شناسهٔ خبر: 78734461 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه اعتماد | لینک خبر

گزارشي از نقاشي‌هاي «ميرزا حميد» در بناهاي جنگ‌زده شهر

گالري جديد بنكسي ايران

فاطمه كريم‌خان

صاحب‌خبر -

وقتي در گوگل، عنوان شهر كتاب بهمن را جست‌وجو مي‌كنيد، يك نوار قرمز زير آدرس اين كتابفروشي كه در جنوب تهران در محله كارگرنشين جواديه قرار دارد، به شما خبر مي‌دهد اين كسب و كار موقتا تعطيل است. تعطيلي كتابفروشي بهمن بعد از اينكه مثل هزاران ساختمان مسكوني ديگر در تهران هدف بمباران قرار گرفت و ويران شد، چندان عجيب نيست. عجيب اين است كه در اين فروشگاه بسته و تخريب ‌شده با كتاب‌هاي سوخته و لاشه لوازم‌التحرير و وسايل كودكي كه در آن بوده، اين روزها باز است. «ميرزا حميد»، نقاش خياباني كه بسياري او را به عنوان بنكسي ايران مي‌شناسند، بعد از اينكه شهركتاب هدف موشك قرار گرفت، اين ساختمان نيمه‌خراب را به عنوان گالري جديد خود انتخاب كرد و ديوارها و تابلوهاي سوخته و افتاده اين فروشگاه را به با همان فيگورهاي تك‌رنگ قرمز رُسي كه تم اصلي تمام كارهاي او بوده است، پوشاند.

حالا يكي از بزرگ‌ترين ديوارهاي سالم فروشگاه، صفي از فيگورهاي مردان و زناني است كه قلب‌ها‌یشان به شكل دايره‌هايي از سينه بيرون آمده و در قسمت بالايي ديوار كه طرحي از آسمان را به ياد مي‌آورد، به پرواز درآمده است. در باقي سالن‌هاي فروشگاه، تصاوير فيگوراتيو زنان و مردان شمع در دست، زناني كه كودكان و مرداني را در آغوش گرفته‌اند، پرستوها، شمع‌ها و آدم‌هاي زخمي با سري افراشته ديده مي‌شوند. در يكي از اتاق‌هاي پشتي فروشگاه يكي از معدود نقش‌هاي آبي رنگ ميرزا حميد را مي‌شود، پيدا كرد. فرشته‌هايي با بال‌هاي شكسته كه كنج ديوار اتاق افتاده است، يادآور شب‌هايي است كه مردم از ترس بمباران تهران به اتاق‌هاي بدون پنجره پناه مي‌بردند كه گفته شده بود در هجوم‌ها امنيت بيشتري دارد. به‌رغم اينكه ميرزا حميد را به عنوان بنكسي ايران مي‌شناسند، توجه رسانه‌اي به او نسبتي با توجه رسانه‌اي به بنكسي ندارد. طرفداران و دنبال‌كنندگان ميرزا، اغلب تنها از طريق حساب اينستاگرامي او متوجه مي‌شوند كه ميرزا در جايي از شهر ظاهر شده و اثري هنري به جا گذاشته است. زير سايه قطع اينترنت در طول حملات امريكا و اسراييل و متحدان آنها به ايران، براي روزها جمعيت چنداني از حضور ميرزا حميد در اين كتابفروشي ويران ‌شده خبر نداشتند. با بازگشت اينترنت و انتشار تصاوير نقاشي‌هاي جديد ميرزا در اين كتابفروشي رونق به اين ساختمان نيمه‌ويران برگشت.

ميرزا و ديگراني كه خبر از اين نمايشگاه جديد داده بودند در آگهي‌هاي خودشان ذكر كرده‌اند كه «نمايشگاه براي كودكان مناسب نيست» ممكن است اين هشدار در نظر اول به عنوان نشانه‌اي از خشونت‌آميز بودن آثار ارائه شده در اين نمايشگاه در نظر گرفته شود. چه چيزي مي‌تواند در فيگورهاي تماما انساني و تك‌رنگ ميرزا حميد خشونت‌آميز باشد؟ جنگ؟ بازديد از نمايشگاه نشان مي‌دهد مساله جنگ و پيكرهاي زخمي و تير خورده نيست. اغلب اين تصاوير يا فيگورهايي مشابه آنها قبلا در در و ديوار تهران و نمايشگاه‌هاي قبلي حميد ديده شده. هشدار نه در مورد تن‌هاي در هم فشرده و تصاوير پرندگان و شمع‌هايي كه روي دست فيگورها بالا برده شده، بلكه در مورد خود ساختمان است. انفجار موشك باعث شده است بخشي از ديوارها و پله‌هاي ساختمان كتابفروشي طوري آسيب ببيند كه خطر سقوط از آنها جدي در نظر گرفته شود و به همين دليل حضور در فضا و بازديد از اين گالري محيطي «مناسب كودكان نيست.»

طنز ماجراي اين هشدار آن است كه كتابفروشي شهركتاب بهمن، بخش وسيعي براي كتاب‌هاي كودكان و نوجوانان داشت. اين كتابفروشي براي سال‌ها يكي از معدود تفريحات فرهنگي مناسب كودكان و نوجوانان در ‌محله پرآسيب جواديه تهران بود. ايران كه سال‌ها زير فشار تحريم‌هاي اقتصادي فقير و فقيرتر شده، يكي از معدود كشورهايي است كه در آن مي‌توان «طبقه متوسط فرهنگي» را كه از نظر اقتصادي در ميان ضعيف‌ترين اقشار جامعه است، اما در نظر فرهنگي خودش را در «طبقه متوسط» ارزيابي مي‌كند، مشاهده كرد. مردمي كه سال‌ها با امواج تورمي مدام از محله‌هاي گران‌تر به مناطق ارزان‌تر و از خانه‌هاي متوسط به خانه‌هاي كوچك و حتي موقت رانده شده‌اند، معمولا در يك چيز كمتر از هزينه‌هاي ديگر احتياط مي‌كنند و آن تامين هزينه براي پرورش كودكان است. كتابفروشي بهمن در اين منطقه شهري به نياز آن گروه‌هاي مردم پاسخ مي‌داد. 

«عليرضا»، مربي كودك كه بارها به اين كتابفروشي رفت و آمد داشته است، در يك مصاحبه تلفني در مورد فضاي اين كتابفروشي پيش و پس از هدف قرار گرفتن در جنگ مي‌گويد: «كتابفروشي بهمن براي مردمي كه در اين محله زندگي مي‌كردند، حكم يك پناهگاه را داشت. جايي كه مردم مي‌توانستند بچه‌هايشان را بدون نگراني از اينكه با صحنه مصرف مواد يا دعوا روبه‌رو شوند، آزاد بگذارند كه بين قفسه‌هاي كتاب و اسباب‌بازي‌هاي آموزشي و لوازم‌التحرير بچرخند و براي خودشان چيزهايي انتخاب كنند يا كتاب‌ها را ورق بزنند.

اين كتابفروشي به مردم محله احساس عادي بودن مي‌داد و چون خيلي از وسايل را از توليدكنندگان داخلي تهيه مي‌كرد، قيمت‌هاي آن هم آنچنان بالا نبود كه نشود از آن خريد كرد. با جنگ البته تمام اينها از بين رفته است. خود كتابفروشي از بين رفته، محلي كه براي بچه‌ها احساس امنيت به همراه داشت از بين رفته. حسي كه مي‌گفت حتي اگر هيچ چيز عادي نيست، مي‌توانيد زندگي عادي داشته باشيد، از بين رفته است.»

بهمن براي همه ما پناه بود

«فرانك» يكي از فروشندگاني كه پيش از تخريب بهمن در آنجا كار مي‌كرد، بعد از اينكه به بهانه گالري محيطي ميرزا حميد به كتابفروشي برگشته، در يك پست اينستاگرامي در مورد كتابفروشي و آنچه بر آن گذشته، نوشته: «كتابفروشي بهمن يك ويژگي خاص دارد. هر كسي كه واردش مي‌شود، ديگر نمي‌تواند از آن دل بكند. كتابفروشي محلي براي اتصال آدم‌ها به همديگر بود؛ فرقي نمي‌كند اين آدم‌ها مشتري باشند يا از كاركنان مجموعه. به همين دليل است كه ما حتي بعد از تخريب بهمن هم نياز داشتيم به آنجا برويم. با وجود خالي بودنش، همه رفتيم. از قبل غصه‌هايمان را خورده بوديم، وقتي رسيديم دوباره تمام آن غم سراغمان آمد. به روي خودمان نياورديم كه چقدر ناراحت هستيم. خنديديم، عكس گرفتيم، مشتري‌هاي هميشگي‌مان را ديديم و گپ زديم. از هر چيزي كه برايم زنده بود، عكس گرفتم. تك‌تك اين عكس‌ها پر از داستان هستند؛ زنده‌اند و با من حرف مي‌زنند. با همه‌شان خاطره دارم. بهمن براي همه ما پناه بود و هنوز هم پناه است؛ حتي براي بچه‌گربه‌اي كه هر روز مي‌آيد اينجا و غذايش را مي‌خورد.»

كتابفروشي البته آن طور كه فرانك مي‌گويد، زنده نيست. اغلب شيشه‌ها خرد شده، طبقات كتابفروشي پر از جام‌ها و گلدان‌هاي شيشه‌اي است كه غير از يك طرح چيزي از آنها باقي نمانده است. همين جام‌هاي شكسته زمينه‌اي براي فضاسازي محيطي در اختيار نقاش قرار داده است. اما طرح‌هاي فيگورهاي تيرباران شده كه با تن خود از شمع و گل و يارانشان محافظت مي‌كنند، چيزي از كراهت تصوير واقعي جنگي كه مردم از سر گذرانده‌اند، كم نمي‌كند.

«سارا» يكي ديگر از بازديدكنندگان اين گالري در مورد آنچه ديده و بر او گذشته در اينستاگرام نوشته: «احساس مي‌كنم جنگ در رحِم من معلق مانده، نه به دنيا مي‌آيد و نه سقط مي‌شود. بين ديوارهاي فروريخته‌ شهركتاب بهمن، بين سقف‌هاي شكافته و خرده‌شيشه‌هايي با حافظه سقوط، جنگ از صفحه‌ تلفن و تيتر خبرها بيرون مي‌آيد و به بدنم چنگ مي‌اندازد. ميرزا حميد همه‌ چيز را با سرخ خاص خودش كشيده است. سرخ به رنگ خاك هرمز، به رنگ خون مانده زير ناخن  و به رنگ زباني كه كلمه‌ها از او فرار مي‌كنند. اما جنگ رنگ زندگي را از ديوارها دزديده و ردّ پايش در دفتر دخترك/ پسرك كافه‌چي كه زير آوار مانده، باقي گذاشته است. خشم خرخره‌ام را مي‌جود و اشك بي‌دعوت ميان آن همه سرخي راه خودش را باز مي‌كند. باور نمي‌كنم كسي بتواند مشتاق اين ويراني باشد، مشتاق سقفي كه روي حافظه فرو بريزد و شهري كه آدم‌هايش به عدد تبديل شوند.»

كتابفروشي نيمه‌ويرانه بهمن و گالري محيطي آن، اين روزها به يكي از ده‌ها مكان مشتركي تبديل شده است كه مردم تهران براي كنار آمدن با تجربه جنگ در آن جمع مي‌شوند و از آنچه رفته و هنوز نيامده صحبت مي‌كنند. ميرزا حميد در طول جنگ 40 روزه اخير، تنها به خلق گالري در يك كتابفروشي در جنوب شهر تهران قناعت نكرده است. او كه پيش‌تر براي يادآوري جهان ضدجنگ و بسيار انساني‌اش تا دمشق هم سفر كرده بود، تا روي ديوار خانه‌ها و بناهاي آسيب‌ديده در جنگ سوريه هم نقاشي كند در روزهاي جنگ ايران چندين مدرسه از ميان بيش از 700 محيط آموزشي كه در جنگ هدف قرار گرفته بود را به عنوان بوم نقاشي خود انتخاب كرده است.

آثاري كه حميد خلق كرده، بدن‌هاي بلند قامت ايستاده با زخم‌هايي كه ناشي از تخريب ديوارهاست. پيكره‌هايي دور پنجره‌هاي شكسته، گل‌هاي با ساقه شكسته ‌و فيگورهايي كه تلاش مي‌كنند طرحي از نقشه ايران را سر پا نگه دارند ‌با آثار پيش از جنگ او تفاوت ماهوي ندارند. نقاشي‌هاي حميد بر ديوار بناهاي اغلب ترك شده، هميشه مضاميني از عشق و تقدس زن و تلاش براي مراقبت از چيزهاي كوچك باارزش در براي دنياي بسيار خشن و بي‌رحم بيرون را در خود داشته‌اند. گالري‌هاي محيطي او اما نسبت قابل ملاحظه‌اي با حوادث تاريخي معاصر در ايران دارند.

اشك و خنده بازديدكنندگان در هم آميخته شد

ميرزا حميد پيش از گالري محيطي اخير خود با محوريت جنگ، ‌اقلا دو گالري محيطي ديگر بر پا كرده است. يكي از آنها كه مي‌توان آن را مهم‌ترين اثر محيطي كارنامه خودش و احتمالا يكي از مهم‌ترين گالري‌هاي هنر محيطي در دهه‌هاي اخير در ايران دانست، گالري محيطي «ماه خون» است كه دو سال پيش بعد از اقامت پنج ماهه نقاش در يك كارخانه متروك در جنوب غرب تهران افتتاح شد.

ماه خون شامل تكرار برخي از مشهورترين آثار خياباني ميرزا حميد و همچنين بازآفريني برخي از آثار مطرح تاريخ هنر مدرن جهان بود، اما آنچه آن را بسيار برجسته مي‌كرد، تلاش نقاش براي ثبت تمام آنچه طي سه، چهار سال پر حادثه بر ايرانيان رفته، بود. این گالری ، بدون لحاظ كردن منطقي تاريخي، از حادثه سقوط يك هواپيماي مسافربري به دليل شليك اشتباه و كشته شدن تمام سرنشينان آن  تا سایر اتفاقات مهم را   با تنها رنگی كه از تركيب خاك رس و روغن نقاشي به دست مي‌آمد، ثبت كرده بود. 

بازديد از اين گالري محيطي بيش از دو ساعت زمان مي‌برد. اغلب بازديدكنندگان آن در جايي روبه‌روي تصاوير فيل و اسب و پيكره‌هاي در هم پيچيده لبخند مي‌زدند و فيگورهاي مشغول عشق‌بازي و مراقبت از يكديگر عكس يادگاري مي‌گرفتند. همان مردم در برابر نقاشي گور زن جوان فرشته‌گوني كه يك كاسه آب بالاي سر آن قرار داشت، از اشك ريختن خودداري نداشتند.

در تجربه‌اي ديگر مربوط به ۹ سال پيش، ميرزا حميد يكي از محلات حاشيه‌اي و يهودي‌نشين تهران را كه به دليل قرار گرفتن در قلب تجاري و بافت فرسوده شهر، خالي از سكنه شده و به پاتوقي جرم‌خيز تبديل شده بود، انتخاب كرد و با ماه‌ها سكونت در آنجا ديوارهاي خانه‌هاي نيمه‌خراب را به بوم‌هاي نقاشي تبديل كرد كه آدم‌ها و پرستوها روي آنها در رفت‌ و آمد بودند. حضور مدام او و جلب ‌توجه جامعه هنري و جوانان به اين محله هر چند در نهايت محله عودلاجان را از تخريب حفظ نكرد، اما براي مدتي از خاطرات زندگي از دست رفته در اين محله حفاظت كرد و به ساكنان باقيمانده كمك كرد ارتباط بهتري با مردم بيرون از محله ايجاد كنند.

آينه، ‌مقوا، ‌سنگ و گل رس، ابزار كار ميرزا حميد

گالري‌هاي محيطي ميرزا حميد معمولا واقعه‌محور هستند؛ اما تهران علاوه بر اينكه محل زندگي ميرزا حميد است، محل زندگي صدها نقاش ديگر هم هست كه در طول جنگ دست از كار نكشيده بودند و با پايان جنگ و باز شدن دوباره گالري‌هاي رسمي در تهران آن بخش از زندگي هنري كه شامل به اشتراك گذاشتن آثار مي‌شود را هم پس گرفتند. آينه، ‌مقوا، ‌سنگ و گل رس تنها موادي هستند كه ميرزا حميد در طول بيش از يك دهه فعاليت از آنها براي نقاشي و خلق اثر استفاده كرده  و همچنان به‌رغم برگزاري گالري‌هايي در داخل و خارج از ايران، هويت خود را آشكار نكرده است. ميرزا حميد نقاش پركاري است كه بخش عمده‌اي از آثارش به‌خصوص آنها كه در محلات پر رفت‌ و آمد به جا مي‌گذارد، به ‌طور منظم توسط شهرداري تهران پوشانده مي‌شود. اما پاك شدن آثارش و انتخاب محلات و بناهاي متروك و آسيب‌ديده و حتي «خطرناك» براي بازديدكنندگان باعث نشده است رابطه‌اش با جامعه مخاطبان و همين طور مخاطبان جديد بريده شود. همان طور كه علي، يكي از بازديدكنندگان گالري محيطي جديد ميرزا حميد مي‌گويد: «نقاش توانسته است فضايي را خلق كند كه مردم در آن به بهانه هنر دور هم جمع شوند و آسيب‌هايي كه ديده‌اند را با هم به اشتراك بگذارند. يك گروه‌درماني حمايتي براي جنگ و فقر و بدبختي و تجربه خشونت كه در آن مردم مجبور نيستند حرف بزنند تا ديده شود. آينه‌اي پيش روي آنها قرار دارد كه تنها با يك رنگ و يك قلم تمام حرفي كه بايد گفته شود را روايت مي‌كند. بالاخره آدم مگر چيست غير از تلاش فعالانه براي مراقبت از زيبايي در جهاني كه تنها منطقش نابود كردن است؟»