شناسهٔ خبر: 78734468 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

در گفت‌وگوي «اعتماد» با ابراهيم آقامحمدي، چين‌پژوه بررسي شد

سرمايه‌داري با پرچم سرخ

صاحب‌خبر -

مريم شهسواري

ظهور چين به عنوان دومين اقتصاد بزرگ جهان يكي از مهم‌ترين تحولات قرن بيست‌ويكم به شمار مي‌رود. كشوري كه تا چند دهه پيش با فقر گسترده، ضعف زيرساختي و فاصله قابل توجه با اقتصادهاي پيشرفته روبه‌رو بود، امروز در حوزه‌هايي مانند صنعت، تجارت، فناوري، هوش مصنوعي و سرمايه‌گذاري خارجي به يكي از بازيگران تعيين‌كننده جهان تبديل شده است. اما راز اين موفقيت چيست؟ آيا چين يك اقتصاد كمونيستي است يا سرمايه‌داري؟ نقش دولت در اين مسير چه بوده و چرا بسياري از كشورهاي در حال توسعه تلاش مي‌كنند تجربه اين كشور را مطالعه كنند؟ براي پاسخ به اين پرسش‌ها با دكتر ابراهيم آقامحمدي، عضو هيات علمي دانشگاه اراك و پژوهشگر مطالعات چين گفت‌وگو كرده‌ايم.

    بسياري از مردم امروز چين را به عنوان يك ابرقدرت اقتصادي مي‌شناسند، اما كمتر كسي به ياد مي‌آورد كه اين كشور در گذشته با مشكلات فراواني مواجه بود. نقطه آغاز تحول اقتصادي چين را كجا بايد جست‌وجو كرد؟

اگر بخواهيم مسير رشد چين را به درستي درك كنيم بايد به دهه ۱۹۷۰ بازگرديم. چين در دوره‌هاي مختلف تاريخي، دوران اوج و افول را تجربه كرده است. حتي پس از روي كار آمدن كمونيست‌ها و رهبري مائو نيز آن توسعه‌اي كه بسياري انتظار داشتند اتفاق نيفتاد. برنامه‌هايي مانند انقلاب فرهنگي و جهش بزرگ رو به جلو اجرا شدند، اما از نگاه بسياري از تحليلگران نتيجه نهايي آنها رشد اقتصادي پايدار نبود. فقر گسترش پيدا كرد و اقتصاد كشور همچنان با مشكلات جدي روبه‌رو بود. نقطه عطف واقعي زماني شكل گرفت كه پس از مائو، دنگ شيائوپينگ به قدرت رسيد. آنچه امروز به عنوان چين مدرن مي‌شناسيم تا حد زيادي محصول تصميماتي است كه در آن دوره گرفته شد. رهبران جديد به اين نتيجه رسيدند كه براي توسعه بايد با جهان ارتباط برقرار كنند، سرمايه خارجي جذب كنند و از تجربه كشورهاي صنعتي استفاده كنند.  به  اعتقاد من خيزش چين از همان زمان آغاز شد. 

    يعني مهم‌ترين تفاوت رهبران جديد چين با نسل‌هاي قبلي نوع نگاه آنها به جهان بود؟

دقيقا همين‌طور است. در گذشته نوعي نگاه خودكفا و درون‌گرا در چين وجود داشت. حتي در قرن نوزدهم وقتي كشورهاي غربي به دنبال توسعه روابط تجاري بودند، امپراتور چين اعلام كرد كه اين كشور هر آنچه نياز دارد در اختيار دارد و نيازي به جهان خارج احساس نمي‌كند. چنين نگاهي در بلندمدت هزينه‌هاي سنگيني براي چين ايجاد كرد. دنگ شيائوپينگ در نقطه مقابل اين تفكر قرار داشت. او پذيرفت كه چين براي پيشرفت بايد از ظرفيت‌هاي اقتصاد جهاني استفاده كند. درهاي كشور به روي سرمايه‌گذاري خارجي باز شد، مناطق آزاد اقتصادي شكل گرفت و همكاري با اقتصادهاي بزرگ جهان آغاز شد. اين تغيير نگرش يكي از مهم‌ترين عوامل موفقيت چين بود.

    شما در سخنراني خود به سفر رهبران چيني به امريكا اشاره كرديد. چرا اين موضوع تا اين اندازه اهميت دارد؟

چون آن سفرها نگاه رهبران چين را نسبت به واقعيت‌هاي جهان تغيير داد. زماني كه مقامات چيني از زيرساخت‌ها، صنايع و فناوري امريكا بازديد كردند، متوجه فاصله عظيم ميان دو كشور شدند. حتي سوار شدن بر قطارهاي سريع‌السير آن زمان براي برخي از آنها تجربه‌اي شگفت‌انگيز بود. آنها دريافتند كه ادامه مسير گذشته نمي‌تواند چين را به يك قدرت بزرگ تبديل كند. به همين دليل تصميم گرفتند مسير تازه‌اي را آغاز كنند. مسيري كه بر تعامل با جهان و جذب فناوري استوار بود.

    هنوز هم درباره ماهيت اقتصاد چين اختلاف نظر وجود دارد. برخي آن را كمونيستي مي‌دانند و برخي سرمايه‌داري. تعريف شما چيست؟

اقتصاد چين را نمي‌توان با تعاريف كلاسيك توضيح داد. ما با تركيبي از بازار آزاد و كنترل سياسي روبه‌رو هستيم. از يك سو، رقابت اقتصادي، سرمايه‌گذاري خصوصي و حضور شركت‌هاي بزرگ در بازار وجود دارد. از سوي ديگر، دولت و حزب كمونيست همچنان نقش محوري در تصميم‌گيري‌هاي كلان اقتصادي دارند. به همين دليل بسياري از پژوهشگران از مفهوم «سرمايه‌داري دولتي» استفاده مي‌كنند. اين مدل نه بازگشت به سوسياليسم سنتي است و نه نسخه كامل سرمايه‌داري ليبرال. در واقع نوعي تركيب ميان اقتدار سياسي و ساز و كار بازار شكل گرفته است .

    برخي معتقدند اقتصادهايي كه دولت در آنها نقش پررنگي دارد، معمولا گرفتار ناكارآمدي مي‌شوند. چرا اين اتفاق در چين رخ نداده است؟

نقش دولت در چين بسيار گسترده است. صنايع كليدي مانند انرژي، بانكداري، زيرساخت، حمل‌ونقل و ارتباطات در كنترل دولت قرار دارند. شركت‌هاي دولتي ستون اصلي اقتصاد چين محسوب مي‌شوند. ده‌ها شركت چيني در ميان بزرگ‌ترين شركت‌هاي جهان قرار دارند و  بخش قابل توجهي از آنها دولتي  هستند. البته اين ساختار  بدون مشكل نيست. بدهي شركت‌هاي دولتي، بروكراسي و فساد از جمله چالش‌هايي هستند كه بارها  مورد توجه قرار گرفته‌اند. با اين حال دولت چين توانسته ميان برنامه‌ريزي متمركز و ساز و كارهاي رقابتي نوعي توازن ايجاد كند. همين مساله به رشد اقتصادي كمك كرده است.

    منتقدان غربي بارها گفته‌اند كه اقتصاد بازار و اقتدار سياسي حزب كمونيست در نهايت با يكديگر دچار تعارض خواهند شد. آيا شما اين ديدگاه را قبول داريد؟

اين بحث سال‌هاست مطرح مي‌شود. بسياري از نظريه‌پردازان معتقدند ميان منطق بازار و اقتدار سياسي نوعي تناقض وجود دارد و اين تناقض در مقطعي خود را نشان خواهد داد. اما واقعيت اين است كه چين تاكنون توانسته اين مدل را حفظ كند. هنوز شواهدي كه نشان بدهد اين ساختار در آستانه فروپاشي قرار دارد، مشاهده نمي‌شود. البته چالش‌ها وجود دارند و آينده را بايد با احتياط تحليل كرد.

    يكي از عوامل مهم موفقيت چين جذب سرمايه خارجي بود. اين سرمايه‌گذاري‌ها چه تأثيري بر اقتصاد كشور گذاشتند؟

سرمايه‌گذاري خارجي نقش بسيار مهمي داشت. مناطق آزاد اقتصادي بستري فراهم كردند تا سرمايه‌گذاران خارجي وارد چين شوند. اين سرمايه‌ها فقط پول نبودند؛ فناوري، دانش مديريتي و تجربه صنعتي نيز همراه آنها وارد كشور شد. به تدريج چين به مركز توليد جهاني تبديل شد و توانست از ظرفيت بازارهاي بين‌المللي استفاده كند.

     اما امروز چين خود به يكي از بزرگ‌ترين سرمايه‌گذاران جهان تبديل شده است. اين تغيير چگونه اتفاق افتاد؟

در مرحله نخست سرمايه به داخل چين مي‌آمد. از دهه ۲۰۰۰ به بعد روند جديدي آغاز شد و شركت‌هاي چيني سرمايه‌گذاري در خارج از كشور را در دستور كار قرار دادند. در ابتدا تمركز بر منابع طبيعي و انرژي بود. آفريقا و امريكاي لاتين از مهم‌ترين مقاصد سرمايه‌گذاري محسوب مي‌شدند. سپس شركت‌هاي چيني براي دسترسي به بازارهاي مصرف و فناوري‌هاي جديد وارد اروپا، آسيا و امريكاي شمالي شدند.مرحله بعدي با ابتكار كمربند و جاده آغاز شد. طرحي كه ابعاد اقتصادي، زيرساختي و ژئوپليتيكي گسترده‌اي دارد.

    برخي تحليلگران معتقدند كمربند و جاده بيش از آنكه يك پروژه اقتصادي باشد، ابزاري براي گسترش نفوذ چين است. شما چه نظري داريد؟

طبيعتا هر قدرت بزرگي در كنار اهداف اقتصادي به منافع راهبردي خود نيز توجه مي‌كند. كمربند و جاده پروژه‌اي است كه از طريق آن بنادر، راه‌آهن‌ها، خطوط انرژي و زيرساخت‌هاي مختلف در كشورهاي گوناگون ايجاد مي‌شوند. اين مساله هم منافع اقتصادي دارد و هم جايگاه بين‌المللي چين را تقويت مي‌كند. در عين حال بايد توجه داشت كه بسياري از كشورها از اين سرمايه‌گذاري‌ها بهره برده‌اند. براي مثال در برخي مناطق ظرفيت توليد برق افزايش يافته يا هزينه حمل‌ونقل كاهش پيدا كرده است. بنابراين نمي‌توان تنها يك بعد از ماجرا را ديد.

    يكي از انتقادهاي رايج، ايجاد بدهي براي كشورهاي دريافت‌كننده وام‌هاي چيني است. اين انتقاد را تا چه اندازه وارد مي‌دانيد؟

اين مساله واقعا وجود دارد و نمي‌توان آن را ناديده گرفت. چين در بسياري از پروژه‌ها از الگوي تأمين مالي و ساخت زيرساخت استفاده مي‌كند. در برخي موارد كشورها در بازپرداخت بدهي‌ها با مشكل مواجه شده‌اند. نمونه‌هايي وجود دارد كه بدهي‌هاي سنگين به موضوعي بحث‌برانگيز تبديل شده است. بنابراين اين بخش از سياست خارجي اقتصادي چين نيازمند بررسي دقيق است.

    به نظر مي‌رسد چين در سال‌هاي اخير تمركز ويژه‌اي بر فناوري پيدا كرده است. آيا فناوري را بايد موتور جديد رشد اين كشور دانست؟

بدون ترديد؛ اگر در گذشته صنعت و توليد ستون اصلي قدرت چين بودند، امروز فناوري به ستون جديد قدرت اين كشور تبديل شده است. چين در حال حركت از يك بازيگر صنعتي به سمت يك قدرت ديجيتال جهاني است. شركت‌هايي مانند هواوي، علي‌بابا، تنسنت و بايدو در حوزه‌هاي مختلف فعاليت مي‌كنند. توسعه شبكه‌هاي 5G، هوش مصنوعي، رايانش ابري، تجارت الكترونيك، داده‌هاي بزرگ و رباتيك بخشي از اين روند است.

    چرا هوش مصنوعي تا اين اندازه براي چين اهميت دارد؟

زيرا رهبران چين معتقدند آينده اقتصاد جهاني تا حد زيادي به فناوري‌هاي هوشمند وابسته است. برنامه‌هاي ملي متعددي براي توسعه هوش مصنوعي تدوين شده‌اند. توسعه الگوريتم‌هاي بومي، پايگاه‌هاي داده ملي، كاربرد هوش مصنوعي در صنعت، امنيت، رباتيك و اتوماسيون همگي در دستور كار قرار دارند. چين تلاش مي‌كند در اين حوزه به يكي از رهبران جهان تبديل شود و سرمايه‌گذاري‌هاي بسيار گسترده‌اي نيز انجام داده است.

    امريكا محدوديت‌هاي متعددي عليه شركت‌هاي فناوري چيني اعمال كرده. آيا اين محدوديت‌ها مي‌توانند سرعت رشد فناوري چين را كاهش بدهند؟

رقابت فناوري ميان چين و امريكا يكي از مهم‌ترين رقابت‌هاي جهان امروز است. تحريم هواوي و محدوديت‌هاي مربوط به نيمه‌هادي‌ها بخشي از اين رقابت هستند. اين اقدامات براي چين هزينه ايجاد كرده‌اند، اما همزمان انگيزه توسعه فناوري‌هاي بومي را نيز افزايش داده‌اند. رهبران چين به خوبي مي‌دانند كه رقابت آينده در حوزه فناوري رقم خواهد خورد. به همين دليل سرمايه‌گذاري‌هاي سنگيني در اين بخش انجام مي‌شود.

    شما در سخنان خود از «جاده ابريشم ديجيتال» نام برديد. اين مفهوم دقيقا به چه معناست؟

جاده ابريشم ديجيتال مكمل ابتكار كمربند و جاده است. اگر در گذشته تمركز بر بنادر، جاده‌ها و خطوط ريلي بود، امروز زيرساخت‌هاي ديجيتال نيز اهميت پيدا كرده‌اند. فيبر نوري، شبكه‌هاي 5G، مراكز داده، خدمات ابري، تجارت الكترونيك و همكاري‌هاي فناورانه بخشي از اين پروژه هستند. چين تلاش مي‌كند در حوزه استانداردهاي ديجيتال نيز نقش مهمي ايفا كند و حضور خود را در كشورهاي مختلف گسترش بدهد.

    در كنار دولت و شركت‌هاي بزرگ، فضاي كسب‌وكار تا چه اندازه در موفقيت چين نقش داشته است؟

نقش بسيار مهمي داشته و ميليون‌ها كسب‌وكار جديد در چين شكل گرفته‌اند. فرآيند ثبت شركت بسيار سريع انجام مي‌شود و در برخي شهرها هزينه‌اي براي ثبت وجود ندارد. اين موضوع به كارآفريني و نوآوري كمك كرده است.

چين تلاش كرده ميان حمايت دولتي و فعاليت بخش خصوصي نوعي هم‌افزايي ايجاد كند. بسياري از شركت‌هاي بزرگ فناوري امروز حاصل همين فضا هستند.

    اگر بخواهيد در پايان مهم‌ترين درس تجربه چين را براي كشورهاي در حال توسعه بيان كنيد، چه خواهيد گفت؟

مهم‌ترين درس اين است كه توسعه نيازمند نگاه بلندمدت، برنامه‌ريزي مستمر و پذيرش واقعيت‌هاي جهان است. چين زماني مسير رشد را آغاز كرد كه پذيرفت بايد با جهان تعامل كند، از فناوري‌هاي نوين بهره بگيرد، زيرساخت‌هاي خود را توسعه بدهد و سرمايه‌گذاري گسترده در آموزش و فناوري انجام بدهد. البته هر كشوري شرايط خاص خود را دارد و نمي‌توان نسخه چين را عينا در جاي ديگري اجرا كرد. اما تجربه اين كشور نشان مي‌دهد كه تركيب برنامه‌ريزي راهبردي، سرمايه‌گذاري در فناوري، توسعه زيرساخت‌ها، جذب سرمايه و توجه به رقابت‌پذيري اقتصادي مي‌تواند مسير رشد را هموار كند. به همين دليل چين امروز از يك كشور درگير مشكلات گسترده اقتصادي به يكي از تأثيرگذارترين قدرت‌هاي جهان تبديل شده و همچنان در مسير گسترش نفوذ اقتصادي، صنعتي و فناورانه خود حركت مي‌كند.