شناسهٔ خبر: 78734485 - سرویس علمی-فناوری
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

اينفلوئنسرها رسانه مستقل يا كانال تبليغاتي

احسان دلاويز

صاحب‌خبر -

يادداشتي در مرز رسانه، بازار و اعتماد
در منظومه رسانه‌اي امروز، مفهوم «رسانه» ديگر آن تعريف كلاسيك و آشنا را ندارد. زماني رسانه به نهادهايي اطلاق مي‌شد كه با ساختار سردبيري مشخص، قواعد حرفه‌اي، مسووليت حقوقي و مرزهاي روشن ميان خبر، تحليل و تبليغ فعاليت مي‌كردند. اما با ظهور شبكه‌هاي اجتماعي و رشد اقتصاد توجه، بازيگران جديدي وارد ميدان شدند كه نه روزنامه‌نگار سنتي‌اند، نه صرفا تبليغات‌چي؛ بلكه چيزي ميان اين دو: اينفلوئنسرها. پرسش اصلي همچنان پابرجاست و حتي پيچيده‌تر شده است: آيا اينفلوئنسرها را بايد «رسانه مستقل» دانست يا «كانال تبليغاتي پنهان»؟ پاسخ ساده‌اي براي اين پرسش وجود ندارد، زيرا خودِ پديده در مرز اين دو معنا شكل گرفته و عمدا از شفافيت‌هاي قديمي فاصله گرفته است.
۱- فروپاشي مرزهاي سنتي رسانه- براي فهم اينفلوئنسرها، بايد ابتدا فروپاشي نظم قديم رسانه را ديد. در رسانه‌هاي كلاسيك، توليد محتوا يك فرآيند سازمان‌يافته بود: خبرنگار، سردبير، دبير سرويس، واحد تبليغات و نهايتا تفكيك روشن ميان «متن خبري» و «آگهي». مخاطب مي‌دانست چه چيزي را مي‌خواند و از چه كانالي منتشر شده است. اما در اكوسيستم شبكه‌هاي اجتماعي، اين مرزها عملا ذوب شده‌اند. يك فرد مي‌تواند همزمان توليدكننده محتوا، برند شخصي، رسانه و سكوي تبليغاتي باشد. در اينجا «شخصيت» جايگزين «نهاد» شده است. اعتماد نيز نه بر اساس اعتبار سازماني، بلكه بر اساس صميميت ادراك‌شده شكل مي‌گيرد. اين تغيير ظاهرا ساده، يك جابه‌جايي عميق قدرت را رقم زده است: از نهادهاي رسانه‌اي به افراد.
۲- سرمايه اصلي اينفلوئنسرها: اعتماد شخصي- اينفلوئنسرها برخلاف رسانه‌هاي سنتي، محصول «اعتماد فردي» هستند نه «اعتبار نهادي». مخاطب با آنها به شكل روزمره زندگي مي‌كند: از صبحانه و سفر تا خريد و سبك زندگي. اين نزديكي، نوعي «توهم آشنايي» ايجاد مي‌كند؛ گويي مخاطب با يك دوست در حال گفت‌وگوست، نه با يك رسانه. در چنين فضايي، توصيه‌ها اثرگذاري بالايي پيدا مي‌كنند. 

وقتي يك اينفلوئنسر از محصولي تعريف مي‌كند، اين پيام در ذهن مخاطب نه به عنوان تبليغ، بلكه به عنوان «تجربه شخصي قابل اعتماد» پردازش مي‌شود. اينجاست كه مرز ميان محتوا و تبليغ شروع به محو شدن مي‌كند.
۳- اقتصاد پنهان توصيه‌ها-واقعيت اين است كه بخش قابل توجهي از اقتصاد اينفلوئنسري بر پايه «توصيه پولي» يا همكاري‌هاي تجاري شكل گرفته است. برندها ديگر صرفا به سراغ رسانه‌ها نمي‌روند؛ بلكه به سراغ چهره‌هايي مي‌روند كه بتوانند پيام را در قالب روايت شخصي منتقل كنند. اما مساله اينجاست: اين انتقال پيام اغلب در قالبي انجام مي‌شود كه به‌طور كامل شفاف نيست. تبليغ مي‌تواند در قالب «استوري روزمره»،  «تجربه واقعي»، «نقد محصول» يا حتي «پيشنهاد دوستانه» بازنمايي شود. در نتيجه، مخاطب هميشه از ماهيت تجاري پيام آگاه نيست.
در اين نقطه، اينفلوئنسرها به ‌جاي رسانه مستقل، به «كانال‌هاي بازاريابي انساني‌ شده» نزديك مي‌شوند؛ كانال‌هايي كه در آن مرز تبليغ و زندگي شخصي عمدا مبهم نگه داشته مي‌شود.
۴- مساله اخلاق حرفه‌اي: رسانه بودن بدون مسووليت رسانه‌اي- يكي از بنيادي‌ترين چالش‌ها اين است كه بسياري از اينفلوئنسرها «قدرت رسانه‌اي» دارند، اما «تعهدات رسانه‌اي» نه. رسانه‌هاي سنتي، حتي در سطح خطا يا سوگيري، با استانداردهايي مانند اصلاح خبر، پاسخگويي، يا تفكيك محتوا از آگهي مواجه‌اند. اما در فضاي اينفلوئنسري، اين استانداردها يا وجود ندارند يا كاملا داوطلبانه‌اند. اين عدم توازن، يك وضعيت خاص ايجاد كرده است:  قدرت بالا + مسووليت پايين= ريسك بالا براي اعتماد عمومي.
در چنين شرايطي، حتي محتواي غير تبليغاتي نيز ممكن است در ذهن مخاطب دچار ترديد شود، زيرا شفافيت ساختاري وجود ندارد كه اعتماد را تثبيت كند.
۵- آيا اينفلوئنسرها رسانه‌اند؟ از منظر كاركردي بله، از منظر نهادي نه.- اگر رسانه را صرفا «انتقال‌دهنده پيام به مخاطب گسترده» تعريف كنيم، بسياري از اينفلوئنسرها قطعا رسانه هستند. آنها توليد محتوا مي‌كنند، مخاطب دارند و بر افكار و رفتار اجتماعي اثر مي‌گذارند.  
 اما اگر رسانه را يك نهاد با قواعد حرفه‌اي، شفافيت مالي، استانداردهاي اخلاقي و مسووليت اجتماعي بدانيم، بخش بزرگي از اينفلوئنسرها در اين تعريف نمي‌گنجند. بنابراين، اينفلوئنسرها در يك وضعيت «هيبريدي» قرار دارند: 
نه كاملا رسانه‌اند، نه صرفا تبليغات.
۶- مخاطب؛ از مصرف‌كننده محتوا تا مصرف‌كننده اعتماد- يكي از تغييرات مهم اين عصر، تغيير جايگاه مخاطب است. مخاطب ديگر فقط مصرف‌كننده محتوا نيست؛ بلكه مصرف‌كننده «اعتماد» است. در گذشته، مخاطب به خبر اعتماد مي‌كرد. امروز، به فرد اعتماد مي‌كند. اين جابه‌جايي ظريف، پيامدهاي بزرگي دارد. زيرا اعتماد به افراد، بسيار شكننده‌تر و احساسي‌تر از اعتماد به نهادهاست. به همين دليل، هر افشاي تبليغات پنهان يا تضاد منافع مي‌تواند به سرعت سرمايه اعتماد يك اينفلوئنسر را تخريب كند. اما در عين حال، نبود چارچوب‌هاي روشن باعث مي‌شود اين چرخه دايما تكرار شود.
۷- مرز باريك ميان «روايت واقعي» و «بازاريابي احساسي»-يكي از پيچيده‌ترين ابعاد اين پديده، استفاده از روايت‌هاي واقعي براي اهداف بازاريابي است. اينفلوئنسرها اغلب از زندگي شخصي خود به عنوان بستر محتوا استفاده مي‌كنند. همين امر، تشخيص مرز ميان «تجربه واقعي» و «طراحي‌شده براي اثرگذاري تجاري» را دشوار مي‌كند. در نتيجه، تبليغ ديگر يك پيام جداگانه نيست؛ بلكه در بافت زندگي روزمره حل مي‌شود. اين همان نقطه‌اي است كه برخي نظريه‌پردازان آن را «تبليغ نامرئي» يا «بازاريابي ادغام‌شده با زندگي» مي‌نامند.
۸- آينده اينفلوئنسرها: حرفه‌اي‌سازي يا فرسايش اعتماد؟- آينده اين حوزه به يك انتخاب ساختاري وابسته است. اگر شفافيت، استانداردسازي و پذيرش مسووليت رسانه‌اي تقويت شود، اينفلوئنسرها مي‌توانند به نوعي «رسانه‌هاي جديد با مشروعيت حرفه‌اي» تبديل شوند؛ رسانه‌هايي كه نه در قالب سازمان، بلكه در قالب فرد فعاليت مي‌كنند.
اما اگر وضعيت خاكستري فعلي ادامه يابد، نتيجه محتمل‌تر، فرسايش تدريجي اعتماد عمومي است. در اين حالت، مخاطب به مرور نسبت به همه محتواها بدبين مي‌شود و حتي ارتباطات واقعي نيز زير سايه ترديد قرار مي‌گيرد.
جمع‌بندي: اينفلوئنسرها نه به‌طور كامل رسانه مستقل‌اند و نه صرفا كانال تبليغاتي پنهان. آنها محصول يك دوران گذارند؛ دوراني كه در آن مرز ميان ارتباط، سرگرمي، تبليغ و زندگي شخصي از بين رفته است. اما مساله اصلي شايد اين نباشد كه «چه هستند»، بلكه اين است كه «به چه چيزي تبديل خواهند شد». اگر شفافيت و اخلاق حرفه‌اي به عنوان پايه‌هاي اين اكوسيستم تثبيت نشود، آنچه باقي مي‌ماند شبكه‌اي از روايت‌هاي جذاب اما بي‌اعتماد خواهد بود و در جهاني كه اعتماد كمياب‌ترين سرمايه است، اين شايد بزرگ‌ترين هزينه باشد. 
دكتراي علوم ارتباطات/ كارشناس رسانه