شناسهٔ خبر: 78744360 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: تسنیم | لینک خبر

مظلومیت یک اندیشه

شهید بهشتی؛ متفکری که حقیقت را بر محبوبیت ترجیح داد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مظلومیت شهید بهشتی صرفاً محصول یک ترور سیاسی نبود، بلکه ریشه در فضیلتی عمیق‌تر داشت؛ فضیلتی که ایشان را به ایستادگی بر حقیقت، حتی به بهای سوءفهم، تخریب و تنهایی، واداشته بود. در حافظه تاریخی ایرانیان، شهید آیت‌الله بهشتی بیش از هر چیز با دو تصویر یعنی؛ معمار جمهوری اسلامی و شهید مظلوم هفتم تیر شناخته می­شود، و این دو تصویر اگرچه بخشی از حقیقت را بازتاب می‌دهند، اما در عین حال ممکن است ما را از فهم لایه‌ای عمیق‌تر در شخصیت و اندیشه ایشان بازدارند. مسئله شهید بهشتی صرفاً مسئله یک مدیر برجسته، یک نظریه‌پرداز سیاسی یا حتی یک شهید مظلوم نیست،بلکه  آن­چه شخصیت ایشان را به یک مسئله اندیشه‌ای تبدیل می‌کند، نسبت خاصی است که میان حقیقت و مقبولیت برقرار کرده بود؛ نسبتی که در جهان امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است. انسان معاصر در جهانی زندگی می‌کند که بیش از آن­که بر مدار حقیقت بچرخد، بر محور دیده شدن می‌گردد. شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های فراگیر و سازوکارهای جدید ارتباطی، نوعی وابستگی دائمی به تأیید دیگران پدید آورده‌اند و در چنین وضعیتی، بسیاری از افراد پیش از آن­که از خود بپرسند،چه چیزی درست است؟ از خود می‌پرسند،چه چیزی پذیرفته می‌شود؟حقیقت به تدریج جای خود را به مقبولیت می‌دهد و ارزش هر سخن و رفتار نه با میزان درستی آن، بلکه با میزان استقبال از آن سنجیده می‌شود، و نتیجه آن است که در این فضا، محبوبیت به یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های اجتماعی تبدیل می‌شود و کمتر کسی حاضر است برای حفظ حقیقت، آن را به خطر اندازد.

اما تاریخ تمدن‌ها را کسانی ساخته‌اند که در بزنگاه‌های سرنوشت‌ساز، حقیقت را بر محبوبیت ترجیح داده‌اند، آنان حاضر شده‌اند هزینه سوءبرداشت، تنهایی و حتی طرد شدن را بپردازند، اما از آن­چه درست می‌دانند دست نکشند. بسیاری از متفکران و مصلحان بزرگ تاریخ در دوران حیات خود نه ستایش شدند و نه حتی فهمیده شدند، بلکه آنان غالباً قربانی فاصله‌ای بودند که میان افق فکری‌شان و سطح فهم زمانه وجود داشت. از این رو حقیقت، پیش از آن­که پذیرفته شود، معمولاً دوران غربت خود را سپری می‌کند و شهید بهشتی را نیز می‌توان از همین منظر بازخوانی کرد. ایشان در یکی از پرالتهاب‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران زندگی می‌کرد؛ دورانی که شور انقلابی بر فضای عمومی غلبه داشت و بسیاری از داوری‌ها در سایه هیجان‌های سیاسی شکل می‌گرفت و در چنین شرایطی، سخن گفتن از قانون، نهادسازی، تشکیلات، نظم اجتماعی و عقلانیت سیاسی چندان آسان نبود،چرا که جامعه انقلابی معمولاً بیش از آن­که به آینده بیندیشد، درگیر اکنون است و بیش از آن­که دغدغه ساختن داشته باشد، در اندیشه پیروزی است. اما شهید بهشتی از معدود شخصیت‌هایی بود که در همان روزهای پرشور، مسئله اصلی را در فردای انقلاب جست‌وجو می‌کرد.

شهید بهشتی به خوبی دریافته بود که انقلاب‌ها با شور آغاز می‌شوند، اما با نهادها تداوم می‌یابند و  پیروزی سیاسی اگر به ساختارهای پایدار اجتماعی و فرهنگی تبدیل نشود، در معرض فرسایش قرار می‌گیرد. از این رو، بخش مهمی از تلاش‌های فکری و اجرایی شهید بهشتی معطوف به بنیان‌گذاری نهادهایی بود که بتوانند آرمان‌های انقلاب را به حیات تاریخی تبدیل کنند. این نگاه اما الزاماً برای همه قابل فهم نبود،چرا که  بسیاری از کسانی که در فضای احساسی آن دوران می‌اندیشیدند، افق فکری ایشان را درک نمی‌کردند و گاه همان ویژگی‌هایی که امروز نقطه قوت او تلقی می‌شود، در آن زمان دستاویزی برای نقد و تخریبش قرار می‌گرفت.

در این میان، آن­چه شهید بهشتی را متمایز می‌کرد صرفاً برخورداری از دانش، قدرت تحلیل یا توان مدیریتی نبود،بلکه ویژگی ممتاز ایشان این بود که حاضر نبود برای جلب رضایت افکار عمومی از اصول فکری خود عقب‌نشینی کند. ایشان می‌توانست مانند بسیاری از چهره‌های سیاسی، خود را با امواج اجتماعی هماهنگ سازد و از هزینه‌های سنگین تخریب و سوءبرداشت بکاهد، اما چنین نکرد و  راه دشوارتر را انتخاب کرد؛ راهی که در آن حقیقت بر محبوبیت تقدم داشت و از همین جاست که می‌توان از مفهومی سخن گفت که کمتر درباره آن اندیشیده‌ایم و آن اخلاق فهمیده‌نشدن است.

اکثر مردم فضیلت را در محبوب بودن، مورد احترام قرار گرفتن یا مورد ستایش واقع شدن جست‌وجو می‌کنیم، در حالی که گاه یکی از بزرگ‌ترین فضایل انسانی آن است که فرد بتواند بار بدفهمیده شدن را تحمل کند و همچنان به مسیر خود ادامه دهد. همه انسان‌ها توان تحمل تنهایی را ندارند،بلکه بسیاری از ما زمانی که با مخالفت یا سوءبرداشت روبه‌رو می‌شویم، به سرعت در مواضع خود تجدیدنظر می‌کنیم، نه به این دلیل که به خطا بودن آن­ها رسیده‌ایم، بلکه به این دلیل که نمی‌توانیم هزینه ایستادن را بپردازیم. شهید بهشتی نشان داد حقیقت، گاه نیازمند شجاعت نامحبوب بودن است، و تفاوت شخصیت‌های ماندگار تاریخ با چهره‌های صرفاً مشهور را باید در همین نقطه جست‌وجو کرد،چرا که  شهرت، محصول پذیرش زمانه است؛ اما ماندگاری، نتیجه وفاداری به حقیقت است. بسیاری در دوران خود محبوب‌اند اما در گذر زمان فراموش می‌شوند، زیرا آن­چه آنان را برجسته کرده، هماهنگی با سلیقه عمومی بوده است. در مقابل، کسانی نیز هستند که در دوران زندگی خود با سوءفهم و مخالفت روبه‌رو می‌شوند، اما تاریخ به تدریج جایگاه واقعی آنان را آشکار می‌کند و راز ماندگاری این افراد در آن است که بیش از آن­که فرزند زمانه خود باشند، حاملان آینده‌اند و شهید بهشتی را می‌توان در شمار همین شخصیت‌ها دانست. ایشان از ضرورت‌هایی مثل  مسئله قانون‌گرایی، گفت‌وگوی اجتماعی، تحزب، تربیت نیروی انسانی، مشارکت عمومی و نهادسازی،سخن می‌گفت که جامعه ایرانی سال‌ها بعد به اهمیت آن­ها پی برد و امروز هم این مسائل همچنان در زمره مهم‌ترین مسائل کشور قرار دارند. این واقعیت به خوبی نشان می‌دهد که شهید بهشتی صرفاً متعلق به گذشته نیست،بلکه ایشان متفکری است که بخشی از اندیشه‌اش هنوز در انتظار تحقق تاریخی قرار دارد و شاید به همین دلیل بتوان گفت که ما بیش از آن­که به یاد بهشتی نیاز داشته باشیم، به فهم دوباره او نیازمندیم.

خطر بزرگ آن است که شخصیت‌هایی از این دست را تنها به نمادهای عاطفی تبدیل کنیم و  جامعه‌ها گاه به جای فهم اندیشه بزرگان، به بزرگداشت آنان بسنده می‌کنند و یادآوری جای شناخت را می‌گیرد و ستایش جای تأمل را را در مورد چنین شخصیت­هایی می­گیرد. در چنین وضعیتی، شخصیت تاریخی به تدریج از محتوای فکری خود تهی می‌شود و تنها در قالب مناسبت‌ها و مراسم بازتولید می‌گردد. از این منظر، هفتم تیر نیز معنایی متفاوت پیدا می‌کند،چرا که شهادت بهشتی تنها در انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی رخ نداد،بلکه پیش از آن نیز بارها هزینه وفاداری به حقیقت را پرداخته بود و فشارها، تخریب‌ها، اتهام‌ها و سوءبرداشت‌هایی که متوجه ایشان بود، نوعی شهادت تدریجی در عرصه افکار عمومی را رقم می‌زد و انفجار هفتم تیر پایان این مسیر بود، شاید به همین دلیل بتوان گفت شهید بهشتی پیش از آن­که در آتش انفجار به شهادت برسد، در آتش سوءفهم‌ها سوخته بود.

بنابراین امروز که جامعه ما بیش از هر زمان دیگری با وسوسه شهرت، مقبولیت و دیده شدن مواجه است، بازخوانی این وجه از شخصیت شهید بهشتی ضرورتی دوچندان دارد. ایشان تنها به ما نمی‌آموزد چگونه سیاست بورزیم یا چگونه مدیریت کنیم؛ بلکه به ما می‌آموزد چگونه در برابر وسوسه محبوبیت مقاومت کنیم و  اهمیت تاریخی ایشان نیز دقیقاً در همین نقطه نهفته است. از این رو شهید بهشتی نماد انسانی است که حاضر شد فهمیده نشود، اما از حقیقت دست نکشد؛ و شاید تمدن‌ها در نهایت نه بر شانه محبوب‌ترین انسان‌ها، بلکه بر شانه کسانی بنا می‌شوند که شجاعت پرداختن هزینه حقیقت را داشته‌اند.

یادداشت از مصطفی شجاعی

انتهای پیام/