياز به اعتمادسازي ميباشد. اهميت مذاكره حين و بعد جنگ آن است كه راههايي را بيابيم كه ميتواند ما را متقاعد نمايد كه خواهان صلح هستيم.
4- ايجاد احترام: بعد از يافتن اعتماد، نياز به احترام متقابل است. اگر دولتها همچنان به توهين و بياحترامي به يكديگر ادامه دهند، هرگز نميتوانند به صلح دايمي و حتي موقت برسند. احترام گذاشتن به معني قبول همه شرايط و اقدامات يكديگر نيست بلكه صرفا برخوردي همراه با متانت با طرف مقابل است.
5- گذر از تشريفات اوليه: يكي از موانع مذاكرات صلح، قوانين و تشريفات شروع مذاكرات و ورود به موضوع است.
گاهي مسائل پيراموني از اصل قضيه سختتر است. گفته ميشود در مذاكرات صلح ايران و عراق و قطعنامه 598، زمان بسياري صرف تعيين مقدمات ورود و شكل ميز مذاكره شده است. اما موانع صلح ايران و امريكا شامل موارد ذيل است:
1- رژيم صهيونيستي: قطعا مهمترين عامل برهم زننده صلح در منطقه آسياي غربي و شمال آفريقا، رژيم اسراييل است. اين جرثومه كه حياتش منوط به جنگ و نابودي ديگران است، در مسائل دوجانبه واشنگتن و تهران به عنوان يك مزاحم عمل ميكند و تلاش دارد هرگونه مذاكره را به بنبست بكشاند. نتانياهو ميداند در صورت برقراري صلح، با چالشهاي زيادي مواجه خواهد شد و درنهايت اين رژيم اشغالگر است كه آسيب ميبيند.
2- گروههاي فشار: در داخل هر دو كشور ايران و امريكا، گروههاي فشار قدرتمندي هستند كه منافعشان در ادامه جنگ و به نتيجه نرسيدن صلح است. اين گروهها از همه توان خود براي باقي ماندن شرايط جنگ يا نه جنگ و نه صلح استفاده ميكنند. در امريكا علاوه بر گروههاي صهيونيستي و راست افراطي كه مخالف صلح هستند، دوستان و مخالفان ترامپ هم وي را به دليل اقداماتش در شروع جنگ و توافق آتشبس تحت فشار گذاشته و او را متهم به ضعف در مقابل ايران ميكنند.
3- سخنان و پيامهاي ترامپ: سخنان و اقدامات نسنجيده ترامپ در ارسال پيامهاي مختلف، نوعي بحران را در داخل كشور خودش و كشور ما به وجود آورده است. وي با حماقت تمام پيامهايي را ارسال ميكند كه دستاورد مذاكرات را به خطر مياندازد و موجب واكنشهايي ميشود.
4- عمق اختلافات: يكي از موانع اساسي در پايان جنگ و ايجاد صلح، ميزان عمق و گستردگي اختلافات است. هنوز فراموش نكردهايم كه 6 كشور به اضافه ايران ماهها تلاش كردند تا مذاكرات برجام به نتيجه برسد و اكنون كه موضوعات ديگري نيز به آن اضافه شده است، بعيد به نظر ميرسد به آساني حل و فصل شود.
5- ميانجيگران: اگرچه حضور برخي ميانجيگران موجب انجام و پيشرفت مذاكرات و ايجاد آتشبس شد، ليكن تعريف و تفسير آنها از روند مذاكرات و درز اطلاعات ازسوي برخي آنها، موجب شد برخي شايعات و اختلافات نيز افزايش يابد.
6- نوع اختلافات: علاوه بر عمق و سطح اختلافات، برخي موضوعات از اهميت خاصي برخوردار است كه نميتوان به آساني به تفاهم رسيد. مساله هستهاي ايران يا تحريمها كه فقط منحصر به ايران و امريكا نميشود و ديگر كشورها را نيز در آن دخيل ميكند، كار براي ايجاد صلح را سختتر كرده است.
تجربه بشريت نشان ميدهد كه جنگ يك امر معمول بوده و اين صلح است كه براي رسيدنش بايد تلاش جانفرسا كرد. مشكلات روابط ايران و امريكا كه سابقهاي حداقل 50 ساله دارد، ميتواند به آساني تبديل به جنگ شود. اما براي برقراري صلح، علاوه بر تلاش فراوان، نياز به ايثار و ازخودگذشتگي تيم مذاكرهكننده دارد.