شناسهٔ خبر: 78748476 - سرویس ورزشی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

بازي اروپا در حاشيه رينگ ايران و امريكا

علي ودايع

صاحب‌خبر -

چشم‌آبي‌هاي مغرور مانند دوران استعمار در جهان روابط بين‌الملل تاثيرگذار نيستند. اروپا بزرگ است؛ اما فقط روي نقشه‌هاي جغرافيايي و اين مرگ تدريجي يك رويا است. آنها در ميان صداي بلند شيپورهاي جنگ بين ايران و امريكا در دوردست ايستادند اما امروز سهم مي‌خواهند. ترامپ اروپا را تحقير مي‌كند و ايران هم حسابي روي بروكسل باز نكرده است. تروييكاي اروپايي (فرانسه، آلمان و بريتانيا) كه روزگاري با پز عالي برجام، خود را كدخداي ديپلماسي خاورميانه مي‌دانستند، امروز در ساختار آنارشيك نظام بين‌الملل به بازيگراني تقليل يافته‌اند كه كاركردشان صرفا تنظيم سرعت سقوط يا صعود در پله‌هاي تنش ميان ايران و ايالات‌متحده است. آنها صرفا يك «كاتاليزور» در جنگ و صلح بين ايران و امريكا ايفاي نقش مي‌كنند.  اروپا مي‌خواهد در پرونده ايران «پليس بد» باشد. اين رفتار، يك دكترين منسجم ژئوپليتيك نيست؛ اين سردرگمي استراتژيك در پله‌هاي تنش است. اروپايي‌ها در تله ساختاري سيستم گرفتار شده‌اند. آنها هم از خشم و تحقير هژمون (امريكا) مي‌ترسند و هم از قدرت تيز بازدارندگي متعارف تهران واهمه دارند. در اين قمار جديد، واشنگتن و تهران مستقيما خطوط سرخ را با پهپاد و موشك ترسيم مي‌كنند و قاره سبز، صرفا دود ناشي از اين اصطكاك بزرگ را تماشا مي‌كند. براي درك رفتار اروپا، بايد پوسته متحد اتحاديه را بشكافيم. واقعيت اين است كه چشم آبي‌ها براساس منافع ملي و توانمندي‌هاي خود رفتار مي‌كنند، نه آرمان‌هاي مشترك كه در ساختار اروپا مدعي بودند. در پرونده ايران، تروييكا ملغمه‌اي از بلندپروازي، ترس و وابستگي است.

بلندپروازي ناپلئوني با دست‌هاي خالي

ماموريت اصلي هر دولتي در ساختار آنارشيك بين‌المللي، «حفظ بقا و ارتقاي پرستيژ» است. فرانسه در ميان اعضاي تروييكا، تنها كشوري است كه دكترين سنتي خود (ديپلماسي گلايستي) را بر پايه «استقلال راهبردي از هژمون» و بازي در قامت يك قطب مستقل غربي تعريف كرده است. «امانوئل مكرون» با بازخواني همين تز، تلاش مي‌كند تا پرونده تنش‌هاي ايران و امريكا را به ويتريني براي اثبات رهبري استراتژيك پاريس در قاره سبز تبديل كند. اما پارادوكس بزرگ دكترين فرانسه درست همين‌جا عيان مي‌شود: شكاف عميق ميان «ادعاي قدرت» و «واقعيت توانمندي‌ها». امروز فرانسه مكرون با يك عقب‌گرد ژئوپليتيك بي‌سابقه مواجه است. اخراج تحقيرآميز و زنجيره‌اي ارتش فرانسه از حياط خلوت سنتي‌اش در منطقه ساحل آفريقا (مالي، بوركينافاسو و نيجر) و جايگزيني آن با نفوذ سخت روسيه، ضربه‌اي مرگبار به پرستيژ بين‌المللي پاريس وارد كرد. همزمان در داخل، مكرون با يك فلج سياسي ناشي از پارلمان تكه‌تكه شده، دولت‌هاي متزلزل و بحران بدهي كلان (بيش از ۱۱۴درصد از GDP) دست ‌و پنجه نرم مي‌كند. در چنين بستري، دستپاچگي فرانسه براي ورود به فاز «مين‌روبي داوطلبانه» و مديريت امنيت در تنگه هرمز، يك راهبرد نظامي نيست؛ بلكه يك فرار رو به جلوي ديپلماتيك است.  اليزه‌ اين روزها عجيب اداي ژنرال «ديگول» را درمي‌آورد. نكته اينجاست كه جيب پاريس خالي است و كارت بازي كت آبي‌ها رنگي ندارد. مكرون در راهروي كاخ اليزه بيانيه‌هاي ناپلئوني صادر مي‌كند و مي‌خواهد ناخدا و پليس تنگه هرمز باشد تا وزن ديپلماتيك فرانسه را به رخ بلوك غرب بكشد؛ اما يك واقعيت سخت واقع‌گرايانه را ناديده مي‌گيرد: «تهران امنيت شاهرگ حياتي خود را با ژست‌هاي فانتزي و توخالي مكرون تاخت نمي‌زند.» براي كشوري كه توان حفظ پايگاه‌هاي خود در نيجر و مالي را نداشته يا در جنگ روسيه دست‌هايش زيرساتور است؛ ادعاي پاك‌سازي مين‌هاي گريزپذير در آب‌هاي سرزميني خليج‌فارس، بيشتر شبيه به يك نمايش رسانه‌اي براي فرار از بحران‌هاي عميق داخلي است تا يك بازدارندگي واقعي روي زمين و همين پاشنه آشيل ژست مكرون است. 

ژست سخت ژرمني با محافظه‌كاري ترس

اگر دكترين فرانسه بر پايه «پرستيژ و استقلال» تعريف شده، دكترين آلمان در قبال بحران‌هاي بين‌المللي و مشخصا پرونده ايران، بر مدار «رئال‌پوليتيك تجاري»  و «رئال‌پوليتيك ترس» شالبندي شده است. برلين از زمان پايان جنگ جهاني دوم، امنيت سخت خود را تماما به چتر هسته‌اي و نظامي ايالات‌متحده و ناتو دليقيت (تفويض) كرده و در عوض، تمركز خود را روي هژموني اقتصادي در قاره سبز گذاشته است. براي ژرمن‌ها، خاورميانه زمين بازي خودنمايي نظامي يا موازنه قوا نيست؛ بلكه منبع بحران‌هاي پيش‌بيني‌ناپذيري است كه مي‌تواند امنيت انرژي و ثبات اقتصادي اروپا را به آتش بكشد. «فريدريش مرتس» صدراعظم آلمان، بيش از آنكه به فكر رهبري استراتژيك غربي‌ها باشد، كابوس تركش‌هاي اقتصادي يك جنگ فراگير ميان ايران و امريكا را مي‌بيند. انسداد شاهرگ انرژي در تنگه هرمز براي اقتصادي كه پيش از اين به دليل قطع گاز روسيه آسيب‌هاي ساختاري ديده، يك تير خلاص محسوب مي‌شود. به همين دليل، رفتار آلمان در قبال ايران همواره ماهيتي «دوگانه و ترسو» دارد: از يك‌سو در تريبون‌هاي عمومي بروكسل با تحريم‌هاي حقوقي و بيانيه‌هاي تند عليه تهران همسو مي‌شود تا وفاداري خود به بلوك غرب و واشنگتن را اثبات كند؛ اما ازسوي ديگر، با هرگونه سناريوي نظامي عريان يا ماجراجويي مستقل (مانند طرح‌هاي ائتلاف نظامي مكرون در خليج‌فارس) به ‌شدت مخالفت مي‌كند. از منظر رئاليسم ساختاري، آلمان چون فاقد ارتش متعارف پروجكت‌كننده (اعمال ‌كننده قدرت در دوردست) است، از هرگونه اصطكاك باروت هراس دارد. برلين همواره يك تاجر محافظه‌كار است كه ماشين جنگي‌اش سال‌هاست در انبار ناتو خاك مي‌خورد و زنگ مي‌زند. ژرمن‌ها استاد صدور بيانيه‌هاي اخلاقي و حقوقي در لابي‌هاي شيك بروكسل هستند، اما وقتي بوي باروت از خليج‌فارس بلند مي‌شود، اولين كساني هستند كه به پناهگاه ديپلماسي مي‌خزند. آلمان تمايلي به بازي با مين و موشك در هرمز ندارد؛ آنها ترجيح مي‌دهند پشت سر امريكا سينه بزنند و هزينه امنيت را به ديگران واگذار كنند.

چاقوي تيز آنگلوساكسون

اگر فرانسه به دنبال پرستيژ است و آلمان در پي حفظ تجارت، بريتانيا در ساختار آنارشيك بين‌المللي تكليف خود را به كلي جدا كرده است. لندن پس از خروج از اتحاديه اروپا (برگزيت)، مانيفست ژئوپليتيك خود را تحت عنوان «بريتانياي جهاني» بازتعريف كرد. اين عنوان شيك، پوششي براي يك واقعيت عريان است: همگرايي ارگانيك، مطلق و تبعيت استراتژيك از دكترين امنيت كلان واشنگتن. در دكترين لندن، امنيت بلوك غرب نه در «استقلال راهبردي» مكرون تعريف مي‌شود و نه در «محافظه‌كاري تجاري» مرتس؛ بلكه در حفظ چتر هژموني محور آنگلوساكسون (امريكا-بريتانيا) معنا پيدا مي‌كند. نگاه بريتانيا به ايران و بحران‌هاي خليج‌فارس، كاملا امنيتي، سخت و بدون رتوش ديپلماتيك است. لندن تندروترين ضلع تروييكاست. انگليسي‌ها برخلاف پاريس و برلين، هيچ‌گاه به دنبال ايفاي نقش مستقل ميانجيگر نبوده‌اند. لندن كاركرد اصلي خود را بازي در نقش «متمم و كاتاليزور فشار» واشنگتن مي‌دانند. در قضيه ناوبري و تنش‌هاي تنگه هرمز، بريتانيا از حضور نظامي و اعمال مهار سخت عليه تهران كاملا استقبال مي‌كند، اما نه در قالب ساختارهاي تحت رهبري اروپا يا ائتلاف‌هاي مستقل مكرون. لندن ترجيح مي‌دهد ناوهاي جنگي خود را مستقيما زير چتر ائتلاف‌هاي امريكايي يا هماهنگ با سنتكام آرايش دهد. در واقع، لندن ماموريت دارد تا هرگونه ايده دفاعي مستقل اروپايي را در نطفه خفه كند تا هژموني نظامي امريكا بر قاره سبز و خاورميانه بي‌رقيب باقي بماند. لندن هنوز بوي استعمار پير را مي‌دهد، اما اين‌بار با لوله تفنگ و باروت امريكايي. بريتانيايي‌ها در پرونده ايران، سال‌هاست كه نقش «اسب تروآ» را در قاره سبز بازي مي‌كنند. لندن خوب مي‌داند كه دوران شاهنشاهي درياها براي آنها تمام شده، پس به عنوان برادر كوچك‌تر هژمون، چاقوي تيز واشنگتن در منطقه مي‌شود. وقتي مكرون از مين‌روبي داوطلبانه حرف مي‌زند، بريتانيا زيرپوستي به او مي‌خندد، چراكه انگليسي‌ها معتقدند در درياي پرتلاطم خليج‌فارس، بدون اجازه ناخدا بزرگ (امريكا)، حتي يك قايق اروپايي هم نبايد بادبان بكشد.

اعتراف تلخ 

رفتار اروپا در پرونده ايران را بايد جزيي از يك كل سيستمي درباره قاره سبز لحاظ كرد. براي درك دقيق‌تر آنچه در راهروهاي تصميم‌سازي بروكسل مي‌گذرد، بايد به سراغ مغزهاي متفكر قاره‌ سبز رفت. انديشكده‌هاي برجسته و جريان‌ساز اروپا، به‌ ويژه شوراي روابط خارجي اروپا (ECFR)، در آخرين گزارش‌ها و برآوردهاي راهبردي خود (ژوئن ۲۰۲۶)، تعارفات ديپلماتيك را كنار گذاشته و به يك «واقع‌گرايي تلخ» درباره نقش تروييكا در تخاصم ايران و امريكا اعتراف كرده‌اند. تحليل نخبگاني انديشكده‌هاي اروپايي بر سه محور كليدي استوار است: 

     انزواي ساختاري در ميز نهايي: تحليلگران شوراي روابط خارجي اروپا صراحتا هشدار مي‌دهند كه ساختار قدرت در بحران‌هاي سخت، ايده «ميانجيگري اروپا» را پس مي‌زند. مواضع متناقض و پرتب‌وتاب ۲۴ ساعت گذشته درباره مذاكرات فني دوحه، اثبات اين مدعاست. انديشكده‌ها اشاره مي‌كنند كه وقتي كار به پله‌هاي پاياني تنش (فرمول باروت يا معاهده) مي‌رسد، تهران و واشنگتن مستقيما با يكديگر شليك يا چانه‌زني مي‌كنند و تروييكا عملا پشت درهاي بسته جا مي‌ماند. 

     هراس از تله هرمز: بررسي‌هاي انستيتوي مطالعات امنيتي اتحاديه اروپا نشان مي‌دهد كه اصرار مكرون بر ماموريت‌هاي مستقل يا داوطلبانه نظامي در تنگه هرمز، يك ريسك محاسباتي خطرناك است. اين انديشكده‌ها معتقدند ارتش‌هاي اروپايي توان پايداري در برابر دكترين «جنگ ناهم‌تراز» و پهپادي ايران را ندارند و هرگونه جرقه در هرمز، اروپا را به درون جنگي مي‌كشاند كه كنترل آن در دست واشنگتن است، نه بروكسل.

     توصيه به مدل‌هاي جايگزين: پيشنهاد مشخص اين انديشكده‌ها به سران تروييكا، عقب‌نشيني از ژست‌هاي نظامي مستقل و حركت به سمت فرمول‌هاي بينابيني حقوقي و اقتصادي (مانند شبيه‌سازي مدل عمان و تنگه مالاكا براي مديريت غيرنظامي ناوبري) است؛ فرمولي كه بتواند بدون تحريك دندان‌هاي بازدارندگي ايران، پرستيژ نيم‌بند اروپا را حفظ كند. انديشكده‌هاي اروپايي به وضوح فهميده‌اند كه در شطرنج خونين خليج‌فارس، بوق ‌و كرناي ديپلماتيك بروكسل در برابر واقعيت باروت بي‌اثر است. آنها مي‌بينند كه ترامپ و پزشكيان براي خط ‌و نشان كشيدن نيازي به واسطه‌گري فرانسه ندارند و تروييكا اگر زياد شلوغ كند، صرفا هزينه‌هاي يك محاسباتي اشتباه را پرداخت خواهد كرد. فراتر از همه اينها، ترامپ اصلا تمايلي به شراكت اروپا در پرونده ايران ندارد و نقش آنها را صرفا پياده نظام در تقابل با تهران مي‌داند. 

نگاه بالا به پايين امريكا عليه اروپا 

چالش تلخ براي اروپا و همگرايي با امريكا عليه ايران اين است كه هژمون نظام بين‌الملل متحدان خود را تا جايي بازي مي‌دهد كه در خدمت استراتژي كلانش باشند. قدرت‌ها هر زمان كه منافعش اقتضا كند، آنها را بدون دغدغه دور مي‌زند. اين دقيقا همان فرمولي است كه كاخ سفيد در قبال تروييكاي اروپايي در پرونده ايران اجرا كرده است. امريكايي‌ها همان‌طور كه در پيمان آكوس (AUKUS) به راحتي قرارداد ميليارد دلاري فرانسه را دزديدند و پاريس را تحقير كردند، در پرونده ايران نيز اروپا را يك «پياده‌نظام حقوقي» مي‌دانند. واشنگتن از اروپا مي‌خواهد كه هزينه اقتصادي تحريم‌ها را بپردازد و نقش كاتاليزور فشار را بازي كند؛ اما وقتي ترامپ اراده كند، بدون اطلاع متحدان اروپايي، ضرب‌الاجل مذاكرات دوحه را تعيين مي‌كند يا به مواضع ايران شليك مي‌كند. 

پليس بازي 

پارادوكس رفتاري تروييكاي اروپايي وضعيتي فرار از هزينه‌هاي يك جنگ متعارف است كه همزمان اشتياق مفرط براي پليس‌بازي داوطلبانه در تنگه هرمز همراه مي‌شود. اين موقعيت، محصولي جز «شكاف عميق ميان ادعا و توانايي» در قاره سبز ندارد.  نظام بين‌الملل با هيچ بازيگري شوخي ندارد و منطق بي‌رحم قدرت سخت را به رخ ويترين شيك بروكسل كشيده است. تروييكا در تله‌ ساختاري سيستم گرفتار شده است؛ جايي كه وزن ژئوپليتيك آنها از «بازيگر تعيين‌كننده» به «كاتاليزور يا ضربه‌گير» تقليل يافته است. اگر موازنه‌ وحشت ميان ايران و امريكا از طريق تفاهمنامه‌هاي موقتي چون اسلام‌آباد و كانال دوحه به يك فرمول مهار دوجانبه برسد، تروييكا عملا به حاشيه رينگ رانده خواهد شد. واشنگتن و تهران ترجيح مي‌دهند بدون واسطه‌هاي پر سر و صدا اما كم‌اثر، خطوط سرخ يكديگر را مديريت كنند. در اين ميان، پافشاري امانوئل مكرون بر ماموريت‌هاي مستقل و داوطلبانه نظامي تحت عنوان افزايش ايمني ناوبري، مي‌تواند اروپا را به گوشت دم توپ در خليج‌فارس تبديل كند.كارشناس روابط بين‌الملل