شناسهٔ خبر: 78738306 - سرویس اجتماعی
نسخه قابل چاپ منبع: تابناک | لینک خبر

جنایت هولناک؛ قتل فرزند به دست پدر و مادر

مرد ۴۶ ساله‌ای که پس از کشتن فرزند نوجوانش به همراه همسرش خودکشی کرده بود، در لحظه آخر با اورژانس تماس گرفت و کمک خواست.

صاحب‌خبر -

به گزارش تابناک به نقل از همشهری آنلاین؛ ساعت حدود ۴ بامداد پنجم تیرماه بود که تلفن مرکز اورژانس مشهد به صدا درآمد و مردی که به‌سختی سخن می‌گفت، در حالی نشانی منزلش را در بولوار وکیل‌آباد را به امدادگران داد که مدعی بود او و همسرش خودکشی کرده‌اند.

در پی دریافت این خبر، نجاتگران انسان‌ها بی‌درنگ به سوی نشانی مذکور حرکت کردند. آنها با سرعت عمل کم‌نظیری پله‌ها را تا طبقه دوم یک ساختمان شیک و مجلل پیمودند تا جان زوج جوان را نجات دهند.

وقتی امدادگران وارد منزل شدند هر دو نفر نفس می‌کشیدند و مرد قادر به سخن گفتن بود.

نیرو‌های اورژانس بلافاصله پیکر نیمه‌جان زن جوان را در حالی به بیمارستان امام رضا (ع) انتقال دادند که مرد ۴۶ ساله مدعی بود نیازی به درمان ندارد، اما به‌شدت ناراحت و نگران بود و اشک‌هایش مدام بر چهره‌اش سرازیر می‌شد.

در همین حال امدادگران مرکز فوریت‌های پزشکی پیکر بی‌جان نوجوان ۱۳ ساله‌ای را دیدند که روی تخت اتاق‌خواب افتاده بود و متکا‌هایی نیز در کنارش وجود داشت. لحظاتی بعد با اعتراف تکان‌دهنده «م-و» راز یک جنایت هولناک فاش و مشخص شد که «آرتین»، نوجوان بیمار، به دست پدرش به قتل رسیده است.

اینگونه بود که زنگ تلفن قاضی ویژه قتل عمد مشهد خواب بامدادی را از چشمان وی ربود و دقایقی بعد قاضی دکتر صادق صفری به همراه گروه جنایی بررسی صحنه جرم، عازم بولوار وکیل‌آباد شد. با حضور مقام قضایی در محل وقوع قتل، اوضاع به گونه دیگری رقم خورد.

دست‌نوشته‌ای که علت و انگیزه این جنایت را به تصویر می‌کشید و به خط مادر «آرتین» نوشته شده بود حکایت از دلسوزی‌های وحشتناک مادری را داشت که چشمانش را به روی مرگ تلخ فرزندش بسته بود تا پدر او را از زجر بیماری برهاند. این مادر که فرزندش را ۱۳ سال به آغوش گرفته و چهره او را بوسیده بود تا زجر بیماری صعب‌العلاج را احساس نکند، با خودکار قرمزرنگ روی برگه کاغذ نوشته بود: «آرتین» چشم‌هایش دیگر نمی‌دید و زیر پلک رفته بود. پزشک هم نمی‌دانست چرا. ما دیگر طاقت زجر‌های بیشتر از این را برای او نداشتیم و راحتش کردیم، بعدهم خودمان را. ما خوبیم و خوشحال دیگر... والسلام.

همزمان با پیدا شدن این دل‌نوشته احساسی، پدر «آرتین» همچنان اشک می‌ریخت. او در حالی که همسرش در بیمارستان با مرگ دست و پنجه نرم می‌کرد تنها کسی بود که راز مرگ تلخ آرتین (نوجوان ۱۳ساله) را در سینه داشت. لحظاتی بعد، با دستور قاضی دکتر صفری، دستبند‌های آهنین بر دستان «م-و» گره خورد و او برای افشای راز این جنایت مقابل دوربین قوه قضائیه ایستاد.

مرد ۴۶ ساله مدام به تخت اتاق‌خواب خیره می‌شد و با دیدن پیکر بی‌جان فرزندش اشک‌ریزان از روز‌های سختی می‌گفت که نمی‌توانست درد کشیدن‌های فرزندش را در پی عمل‌های جراحی تحمل کند.

وی گفت: «پسرم زمانی که به ۵ سالگی رسید، روزی به طور ناگهانی زمین خورد و ما او را به بیمارستان بردیم. آنجا بود که پزشکان متخصص متوجه شدند یک تومور مغزی در سر فرزندم وجود دارد. از آن روز به بعد زندگی ما دگرگون شد. نمی‌توانستیم حقیقت یک ماجرای وحشتناک را برایش بازگو کنیم. او تنها فرزند ما بود و مادرش نیز دیگر هیچ‌وقت رنگ خوشبختی را ندید.

بالاخره درمان‌های پزشکی را شروع کردیم و آرتین تا ۷سالگی ۳ بار زیر تیغ جراحی رفت. او فقط یک کودک بود و نمی‌توانست این همه درد و رنج را در آن سن و سال تحمل کند. چشمان همسرم فقط به رنگ اشک بود و من هم باید با این صحنه‌های دردناک خو می‌گرفتم. ولی بعد از این عمل‌های جراحی صورت پسرم فلج شد و دیگر تعادل حرکتی نداشت.

حالا دیگر همه کار‌های شخصی او را مادرش انجام می‌داد. با این وجود، پسرم درس می‌خواند و با لپ‌تاپ بازی‌های کامپیوتری انجام می‌داد. اما چند سالی بود که دچار سردرد‌های وحشتناک می‌شد تا اینکه بالاخره طی ماه گذشته ۲ بار دیگر زیر تیغ جراحی رفت. آخرین بار هفته گذشته او را دربیمارستان رضوی به تیغ جراحی سپردیم و پزشکان کیست (غده) را از سرش خارج کردند که ۲۷۰ میلیون تومان نیز هزینه عمل جراحی و مخارج بیمارستانی شد.

وقتی او را به خانه آوردیم، ناگهان بعد از گذشت چند روز چشمانش به سفیدی گرایید و امروز صبح به طور کامل نابینا شد. دیگر امیدی به درمان نبود. پسرم مدام می‌گفت چرا مرا راحت نمی‌کنید؟! این جمله او روح و روان من و مادرش را به آتش می‌کشید. پسرم فریاد می‌زد چرا نمی‌گذارید من راحت شوم؟! نمی‌دانید شنیدن این جملات از یک فرزند بیمار برای پدر و مادرش چقدر سخت است! هیچ‌کس نمی‌تواند ما را در آن شرایط روحی درک کند.

پسرم که حداقل می‌توانست با یکی از دوستانش بازی کند، با از دست دادن چشمانش، دیگر وضعیت اسفباری به خود گرفت. او نابینا بود و لپ‌تاپ را نمی‌دید. به او می‌گفتیم پسرم بالاخره درست می‌شود، ولی خودمان را فریب می‌دادیم و او زجر می‌کشید و ما هم بدتر.

بالاخره با همسرم تصمیم گرفتیم امشب او را «راحت» کنیم. ابتدا چند قرص خواب‌آور را درون شربت حل کردم و به او خوراندم، اما مادر «آرتین» نمی‌توانست صحنه مرگ جگرگوشه‌اش را تحمل کند. به همین خاطر به داخل تراس رفت تا مرگ فرزند را نبیند. من هم زمانی که فهمیدم به خواب عمیق فرورفته است، بالشت را درون پلاستیک گذاشتم و بعد هم خودم را در حالی روی فرزندم انداختم که بالشت را روی صورتش فشار می‌دادم.

حدود ۵-۶ دقیقه به همین صورت نگه داشتم تا اینکه فهمیدم دیگر نفس نمی‌کشد. برای اطمینان از مرگ پسرم رگ دستش را با تیغ زدم، ولی، چون خون نیامد، مطمئن شدم که او را از زجر‌های بیماری راحت کرده‌ام.

بعد از این ماجرا من و همسرم نیز دیگر نمی‌توانستیم بدون او در این دنیا زندگی کنیم. این بود که هردو با هم تصمیم به خودکشی گرفتیم و هر کدام یک مشت قرص خوردیم و رگ دستمان را هم زدیم، ولی من زمانی که آه و ناله همسرم را شنیدم، خیلی پشیمان شدم. نتوانستم صحنه دردناک ناله‌های او را تحمل کنم و در حالی که پسرم را به خاطر «ترحم» کشته بودم، تصمیم گرفتم همسرم را نجات بدهم؛ بنابراین گوشی تلفن را برداشتم و به اورژانس زنگ زدم.

در پی اعترافات تلخ متهم به قتل ۴۶ ساله، بررسی‌های قضایی در محل وقوع جنایت ادامه یافت و «م-و» در حضور قاضی ویژه قتل عمد مشهد صحنه قتل فرزندش را نیز بازسازی کرد و جزئیات این ماجرای تکان‌دهنده را در حالی شرح داد که مدعی بود فقط به خاطر «ترحم» و راحت کردن فرزند نوجوانش از زجر عمل‌های جراحی دست به این جنایت هولناک زده است.

طولی نکشید که مرد متهم به قتل با دستور قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد روانه دادسرا شد و همسر او نیز همچنان در بیمارستان تحت درمان‌های پزشکی قرار دارد.